اندیشه

گفتگوی زنده و چت

سید مسلم علم خواه
   

با عرض سلام

جهت ارتباط و گفتگوی زنده و اتاق گفتمان علمی و دینی و طرح مباحث خود و دیگران، شما دانشجوی عزیز می توانید با دانلود نرم افزار ایطاها از سایت http://www.etaha.com/  ، و با نصب آن روی سیستم خود از طرق اینترنت با ثبت نام در نرم افزار ایطاها و گرفتن رمز ورود با اینجانب از طریق برنامه ایطاها در گروه کارشناس ادیان و عرفان به صورت زنده با شناسه کاربری  moshaver_pg1 گفتگو کنید. در ضمن این گفتگو می تواند به صورت گروهی در اتاق ادیان و عرفان انجام گیرد.

این گفتگو شبها از ساعت 9 تا 30/10انجام می گیرد که امکان کنفرانسی برگذار شدن این گفتگو بین شما دانشجویان در آن دانشگاه و یا با دیگر دانشجویان در دانشگاه های مختلف، گذاشته خواهد شد.

گفتنی است که با ثبت نام در این مسنجر به صورت هوشمند یک وبلاگ برای شخص شما ایجاد می گردد.

شما می توانید آدرس ایمیل و یا فایل ایطاها را به دیگر دوستان و دانشجویان عزیز از کلاسها و دانشگاه های دیگر هم بدهید.

www.etaha.com

با آرزوی موفقیت و سعادت شما

سید مسلم علم خواه

 

نظر بدهيد

دوشنبه 25 مرداد 1389، ساعت 16:0
دسته بندي ها: گفتگوی زنده و چت 
   

تاریخ مسیحیت2

سید مسلم علم خواه
   

7. رسولان
حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) در آغاز قيام خويش ، يارانى را برگزيد تا به نشر دعوت وى كمك كنند. اين موضوع در پايان سوره صف آمده است و در اناجيل مى خوانيم :
(18) و چون عيسى به كناره درياى جليل مى خراميد، دو برادر يعنى شمعون مسمى به ((پطرس )) و برادرش اندرياس را ديد كه دامى در دريا مى اندازد؛ زيرا صياد بودند (19) بديشان گفت : ((از عقب من آييد تا شما را صياد مردم گردانم )) (20) در ساعت دامها را گذارده ، از عقب او روانه شدند (متى 4:18-20؛ مرقس 1:16-18).

اين ياران را معمولا ((شاگردان )) عيسى مى نامند. او دوازده تن از آنان را برگزيد و آنان را ((رسول )) ناميد (لوقا 6:13). قرآن مجيد رسولان حضرت عيسى (عليه السلام ) را ((حوارى )) مى نامد كه در زبان حبشى به همين معنى است . او مى خواست هنگامى كه پيروزمندانه بر كرسى جلال مى نشيند، آنان نيز بر دوازده كرسى بنشيند و بر دوازده بسط بنى اسرائيل داورى كنند (متى 19:28).

نام دوازده رسول حضرت عيسى (عليه السلام ) در اناجيل (متى 10:2-4؛ مرقس 3:16-19؛ لوقا 6:14-16؛ اعمال رسولان 1:13) از اين قرار است .
1. شمعون (پطرس )؛
2. اندرياس (برادر پطرس )؛
3. يعقوب (پسر زجبدى )؛
4. يوحنا (برادر يعقوب )؛
5. فيلپس ؛
6. برتولما؛
7. توما؛
8. متى ؛
9. يعقوب (پسر حلفى )؛
10. تدى (به گفته لوقا: يهودا برادر يعقوب )؛
11. شمعون غيور؛
12. يهوداى اسخريوطى .

به گفته اناجيل ، همان طور كه عيسى پيشگويى كرده بود، همه رسولان در مورد او لغزش خوردند و هنگام دستگيرى وى ، او را رها كردند و گريختند. يهوداى اسخريوطى نيز قبلا با مراجعه به بزرگان يهود، براى كمك به دستگيرى عيسى اعلام آمادگى كرده بود و به همين منظور، وى را به آنان نشان داد و در مقابل آن پولى گرفت . پس از رفتن حضرت عيسى ، يازده رسول ديگر با انتخاب فردى به نام ((مقياس ))به جاى يهوداى اسخريوطى ، عدد دوازده را كامل كردند (اعمال رسولان 1:15 - 26).

بزرگترين رسول شمعون است كه حضرت عيسى (عليه السلام ) وى را ((پطرس ))يعنى ((صخره ))ناميد و او را سنگ زير بناى كليسا يعنى جامعه مسيحيت قرار داد:
(18) ((و من نيز تو را مى گويم كه تويى پطرس و بر اين صخره ، كليساى خود را بنا مى كنم و ابواب جهنم بر آن استيلا نخواهد يافت (18) و كليدهاى ملكوت آسمان را به تو مى سپارم و آنچه در زمين ببندى ، در آسمان بسته گردد و آنچه در زمين گشايى ، در آسمان كشاده شود.))(متى 16: 18 - 19؛ 21: 15 - 19).

يوحنا در خردسالى رسول شده (يوحنا 13:23 - 25 و 21: 20) و به عقيده مسيحيان ، انجيل خود را در سن پيرى ، در پايان قرن اول نوشته است . متاى رسول نيز يكى از اناجيل را نوشته است . همچنين برخى از رساله هاى عهد جديد به پطرس يوحنا و رسولان ديگر منسوب شده است . چندين انجيل و رساله اپوكريفايى را به رسولان نسبت داده اند و بعضى از جوامع مسيحى سابقه كليساى خود را به برخى از رسولان مى رسانند.

با آنكه حضرت عيسى (عليه السلام ) پطرس را به جانشينى خود برگزيده بود، رسول ديگرى به نام ((پولس ))عملا موقعيت بهترى پيدا كرد و معمار مسيحيت كنونى شد. نام اين شخص در آغاز، ((شاؤ ول ))بود كه از نامهاى عبرى است و تلفظ يونانى آن ((ستولس ))مى شود .او پس از قبول مسيحيت ، نام خود با به ((پولس )) تغيير داد كه ترجمه يونانى واژه ((شاؤ ول ))و به معناى ((كوچك ))است .

وى با آنكه يك يهود متعصب بود، تابعيت رومى داشت و پس از رفتن حضرت عيسى (عليه السلام )، به آزار مسيحيان مشغول بود تا اينكه مدعى شد هنگامى كه براى دستگيرى برخى مسيحيان از شهر قدس به دمشق مى رفته است ، نور عيسى را در راه ديده و به دستور او مسيحى شده است (اعمال رسولان 9: 1 - 31).

پولس با شور و نشاط فراوان به تبليغ مسيحيت آغاز كرد و در اين راه بسيار رنج كشيد. او كه مدعى رسالت از جانب حضرت مسيح بود، به مناطق مختلف سفر كرد و مسيحيت را به اطراف درياى مديترانه گسترش داد. رساله هايى نيز به تازه مسيحيان آن مناطق نوشت و به آنان رهنمود داد. برخى از اين رساله ها در كتاب عهد جديد گرد آمده است .

انديشه هاى تازه پولس ميان رسولان تنش مى آفريد و درگيريهاى وى با پطرس و ساير رسولان ، در كتاب اعمال رسولان و رساله هاى خود او منعكس شده است . وى مى نويسد: ((اما چون پطرس به انطاكيه آمد، او را روبرو مخالفت نمودم ؛ زيرا كه مستوجب ملامت بود.))(رساله به غلاطيان 2: 11).

پولس هنگام برشمردن فضائل خويش و خطرهايى كه در راه تبليغ مسيحيت بر خود هموار كرده است ، به ((برادران كذبه ))اشاره مى كند و مقصود او رسولانى است كه با انديشه هاى او مخالفت مى كرده اند:

(22) آيا عبرانى هستند، من نيز هستم . اسرائيلى هستند، من نيز هستم . از ذريت ابراهيم هستند، من نيز مى باشم (23) آيا خدام مسيح هستند، چون ديوانه حرف مى زنم من بيشتر هستم . در محنتها افزونتر، در تازيانه ها زيادتر، در زندانها بيشتر، در مرگها مكرر (24) از يهوديان پنج مرتبه ، از چهل يك كم ، تازيانه خوردم (25) سه مرتبه مرا چوب زدند، يك دفعه سنگسار شدم ، سه كرت شكسته كشتى شدم ، شبانه روزى در دريا به سر بردم (26) در سفرها بارها، در خطرهاى نهرها، در خطرهاى دزدان ، در خطرهاى از قوم خود، در خطرها از امتها، در خطرها در شهر، در خطرها در بيابان ، در خطرها در دريا، در خطرها در ميان برادران كذبه (27) در محنت و مشقت ، در بيخوابيها بارها، در گرسنگى و تشنگى ، در روزها بارها، در سرما و عريانى (28) بدون آنچه علاوه بر اينهاست ، آن بارى كه هر روزه بر من است يعنى انديشه براى همه كليساها (29) كيست ضعيف كه من ضعيف كه من ضعيف نمى شوم ؟ كه لغزش مى خورد كه من نمى سوزم (30) اگر فخر مى بايد كرد، آنچه به ضعف من تعلق دارد، فخر مى كنم (31) خدا و پدر عيسى مسيح مسيح خداوند كه تا به ابد متبارك است ، مى داند كه دروغ نمى گويد (32) در دمشق ، والى حارث پادشاه ، شهر دمشقيان را براى گرفتن من محافظت مى نمود (33) و مرا از دريچه اى در زنبيلى از باره قلعه پايين كردند و از دستهاى وى رستم (رساله دوم به قرنتيان 11: 22 - 33).

گفته مى شود كه پولس در حدود سالهاى 64 - 67 در رم درگذشته است . از نظر مسيحيان جمعى از رسولان مانند پطرس و پولس شهيد شده اند. آرامگاه پطرس در تپه واتيكان شهر رم بسيار اهميت دارد و از دير باز مركز مسيحيت كاتوليك بوده است . كليساى ((سنت پيتر))و كاخها و باغهاى اطراف آن از زيباترين آثار هنرى جهان است . در كتابهاى تاريخى مستقل هيچ چيز درباره رسولان يافت نمى شود.

8- پايه گذارى كليسا
هر يك از چهار انجيل زندگينامه و مقدارى از سخنان حضرت عيسى (عليه السلام ) را مى آوردند، ولى عمده اهتام آنها به پيام رسانى آن حضرت مربوط مى شود. همچنين داستان مصلوب شدن وى در پايان هر چهار انجيل آمده است . به طورى كه از اناجيل به دست مى آيد، آن حضرت زاهدى پرشور بود كه براى اصلاح جامعه پوسيده و فرسوده فلسطين در عصر خود برنامه گسترده اى داشت و براى اجراى آن نهايت سعى و كوشش ‍ را به عمل آورد، ولى موفقيت وى در آن زمان بسيار ناچيز بود. اما به خاطر پايه گذارى كليسا يعنى جامعه مسيحى كه از چند شاگرد تشكيل شده بود، پس از رفتن وى و با گذشت ساليان دراز،اندك اندك دينى كه به وى منسوب بود، پاگرفت . از نظر تاريخ نگاران نقش پولس كه پس از وى مسيحى شد، در ترويج مسيحيت بسيار مهم است . ولى مسيحيان نقش روح القدس را در اين كار مهم مى دانند.

جامعه مسيحيت كه توصيف آن در كتاب عهد جديد آمده است ، كليساى رسولان ناميده مى شود و مقصود از آن ، جامعه رسولان و نسل اول مسيحيت است . اين جامعه از نظر زمانى به تقريب ، فاصله سالهاى 30 تا 100، يعنى از عيد گلريزان تا تدوين آخرين بخش كتاب مقدس را در بر مى گيرد.

جامعه مسيحى نخستين اين گونه بود:
(42) (تازه مسيحيان ) در تعليم رسولان و مشاركت ايشان و شكستن نان و دعاها مواظبت مى نمودند (43) همه خلق ترسيدند و معجزات و علامات بسيار از دست رسولان صادر مى گشت (44) همه ايمانداران با هم مى زيستند و در همه چيز شريك مى بودند (45) و املاك و اموال خود را فروخته ، آنها را به هر كس به قدر احتياجش تقسيم مى كردند (46) هر روزه در هيكل به يك دل پيوسته مى بودند و در خانه ها نان را پاره مى كردند و خوراك به خوشى و ساده دلى مى خوردند (47) و خدا را حمد مى گفتند و نزد تمامى خلق عزيز مى گشتند (اعمال رسولان 2:42- 47).

اين عزت با گذشت زمان ، نخست از جانب يهود و سپس از جانب امپراطورى روم به دشمنى مبدل شد.
در اورشليم جامعه اى از مسيحيان يهودى الاصل به رهبرى يعقوب رسول پايه گذارى شد و تعداد افراد آن در همان شهر و سپس در ساير مناطق فلسطين گسترش يافت . فرستادگانى نيز مانند پولس و برنابا بشارت را به اقوام غيريهودى رساندند. به دنبال اين قضيه ، نخستين مورد از مشكلاتى كه پيش روى كليسا قرار داشت ، پديد آمد و اين سؤ ال مطرح شد كه آيا بت پرستان تازه مسيحى ، پيش از آنكه به مسيحيت پذيرفته شوند، بايد به دين و شريعت يهودى گردن نهند يا خير؟ عقيده پولس كه مورد قبول پطرس و يعقوب نيز واقع شد، اين بود كه خدا عيسى را از مردگان برخيزاند و با اين عمل راه براى دوره جديدى از نجات گشوده شد و بر اين اساس مسيحيان از اين پس به پيروى از شرع يهود ملزم نيستند.

آنگاه مسيحى شدن بت پرستان به بركت تبليغ و تبشير رسولان در همه مناطق امپراطورى روم افزايش يافت و افرادى كه از غيريهوديت به مسيحيت راه يافته بودند، در كليساى مسيحى اكثريت يافتند. جوامع كوچك مؤ منان نيز در شهرهاى امپراطورى از سوريه تا مصر و پس از آن در آناتولى و يونان و سرانجام در ايتاليا به وجود آمدند. بر اساس منقولات سنتى ، پطرس نخست در اورشليم ، سپس در انطاكيه و سرانجام در رم به رهبرى جامعه رسولان برگزيده شد و اعدام وى در عهد نرون در شهر رم رخ داد.

9- كتاب مقدس
كتاب مقدس مسيحيان دو بخش دارد: عهد جديد و عهد عتيق . علت اين نامگذارى آن است كه مسيحيان معتقدند خدا با انسان دو پيمان بسته است : يكى پيمان كهن ، به وسيله پيامبران پيش از عيسى مسيح . در اين پيمان مرتبه اى از نجات از طريق وعد، و عيد، قانون و شريعت به دست مى آيد. ديگرى پيمان نو، توسط خداى متجلى يعنى عيسى مسيح . در پيمان نو نجات از طريق محبت حاصل مى شود. به اين معنا كه طبق اعتقاد آنان ، خداى پسر به شكل انسان مجسم مى شود، گناهان بشر را برخود مى گيرد و با تحمل رنج صليب ، كفاره گناهان مى شود. تا آنجا كه تاريخ نشان مى دهد، اين عقيده ، با وجود دورى آن از عقل و منطق ، زيربناى مسيحيت بوده است . در انجيل يوحنا چنين مى خوانيم :

(16) زيرا خداوند جهان را اين قدر محبت نمود كه پسر يگانه خود را داد تا هر كه به او ايمان آورد هلاك نگردد، بلكه حيات جاودانى يابد (17) زيرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داورى كند بلكه تا به وسيله او جهان نجات يابد (يوحنا 3:16 - 17).

آن قسمت از كتاب مقدس كه درباره پيمان كهن سخن مى گويد عهد عتيق ، و آن قسمت كه درباره پيمان نو سخن مى گويد عهد جديد ناميده مى شود.
در حقيقت عهد عتيق كتاب آسمانى يهوديان است كه مسيحيان براى آن احترام قائل شده ، آن را در آغاز خود قرار داده اند.

عهد جديد به زبان يونانى نگارش يافته است . چهار انجيل در آغاز عهد جديد وجود دارد. كلمه ((انجيل )) در زبان يونانى به معناى مژده است : مژده به فرا رسيده ملكوت آسمان يا پيمان تازه .
تمام عهد جديد مورد قبول همه مسيحيان است و اپوكريفا بين آنها وجود ندارد. البته كتابهاى اپوكريفايى عهد جديد از اپوكريفاى عهد عتيق بيشتر بوده است ؛ اما در همان دو سه قرن نخست ، مسيحيان اندك اندك بر كتابهاى موجود عهد جديد اتفاق كرده اند.

ترجمه هاى بسيار زيادى از كتاب مقدس به زبانهاى گوناگون انجام گرفته است و سازمانهاى متعددى مخصوص انتشار آنها در سراسر جهان وجود دارد. از جمله آنها انجمن كتب مقدسه است كه در سال 1806 در لندن تاءسيس شد و شعبه هايى در بيشتر كشورها دارد.(40)
مجمع كتابهاى عهد عتيق و عهد جديد 66 كتاب است : عهد عتيق 39 كتاب است كه فهرست آنها در بخش يهوديت گذشت و عهد جديد 27 كتاب است كه از نظر موضوع به چهار بخش تقسيم مى شوند:

1. اناجيل ؛
2. اعمال رسولان ؛
3. نامه هاى رسولان ؛
4. مكاشفه .

1- 9- اناجيل
گروه زيادى از ياران و پيروان حضرت عيسى (عليه السلام ) به نوشتن سيره آن حضرت اقدام كردند و نوشته هايى به وجود آوردند كه بعدا انجيل خوانده شد. اندك اندك چهار انجيل از اين انجيلها رسميت يافت و اناجيل ديگر متروك شد.(41)

نويسندگان انجيل اول و انجيل چهارم از حورايون و نويسندگان دو انجيل ديگر از حورايون حواريون معرفى مى شوند.
ميان سه انجيل اول هماهنگى وجود دارد و به اين دليل آنها را اناجيل همنوا مى نامند.
اين بخش مشتمل بر 4 انجيل است :

1. انجيل متى (سيره و مواعظ مسيح با اشاره به پيشگوييهاى عهد عتيق )؛
2. انجيل مرقس (قديمترين و كوتاهترين كتاب سيره و مواعظ مسيح )؛
3. انجيل لوقا (سيره و مواعظ مسيح با تكيه بر جزئيات )؛
4. انجيل يوحنا( متاءخرترين كتاب سيره و مواعظ مسيح با تاءكيد بر مافوق بشر بودن او).

2-9- اعمال رسولان
در قرن اول ، كتابهاى زيادى پيرامون سيره رسولان مسيحيت نوشته شد، اما تنها يكى از آنها رسميت يافت .
اين بخش تنها مشتمل بر يك كتاب است به نام :
اعمال رسولان (نوشته لوقا، مؤ لف سومين انجيل در شرح حال رسولان بويژه پولس ).

3-9- نامه هاى رسولان
برخى از رسولان مسيحيت نامه هايى به جوامع و افراد مسيحى عصر خود نوشته اند. آن نامه ها اندك اندك اهميت پيدا كرد و به عهد جديد راه يافت . سيزده نامه از پولس است كه در آنها رهنمودها، ادعاها و مشاجرات خود را نوشته است . نويسنده نامه چهاردهم نامعلوم و نويسنده نامه پانزدهم شخصى به نام يعقوب است (وى به مكتب پولس انتقاد مى كند). نامه هاى بعدى به دو تن از حواريون به نامهاى پطرس و يوحنا نسبت داده مى شود و نويسنده آخرين نامه فردى به نام يهود است .
اين بخش مشتمل بر 21 نامه است :(مردم روم )؛

1. رساله پولس رسول به روميان
2. رساله اول پولس رسول به قرنتيان (مردم قرنتس )؛
3. رساله دوم پولس رسول به قرنتيان (مردم قرنتس )؛
4. رساله پولس رسول به غلاطيان (مردم غلاطيه )؛
5. رساله پولس رسول به افسسيان (مردم افسس )؛
6. رساله پولس رسول به افسسيان (مردم افسس )؛
7. رساله پولس رسول به كولسيان (مردم كولسى )؛
8. رساله اول پولس رسول به تسالونيكيان (مردم تسالونيكى )؛
9. رساله دوم پولس رسول به تسالونيكيان (مردم تسالونيكى )؛
10. رساله اول پولس رسول به تيركمان (نام شخص )؛
11. رساله پولس رسول به تيموتاءوس (نام شخص )؛
12. رساله پولس رسول به تيطس (نام شخص )؛
13. رساله پولس رسول به فليمون (نام شخص )؛
14. رساله به عبرانيان (نامه پولس يا فردى ديگر به يهوديان )؛
15. رساله يعقوب (براى عموم مسيحيان )؛
16. رساله اول پطرس (براى عموم مسيحيان )؛
17. رساله دوم پطرس (براى عموم مسيحيان )؛
18. رساله اول يوحنا (براى عموم مسيحيان )؛
19. رساله دوم يوحنا (براى عموم مسيحيان )؛
20. رساله سوم يوحنا (براى عموم مسيحيان )؛
21. رساله يهودا (براى عموم مسيحيان ).

4-9- مكاشفه
قبل از آمدن حضرت مسيح (عليه السلام )، مكاشفه نامه هاى متعددى ميان يهوديان رواج داشت كه كتاب دانيال در عهد عتيق نمونه اى از آنهاست . مسيحيان نيز كتابهاى مكاشفه اى تازه اى نوشتند، همچنين برخى از كتابهاى مكاشفه يهوديان را دستكارى كرده ، با آرمانهاى مسيحيان هماهنگ ساختند. كتاب مكاشفه يوحنا در پايان عهد جديد براى مسيحيان بسيار اهميت دارد. يوحنا كه به اعتقاد مسيحيان ، يك حوارى كم سن و سال حضرت عيسى (عليه السلام ) بود، رؤ ياى خود را در اين اثر شرح مى دهد. اين كتاب كه پيشرفت مسيحيت را نويد مى دهد، در پايان عهد جديد قرار دارد. اين بخش تنها مشتمل بر يك كتاب است به نام : مكاشفه يوحناى رسول .

10- اعتبار كتاب مقدس
اعتبار كتاب مقدس را از سه ديدگاه مى توان بررسى كرد:
1. ديدگاه كلسيا؛
2. ديدگاه دانشمندان بى طرف ؛
3. ديدگاه مسلمانان .

1-10- ديدگاه كليسا
مسيحيان نسبت به كتاب مقدس (عهد عتيق و عهد جديد) نظرى كاملا موافق دارند و تمام القاب و احترامات شايسته يك كتاب آسمانى را نسبت به آن روا مى دارند و تعبيراتى مانند كتاب خدا و وحى در مورد آن كتب معمول است . دانشمند معاصر، توماس ميشل مى نويسد:

مسيحيان معتقدند كه خداوند كتابهاى مقدس را به وسيله مؤ لفانى بشرى نوشته است و بر اساس اين اعتقاد مى گويند كه كتابهاى مقدس يك مؤ لف الهى و يك مؤ لف بشرى دارند. به عبارت ديگر، مسيحيان معتقدند كه خدا كتاب مقدس را به وسيله الهامات روح القدس پديد آورده و براى اين منظور مؤ لفانى از بشر را براى نوشتن آنها بر انگيخته و آنان را در نوشتن به گونه اى يارى كرده كه فقط چيزهايى را كه او مى خواسته است ، نوشته اند.

مسلمانان توجه مى كنند كه اعتقاد مسيحيان در اين باب با عقيده اسلامى اختلاف دارد. از نظر مسيحيان خدا مؤ لف نهايى كتاب مقدس است ، جز اينكه اين عمل را از طريق مؤ لفان بشرى كه كارگزاران وى بوده اند، به انجام رسانده است . مؤ لفان بشرى كه كارگزاران وى بوده اند، به انجام رسانده است . مؤ لفان بشرى كتاب مقدس هر يك در عصرى خاص مى زيسته و به رنگ زمان خود در آمده بوده اند. همچنين اين مؤ لفان ، مانند ديگر انسانها با محدوديتهاى زبان و تنگناهاى علمى دست به گريبان بوده اند. اصولا مسيحيان نمى گويند كه خدا كتابهاى مقدس را بر مؤ لفان بشرى املا كرده ، بلكه معتقدند كه او به ايشان براى بيان پيام الهى به شيوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبك نويسندگى ويژه هر يك توفيق داده است .(42)

يهوديان و مسيحيان تورات را نوشته خود حضرت موسى (عليه السلام ) مى دانند همچنين كتب هر يك از پيامبران ديگر عهد را تاءليف پيامبرى مى دانند كه نام وى در عنوان آن كتاب آمده است . مسيحيان درباره چهار انجيل معتقدند كه آنها سالها پس از حضرت عيسى (عليه السلام ) نگارش ‍ يافته اند و به گفته آنان در آغاز مسيحيت تنها كتابهاى عهد عتيق به عنوان كتاب خدا مطرح بودند، ولى كتب عهد جديد اندك اندك در مجامع مسيحى جنبه الهى پيدا كرد.
همه مسيحيان ، هميشه و همه جا معتقد بوده و هستند كه اناجيل كنونى زندگينامه و سخنان حضرت عيسى (عليه السلام ) است كه متى ، مرقس ، لوقا، و يوحنا آنها را نوشته اند. در آغاز انجيل لوقا چنين آمده است :

(1) از آن جهت كه بسيارى دست خود را دراز كردند به سوى تاءليف حكايت آن امورى كه نزد ما به اتمام رسيد (2) چنان كه آنانى كه از ابتدا نظارگان و خادمان كلام بودند، به ما رسانيدند (3) من نيز مصلحت چنان ديدم كه همه را من البدايه به تدقيق در پى رفته ، به ترتيب به تو بنويسم اى تيوفلس عزيز (لوقا 1:1-3).
اين نكته نيز قابل توجه است كه اناجيل كنونى تنها سخنان (يا احاديث ) آن حضرت را مى آورند، و هرگز چيزى از معارف و كلمات حكمت آميز خود را به وحى نسبت نمى دهند (بر خلاف تورات كنونى كه علاوه بر سيره و سخنان حضرت موسى ، عباراتى از وحى را نيز مى آورد).

روشن است كه طبق نص صريح قرآن مجيد، انجيل حقيقى بر حضرت عيسى (عليه السلام ) نازل و به او عطا شده است (آل عمران : 3و65،مائده : 46-47، مريم : 30 و حديد: 27) و آن كتاب هيچ گونه سنخيتى با اين اناجيل ندارد.
تا آنجا كه تاريخ نشان ميدهد مسيحيان هرگز براى حضرت عيسى (عليه السلام ) به كتابى قائل نبوده اند و اناجيل را صرفا بيانگر زندگى و سخنان وى مى دانسته اند.(43) همچنين توماس ميشل مى نويسد:

پيش از نوشته شدن اناجيل ، يك سنت شفاهى وجود داشت . عيسى به عقيده مسيحيان در حدود سال 30 وفات يافت و كسانى كه از او پيروى كرده ، وى را شناخته ، كارهايش را ديده و سخنانش را شنيده بودند، خاطرات خويش از او را در حافظه نگه مى داشتند. هنگامى كه مسيحيان نخستين براى عبادت گرد مى آمدند، آن خاطرات نقل مى شد. اندك اندك اين منقولات شكل مشخصى يافت و بر حجم آنها افزوده شد.(44)

كتاب نداشتن حضرت عيسى (عليه السلام ) معمولا در جايى ذكر نمى شود؛ زيرا اين مساءله براى مسيحيان بديهى است و هرگز وجود كتابى براى او به ذهن يك مسيحى خطور نمى كند.
ولى به ندرت به مناسبت بحث با مسلمانان اين مساءله مطرح مى شود و آنان وجود اين عقيده را در جامعه خود انكار مى كنند. توماس ميشل مى افزايد:
مسيحيان هرگز نمى گويند عيسى كتابى به نام انجيل آورد. آوردن وحى توسط عيسى به گونه اى كه مسلمانان در مورد قرآن و پيامبر اسلام معتقدند در مسيحيت جايى ندارد.
مسيحيان عيسى را تجسم وحى الهى مى دانند و به عقيده آنان ، وى نه حامل پيام ، بلكه عين پيام بوده است . بدين سبب ما مسيحيان خواستار انجيلى نيستيم كه عيسى آن را نوشته يا به شاگردانش املا كرده باشد.

اكنون كه روشن شد مسيحيان عيسى را مجسم شدن كلمه يا پيام خدا مى دانند، بايد توجه كنيم كه بر اساس عقيده آنان انجيليها حاصل تلاش ‍ شاگردان اوست كه از طريق الهام ، ايمان خود به مسيح و مفهوم اين ايمان در جامعه پيروان وى را اعلام كرده اند. هر يك از انجيلهاى چهارگانه شهادتى مشخص و مخصوص از مسيح مى دهد و انجيلها، با آنكه در ديدگاه و جزئيات با يكديگر متفاوت هستند، همگى در باب هويت عيسى و ماهيت پيام الهى كه به واسطه او به پيروان وى رسيده است ، اتفاق نظر دارند. از اينجاست كه مسيحيان حاضر نيستند يك انجيل را بگيرند و ساير انجيلها را رها كنند؛ زيرا ايمان آنان بر تعاليم مجموع چهار انجيل استوار و تنظيم شده است . به عقيده آنان ، دست برداشتن از هر يك از انجيلها نقص ايمان ايشان را در پى خواهد داشت .

اين مساءله ما را به تفاوت ديگرى در مفهوم وحى بين مسيحيان و مسلمانان رهنمون مى شود. مسيحيان فقط به چهار انجيل ، نه كمتر و نه بيشتر، عقيده دارند و اعتراف مى كنند كه تنها اين چهار انجيل صحيح هستند، نه غير آنها؛ زيرا جامعه مسيحيان نخستين آنها را از جانب خدا مى دانست . بديهى و مسلم است كه ايمان مسيحيت بر ايمان رسولان و شاگردان عيسى استوار است و همانطور كه قبلا گفتيم ، مسيحيان نخستين عقيده داشتند كه روح خدا هدايت را براى جامعه آنان (يعنى كليسا) فراهم كرده است .

از اين مساءله مى فهميم كه خدا در 30 سال سرنوشت سازى (30 - 60 م .) كه انجيل مكتوب وجود نداشت ، بلكه سخنان و كارهاى عيسى به طور شفاهى نقل مى شد، آن جامعه را هدايت مى كرد. اين روح القدس بود كه از طريق الهام ، نويسندگان اناجيل را براى نوشتن اين كتب و ثبت برگزيده سخنان و كارهاى بسيار زياد عيسى در آنها رهنمون شد. يكى از امورى كه روح القدس مخصوصا به آن اقدام كرد، اين بود كه ديدگاه كلامى انجيل نگاران را در مورد آنچه خدا مى خواست از طريق زندگى ، مرگ و رستاخيز عيسى به مردم منتقل شود، هدايت نمود و سرانجام جامعه مسيحيان نخستين با راهنمايى روح القدس از ميان نوشته هاى مسيحى بى شمار، به 27 كتاب كه اناجيل چهارگانه نيز جزو آنهاست ، اقرار كرد و پذيرفت كه آنها با الهام الهى نگارش يافته اند. اين نوشته ها عهد جديد ناميده شدند و در طول زمان مرجع اساسى ايمان مسيحى به شمار مى رفته اند.

اين درك مسيحيت از رابطه كتابهاى مقدس و وحى با درك اسلام از آن رابطه تفاوت دارد. مسلمانان امتى هستند كه به مقتضاى تعاليم قرآن پديد آمده اند. آنان عقيده دارند كه خدا پيامبر اسلام را فرستاد و قرآن را به او وحى كرد و امت اسلامى به دنبال آن پديد آمد. ولى مسيحيان مى گويند كه جامعه مسيحيت به ارشاد روح القدس ، ايمان ويژه و كتابهاى خويش را كه از وحى خدا در عيسى مى گويند، پديد آورد. به همين شيوه ، جامعه مقرر كرد كه كتابهاى مقدس مسيحيت مجموع 46 (45) كتاب عهد عتيق يهود و 27 كتاب عهد جديد باشد، نه چيز ديگر.
اين توافق پيرامون كتابهاى مقدس از طريق نوعى اجماع حاصل شد. اين اجماع بسيار زود به دست آمد و فهرست نخستين كتابهاى مقدس بين سالهاى 150-200 تهيه شد و پس از چند قرن ، كليسا به طور رسمى روشن ساخت كه چه كتابهايى را بايد مقدس شمرد (همان طور كه شوراى ترنت در سال 1546 چنين كارى را انجام داد). البته تصميم گيريهاى متاءخر پيرامون كتابهاى مقدس جز تاءييد عقيده سنتى مسيحيان در اين باب ، چيزى ديگر نبود.(46)

اعتقاد اهل كتاب در مورد كتابهاى آسمانى به گونه اى در قرآن كريم آمده است :
و ما قدروا الله حق قدره اذقالوا ما انزل الله على بشر من شى ء قل من انزل الكتاب الذى جاء به موسى نورا و هدى للناس تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون كثيرا و علمتم مالم تعلموا انتم و لا آباؤ كم قل الله ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون ؛ آنها خدا را درست نشناخته اند كه گفتند: ((خدا هيچ چيز بر هيچ انسانى نفرستاده است .)) بگو: ((چه كسى كتابى را كه موسى آورد، نازل كرد كه براى مردم ، نور و هدايت بود؛ اما شما آن را به صورت پراكنده قرار مى دهيد؛ قسمتى را آشكار و قسمت زيادى را پنهان مى داريد و مطالبى به شما تعليم داده شده كه شما و پدرانتان از آن با خبر نبوديد.)) بگو: ((خدا!)) سپس آنها را در گفتگوهاى لجاجت آميزشان رها كن ، تا بازى كنند (انعام : 91).
تفسير نمونه آيه را با در نظر گرفتن ديدگاه اهل كتاب درباره تورات و انجيل توضيح داده است .

2-10- ديدگاه دانشمندان بى طرف
از آنجا كه دانشهاى عصر ما ارتباط خود را با اديان قطع كرده اند و اعتقاد به ماوراى طبيعت در علوم مختلف همچون تاريخ ، جامعه شناسى و باستان شناسى جايى ندارد، دانشمندان كتاب مقدس را صرفا نوشته اى قديمى مى دانند كه به دست انسانهايى پديد آمده است . اين افراد ارتباطگيرى آفريدگار با انسان را از مقوله هاى علمى بيرون مى دانند و مى گويند معجزه را نمى توان با علم ثابت كرد. از اين رو، ايشان در مورد مفاهيم دينى تشكيك مى كنند و حتى در مورد وجود خارجى انبيا(عليه السلام ) (به دليل ذكر نشدن آنان در منابع تاريخى مستقل ) القاى شبهه مى كنند. دانشمندان بى طرف براى عهد عتيق 2500 سال قدمت قائلند و براى عهد جديد تاريخى نزديك به تاريخ سنتى كليسا يعنى 1900 سال را معتقدند.

3-10- ديدگاه مسلمانان
يكى از مسائل مورد نزاع ميان كلام اسلامى و كلام مسيحى مساءله تحريف است . قرآن مجيد در دهها آيه به نازل شدن تورات و انجيل (و نه اناجيل ) تصريح مى كند: ((...و ما انزل التوراة و الانجيل # من قبل للناس و انزل الفرقان ...)) (آل عمران : 3-4).
مسلمانان از ديرباز معتقد بوده اند تورات و انجيل كه خدا نازل كرده است ، دستخوش تحريف قرار گرفته و مسائلى مانند بشارت به ظهور حضرت ختمى مرتبت (صلى الله عليه و آله و سلم ) از آنها حذف و خرافاتى چون جسمانيت خداى متعال به آن افزوده شده است .

اهل كتاب تحريف كتاب خود را نمى پذيرند و از اين ادعا خشمگين مى شوند. آنان با اشاره به نسخه هاى خطى حدودا 2000 ساله عهد عتيق و نسخه هاى خطى حدودا 1600 ساله عهد جديد كه در موزه ها و كتابخانه هاى مهم جهان نگاهدارى مى شود، مى پرسند تحريف تورات و انجيل در چه زمان و چه مكان و با چه انگيزه اى انجام گرفته است ؟ علما و محققان اسلامى پاسخهايى مى دهند، ولى پاسخهاى مذكور بر اعتقاد به نزول تورات و انجيل استوار است . اين عقيده براى مسيحيان غرابت دارد و نمى خواهند بپذيرند كه حضرت عيسى (عليه السلام ) كتابى داشته است .

با يك مراجعه به تورات و اناجيل به آسانى مى توان دريافت كه آن كتب فعلا به شكل قرآن كريم نيست و به يك كتاب تاريخ شباهت دارد. در تمام چهار انجيل يك سطر عبارت منسوب به وحى وجود ندارد. سخنان حكمت آميز منقول در اناجيل نيز به شخص عيسى منسوب گشته و در واقع احاديث آن حضرت است . آن كتب به گونه اى نوشته شده است كه اگر عنوان ((انجيل )) از صفحات آن محو شود و براى مطالعه در اختيار مسلمانى قرار گيرد، ذهن وى ابدا به كتاب انجيل معهود متوجه نخواهد شد.

خود مسيحيان آن كتابها را نوشته انسانها مى دانند، ولى براساس معيارهاى كلامى خويش به آن ارزش الهى مى دهند و به مسلمانان مى گويند كتاب آسمانى بيش از اين نيست . پس قبل از هر چيز بايد مواظب باشيم كه به اصطلاح معروف ((از پاپ كاتوليكتر نشويم !)) حقيقت اين است كه مسيحيان هنگامى كه چهار انجيل را به دست ما مى دهند و از ما مى خواهند آن را بپذيريم ، نمى گويند اين كتاب از حضرت عيسى (عليه السلام ) است ، بلكه همان طور كه ديديم ، مسيحيان به طور عادى معتقدند اين كتاب پس از آن حضرت و براى بيان رسالت وى تنظيم شده است . در اسلام پيامبر مبين قرآن مجيد است ، ولى در مسيحيت اناجيل مبين حضرت عيسى (عليه السلام ) هستند.

11- قرآن مجيد و مساءله تحريف
ممكن است گفته شود كه مساءله تحريف تورات و انجيل در قرآن مجيد آمده است . اما مى توان گفت كه قرآن كريم از تحريف تورات و انجيل صريحا سخن نگفته است . آياتى كه براى اثبات تحريف تورات و انجيل مورد استناد واقع مى شود، به قرار زير است :

آيه اول : افتطمعون ان يومنوا لكم و قد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون ؛
آيا انتظار داريد شما را باور كنند با اينكه عده اى از آنان سخنان خدا را مى شنيدند و پس از فهميدن ، آن را تحريف مى كردند، در حالى كه علم و اطلاع داشتند؟ (بقره : 75)
آيه دوم : و ان منهم لفريقا يلوون السنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب و ما هو من الكتاب و يقولون هو من عندالله و ما هو من عندالله و يقولون على الله الكذب و هم يعلمون ؛
در ميان آنها (يهود) كسانى هستند كه به هنگام تلاوت كتاب زبان خود را چنان مى گردانند كه گمان كنيد از كتاب (خدا) است ؛ در حالى كه از كتاب (خدا) نيست و مى گويند: ((آن از طرف خداست .)) با اينكه از طرف خدا نيست ، و به خدا دروغ مى بندند، در حالى كه مى دانند (آل عمران : 78).
آيه سوم : من الذين هادوا يحرفون الكم عن مواضعه و يقولون سمعنا و عصينا و اسمع غير مسمع و راعنا ليا بالسنتهم و طعنا فى الدين و لو انهم قالوا سمعنا و اطعنا و اسمع و انظرنا لكان خيرا لهم و اقوم ولكن لعنهم الله بكفرهم فلا يؤ منون الا قليلا؛
بعضى از يهود، سخنان را از جاى خود تحريف مى كنند؛ و هم مى گويند: ((شنيديم و مخالفت كرديم )) و ((بشنو كه هرگز نشنوى !)) و ((راعنا)) تا با زبان خود حقايق را بگردانند و در آيين خدا طعنه زنند، ولى اگر آنها مى گفتند: ((شنيديم و اطاعت كرديم )) و ((سخنان ما را بشنو)) و ((انظرنا))، به نفع آنها بود و با واقعيت سازگارتر، ولى خداوند آنها را به خاطر كفرشان از رحمت خود دور ساخته و از اين رو، جز عده كمى ايمان نمى آورند (نساء:46).
آيه چهارم و پنجم : فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسية يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به لا تزال تطلع على خائنه منهم الا قليلا منهم فاعف عنهم واصفح ان الله يحب المحسنين ؛
ولى به خاطر پيمان شكنى ، آنها را از رحمت خويش دور ساختيم ؛ و دلهاى آنها را سخت و سنگين نموديم ؛ سخنان را از موردش تحريف مى كنند و بخشى را از آنچه به آنها گوشزد شده بود، فراموش كردند و هر زمان از خيانتى (تازه ) از آنها آگاه مى شوى ، مگر عده كمى از آنان ، ولى از آنها در گذر و صرف نظر كن كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد (مائده : 13 و مانند آن در 41).

پيش از آنكه به آيات فوق نظرى كلى بيفكنيم ، بايد اين نكته را يادآور شويم كه در اين آيات ، عمل تحريف به يهود نسبت داده شده كه فقط به تورات مربوط مى شود و البته بسيار دشوار است كه به مسيحيان بگوييم يهوديان انجيل شما را تحريف كرده اند!
به نظر مى رسد كه قرآن مجيد درباره تحريف كتابهاى يهوديان و مسيحيان چيزى نگفته است ؛ زيرا:

اولا هيچ يك از آيات بالا نمى گويد كه تورات و انجيل تحريف شده است ، بلكه همان طور كه ديديم در يك مورد تعبير ((كلام الله )) وجود دارد كه به گفته عموم مفسران به عمل پيشينيان يهود در عصر حضرت موسى (عليه السلام ) اشاره مى كند و با تحريف كردن تورات و انجيل پس از بعثت حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) ارتباطى ندارد. شايد هم آيه مذكور رفتار ناپسند يهوديان صدر اسلام در مورد كلام الله ، يعنى قرآن مجيد را يادآورى مى كند كه آياتى از قرآن را مى شنيدند، ولى آن را به صورتى محرف براى ديگران نقل مى كردند تا از اعتبار قرآن بكاهند. (47) در سه مورد نيز تعبير ((كلم )) آمده است كه به زودى با الهام گيرى از آيه 46 سوره نساء، پيرامون آن توضيح خواهيم داد.

ثانيا: تحريف در آيات ياد شده به صورت گفتارى و شنيدارى است : ((يسمعون كلام الله ثم يحرفونه ))، ((يلؤ ون السنتهم بالكتاب ))، ((ليا بالسنتهم )).
گفته شد كه قرآن كريم در سه آيه از تحريف كلم سخن گفته است . نمونه هايى از واژه هاى تحريف شده همراه شكل صحيح آنها در آيه 46 سوره نساء آمده است :
1. ((سمعنا و عصينا)) به جاى ((سمعنا و اطعنا)). برخى يهوديان با سوءاستفاده از لفظ عبرى ((عسنو)) به معناى ((انجام مى دهيم ))، از روى طنز مى گفتند: ((عصينا)) به معناى ((عصيان مى كنيم )).
2. ((اسمع غير مسمع )) به جاى ((اسمع )) تنها.
3. ((راعنا)) به جاى ((انظرنا)).(48) ((راع )) در زبان عبرى به معناى بدكار است و ((راعنا)) يعنى ((بدكار ما)).

بازى با كلمات و درهم ريختن آنها براى اهدافى خاص ، يكى از عادات ناپسند يهود است و نمونه هايى بى شمارى از آن در كتاب تلمود وجود دارد.. همچنين به نقل كتابهاى سيره ، برخى يهوديان هنگام سلام دادن به حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، مى گفتند: ((السام عليك )) يعنى ((مرگ بر تو!)) آن بزرگوار پاسخ مى داد: ((عليك )).
دانستيم كه قرآن كريم صريحا نمى گويد تورات و انجيل تحريف شده اند، بلكه از تحريف كلم سخن رفته است و اين تحريف در چند كلمه محاوره اى صورت گرفته است و ربطى به تورات و انجيل ندارد. تحريف ياد شده از مرحله گفتن و شنيدن تجاوز نكرده و به قلم نيامده است . آيات تحريف نيز ناظر به تورات و انجيل كنونى نيست و درباره آنها بايد با صرف نظر از اين آيات داورى كرد.

12- اعتقادات
علم لاهوت (يا الهيات ) نزد مسيحيان به تمام مظاهر تلاش آنان براى فهم ايمان مسيحى اطلاق مى شود. علماى الهى بنيادگرا بر اين مساءله تاءكيد مى كنند كه ما نمى توانيم شناختى از خدا داشته باشيم ، مگر آنچه را كه خود او بر ما مكشوف سازد، و بر اين اساس ، علم الهيات به معناى دقيق آن ، علم وحى است . الهيات نزد مسيحيان ، زمينه هايى از مطالعات دينى را شامل مى شود كه از علم كلام در سنت اسلامى گسترده تر است .
از جمله چيزهايى كه در محدوده علم الهيات مى گنجد، موضوعات زير است :

- مطالعه در باب تعاليم كتاب مقدس ؛
- تلاش براى فهم حقايق ، در پرتو تعاليم مسيحى ؛
- تحولات تارخى در عبارات بيان كننده ايمان مسيحى در طى قرون ؛
- توضيح آنچه تنها با عقل مى توان درباره خدا دانست ؛
- بيان معناى قداست مسيحى و راههاى دست يافتن به آن ؛
- بنيادهاى اخلاق و تاءثير عملى تعاليم مسيحيت در زندگى مسيحيان .

مسيحيت با شرك ميانه اى ندارد و مسيحيان هر گاه مشاهده كنند كه منابع دينى قديم ايشان مانند تورات و انجيل ، درباره خدا چيزى گفته كه سزاوار ذات مقدس او نيست ، آن موارد را توجيه مى كنند و از ظاهر الفاظ آن دست بر مى دارند.
بايد توجه داشته باشيم كه هنگام سخن گفتن از خدا و جهان معنا، با كمبود جدى الفاظ روبرو هستيم و از اين رو، نمى توان به آن كتابها خرده گرفت . ولى از سوى ديگر، چون آن كتابها ساخته دست بشر است ، ما مسلمانان براى توجيه آن عبارات وظيفه اى نداريم . اما هر مسلمانى بايد راه انصاف را بپيمايد، بويژه اينكه قرآن مجيد فرمان مى دهد در گفتگو با اهل كتاب از بهترين شيوه پيروى كنيم (عنكبوت : 46).

همچنين بايد توجه داشت كه احيانا تعبيراتى شبيه آنها در قرآن كريم نيز يافت مى شود (مانند نسبت دادن مكر، كيد، خدعه و انتقام به خداى متعال ) با اين تفاوت كه اين تعبيرات از خود خداوند صادر شده و توجيه آنها وظيفه عقلى و شرعى هر مسلمانى است . در حالى كه اهل كتاب معتقدند كتاب آسمانى آنان از بشرهاى ناتوان و خطاكارى صادر شده و كاستيهاى آن كتاب به همين علت است . البته اين اعتقاد هيچ گاه سبب نمى شود كه اهل كتاب آن سخنان را به حال خود واگذارند، بلكه برعكس ، همه ايشان پيوسته براى توجيه اين عبارات شبهه انگيز تلاش ‍ كرده اند.

برخى از مسائل بسيار دقيق و ظريف عرفانى در ميراث دينى اهل كتاب يافت مى شود و يكى از زيباترين آنها الهيات سلبى است كه مى كوشد هر صفت بشرى را از خداى متعال سلب كند، به گونه اى كه سرانجام مى گويد با آنكه خدا قطعا وجود دارد، استفاده از كلمات ((وجود)) و ((موجود)) براى او كار شايسته اى نيست . ما مسلمانان بايد از اين تلاشها براى تنزيه خداى متعال خوشحال باشيم و يكى از شرايط لازم براى همكارى با اهل كتاب همين است .(49)

1-12- ريشه ها
در قرآن كريم مى خوانيم : ... و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون الذين كفروا من قبل قاتلهم الله انى يؤ فكون ؛ و نصاراى گفتند: ((مسيح پسر خداست )) اين سخنى است (باطل ) كه به زبان مى آورند، و به گفتار كسانى كه پيش از اين كافر شده اند شباهت دارد. خدا آنان را بكشد؛ چگونه (از حق ) بازگردانده مى شود؟))(توبه : 30).
در قرون اخير عده اى از دانشمندان غربى مشاهده كرده اند كه بين عقايد مسيحيان و اديان هندى تشابه عجيبى وجود دارد. آنان در مطالعات خود متوجه شدند كه عقايد تثليث ، فدا، تصليب و ساير مسائل اعتقادى مسيحيان عينا در مذاهب بت پرستان وجود داشته و در اعتقادات بنى اسرائيل سابقه اى نداشته است .

دانشمندان محقق ، حتى در برابر جمله هايى از انجيل ، عبارتهاى مشابهى در كتابهاى هند و بودايى يافتند كه حيرتشان را برانگيخت . آنان ديدند كه حتى لقبهاى گوسفند خدا، فرزند خدا، بردارنده گناهان ، فدا شونده و غير اينها كه به مسيح (عليه السلام ) اطلاق مى شود، در آن مذاهب نيز هست و چون سابقه تاريخى آن اديان بيشتر است ، دانشمندان نظر دادند كه اعتقادات و اصطلاحات مسيحيان در اين باب بايد از آن اديان گرفته شده باشد.

در سال 1947 در بيابانهاى فلسطين ، در غارهايى بر كرانه بحرالميت ، طومارهايى كشف شد كه يك جنبش فكرى را در باب مسيحيت پديد آورد.ين طومارها كه شامل بخشهايى از كتاب مقدس و تفاسير و ادعيه است ، حدود 2000 سال قدمت دارد يعنى خط آنها در حدود عمر حضرت مسيح (عليه السلام ) نوشته شده است .
دانشمندان پس از مطالعه طومارها فهميدند كه آنها به فرقه اى از يهوديان به نام اسنيان مربوط مى شود كه در بخش يهوديت به آنان اشاره شد. اين فرقه در صحراها زندگى مى كردند و افكارى عرفانى داشتند و انتظار مسيحاى بنى اسرائيل را مى كشيدند. آنان نوشته هاى خود را در كوزه كردند و در غارهايى در كناره بحرالميت به وديعت نهادند و پس از آن به سرنوشت نامعلوم گرفتار شدند و خبرى از ايشان باز نيامد.

كشف اين طومارها انعكاس عجيبى در محافل علمى جهان داشت . در ابتدا برخى آنها را جعلى مى پنداشتند، ولى پس از آزمايشهاى فنى ، اعتبار آنها ثابت شد.
برخى دانشمندان گفتند: طومارهاى كشف شده ديدگاه علمى ما را نسبت به حضرت مسيح (عليه السلام ) و آغاز مسيحيت تغيير خواهد داد.

تاكنون چند هزار كتاب درباره اين طومارها نوشته شده است ، از آن جمله كتابى است به نام مفهوم طومارهاى بحرالميت نوشته يك روحانى آزاد انديش مسيحى به نام اى . پاول ديويس كه بسيار جالب توجه است . در اين كتاب پس از تحقيق محتويات طومارهاى مذكور چنين آمده است :

نظريه اى كه يك تن مسيحى عامى درباره پديدآمدن مسيحيت اتخاذ مى كند اين است كه مسيح بشارت خود را تبليغ كرد، به عنوان مسيح و منجى مرد، از مردگان برخاست و كليساى مسيحى را تاءسيس كرد كه در سراسر جهان با فعاليت حواريان گسترش يافت ...

همچنين يك مسيحى عامى اظهار مى دارد كه عيسى يك تن يهودى بود كه سنن و فرهنگ يهودى را به ارث برده بود.علاوه بر اين اظهار مى كند كه رسولان برداشتهايى از بشارت عيسى داشتند و تعاليم او را بسط دادند و مى گويند كه رسولان بر اثر تجربيات شخص خويش دريافتند كه او منجى و خداوندگار بشر و پسر خدا بوده است .
به هر حال ، يك عامى اعتقاد مسيحى را چنين بيان مى كند و ابدا به ذهنش ‍ خطور نمى كند كه مقدار زيادى از آن اعتقادات پيش از مسيحيت وجود داشته است ...و نمى داند كه پايه و اساس بسيارى از آن اعتقادات در كتاب مقدس يافت نمى شود.

چيزى كه عامى نمى داند، اما دانشمند مى داند اين است كه در عصر مسيح و پس از آن بت پرستان براى خدايان خود باورهايى داشتند و نامهايى مى گفتند كه عين آنها در عقيده مسيحى اظهار شده است . ميترا منجى بشريت بود، و همين طور تموز، ادونيس و اوزيريس . اعتقاد به فادى بودن مسيح كه سرانجام در مسيحيت وارد شد، يك اعتقاد يهودى نبود و مسيحيان نخستين در فلسطين نيز آن را باور نداشتند.

مسيحاى مورد انتظار يهوديان و مسيحيان يهودى الاصل پسر خدا نبود، بلكه پيامبرى از طرف خدا بود. او بنا نبود با خون خويش كفاره گناهان ديگران شود، بلكه قرار بود كه از راه ايجاد حكومت مسيحايى بر روى زمين ، مردم را نجات دهد. مسيحيان يهودى الاصل به نجاتى كه به ايشان اجازه دخول در آسمان دهد، چشم ندوخته بودند؛ بلكه به نجاتى كه نظام جديدى روى زمين تاءسيس كند، اعتقاد داشتند و اين مطلوب آنان بود، گر چه به فناپذيرى روح و جاودانگى جان معتقد بودند.

عقيده مسيحى هنگامى ميان بت پرستان رواج يافت كه عقيده به عيسى به عنوان خداى نجات بخش پديد آمد. اين عقيده كاملا بر آنچه پيش از آن بود، به ويژه ميترا، منطبق مى شد. همچنين روز 25 دسامبر (انقلاب شتوى ) سالروز تولد ميترا بود كه توسط مسيحيان ، سالروز تولد عيسى شد و حتى روز سبت (شنبه ) يعنى هفتمين روز يهوديان كه توسط خداوند در شريعت موسى (تورات ) مشخص شده و خداوند آن را تقديس كرده بود... تحت تاءثير انديشه هاى ميترايى به روز اول (يكشنبه ) كه روز خورشيد فاتح است ، تبديل شد.

در زمان گسترده شدن مسيحيت ، در حوزه مديترانه منطقه اى نبود كه فكر مادر باكره و فرزند او كه بايد (در راه گناهان ) بميرد، وجود نداشته باشد. اصولا زمين الهه اى بود كه در هر بهار باكره مى شد. فرزند وى ميوه زمين بود كه براى مردن به دنيا مى آمد، و همين بود كه مى مرد در زمين دفن مى شد تا تخم ميوه بعدى باشد و دوره تازه اى را به وجود آورد. اين افسانه رستنى بود كه داستان غم انگيز خداوند رهاننده و مادر غمديده را به گونه اى ماهرانه پديد آورد.

گردش فصول روى زمين به گردشى مانند آن در آسمانها مربوط مى شد. اين عقيده نيز وجود داشت كه الهه باكره همان برج سنبله است كه درست هنگامى كه ستاره شعراى يمانى در مشرق ، تولد تازه خورشيد را اعلام مى كند، اين برج در قسمت شرقى آسمان طالع مى شود. قرار گرفتن خط افق در ميان سنبله رمز پذيرفته شدن مادر باكره بود كه توسط خورشيد عطا مى شد. افسانه زمين به اين گونه با افسانه آسمان در آميخت و اين دو با افكار قهرمانان واقعى و غير واقعى عهد باستان مخلوط شدند و داستان قهرمان فدا شونده پديد آمد.

غارى كه زادگاه عيسى محسوب شد، از پيش زادگاه هوروس بود كه پس از بزرگ شدن ، گرديد و مقرر بود براى رهايى قوم خود بميرد. ايزيس مادر غمديده بود. تعداد زيادى از اين مسلكهاى معتقد به فدا وجود داشت كه توسط نويسندگانى چون فريزر در كتاب شاخه زرين و دانشمند متخصص ‍ ادبيات يونان و روم استاد ژيلبر مورى شرح داده شده است .

در اين مسلكها آيينهايى وجود داشت كه پس از اين ، آيينهاى مسيحى ناميده شد. شام آخر (عشاى ربانى ) به ميترا پرستى تعلق داشت كه از آن عاريت گرفته شد و با شام مسيحيت فلسطينى تركيب شد. به تنها آيينها، بلكه يك مجموعه اعتقادات از قبيل خون بره (يا ثور، گاو نر) نيز از ميتراپرستى گرفته شد. نه تنها اعتقادات مذهبى ، بلكه شمارى از تعاليم اخلاقى نيز از مسلك كسانى كه به مسيحيت مى گرويدند، جذب شد. به علاوه تعاليمى اخلاقى نيز وجود دارد كه از غير آن مسلكها گرفته شده است ، مانند تعاليم رواقيان .

ارتباط مسيحيت با بت پرستى به اندازه اى زياد است كه اگر اصولا يك هسته مسيحيت يهودى الاصل نيز در كار باشد، مسيحيت كنونى از آن بهره اندكى دارد. بايد به خاطر داشت كه پس از عيسى به ندرت به او معلم گفته شد. وى مسيح و نجات دهنده و خداوندگار مسيحيان شده بود.(50)

نويسنده كتاب مى افزايد:
يك عامل اصيل براى فاتح ساختن مسيحاى يهود در رقابت مسلكهاى معتقد به فدا، پولس ترسويى است كه يونانى مآب و قديس ملهم يهودى با دركى ژرف از مسلك بت پرستى بود. او براى تركيب و به هم پيوند دادن ، استادى ماهر بود و هم او نخستين كسى است كه انديشه پيوند دادن اسرائيل را به آتن و معبد اورشليم را به قربانگاه ميترايى و يهوه فرقه اسنى را به خداى ناشناخته تپه آروپاگوس در سر پروراند.

دانشمندان مغرب زمين كتابهايى مستند و بى شمارى در اين باب نوشته اند. خلاصه اى از مباحث ايشان در كتاب افسانه هاى بت پرستى در آيين كليسا نوشته محمد طاهر تنير آمده است (در اين كتاب تصاويرى از قبيل تصوير يكى از بتان آيين هندو كه به نشانه تثليث سه سر دارد، به چاپ رسيده است .)
يكى از القاب حضرت عيسى كلمه (Logos) است كه از فلسفه هاى قديم يونان گرفته شده است . مسيحيان ، به خصوص با استناد به انجيل يوحنا، ايمان دارند كه عيسى انسانى است كه كلمه خدا در او زيست مى كند؛ يعنى پيام ازلى كه خداى حكيم هر چيز را به وسيله آن آفريد، با تجسم يافتن در عيساى انسان ، در ميان بشر خيمه خويش را برافراشت . پيام ازلى با قرار گرفتن در عيسى ، به شكل انسانى زيست مى كرد كه مانند همه مردم براى تحصيل لقمه اى مى كوشيد، مى خورد و مى نوشيد، دوستان و خويشاوندانى داشت ، رنج كشيد و مرد.

2-12- خدا، خداوند و پسر خدا
استعمال واژه خدا در دين مبين اسلام اهميت و محدوديتى دارد كه اديان ديگر از آن بى خبرند. مثلا در تورات كنونى چنين آمده است : ((و خداوند به موسى گفت : ببين تو را بر فرعون خدا ساخته ام و برادرت هارون نبى تو خواهد بود))(خروج 7:1).(51)

آنچه گفتيم مخصوص لفظ ((خدا)) بود، اما لفظ ((خداوند)) (معادل ((رب )) در عربى و ((Lord))در انگليسى ) اعم از خالق و مخلوق است ، و به همين دليل حضرت يوسف (عليه السلام ) آن را در مورد پادشاه مصر به كار برده است : يا صاحبى السجن اما احدكما فيسقى ربه خمرا...و قال للذى ظن انه ناج منهما اذكرنى عند ربك فانساه الشيطان ذكر ربه ... (يوسف : 42-41 و 50). اين كلمه به معناى مولى ، مالك و صاحب است .(52)

لقب تشريفى ((پسر خدا)) در اديان گوناگون به انبيا و مؤ منين اطلاق شده است . در مورد حضرت سليمان (عليه السلام ) از قول خدا چنين مى خوانيم : ((او را برگزيده ام تا پسر من باشد و من پدر او)) (كتاب اول تواريخ ايام 28:6) و درباره بنى اسرائيل ((خداوند چنين مى گويد: اسرائيل پسر من و نخست زاده من است )) (خروج 4:22) و در اناجيل چهارگانه و ساير كتب عهد جديد اين اصطلاح به تكرار، آمده است . مثلا سخن زير از حضرت عيسى (عليه السلام ) نقل شده است :

من به شما مى گويم كه دشمنان خود محبت نماييد و براى لعن كنندگان خود بركت بطلبيد و به آنانى كه از شما نفرت كنند احسان كنيد و به هر كه به شما فحش دهد و جفا رساند دعاى خير كنيد تا پدر خود را كه در آسمان است پسران شويد؛ زيرا كه آفتاب خود را بر بدان و نيكان طالع مى سازد و باران بر عادلان و ظالمان مى باراند (متى 5:44-45)
يوحنا، نويسنده انجيل چهارم نيز درباره مؤ منان به حضرت عيسى (عليه السلام ) چنين مى گويد: و اما به آن كسانى كه او را قبول كردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، يعنى به هر كه به اسم او ايمان آورد (يوحنا 1:12).

در قرآن كريم نيز مى خوانيم ((و قالت اليهود و النصارى نحن اءبناء الله و اءحبّاؤ ه ...)) (مائده : 18).(53)
اسلام با وجود پذيرفتن برخى القاب تشريفى مانند ((يدالله )) و ((بيت اللعه ))، استعمال عنوان ((پسر خدا)) را تحريم كرده است ؛ زيرا اين عنوان موجب گمراهى اهل كتاب شده است . اين تحريم عنوان ثانوى دارد، مانند تحريم جمله ((راعنا)) در سوره بقره ، آيه 104.

در كتاب عهد جديد نصى كه بر تثليث دلالت كند وجود ندارد و عباراتى نظير ((پدر و پسر و روح القدس )) (متى 28:19) براى كسى كه با ذهن خالى با اين عبارت برخورد مى كند، چنين مفهومى را نمى آفريند و نمى تواند هزاران شاهد ديگر عهد عتيق و عهد جديد را در تاءكيد بر توحيد مخدوش سازد، همان طور كه كنار هم قرار گرفتن خدا و رسول و ملائكه در آيات قرآن مجيد نشانه تثليث نيست .

 

نظر بدهيد

دوشنبه 25 مرداد 1389، ساعت 14:6
دسته بندي ها: ادیانی 
   

تاریخ مسیحیت1

سید مسلم علم خواه
   

1- عصر ظهور عيسى (عليه السلام )


حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) در نقطه اى از جهان متولد شد كه به تازگى زير سلطه روميان درآمده بود و فلسطين يكى از آخرين سرزمينهايى بود كه به دست روميان تسخير شد. در آن عصر، يهوديان به شكل نامطلوبى زير يوغ بيگانگان قرار داشتند و فشار دولت روم غير قابل تحمل بود. نهضتهاى بى فرجامى در گوشه و كنار فلسطين برخاست ، ولى بى رحمانه شكست خورد، ولى بعدا شاگردان و پيروان او با عزمى استوار به نشر آيين وى پرداختند. اين آيين بازماندگان نهضتهاى پيشين را به خود جلب كرد.

2- پيشگويى ظهور عيسى (عليه السلام )
در جهان چند مجموعه دينى يافت مى شود؛ مثلا اديان ابراهيمى يك مجموعه و اديان هند و چين مجموعه ديگرى يا تشكيل مى دهند. هر دينى كه متاءخر است ، ادعا مى كند كه ظهور آن در اديان قبلى مجموعه خودش ‍ پيشگويى شده است . از اين رو، مسيحيان از گذشته هاى دور در تلاش ‍ بوده اند پيشگويى ظهور حضرت عيسى (عليه السلام ) را در عهد عتيق يعنى كتاب يهوديان پيدا كنند.

از آنجا كه در هيچ جاى كتاب عهد عتيق نام عيسى بن مريم (عليه السلام ) نيامده است ، مسيحيان براى نيل به اين مقصود دست به تاءويلاتى زده اند تا پيشگوييهاى ديگرى را كه در آن كتاب يافت مى شود، به آن حضرت ربط دهند. اين شيوه در انجيل متى فراوان است و به همين دليل ، گفته مى شود كه انجيل متى براى ارشاد يهوديان نوشته شده است .
مسيحيان مقدار زيادى از اين پيشگوييها را به مصلوب شدن حضرت عيسى (عليه السلام ) مربوط مى كنند كه از ديدگاه قرآن كريم اشتباهى بيش نيست (نساء: 157).

3- سرگذشت عيسى (عليه السلام )
پيروان اديان الهى به بركت اعتقادات دينى نسبت به وجود تاريخى فرستادگان خداوند از اطمينان و آرامش قلبى برخوردارند، ولى يكى از دغدغه هاى دانشمندان غير متدين به وجود تاريخى انبياء (عليه السلام ) مربوط مى شود، مورخ بزرگ مغرب زمين ، ويل دورانت تاريخچه 200 سال تشكيك پيرامون وجود تاريخى حضرت عيسى (عليه السلام ) را چنين گزارش مى دهد:
آيا عيسى وجود داشته است ؟ آيا تاريخ زندگى بنيانگذار مسيحيت حاصل غم و اندوه مردم و تخيل و اميد آنان و در واقع افسانه اى مانند افسانه هاى خدايان مشركان نبوده است ؟ از مدتى پيش ، يعنى در قرن هجدهم ، به طور خصوصى درباره احتمال اسطوره بودن عيسى بحث مى كردند.

دانشمندى به نام ولنى در كتاب ويرانه هاى امپراطورى به سال 1790 همين شك را ابراز مى داشت . هنگامى كه ناپلئون در سال 1808 با يك نويسنده نامدار آلمانى به نام ويلند ملاقات كرد، درباره سياست يا جنگ چيزى از او نپرسيد، بلكه سؤ ال كرد آيا وى به تاريخى بودن عيسى معتقد است يا نه ؟(33)

به نقل متى و لوقا، عيسى در بيت لحم زاده شد. اين شهر در هشت كيلومترى اورشليم واقع شده است و حدود هزار سال قبل از ميلاد، داوود پادشاه در آن به دنيا آمده و بزرگ شده بود. سال ولادت حضرت عيسى (عليه السلام ) او تقريبا آغاز تاريخ ميلادى است ، ولى تعيين سال ولادت او به طور دقيق و قطعى ، دشوار مى نمايد و شايد چهار تا هشت سال قبل از مبداء تاريخ ميلادى بوده است . مادرش ، مريم نامزد نجارى از شهر ناصره به نام يوسف بود. داستان تولد عيسى در آغاز هر يك از انجيلهاى متى و لوقا آمده است . مرقس و يوحنا كه اين داستان را نياورده اند، از بيت لحم حرفى نمى زنند و فقط به ناصره اشاره مى كنند (مرقس 1:9 و يوحنا 1:45-46، رك .:يوحنا 7:42). در انجيل متى مى خوانيم :

(18) اما ولادت عيسى مسيح چنين بود كه چون مادرش مريم به يوسف نامزد شده بود، قبل از آنكه با هم آيند او را از روح القدس حامله يافتند (19) و شوهرش يوسف چون كه مردى صالح بود، نخواست او را عبرت نمايد؛ پس اراده نمود او را به پنهانى رها كند (20) اما چون او در اين چيزها تفكر مى كرد، ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وى ظاهر شده گفت : ((اى يوسف پسر داود از گرفتن زن خويش مريم مترس زيرا كه آنچه در وى قرار گرفته است از روح القدس است (21) و او پسرى خواهد زائيد و نام او را عيسى خواهى نهاد زيرا كه او امت خويش را از گناهانشان خواهد رهانيد.)) (22) و اين همه براى آن واقع شد تا كلامى كه خداوند به زبان نبى گفته بود تمام گردد (23) كه اينك باكره آبستن شده ، پسرى خواهد زائيد و نام او را عمانوئيل خواهند خواند كه تفسيرش اين است : خدا با ما (24) پس چون يوسف از خواب بيدار شد چنان كه فرشته خداوند بدو امر كرده بود به عمل آورد و زن خويش را گرفت (25) و تا پسر نخستين خود را نزاييد، او را نشناخت و او را عيسى نام نهاد (متى 1:18-25).

پس از تولد، نام يشوع بر او نهاد و معناى آن نجات خداست . يونانيان و روميان آن را به يسوس (Iesous ,Iesus) تبديل كردند و در زبان عربى عيسى شد.
از احوال حضرت عيسى در دوره بلوغ و آغاز جوانيش در اناجيل و روايات رسمى چيزى مذكور نيست . اينكه در حدود سى سالگى براى دريافت تعميد نزد حضرت يحيى (عليه السلام ) رفت ، نشان مى دهد كه احتمالا وى پيش از آن با فرقه اسنى و زاهدان آشنا بوده است .

در اناجيل ، ذكرى از برادران و خواهران عيسى به ميان آمده است . به عقيده مسيحيان كاتوليك و ارتدوكس ، مريم تا آخر عمر، باكره بود و در نتيجه ، محال است عيسى برادرانى به معناى دقيق كلمه داشته باشد. ايشان كلام انجيل را تاءويل مى كنند. ولى مسيحيان پروتستان به تفسير لفظى اين عبارات گرايش دارند و مى گويند: درست است كه عيسى از مريم باكره به دنيا آمد، ولى مريم و يوسف نجار پس از تولد وى ، زندگى زناشويى طبيعى داشته اند و از اين طريق ، فرزندانى براى ايشان به دنيا آمده اند. عبارتى از انجيل متى كه قبلا گذشت ، اين نظر را تاءييد مى كند.
قرآن مجيد به برخى از معجزات عيسى در كودكى ، از قبيل زنده كردن پرنده هايى كه از گل ساخته بود و سخن گفتن در گهواره ، اشاره مى كند. اين موارد در برخى انجيلهاى اپوكريفايى آمده است .

4- يحياى تعميد دهنده
اندكى پيش از برانگيخته شدن حضرت عيسى مسيح (عليه السلام )، حضرت يحيى بن زكريا (عليه السلام )، پيامبر جوان و پرآوازه بنى اسرائيل در سرزمين يهوديه قيام كرد و به موعظه مردم پرداخت . اين پيامبر به مردم مى گفت : ((توبه كنيد، زيرا ملكوت آسمان نزديك است )) (متى 3:2، 1:4، لوقا 3:3).

از ديدگاه بنى اسرائيل ، ملكوت آسمان گونه اى حكومت الهى بود كه آرمان مقدس آنان به شمار مى رفت . به همين دليل (به گفته اناجيل در موارد مختلف ) يحياى تعميد دهنده در دعوت خود موفقيت چشمگيرى به دست آورد و تاءثير عميقى بر مردم گذاشت به طورى كه همه طبقات اجتماعى ، گروه گروه ، نزد او مى آمدند و توبه مى كردند و وى آنان را غسل تعميد مى داد.

اندك اندك حضرت يحيى با هيروديس تيترارخ ، پادشاه فاسد و ستمگر ايالت جليل به مخالفت برخاست و پس از چندى به فرمان وى سر او را در زندان بريدند (متى 14:1-12، مرقس 6:14-29، لوقا 9:7-9).

هنگامى كه حضرت عيسى خبر دستگيرى حضرت يحيى را شنيد، شهر خود، ناصره را ترك كرد و به شهر كفرناحوم در كنار درياچه جليل آمد.
(23) و عيسى در تمام جليل مى گشت و در كنايس ايشان تعليم داده ، به بشارت ملكوت موعظه همى نمود و هر مرض و هر درد قوم را شفا مى داد (24) و اسم او در تمام سوريه شهرت يافت و جميع مريضانى كه به انواع امراض و دردها مبتلا بودند و ديوانگان و مصروعان و مفلوجان را نزد او آوردند و ايشان را شفا بخشيد (25) و گروهى بسيار از جليل و ديكاپولس و اورشليم و يهوديه و آن طرف اردن در عقب او روانه شدند (متى 4:23-25، مرقس 1:14-15، لوقا 4:14-15)

حضرت عيسى (عليه السلام ) نيز مانند حضرت يحيى (عليه السلام ) تا زمانى كه به عنوان يك پيامبر در مورد نزديك شدن ملكوت آسمان پيشگويى مى كرد، مشكلى با مردم نداشت و پذيرش پيام او چشمگير بود. بسيارى از كسانى كه به آن حضرت ايمان مى آوردند، يقين داشتند كه وى به زودى پادشاه يك آرمانشهر خدايى خواهد شد.

رهبران يهود هنگامى با حضرت عيسى به مخالفت برخاستند كه مشاهده كردند وى آرزوى آنان براى قيام يك مسيح فاتح را برنمى آورد و از سوى ديگر او بر ضد ناهنجاريهاى اخلاقى و رفتارهاى ناپسند آنان به ستيز برخاسته است .عيسى مسيح (عليه السلام ) به تكرار، حضرت يحيى (عليه السلام ) را ستوده و در گفتگو با مخالفان خود با استناد به سيرت پسنديده آن پيامبر از نام نيك وى بهره برده است (متى 21:23-27، مرقس 11:27-33، لوقا 20:1-8).

5- قيام عيسى (عليه السلام )
حضرت عيسى (عليه السلام ) دنباله كار حضرت يحيى (عليه السلام ) را گرفت و به مژده فرارسيدن ملكوت خداوند آغاز كرد. وى ارشاد و رهبرى مؤ منان و شاگردان را بر عهده گرفت و در كنيسه هاى نواحى مجاور به ايراد موعظه پرداخت . لوقا مى گويد: به جليل برگشت و در كنيسه ها به موعظه پرداخت :

روح خداوند بر من است زيرا كه مرا مسح كرد تا فقيران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شكسته دلان را شفا بخشم و اسيران را به رستگارى و كوران را به بينايى موعظه كنم و تا كوبيدگان را آزاد سازم (لوقا 4:18).

هنگامى كه عيسى به سى سالگى رسيد، به بشارت دادن آغاز كرد. تعليم اساسى وى دو بخش داشت :

1. توبه كنيد؛ يعنى از گناه دست برداريد و به سوى خدا برگرديد؛
2. ولايت و سرپرستى خدا (ملكوت آسمان ) را بر زندگى خود پذيرا شويد.
عيسى ، علاوه بر وعظ و تعليم ، امور زير را انجام مى داد:
1. اجراى معجزات و شفاى بيماران به قدرت خدا؛
2. جنگ با شياطين و ديوان و راندن آنها؛
3. بخشودن گناهان به نام خدا؛
4. تسلى دادن بيماران ، ماتميان و بينوايان ؛
5. همنشينى با گناهكاران ؛
6. انتقاد شديد از بزرگان يهود و علماى شريعت ؛
7. پيشگويى يك گرفتارى جهانى كه در آن پيروزى از آن خدا خواهد بود؛
8. بنيانگذارى گروهى از شاگردان كه مانند او سلوك كنند و پيام او را به ديگران ابلاغ نمايند. اين گروه از دوازده شاگرد و ساير رسولان تشكيل شد.

6- عيساى انقلابى
با مطالعه اناجيل به آسانى مى توان دريافت كه حضرت عيسى (عليه السلام ) يك فرد انقلابى بوده و براى پيروز كردن ستمديدگان بر ستمكاران تلاش مى كرده است . البته نبايد فراموش كرد كه مسيحيان تقريبا از همان آغاز، پيوسته مى گفتند كه هدف وى مسائلى ملكوتى بوده و كشته شدن او براى كفاره شدن گناهان بشر اتفاق افتاده است . اين ديدگاه با اناجيل هماهنگى زيادى ندارد، ولى با نوشته هاى پولس موافق است . اينك نمونه هايى از كارهاى انقلابى و سياسى وى :

1-6- نفوذ در تشكيلات دشمن
حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) با آنكه بارها از پيروان خود خواسته بود خود را با او نزد مردم آشكار كنند، باز هم در مسير اهداف والاى رسالت به يك تن از شاگردان خويش اجازه داد تا به طور ناشناس در شوراى يهود (سنهدرين ) شركت كند. گر چه كسى نمى داند نقش اين شاگرد كه انكار ظاهرى حضرت مسيح (عليه السلام ) را ايجاب مى كرده است چه بوده ، اما طبيعى به نظر مى رسد كه او توطئه هاى شورا و خيانت يهوداى اسخريوطى را به آن حضرت گزارش داده باشد.

سرانجام هنگامى كه عيسى مسيح (عليه السلام ) در ظاهر دستگير و مصلوب شد، در آن شرايط هراس انگيز كه همه شاگردان از ترس گريخته بودند، او نزد حاكم رفت و به ظاهر جسد عيسى مسيح (عليه السلام ) را از وى تحويل گرفت و آن را با تحليل زياد به خاك سپرد.

انجيل نويسان او را اين گونه معرفى كرده اند:
شخص دولتمند از اهل رامه ، يوسف نام كه او نيز از شاگردان عيسى بود (متى 27:57-60).
يوسف نامى از اهل رامه كه مردى شريف از اعضاى شورا و نيز منتظر ملكوت خدا بود (مرقس 15:43).
يوسف نامى از اهل شورا كه مردى نيكو و صالح بود كه در راءى و عمل ايشان مشاركت نداشت و از اهل رامه ، بلدى از بلاد يهود بود و انتظار ملكوت خدا را مى كشيد (لوقا 23:50-53).
يوسف كه از اهل رامه و شاگرد عيسى بود، ليكن مخفى به سبب ترس يهود (يوحنا 19:38).

2-6- تعميد در خون
حضرت مسيح (عليه السلام ) در گفتارى شوق آميز واژه مقدس تعميد را براى بيان آرزوى شهادت در راه خدا - كه تعميد در خون است - به كار مى برد (مانند وضوى خون در ادبيات اسلامى ). همچنين در مرقس ‍ 10:38-39، تعميد به معناى شهادت آمده است . در اناجيل ، علاوه بر تعميد با آب ، تعميد با آتش و روح القدس نيز به چشم مى خورد (متى 2:11، مرقس 1:8، لوقا 3:16). تعبير صبغة الله در قرآن كريم (بقره 138) نيز به نظر گروهى از مفسران به معناى تعميد الهى است .

(49) من آمده ام تا آتشى در زمين افروزم ، پس چه مى خواهم اگر الآن در گرفته است (50) اما مرا تعميدى است كه بيابم و چه بسيار در تنگى هستم تا وقتى كه آن به سر آيد (51) آيا گمان مى بريد كه من آمده ام تا سلامتى بر زمين بخشم ، نى بلكه به شما مى گويم تفريق را (52) زيرا بعد از اين پنج نفر كه در يك خانه باشند، دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد (53) پدر از پسر و پسر از پدر و مادر از دختر و دختر از مادر و خارسو از عروس و عروس ‍ از خارسو مفارقت خواهند نمود (لوقا 12:49-53).

3-6- صليب شهادت
مسيحيان به نشانه مصلوب شدن عيسى مسيح (عليه السلام ) در راه گناهان بشر نشان صليبى به گردن مى آويزند. حضرت عيسى بارها به تاءكيد گفته است كه پيرو واقعى او كسى است كه صليب خود را بردارد و به دنبال او برود. از اين سخن مى توان به روشنى دريافت كه سابقه آويختن نشان صليب به دوران زندگى آن حضرت باز مى گردد و نبايد آن را نشانه مصلوب شدن او دانست . اين سنت بايد به ((انكار خويشتن )) و اعلام آمادگى براى شهادت در راه خدا تفسير شود. همان گونه كه مردم ايران در تظاهرات انقلاب اسلامى به نشانه آمادگى براى شهادت در راه خدا كفن مى پوشيدند. همچنين دعبل بن على خزاعى شاعر اهل بيت (عليه السلام )، در اشاره به جانبازيهاى خود، گفته است : ((من پنجاه سال است كه چوبه دارم را بر دوش دارم ، اما تاكنون كسى را نيافته ام كه مرا بر آن بياويزد.))(34)

(25) و هنگامى كه جمعى كثير همراه او مى رفتند روى گردانيده بديشان گفت : ((اگر كسى نزد من آيد و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران ، حتى جان خود را نيز دشمن ندارد، شاگرد من نمى تواند بود (27) و هر كه صليب خود را برندارد و از عقب من نيايد نمى تواند شاگرد من گردد.)) (لوقا 14:25-27).

(34) پس مردم را با شاگردان خود خوانده گفت : ((هر كه خواهد از عقب من آيد، خويشتن را انكار كند و صليب خود را برداشته مرا متابعت نمايد (35) زيرا هر كه خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاك سازد و هر كه جان خود را به جهت من و انجيل بر باد دهد، آن را برهاند.)) (مرقس ‍ 8:34-35، متى 10:37-39 و 16:24-26 ، لوقا 9:23-25).

4-6- شمشير به جاى سلامت
مردم آسايش طلب تصور نادرستى از مسيحاى موعود داشتند. حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) به منظور تصحيح انديشه هاى آنان ، هدف رسالت خويش را به روشنى اعلام كرد:
(34) گمان مبريد كه آمده ام تا سلامتى بر زمين بگذارم ؛ نيامده ام تا سلامتى بگذارم بلكه شمشير را (35) زيرا كه آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خويش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم (36) و دشمنان شخص اهل خانه او خواهند بود (متى 10:34-36).

5-6- دعوت به دفاع مسلحانه
هنگامى كه تعقيب و دستگيرى حضرت مسيح (عليه السلام ) قطعى و نزديك شد و دانست كه با وى همچون يك مجرم رفتار خواهند كرد، براى دفاع مسلحانه آخرين تلاش خود را كرد، اما پاسخ مساعدى نشيند:

(36) پس به ايشان گفت : ((...كسى كه شمشير ندارد جامه خود را فروخته ، آن را بخرد (37) زيرا به شما مى گويم كه اين نوشته (يعنى پيشگويى ) در من بايد به انجام رسد يعنى با گناهكاران محسوب شد زيرا هر چه در خصوص ‍ من است انقضا دارد (يعنى واقع مى شود).)) (38) گفتند: ((اى خداوند اينك دو شمشير.)) به ايشان گفت : ((كافى است .)) (لوقا 22:36-38).

از آنجا كه ياران عيسى به سبب تصور نادرست خود از مسيحاى موعود براى او خطرى احساس نمى كردند، فرمان مؤ كد وى را براى خريدن شمشير جدى نگرفتند. اما هنگامى كه ((جمعى كثير با شمشيرها و چوبها)) به او هجوم آوردند، آنان هم به اهميت حمل سلاح پى مى بردند. ولى به علت فقدان آمادگى قبلى ، استفاده از شمشير در آن وضعيت بحرانى بى نتيجه بود و موجب قصاص مى گرديد. از اين رو، حضرت مسيح (عليه السلام ) در آن شرايط آنان را از اين كار منع كرد:(35)

(51) ناگاه يكى از همراهان عيسى (=شمعون پطرس ) دست آورده ، شمشير خود را از غلاف كشيده ، بر غلام رئيس كهنه زد و گوشش را از تن جدا كرد (52) آنگاه عيسى وى را گفت : ((شمشير خود را غلاف كن زيرا هر كه شمشير گيرد به شمشير هلاك شود.)) (متى 26:51-52، مرقس ‍ 14:47، لوقا 22:50-51، يوحنا 18:10-11).

6-6- تحقير پادشاه
حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) هيرود پادشاه منطقه جليل را روباه ناميد و از ستمگرى و سنگدلى او كه قاتل حضرت يحيى (عليه السلام ) بود، هيچ باك و پروايى نداشت :
(31) در همان روز چند نفر از فريسيان آمده ، به وى گفتند: ((دور شو و از اينجا برو زيرا كه هيروديس مى خواهد تو را به قتل رساند.)) (32) ايشان را گفت : ((برويد و به آن روباه گوييد اينك امروز و فردا ديوها را (از ديوانگان ) بيرون مى كنم و مريضان را صحت مى بخشم و در روز سيم (در انجام وظيفه ) كامل خواهم شد (33) ليكن مى بايد امروز و فردا و پس فردا (براى انجام رسالت ) راه مى روم زيرا كه محال است نبيى بيرون از اورشليم كشته شود.)) (لوقا 13:31-33).

برخورد حضرت مسيح (عليه السلام ) با پادشاه ايالت جليل چنين بود. ولى پس از وى پولس اطاعت از فرمانروايان را توصيه كرد:
(1) هر شخص مطيع قدرتهاى برتر بشود زيرا كه قدرتى جز از خدا نيست و آنهايى كه هست از جانب خدا مرتب شده است (2) حتى هر كه با قدرت مقاومت نمايد، مقاومت با ترتيب خدا نموده باشد و هر كه مقاومت كند، بر خود آورد (3) زيرا از حكام عمل نيكو را خوفى نيست ، بلكه عمل بد را. پس اگر مى خواهى كه از آن قدرت ترسان نشوى ، نيكويى كن كه از او تحسين خواهى يافت (4) زيرا خادم خداست براى تو به نيكويى ، ليكن هرگاه بدى كنى بترس ؛ چون كه شمشير را عبث برنمى دارد؛ زيرا او خادم خداست وبا غضب ، انتقام از بدكاران مى كشد (5) لهذا لازم است كه مطيع او شوى نه به سبب غضب فقط به سبب ضمير خود نيز (6) زيرا كه به اين سبب باج نيز مى دهيد؛ چون كه خدام خدا و مواظب در همين امر هستند (7) پس حق هر كس را به او ادا كنيد: باج را به مستحق جزيه و ترس را به مستحق جزيه و ترس را به مستحق ترس و عزت را به مستحق ترس و عزت را به مستحق عزت (رساله پولس رسول به روميان 13:1-7).

7-6- خدا و قيصر
گفته مى شود كه در اناجيل آمده است : ((كار قيصر را به قيصر واگذاريد و كار خدا را به خدا.)) بايد دانست كه (اولا) عبارت مذكور در اناجيل به اين شكل است : ((مال قيصر را به قيصر رد كنيد و مال خدا را به خدا))، (ثانيا) اين سخن به چيزى دلالت نمى كند، زيرا حضرت مسيح (عليه السلام ) هنگام گفتن آن در شرايط تقيه بوده است :

(20) و مراقب او بوده ، جاسوسان فرستادند كه خود را صالح مى نمودند تا سخنى از او گرفته ، او را به حكم و قدرت والى بسپارند (21) پس از او سؤ ال نموده گفتند: ((اى استاد مى دانيم كه تو را به راستى سخن مى رانى و تعليم مى دهى و از كسى رودارى نمى كنى ، بلكه طريق خدا را به صدق مى آموزى (22) آيا بر ما جايز هست كه جزيه به قيصر بدهيم يا نه ؟ (23) او چون مكر ايشان را درك كرد بديشان گفت : ((مرا براى چه امتحان مى كنيد؟)) (24) دينارى به من نشان دهيد (آنان دينارى را نزد او آوردند و او پرسيد) صورت و رقمش از كيست ؟)) ايشان در جواب گفتند: ((از قيصر است .)) (25) او به ايشان گفت : ((پس مال قيصر را به قيصر رد كنيد و مال خدا را به خدا.)) (26) پس چون نتوانستند او را به سخنى در نظر مردم ملزم سازند، از جواب او در عجب شده ، ساكت ماندند (لوقا 20:20-26، متى 22:15-22، مرقس 12:13-17).


8-6- ستيز با دين به دنيا فروشان
حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) رهبران دينى خودپسند، رياكار و دنياپرست را به شدت سرزنش مى كرد. همين امر آنان را برانگيخت تا براى نابودى آن حضرت توطئه و اقدام كنند. برخى از سخنان او در اين باب چنين است :

((...(13) واى بر شما اى كاتبان و فريسيان رياكار كه در ملكوت آسمان را به روى مردم مى بنديد زيرا خود داخل آن نمى شويد و داخل شوندگان را از دخول مانع مى شويد (14) واى بر شما اى كاتبان و فريسيان رياكار زيرا خانه هاى بيوه زنان را مى بلعيد و از روى ريا نماز را طويل مى كنيد؛ از آن رو عذاب شديدتر خواهيد يافت (15) واى بر شما اى كاتبان و فريسيان رياكار زيرا كه بر و بحر را مى گرديد تا مريدى پيدا كنيد و چون پيدا شد او را دو مرتبه پست تر از خود پسر جهنم مى سازيد...(29) واى بر شما اى كاتبان و فريسيان رياكار كه قبرهاى انبيا را بنا مى كنيد و مدفنهاى صادقان را زينت مى دهيد (30) و مى گوييد اگر در ايام پدران خود مى بوديم ، در ريختن خون انبيا با ايشان شريك نمى شديم (31) پس بر خود شهادت مى دهيد كه فرزندان قاتلان انبيا هستيد، پس شما پيمانه پدران خود را لبريز كنيد (33) اى ماران و افعى زادگان چگونه از عذاب جهنم فرار خواهيد كرد...)) (متى 23:1-36، لوقا 11:39-54).

9-6- نمايش قدرت
حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) گفت :
(27) ((زيرا كه پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خويش به اتفاق ملائكه خود و در آن وقت هر كسى را موافق اعمالش جزا خواهد داد (28) هر آينه به شما مى گويم كه بعضى در اينجا حاضرند كه تا پسر انسان را نبينند كه در ملكوت خود مى آيد ذائقه موت را نخواهند چشيد.)) (متى 16:27-28، مرقس 9:1، لوقا 9:26-27).

سرانجام آن حضرت در واپسين روزهاى زندگى خود در ميان استقبال پرشور منتظران ملكوت آسمانى در حالى كه بر كوه الاغى سوار بود وارد شهر قدس شد. از جمله شعارهايى كه در آن جمع به گوش مى رسيد، اين بود: ((مبارك باد پادشاه اسرائيل كه به اسم خداوند مى آيد.))
(39) آنگاه بعضى از فريسيان از ميان بدو گفتند: ((اى استاد شاگردان خود را نهيب نما.)) (40) او در جواب ايشان گفت : ((به شما مى گويم اگر اينها ساكت شوند هر آينه سنگها به صدا آيند.)) (لوقا 19:39-40).

وى با شكوه و جلال فراوان به معبد پا نهاد و آن مكان مقدس را از كسانى كه به خريد و فروش مشغول بودند، پاكسازى كرد. شايد برخى مردم انتظار داشتند مسيحاى موعود بر اسب سوار شود و تخت پادشاهان ستمكار را واژگون سازد، اما تنها كارى كه حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) در آن شرايط انجام داد اين بود كه بر كره الاغى عاريتى سوار شد و پس از ورود به معبد، ((تختهاى صرافان و كرسيهاى كبوتر فروشان را واژگون ساخت )) (متى 21، مرقس 11، لوقا 19 و يوحنا 12).

در واقع حضرت مسيح (عليه السلام ) با كار خود جامعه بنى اسرائيل را آزمايش كرد و پس از مشاهده مخالفت آشكار فريسيان با اقدامات اصلاحى او در معبد، دانست كه شرايط براى انقلاب فراهم نيست . از اين رو، پس از عتاب فراوان ، شهر قدس را مخاطب قرار داد و گفت :

(37) ((اى اورشليم ، اورشليم ، قاتل انبيا و سنگسار كننده مرسلان خود، چند مرتبه خواستم فرزندان تو را جمع كنم ، مثل مرغى كه جوجه هاى خود را زير بال خود جمع مى كند و نخواستيد (38) اينك خانه شما براى شما ويران گذارده مى شود (39) زيرا به شما مى گويم از اين پس مرا نخواهيد ديد تا بگوييد مبارك است او كه به نام خداوند مى آيد.)) (متى 23:37-39، لوقا 13:34-35).

10-6- تكميل تورات
حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) در موعظه بر روى كوه ، رسالت خود را چنين شرح داد:
(17) گمان مبريد كه آمده ام تا تورات يا صحف انبيا را باطل سازم ، نيامده ام تا باطل بنمايم ، بلكه تا تمام كنم (18) زيرا هر آينه به شما مى گويم تا آسمان و زمين زايل نشود همزه اى با نقطه اى از تورات هرگز زايل نخواهد شد، تا همه واقع شود (19) پس هر كه يكى از اين احكام كوچكترين (يعنى جزئى ترين حكم تورات ) را بشكند و به مردم چنين تعليم دهد، در ملكوت آسمان كمترين شمرده خواهد شد؛ اما هر كه به عمل آورد و تعليم نمايد او در ملكوت آسمان بزرگ خواندهم خواهد شد...(38) شنيده ايد كه گفته شده است چشمى به چشمى و دندانى به دندانى (39) ليكن من به شما مى گويم با شرير مقاومت مكنيد، بلكه هر كه به رخساره راست تو طپانچه زند ديگرى را نيز به سوى او بگردان ...)) (متى 5:17-48).

برخى از افراد عبارت فوق را به معناى تسليم در برابر ستمكاران و پذيرش ‍ ستم آنان دانسته اند، اما مى توان گفت كه اين سخن يك توصيه اخلاقى مبالغه آميز است و تنها به عفو و بخشايش در امور شخصى دلالت مى كند. دستورهاى اكيد و فراوانى مانند آن ، مبنى بر صبر و عفو بدكاران و سلام دادن به افراد بى فرهنگ و بزرگوارى ورزيدن برابر ناهنجاريهاى ايشان در قرآن مجيد و احاديث اسلامى يافت مى شود و سيره اولياى الهى بر آن گواهى مى دهد.(36)

حضرت اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) يكى از صفات پسنديده انسان تقواپيشه را اين مى داند كه از كسى كه به او ستم روا داشته ، گذشت مى كند: يعفو عمن ظلمه و يعطى من حرمه و يصل من قطعه .(37) همچنين آن حضرت در نامه به امام حسن مجتبى (عليه السلام ) به امورى از اين قبيل سفارش مى كند و مى افزايد: ((نبايد اين دستور العمل را در غير مورد آن ، يا نسبت به كسى كه شايسته آن نيست ، اجرا كرد.)) (38) در روايتى نيز مى خوانيم كه امام جعفر صادق (عليه السلام ) همين عبارت مربوط به طپانچه زدن را به حضرت مسيح (عليه السلام ) است . (39)در موردى ديگر از انجيل مى خوانيم :

(21) آنگاه پطرس نزد او آمده ، گفت : ((خداوندا چند مرتبه برادرم به من خطا ورزد، مى بايد او را آمرزيد آيا تا هفت مرتبه ؟)) (22) عيسى بدو گفت : ((تو را نمى گويم تا هفت مرتبه ، بلكه تا هفتاد هفت (707) مرتبه )) (متى 18:21-22، لوقا 17:3-4).

به گفته يوحنا، هنگامى كه حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) را دستگير كردند، يكى از دشمنان به او طپانچه زد. آن حضرت فورا اعتراض كرد و گفت : ((براى چه مى زنى ؟)) (يوحنا 18:22-23).

همچنين ، با آنكه حضرت مسيح (عليه السلام ) عدم مقاومت در برابر شرير را توصيه كرده ، شاگردان و پيروان وى اين سفارش را مربوط به امور شخصى مى دانستند و در برابر زورگويان كاملا مقاومت مى كردند (شرح اين مقاومتها در كتاب اعمال رسولان آمده است ). آنان براى اينكه بتوانند در برابر پادشاهان و دشمنان دين ايستادگى كنند به درگاه الهى چنين دعا كردند:
(24) ((خداوندا، تو آن خدا هستى كه آسمان و زمين و دريا و آنچه را در آنهاست آفريدى ... (27) زيرا كه فى الواقع بر بنده قدوس تو عيسى كه او را مسح كردى ، هيروديس و پنطيوس پيلاطس با امتها و قومهاى اسرائيل با هم جمع شدند (28) تا آنچه را كه دست و راءى تو از قبل مقدر فرموده بود، بجا آورند (29) الآن اى خداوند به تهديدات ايشان نظر كن و غلامان خود را عطا فرما تا به دليرى تمام به كلام تو سخن گويند.)) (اعمال رسولان 4:24-29).

هنگامى كه بزرگان يهود ديدند تعاليم عيسى منافع آنان را مورد تهديد قرار مى دهد، براى كشتن او توطئه كردند. يكى از شاگردان او به نام يهوداى اسخريوطى به وى خيانت كرد. آنگاه عيسى كه به اتهام توطئه براندازى حكومت استعمارى روم ، تحت تعقيب قرار گرفته بود، به مقامات رومى سپرده شد. به نوشته اناجيل ، وى در آخرين شب زندگى ، عشاى ربانى را با شاگردان خود صرف نظر كرد. پس از شام آخر، مقامات رومى او را دستگير كردند و به محكمه بردند و در آنجا به اعدام محكوم شد.

طبق تعليم اناجيل ، عيسى مصلوب شد، روى صليب مرد و او را دفن كردند. پس از سه روز، خدا او را از مرگ برخيزاند. وى چندين بار براى شاگردان خود ظاهر شد، سپس به آسمان رفت . در روز عيد گلريزان (پنحاهه ، پنطيكاست ) روح القدس در رسولان حلول كرد و پس از ايشان جماعتى را پديد آورد كه در طى قرون و اعصار، رسالت عيسى (عليه السلام ) را به دوش داشتند و چون او عمل مى كردند.

 

نظر بدهيد

دوشنبه 25 مرداد 1389، ساعت 13:40
دسته بندي ها: ادیانی 
   

اهل بهشت

سید مسلم علم خواه
   

آیا غیر شیعیان وارد جهنم می‌شوند؟!

برای روشن‌تر شدن موضوع، لازم است حتماً نکات ذیل مورد توجه قرار گیرد:

الف – این سؤال گاهی در مجالس و محافل چنان با بغض از شیعیان سؤال می‌شود که گویی مقصر جهنمی شدن کفار و اهل عناد با خداوند کریم، شیعیان هستند و نه دنیا دوستی، کفر و فساد خودشان! و حال آن که شیعیان نه تنها هیچ اصراری به جهنم رفتن دیگران ندارند، بلکه بر اساس باورهای اعتقادی و آموزه‌های اخلاقی مذهبی خود، بسیار مشتاق‌اند که خود و همگان هدایت شده و عاقبت به خیر شوند.

  ب – هیچ سندی وارد نشده که حتی شیعیان نیز چون شیعه هستند، همگی مستقیم و بدون هیچ حساب و کتابی به بهشت واصل می‌شوند، چه بسا شیعیان بسیاری نیز مستحق تحمل عذاب‌های کوتاه یا بلند در جهنم گردند.

  ج – مهم‌ترین موضوع لازم برای دانستن این است که  «بهشت و جهنم» را دو مقوله‌ی جدای از زندگی فرض ننماییم. نباید گمان نمود که زندگی چیزی است و بهشت و جهنم چیز دیگری. بلکه زندگی راهی است که منتهای آن یا بهشت است و یا جهنم. چنان چه پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله فرمود: «الدنیا مزرعة الآخرة – یعنی دنیا مزرعه‌ی آخرت است». هر چه این جا بکارید، آنجا درو و برداشت خواهید نمود. و هر مسیری الزاماً به مقصد خود می‌رسد و ممکن نیست که آدمی در مسیری حرکت نماید و به مقصد دیگری برسد. لذا اگر کسی مسیر جهنم را برگزید، از هم اکنون در جهنم قرار می‌گیرد و روزی که به مقصد نهایی رسید و پرده‌ها کنار رفت، حقیقت عمل خود را که آتش است می‌بیند و می‌چشد. چنان چه در مورد کسانی که مثلاً مال یتیم می‌خورند، می‌فرماید: آنها از هم اکنون آتش را وارد شکم‌های خود می‌کنند، اما نمی‌فهمند:

«إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً» (النساء - 10)

ترجمه: كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقيقت،) تنها آتش مى‏خورند و بزودى در شعله‏هاى آتش (دوزخ) مى‏سوزند.

یا در مورد کسانی که به خاطر اندک متاع و لذت دنیا آیات خدا را کتمان و تکذیب می‌کنند، می‌فرماید:

«إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَليلاً أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ» (البقره – 174)

ترجمه: كسانى كه كتمان مى‏كنند آنچه را خدا از كتاب نازل كرده، و آن را به بهاى كمى مى‏فروشند، آنها جز آتش چيزى نمى‏خورند (و هدايا و اموالى كه از اين رهگذر به دست مى‏آورند، در حقيقت آتش سوزانى است.) و خداوند، روز قيامت، با آنها سخن نمى‏گويد و آنان را پاكيزه نمى‏كند و براى آنها عذاب دردناكى است‏.

و در مورد کافرین می‌فرماید که جهنم از هم اکنون بر آنها احاطه دارد:

«وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لي‏ وَ لا تَفْتِنِّي أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرين» (التوبه – 49)

ترجمه: بعضى از آنها مى‏گويند: «به ما اجازه ده (تا در جهاد شركت نكنيم)، و ما را به گناه نيفكن»! آگاه باشيد آنها (هم اكنون) در گناه سقوط كرده‏اند و جهنم، كافران را احاطه كرده است! ‏

در مورد بهشتیان نیز همین‌طور است. کسانی که اهل ایمان و عمل صالح هستند، از هم اکنون در یک آرامش و آسایش ابدی قرار دارند. بهشت جای امنیت و راحتی است و برای آنها از هم اکنون هیچ خوف و غمی وجود ندارد:

«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» (البقره - 38)

ترجمه: گفتيم: «همگى از آن، فرود آييد! [در زمین زندگی کنید]، هر گاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، كسانى كه از آن پيروى كنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين شوند.»

«بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» (البقره -112)

ترجمه: آرى، كسى كه روى خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى‏شوند.

پس کسانی که وارد بهشت یا جهنم می‌شوند، از هم اکنون خود مسیر را انتخاب کرده و در آن گام بر می‌دارند، نه این که در این دنیا زندگی جداگانه‌ و بی ربطی به آخرت داشته باشند و در آخرت به ناگاه وارد بهشت یا جهنم ‌شوند.

 د – همان‌طور که بیان گردید، رابطه و تناسب بهشت و جهنم نسبت به زندگی، رابطه‌ی اجزاء و مقاطع یک خط طولی است. مثل رابطه‌ی عدم تحصیل با بی‌سوادی – بی‌کاری با فقر – بی‌فکری با گرفتاری – عدم مراقبت سلامت جسم با بیماری یا پیری زودرس ... و یا رابطه و تناسب تحصیل با کسب علم و با سوادی – کار و تلاش با رونق اقتصادی – فکر و تأمل با گذر از گرفتاری‌ها و حل مشکلات – توکل و توسل با امید و فرج – رعایت اصول بهداشت با سلامتی و عمر طولانی‌تر و ... .در چنین رابطه و تناسبی، دیگر کثرت و یا قلت نقشی ندارد.

جمع‌بندی:

چون عالم خلقت از سوی خالق حکیم بر اساس نظمی هدفدار بنا شده است، رسیدن هر متحرکی به هدف مسیر حرکت خود لازم و شک ناپذیر است، که اگر غیر از این بود، در دنیا نیز هیچ حرکت معلومی صورت نمی‌پذیرفت و کشف هیچ علمی ـ حتی علوم تجربی - نیز میسر نمی‌گردید. چرا که علوم تجربی نیز بر اساس قاعده‌ی ثابت و معلوم کشف می‌گردند. لذا فرمود:

«‌اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فيهِ وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَديثاً» (النساء - 87)

ترجمه: خداوند، معبودى جز او نيست! و به يقين، همه شما را در روز رستاخيز- كه شكى در آن نيست- جمع مى‏كند! و كيست كه از خداوند، راستگوتر باشد؟

پس، در یک قاعده‌ی عقلی و علمی، کثرت یا قلت دلیلی برای تغییر اصول نیست و نباید از کثرت یک خطا تعجب نمود و گمان نمود که چون مقدار آن کثرت دارد، لابد اصول آن تغییر می‌یابد. لذا خداوند متعال به پیامبرش می‌فرماید که کثرت جمعیت یا اموال کفار موجب تعجب تو نگردد:

«فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ» (التوبه - 55)

ترجمه: و (فزونى) اموال و اولاد آنها، تو را در شگفتى فرو نبرد خدا مى‏خواهد آنان را به وسيله آن، در زندگى دنيا عذاب كند، و در حال كفر بميرند.

تعجب از این که آیا واقعاً این همه انسان وارد جهنم می‌شوند‌(؟!) مانند این است که بگویند: مشروبات الکی مضرات بسیاری دارد. از جمله آن که مغز را فرسایش می‌دهد – عقل را زایل می‌کند – خون را آلوده و معتاد می‌کند – موجب مستی و سرگیجه و بروز رفتارهای غیر عادی و غیر ارادی می‌گردد و ... . بعد کسی به کثرت مصرف کنندگان مشروبات الکلی در سرتاسر عالم بنگرد و بپرسد: یعنی واقعاً این همه آدم دچار این عوارض می‌شوند و همین چند صد میلیون‌ نفری که مصرف نمی‌کنند سالم می‌مانند؟! یا بگویند که مصرف دخانیات موجب ابتلائات گوناگونی چون: انسداد عروق – سکته‌ قلبی یا مغزی – انغباض عضلات - پیری زودرس – معلولیت و عقب‌افتادگی جنین در رحم مادر و ... می‌شود! بعد کسی با دیدن کثرت مصرف کنندگان سیگار سؤال نماید که واقعاً اکثریت دچار این ابتلائات می‌شوند؟! پاسخ قاطع این است که: بلی. و هیچ شکی در آن نیست، اگر چه همه‌ی اهل دنیا مشروب بنوشند و یا سیگار بکشند، این قانون تغییر نمی‌یابد و همگان را مبتلا می‌کند.

حال چطور ممکن است که مصرف نوشیدنی‌های الکلی یا سیگار یا هر موضوع جزئی دیگری، محکوم قوانین عقلی و علمی باشد، اما کل عالم خلقت و عملکرد انسان چنین نباشد؟! لذا خداوند متعال می‌فرماید:

«قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعينَ» (الأعراف - 18)

ترجمه: (خداوند به ابلیس که نافرمانی کرد، فرمود: «از آن (مقام)، با ننگ و عار و خوارى، بيرون رو! و سوگند ياد مى‏كنم كه هر كس از آنها از تو پيروى كند، جهنم را از شما همگى پر مى‏كنم!

«... وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعينَ» (هود - 119)

ترجمه: و فرمان پروردگارت قطعى شده كه: جهنّم را از همه (سركشان و طاغيان) جنّ و انس پر خواهم كرد.

«وَ لَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها وَ لكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعينَ» (السجده - 13)

ترجمه: و اگر مى‏خواستيم به هر انسانى هدايت لازمش را (از روى اجبار بدهيم) مى‏داديم ولى (من آنها را آزاد گذارده‏ام و) سخن و وعده‏ام حق است كه دوزخ را (از افراد بى‏ايمان و گنهكار) از جنّ و انس همگى پر كنم!

پس، کثرت کفار، مشرکین، منافقین، معصیت‌کاران عنود و لجوم و اهل جهنم، سبب نمی‌گردد که قوانین الهی متغیر شده و خلقت بی‌حساب و کتاب رها شود. اساساً تعجب از این که هر کسی در این دنیا هر کاری خواست بکند و در آخر اهل حق و باطل با هم یک جا جمع شوند، بسیار بیشتر از تصور ورود به جهنم برای اهل جهنم است. اگر قرار باشد که حساب و کتابی و عقاب و ثوابی در کار نباشد، نه تنها بعثت انبیای الهی و نزول کتاب آسمانی و ... بی‌معنا و پوچ می‌شود، بلکه حتی دیگر هیچ تعریفی برای خلقت باقی نماند و ضمانت اجرایی برای انسانیت وجود نخواهد داشت و هیچ دلیلی برای خودداری یا جلوگیری از ظلم و تعدی به خود و دیگران باقی نمی‌ماند. آیا تعجب این بیشتر نیست؟!

اما، این حتمیت و قطعیت، نباید سبب شود که انسان ناامید گردد. رحمت خداوند متعال آن قدر واسع است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در دعای کمیل عرض می‌کند: تو آن قدر کریم و رحیم هستی که می‌دانم که اگر حکمتت بر عدالت و تمیز حق و باطل قرار نگرفته بود و بر این امر قسم نخورده بودی، مطمئن هستم که اصلاً جهنم را خلق نمی‌کردی. و خالق کریم خود در آیه‌ی کریمه‌اش می‌فرماید: به بندگان گناهکارم بگو که برگردند، من آن قدر رحمان و رحیم هستم که اگر برگردند، همه‌ی گناهان آنها را می‌بخشم:

«‌قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ» (الزمر - 53)

ترجمه: بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه‌ی گناهان را مى‏آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است‏.

x-shobheسايت شبهه

 

نظر بدهيد

چهارشنبه 6 مرداد 1389، ساعت 10:24
دسته بندي ها: اعتقادی 
   

تصاویری از حیات وحش

سید مسلم علم خواه
   

 

نظر بدهيد

شنبه 26 تير 1389، ساعت 12:1
دسته بندي ها: تصاویر گوناگون 
   

مسئله شر

سید مسلم علم خواه
   

تعريف و اقسام شر :

شر عبارت است از تمامي بلايا و حوادثي كه ممكن است براي هر انساني بوجود آيد و آن را ميتوان از نوعي ديدگاه به دو دسته ي طبيعي و اخلاقي دسته بندي كرد.

شر طبيعي :

بلايا و حوادث طبيعي كه ممكن است هر لحظه به وقوع بپيوندند نظير سيل ، طوفان ، زلزله و ...

شر اخلاقي :

خطاهايي كه از انسان نوعي سرميزند و غالبا باعث آزار و اذيت انسانهاي ديگر ميشود خطاهايي همچون قتل ، غارت ، دزدي و ...

اگر نيك به اين شرور بنگريم درخواهيم يافت كه اينها از آنرو شر به حساب مي آيند كه باعث رنچ انسان مي گردند ، به عبارتي انسان خود را محور قرار داده و هرآنچه را كه از هر نظر به او صدمه بزند شر قلمداد مي كند.

هر انسان متفكري در برخورد با مسئله ي شر ممكن است با سؤالاتي مواجه شود نظير اينكه چرا خداوند با داشتن صفاتي نظير عالم ، قادر مطلق و خيرخواه چنين شروري را بر جهان مادي نهاده است؟ اگر او را خيرخواه ميدانيم پس چرا جهان را كاملا مطابق با ميل بندگانش نيافريده تا در آسايش كامل باشند؟

عالمان ديني پاسخهايي را در اين باب مطرح كرده اند كه به چند نمونه از آنها اشاره مي كنيم :

1- شر لازمه ي جهان مادي است :

ما خداوند را عالم ، قادر مطلق و خيرخواه مي دانيم چرا كه او خيرات بسياري را آفريده است ، عوالمي از فرشتگان و ملائك آفريده كه خير محض اند و با تمام محدوديت وجودي كه دارند هيچ تزاحم و تضادي در آن عوالم نيست اما خلق يك جهان مادي بدون تزاحم و تضاد امكان پذير نيست چون اين خصلت ماده است كه با وجود فوايد زيادي كه ممكن است داشته باشد ميتواند ضرراتي را نيز به انسان برساند مثلا نور خورشيد زمين را گرم مي كند ، روشن ميكند ، باعث رشد گياهان ميشود و هزاران فوايد ديگر. اما اگر از تابش همين نور خورشيد در ناحيه ي فرابنفش جلوگيري نشود باعث رساندن خسارات جبران ناپذيري به انسان ميگردد.

فارابي ، فيلسوف بزرگ اسلامي در اين باره ميگويد :

خدا كه در قدرت و حكمت و علم خود تام است ، تمامي افعال او كامل و بدون نقص و عيب است.

آفات و شروري كه عارض اشياي طبيعي ميشود ، ضروري عالم ماده و طبيعي است.

عالم ماده ،نمي تواند خير محض را بپذيرد.

از همين رو اگر خداوند جهان را بدون شر ، و خير محض مي آفريد اين همان جهان غيرمادي ميشد كه قبلا آفريده بود.

پس امكان خلق جهان مادي بدون شر امكان پذير نيست ؛ همچنين خيرات جهان بسيار بيشتر از شرور آن است و ترك خير كثير به خاطر شر قليل خود شر كثير به حساب ميايد از اين رو خلق آن بهتر از عدم خلق آن بوده است.

برخي خلاف اين عقيده را دارند و معتقدند شرور جهان بيشتر از خيرات آن است.

در رد اين نظريه ميتوان چنين گفت كه اين نظر انساني بدون علم كافي  و جامع نسبت به همه چيز است، انسان در برخورد با پديده ها ابتا سراغ مزيتها و خوبيهاي آنها ميرود اما وقتي همان پديده بر او ضرري رساند آن را شر قلمداد ميكند. از سوي ديگر خداوند به انسان قدرت تفكر و تعقل عطا فرموده تا با همين چيزها مقابله كند و اگر نه ديگر نيازي به آن نبود و همه چيز به وفق انسان بود؛ مثلا او ميتواند در مفابله با زلزله كه نوعي شر طبيعي است ساختمانهاي مستحكم بسازد و با اين روش با آن مقابله كند.

در ثاني مقايسه ي خير و شر از روي كميت كاري بس جاهلانه است ، درست مانند اين است كه يك كيلوگرم طلا را با ده كيلوگرم آهن مقايسه كنيم. درست است كه در ظاهر آهن بيشتري داريم اما اگر خوب بنگريم درميابيم كه با همان يك كيلو طلا ميتوان چند برابر اين مقدار آهن تهيه كرد ، در جهان نيز همينگونه است و ميتوان با فرض حتي كمتر بودن خيرات نسبت به شرور ، از خيرات نهايت استفاده را كرد و بر شرور فايق آمد.

2- شر ناشي از آزادي انسان است :

در بحث خلقت انسان خداوند ميتوانسته آن را به دو صورت بيافريند : 1- داراي قدرتهاي اختيار و تفكر و تعقل 2- بدون اين سلاح تا گناهي از او سر نزند.

اما خداوند انسان را داراي اختيار آفريد و قدرت تعقل به او عطا فرمود تا از اين رهگذر بتواند از شرور عبور كرده و به خيرات برسد.

جان هاسپرز از منتقدان غربي در اين باره مي گويد :

احتمالا اين راه حل جدي ترين تلاشي است كه براي رهايي از مسئله ي شر صورت گرفته است ...

حتي اگر اين راه حل بتواند شرور اخلاقي را توجيه كند ، ولي شرور طبيعي را توجيه نمي كند.

اما همانطور كه اشاره شد مي توانيم با استفاده از قوه ي تفكر و تعقل بر بسياري از حوادث طبيعي نيز غلبه كنيم. مثلا سيل بند بسازيم تا از خطر سيل مصون بمانيم ، در ثاني بسياري از شرهاي اخلاقي ، شر طبيعي را در پي دارند ، در طول تاريخ بسياري از اقوام به دليل وجود كفر و شرك فراوان در بين آنها دچار عذاب الهي شده اند.

خداوند در قرآن مي فرمايد :

و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند ، قطعا بركاتي از آسمان و زمين برايشان مي گشوديم ؛ ولي تكذيب كردند وليكن [پيامها و نشانه هاي ما را ] دروغ شمردند ، پس آنها را به سزاي آنچه مي كردند گرفتار ساختيم.

مفهوم آيه اين است كه اگر انسانها ايمان نياورند و تقوا پيشه نكنند ، بركات الهي از زمين و آسمان بريده ميشود و آنان به سختي مي افتند. همچنين مي فرمايد :

فساد در خشكي و دريا به سبب كارهايي كه مردم انجام داده اند آشكار شده است ؛ خدا ميخواهد نتيجه ي بعضي از اعمالشان را به آنان بچشاند ، شايد به [ سوي خدا ] بازگردند.

بدين سان ، عذاب الهي ريشه در اعمال زشت و نادرست آدميان دارد.

اما درباره ي درد و رنجي كه از يك فرد به فرد ديگر مي رسد نيز مي توان گفت :

- چنان كه گذشت ، بسياري از اين دردها و رنجها ،شر نيستند ؛ بلكه باعث تكامل و رشد اخلاقي برخي از افراد ستم ديده مي شوند.

- بسياري از درد و رنجهايي كه از ستمگران به مردم ميرسند ، نتيجه ي عملكرد خود مردم اند. اگر آنها با هم متحد شوند و عليه ظلم بشورند ، ديگر ظلم و درد و رنجي نخواهد بود.

خداوند در اين باره ميفرمايد :

در حقيقت خدا حال قومي را تغيير نمي دهد مگر آنان حال خويش را تغيير دهند.

بنابراين آفرينش انسان آزاد و مختار بهتر از آفرينش انسان مجبور است گرچه گاهي از آزادي و اختيار سوءاستفاده شود.

3- شر ناشي از جزئي نگري است :

اين عادت اغلب انسانها است كه كلي نگري را كنار گذاشته و در حالي كه هنوز درك كاملي از كليات ندارند به دنبال جزئيات مي روند. مثال مشابه آن اين است كه به پساب باقيمانده از كارخانه ها بنگريم و وجود آن را شر بينگاريم در حالي كه اگر نگاه كلي ب سيستم آن كارخانه بياندازيم درميابيم كه بخشي از مايحتاج زندگيمان را دارد تامين مي كند ، براي ده ها نفر ايجاد اشتغال ميكند و هزاران فايده ي ديگري كه برايمان دارد ؛ حال اگر هم پسابي به جاي ميگذارد ميتوان با به كارگيري روشهاي مدرن صنعتي آلودگيهاي ناشي از آن را به حداقل رساند.

قرآن مجيد دليل ناخوش دانستن برخي امور را ناشي از شناخت جامع و كامل ميداند و مي فرمايد :

و بسا چيزي را خوش نمي داريد و آن براي شما خوب است و بسا چيزي را دوست مي داريد و آن براي شما بد است و خدا مي داند و شما نمي دانيد.

ملاصدرا نيز در كتاب اسفار خويش اينگونه ميگويد :

درباره ي آنچه عموم مردم در اين عالم شرش مي پندارند ؛ ولي اراده ي ازلي خداوند آن را براي كائنات خير مي داند.

يعني درست است كه انسان توانايي شناخت خوب و بد را دارد اما علم اندك او در مقايسه با علم خداوند اجازه ي تفكيك تمامي خيرات و شرور را به او نميدهد.

4- شر ناشي از جهل انسان است :

با براهين مختلف از صديقان و متفكران واجب الوجود بودن و كامل بودن خدلوند را درك كرديم ، بنابراين خالقي با اين ويژگي نميتواند اشتباه و خطايي انجام دهد ، حال اگر ما در آفرينش او خطايي مي بينيم ، مانند وجود شر در جهان ، بايد آن را به حساب جهل خود بگذاريم ؛ درست مثل اينكه اگر در امتحان به سؤالي نتوانستيم پاسخ دهيم از صورت آن سؤال ايراد نگيريم و اعتراف كنيم كه علم ما نسبت به آن قسمت كتاب به اندازه اي نيست كه بتوانيم به اين سؤال پاسخ دهيم.

رازها و فوايد شر در جهان :

تاكنون به برخي از رازهاي وجود شر در جهان اشاره كرديم و حال به جاست كه بپرسيم : آيا اين شرور موجود در جهان فوايدي هم دارند؟

در پاسخ به اين سؤال مي توان اين مطالب را ارائه داد :

1- شرور ، لازمه ي ذاتي عالم ماده :

قبلا اشاره كرديم كه وجود جهان بدون تزاحم و تضاد امكان پذير نيست و آفرينش جهان مادي بدون شرور همان حكم جهان غيرمادي را دارد ، همچنين خيرات جهان بسيار بيشتر از شرور آن است و ترك خير كثير به خاطر شر قليل ، خود شر كثير است.

پس خداوند بايد اين جهان را با تمام شرور آن مي آفريد تا بشود نام جهان مادي بر آن نهاد.

2- شر ، علت شكوفا شدن استعدادها :

خصلت وجودي انسان بگونه اي است كه بسياري از استعدادهاي خود را دست نخورده رها ميكند تا مجبور شود از آنها استفاده كند. مثلا اگر تاريكي كه به نوعي آن را شر مي دانند ، وجود نداشت ، اديسون يا ديگر دانشمندان به فكر ساختن وسايل الكتريكي نمي افتادند و نهايتا در حال حاضر علمي به نام الكتريسيته وجود نداشت تا اين همه استفاده ي فراوان از آن شود.

قرآن در اين باره ميفرمايد :

پس با دشوارب آساني است ، آري با دشواري آساني است.

مولاي متقيان نيز ميفرمايد :

بدانيد كه شاخه درختي كه در بيابان مي رويد ، سبزتر و پوست سبزه هاي خوش نما نازكتر و آتش گياهان صحرايي افروخته تر و خاموشي آنها ديرتر است.

پس به تعبيري ، وجود بديها و زشتيها ، در پديد آمدن مجموعه ي زيباي جهان ضروري است.

3-شر عاملي است براي بيداري از غفلت :

از ديگر فوايد بزرگ شرور اين است موجب بيداري انسان از خواب غفلت مي گردد. خلافكاري را فرض كنيد كه پا به راه خطرناكي گذاشته و ممكن است در اين راه ، هرچه دارد از دست بدهد ؛ حال اگر پليس ، كه او آن را نوعي شر تلقي ميكند جلويش را بگيرد ، او را از خواب غفلت بيدار كرده است.

خداوند نيز در قرآن كريم نيز سختيها و مشكلات را عامل بيداري از غفلت ميداند و ميفرمايد :

و قطعا غير از عذاب بزرگتر [ عذاب آخرت ] از عذاب نزديكتر [عذاب دنيا ] به آنان مي چشانيم ، اميد آنكه [بسوي خدا] بازگردند..

بنابراين شرور عاملي براي عبرت آموزي است تا شايد پند گيرند و به راه راست هدايت شوند.

4- شرور ، هديه اي به بندگان خاص :

بنا بر روايات متعدد ، هنگامي كه خدا بنده اي را بيش از ديگران دوست داشته باشد ، او را بيشتر گرفتار مصائب و مشكلات ميكند تا بيازمايدش و اين دو باهم رابطه ي مستقيم دارند يعني هرچه انسان نزد خدايش گرامي تر باشد ، بايد امتحانات سخت تري پس دهد تا با غلبه كردن بر آنها در بهشت خداوند جاي گيرد.

امام صادق(ع) مي فرمايد :

چون خداوند بنده اي را دوست بدارد ، او را در درياي سختي ها غوطه ور مي سازد.

همچين ايشان مي فرمايند :

پيامبران بيشتر از ديگر مردم به بلا دچار مي شوند و سپس كساني كه بديشان شبيه ترند ؛ هرچه شبيه تر ، بلا هم بيشتر.

بنابراين بلا و مصيبت مخصوص بندگان خاص خداست و عايد هر كسي نمي شود.

5- شرور ، آزمون الهي :

خدا آزموني سخت براي بندگان نهاده تا آنها را در بوته ي آزمايش قرار دهد و اين ناشي از محبت خدا به انسان است و چون او را بيش از ديگر موجودات دوست دارد اينگونه با او رفتار مي كند ؛ يادمان باشد جاي طلا هميشه جاي تنگ و تاريك و سختي است اما جاي ريگ در بيابان.

خدا نيز در اين باره مي فرمايد :

آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند: (ايمان آورديم) به حال خود رها مي شوند و آزمايش نخواهند شد؟ ما كساني را كه پيش از آنان بودند آزموديم[و اينها را نيز امتحان مي كنيم]. بايد علم خدا درباره ي كساني كه راست مي گويند و كساني كه دروغ مي گويند ، تحقق يابد.

در پايان با اجازه ي شما استاد محترم كمي رياضي و فيزيكوار به موضوع نگريسته ام و فرمول شر را اينگونه يافتم :

شر برابر است با [(ارج و قرب بيشتر نزد خدا ضربدر نظام موجود در جهان)تقسيم بر قوه ي تفكر و اختيار]+كمي ضرر احتمالي =شكوفايي استعداد.

مازيار بهادري

 

نظر بدهيد

شنبه 26 تير 1389، ساعت 11:18
دسته بندي ها: اعتقادی 
   

ادیان ایران باستان

سید مسلم علم خواه
   

مهاجرت و دین آریایی‌های قدیم

اقوام آریایی كه در فلات ایران و شبه قاره هند سكنی گزیده‌اند، درباره جایگاه اولیه آنها و همچنین زمان هجرت آنان اختلاف نظر است. گاهی گفته‌اند، كه جایگاه این قوم در اروپا و جنوب اسكاندیناویا بوده، گاهی در جنوب روسیه گفته‌اند و زمانی در جنوب سیبری. در حالی كه از متون اوستا چنین بر می‌آید، كه این قوم در حوالی دریاچه اورال یا خوارزم قدیم سكونت داشته‌اند. واژه آریا با اندك اختلافی، هم در اوستا یاد شده و هم در متون «ودایی» و آن را به معنای نجیب و شریف گفته‌ا‌ند. در اوستا محل سكونت نخست آریایی‌ها جایی به نام «ایران ویجه» یا «اران ویجه» گفته شده، كه محققین آن را با همان سرزمین خوارزم منطبق می‌دانند. از متون اوستا بر می‌آید كه جایگاه آریایی‌ها جایی بوده بسیار سرد بطوری كه دی ماه زمستان و یخبندان، و دو ماه تابستان و آفتابی بوده است. بنابراین گرچه در اوستا تاریخ و جایگاه دقیق آریایی‌‌ها روشن نشده است، لیكن از نظر موقعیت آب و هوایی آن جایگاه، اطلاعات بسیار دقیقی در دست داریم. مسعودی هم سردترین نقطه ایران را خوارزم دانسته است. صرف نظر از نظریات گوناگون آنچه مسلم است اقوام آریایی بعد از آنكه از جایگاه اصلی خود مهاجرت می‌كنند در دو مسیر جداگانه حركت كرده كه به گونه زیر است

آریا : 1. هند ؛ 2.ایران

 

1-عقاید و دین آریاییهای قدیم:

آریایی‌های قدیم یعنی آریایی‌های ایران و هند، چه زمانی كه با هم می‌زیستند و چه آنگاه كه از هم جدا شدند، و حتی قرنها بعد از جدایی، هم از نظر فرهنگ و زبان و هم دین یكی بودند، و فرهنگ مشتركی داشتند. لیكن از طرفی به تدریج در اثر بعد زمان و مكان و همچنین آمیزش با بومیان، و از طرفی دیگر چون فلات ایران دو دین عمده را به خود دیده است، یكی دین اسلام و دیگری دین زرتشت، اینها خود باعث اختلاف فرهنگها شده تا جایی كه، امروز جز برای محققین، كمتر مشتركات ایران و هند قابل درك است. به طور كلی عقاید و باورهای آریاییهای قدیم چنین بوده است.

 

2-چندگانه پرستی:

 آریایی‌های قدیم چندگانه پرست بوده‌اند، یعنی خدایان متعدد كه گاهی تعداد آنها به هزار هم می‌رسید مورد ستایش قرار می‌دادند و برای هر كدام از پدیده‌های طبیعی مثل رعد و برق، آسمان، باران و زمین، تشخص قایل شده، و قوای طبیعت را به عنوان رب‌النوع می‌پرستیدند. آریایی‌های قدیم كم و بیش همان عقاید «ودایی» را داشتند و خدایانی چون میترا (میثره) یا مهر كه خدای خورشید آسمان و روز است، ‌خدای آگنی (یا آذر كه همان آتش می‌باشد)، ایندرا (خدای جنگ و رعد است)، آناهیتا (یا ناهید كه مظهر آب است)، وارونا (خدای آسمان و شب است)، وایو (خدای باد است) را مورد ستایش قرار می‌دادند. به نظر می‌رسد كه مراسم عبادت و قربانی در فضای باز و هوای آزاد انجام می‌گرفته است. یعنی برای قربانی و نیایش معبد و ساختمانی نداشته‌اند، شاید این به علت آن بوده است، كه آریاییها تا این زمان چادرنشین بودند و بیابانگرد، و متمدن نبودند تا برای عبادت جایی داشته باشند، یا اگر داشته‌اند تاكنون از آن اطلاع نداریم. این خدایان گاهی به خدای مذكر و مؤنث تقسیم می‌شدند، خداهای زمینی را خدای مادینه یا مادر و خدایان آسمانی را نرینه یا خدای پدر تلقی می‌كردند. گاهی هم اینها به خدایان آسمانی، زمینی و فضایی تقسیم می‌شوند. مثل «آسورا» یا «اهورا» كه خدای آسمانی هست و یا ایندرا كه خدای فضایی است. از این خدایان متعدد گاهی یكی بر دیگری برتر می‌شود و گاهی هم خدای دیگری در رأس قرار می‌گیرد. اما نباید درباره برتری این خدایان با آنچه در اسلام مورد نظر ما است اشتباه كنیم، یعنی هیچگاه آریاییها به یگانه پرستی نرسیدند.

لازم به ذكر است كه آریاییهای قدیم ایران حتی پیش از زرتشت، گرچه چندگانه پرست بودند و خدایان متعدد می‌پرستیدند، اما بت پرست نبودند.

 

3ـ قربانی كردن در آیین آریایی:

از آنجا كه جامعة دامپرور و چادرنشین آریایی به خاطر همان دامدار بودنش از كشتن حیواناتی مثل اسب و گاو ابایی نداشت، در برابر خدایان خودش گاهی دهها و صدهای حیوان را قربانی می‌كرد. اما بتدریج كه جامعه تحول پیدا كرد و به كشاورزی رو آورد، دیگر كشتن این حیوانات برای آنها مفید نبود. بخصوص زرتشت هم كه ظهور كرد، این رسم را نسخ و یا تعدیل نمود. در میان اقوام آریاییهای هند، هم این سنت پس از آمیزش با بومیان نه تنها از بین رفت، بلكه هم اكنون در دین هندو هیچ حیوانی را نمی‌كشند و حتی به حیوانات آزار هم نمی‌رسانند و اگر هم در دین هندو سخن از قربانی می‌رود، دیگر قربانی حیوانی نیست، بلكه منظور قربانی گیاهی و نباتی است.

 

4ـ مقدس بودن آتش:

آریاییها برای این پدیده‌ طبیعی خدایی قایل بوند كه در هندی به نام آگنی و در فارسی «آتر» یا آذر خوانده می‌شد. تقدس یا نیایش آگنی ریشه در موقعیت طبیعی و اجتماعی آن روزگار دارد. از آنجایی كه آریاییان قدیم در جایی بسیار سرد می‌زیستند، مشخص می‌گردد، كه ارزش و اهمیت آتش تا چه حد بوده است. البته اهمیت آتش تنها منحصر به آریایی‌های قدیم نبود، بلكه در میان تمام ملل و اقوام گذشته از اهمیت برخوردار بوده است. بعد هم زرتشت گرچه خدای اَگنی و یا آتش را جزء خدایان باطل قلمداد كرد، اما رفته رفته در میان زرتشتیان آتش به عنوان یك مظهر گرمی و نور و پاكی و نه به عنوان یك «خدا» مقدس گردید.

 

5ـ سوزاندن اجساد مردگان:

به نظر می‌رسد كه اقوام آریایی همچون دیگر ملل آسیایی، اجساد مردگان خود را می‌سوزاندند، چنانكه امروزه هم بیشتر مردم آسیا از جنوب سیبری تا خاور دور این رسم را اجرا می‌كنند (جز اقوامی كه ادیان سامی دارند).

 

دین مزدك
یكی از مهمترین وقایع اجتماعی كه جنبه دینی داشت و در زمان ساسانیان اتفاق افتاد،ظهورمزدك است. مزدك پسر بامداد بود كه بعضی او را از اهالی استخر و گروهی او را از مردم تبریز یا همدان گفته‌اند. وی در عصر گواد (قباد) نهضتی بوجود آورد كه به نام مزدكیه معروف است. البته خود وی از پیروان زرادشت خورگان از مردم شهر فسا بود. زرادشت خورگان حدود صد سال بعد از مانی در فسا متولد شد. و از پیروان مانی بشمار می‌رفت. وی سالها در بیزانس بسر می‌برد و با اندیشه افلاطون آشنا شد و سپس خود صاحب نظریه مستقلی گردید. افكار وی بیشتر جنبه اقتصادی و اجتماعی داشت كه بعدها توسط مزدك به عمل در آمد و به جامعه ایرانی معرفی شد. بدین جهت است كه بعضی از مورخین گاهی مزدكیان قدیم و جدید سخن گفته‌اند. كه منظورشان از مزدكیان قدیم همین پیروان اندیشه فلسفی زرادشت خورگان می‌باشد. بطور كلی چون مزدك مرد عمل بود این دین به نام وی معروف شد علت شكل گیری جنبش مزدك: اوضاع سیاسی و اجتماعی اواخر پادشاهی فیروز (459ـ 482. م) و اوایل پادشاهی گواد (488 ـ 531 م) بود كاملاً آمادگی گسترش این نهضت را پیدا كرده بود.

نخست اینكه جامعه ایران در عهد ساسانی دچار تضاد درونی بود و تبعیض طبقاتی به حد نهایت رسیده بود و غالباً‌ این تضادها یا در اثر خون و نژاد پیدا شده بود و یا در اثر بیشترین درآمد و مالكیتها در اختیار گروهی اندك بود كه طبقه اشراف را تشكیل می‌دادند، و عامه مردم در جامعه آن روز ارزشی نداشتند. مالكیت

دوم اینكه: ظلم روحانیون یا موبدان و خرافات دینی كه گریبانگیر عامه مردم بود، نیز مزید بر علت شده بود.

سوم اینكه: خشكسالیهایی كه از عهد پیروز و تا اوایل سلطنت گواد (قباد) پیدا شده بود

عامل دیگری بود كه از یكطرف طبقه اشراف، گندم و جو را در انبارها نگهدارند و از جانبی هم مردم فقیر شهری و روستایی گرسنه بمانند

چهارم اینكه: مرزهای شرقی ایران بوسیله قبیله زردپوست هیاطله مورد هجوم قرار گرفته بود و جنگهای طولانی ایرانیان با هیاطله هم باعث بالا رفتن مالیاتها شده بود و هم بیشترین افراد سپاه  ایران از مردم روستایی و یا طبقه پایین شهری بودند، بنابراین فشار افزوده می‌شد.

این عوامل همه بر این شده بود كه جامعه ایران آمادگی پذیرش یك نهضت مردمی را پیدا كند و هنگامی كه مزدك جنبش خود را آغاز كرد گواد نیز به طرفداری وی برخاست.
چنانكه فردوسی ذكر می‌كند: مزدك مردی بود خردمند و سخنور، روزی مردم گرسنه و بینوا از روستایی و شهری در اطراف كاخ پادشاهی ازدحام كرده بوند و نان می‌خواستند. مزدك كه در دربار سمتی داشت از پادشاه پرسید كه اگر مار گزیده‌ای در حال مرگ باشد و دوست یا همسایه وی نوشدارو دارد، ولی مضایقه می‌كند و مار گزیده می‌میرد، سزای آن كه نوشدارو داشت ولی از دادن آن خودداری كرد چیست؟ گواد می‌گوید سزای او مرگ است. سپس می‌پرسد اگر كسی مردم را در بند نگه دارد و از دادن نان به آنها خودداری كند تا بمیرند، سزایش چیست؟ پاسخ می‌دهد سزای وی نیز مرگ است.
آن گاه مزدك دستور می‌دهد كه مردم گرسنه به انبارها هجوم برده و هر چه غله در آنجاست ببرند تا از گرسنگی رها یابند و چنین می‌شود. بعد پادشاه مزدك را مورد بازخواست قرار می‌دهد كه چرا چنین اجازه‌ای صادر كردی؟ وی پاسخ می‌دهد طبق دستور خود شاه عمل شد. زیرا این مردم از گرسنگی در حال مرگ بودند و انبارها پر از غله.
از آن به بعد كار مزدك بالا می‌گیرد و طرفداران وی رو به فزونی می‌نهند. گواد هم كه از سویی مایل است كه قدرت طبقه مؤبدان و طبقه اشراف كه در كار حكومت وی مداخله دارند تضعیف گردد و از سویی می‌خواهد قدرت «سو فرای» یا «سو خرای» كه از خانواده اشرافی «قارن»هاست، و از زمان كودكی گواد نایب‌السلطنه بوده و هنوز هم كه قباد به سن رشد رسیده است، در كار پادشاهی دخالت می‌كند كم گردد، ناگزیر دین مزدك را می‌پذیرد تا به كمك وی به اهداف خود برسد

اصول اعتقادات دین مزدك: بطور كلی اصول مذهب و اندیشه‌های فلسفی دین مزدك از این قرار است:
1ـ مزدك نیز همانند مانی در برابر وحدت گرایی زروانیان به ثنویت گرایش داشت. اما برخلاف نظریه مانی معتقد بود كه افعال و اعمال خدای ظلمت غیر ارادی بوده و از روی تصادف و جبر وارد قلمرو نور شده است. همچنین معتقد است كه سرانجام نور بر ظلمت پیروز خواهد شد.
2ـ نخوردن گوشت و روی آوردن به زهد و ریاضت، یكی از اصول مهم دیگر این مذهب است.
3ـ از نظر مزدكیان عناصر اربعه (آب، باد، خاك، آتش) به سه اصل یا ركن آب، آتش و خاك تنزل می‌یابد، زیرا باد قابل تملك نیست.
4ـ از دیدگاه مزدكیان آنچه باعث جنگ و نزاع می‌شود و در جامعه بیعدالتی حكمفرما می‌گردد، پنج خوی یا صفات زشت است كه عبارتند از: كینه، آز، خشم، تعصب و نیاز.
برای اینكه جامعه انسانی به عدالت و راستی روی آورد می‌باید این پنج خصلت زشت را از بین برد. تنها راه از بین بردن آنها این است كه:
اولا: آب و آتش و خاك یا چراگاه (مالكیت زمین) كه در واقع خداوند آنها را آفریده و از منابع طبیعی هستند، می‌باید همه مردم جامعه بطور یكسان و اشتراكی از آنها بهره‌مند شوند.
ثانیاً: بجز موضوع مالكیت، موارد دیگری كه باعث كینه و خشم و ... می‌گردد، مسأله ازدواج است. بدین جهت می‌باید از تشكیل حرمسراهای طبقه اشراف جلوگیری شود تا امكان ازدواج برای همه یكسان فراهم گردد

همین عقیده وی بر آن شده است كه در طول تاریخ از همان زمانِ انوشیروان به بعد، وی را متهم سازند كه او مردی بود اباحی و طرفدار اشتراك مال و زن. البته مخالفان او و به پیروی آنان مورخان قدیم، بیشتر روی اشتراك زن در دین مزدك تكیه كرده‌اند و كمتر بر اشتراك حاكمیت مردم سخن گفته‌اند.
بهر جهت كسی كه زاهد و پرهیزگار است چگونه می‌تواند سخن در اشتراك زن بگوید و فحشا را ترویج كند؟ در واقع اصل سخن مزدك و جوهر انقلاب وی در شركت همه مردم در حاكمیت ملی سرچشمه گرفته بود و شاید بی‌مناسبت نبوده است كه مرحوم اقبال لاهوری او را پیغمبر مردم‌گرای ایران باستان نامیده است.
5ـ جهانشناسی مزدك: وی معتقد بود كه پروردگار در عالم بالا همانند خسرون در عالم پایین بر اورنگ یزدانی تكیه زده، و در اطراف او چهار نیروی تمیز، فهم، یاد (حافظه) و شادی ایستاده‌اند. چنانكه در نزد پادشاه، موبد، هیربد، اسپهبد و رامشگر حضور دارند. این چهار نیرو كارهای جهان را به یاری هفت وزیر اداره می‌كنند كه عبارتند از: سالار، پیشكار، بالون، (باربر)، پروان (كارپرداز)، كاردان، دستور (مشاور) و غلام یا خدمتگزار.
این هفت وزیر توسط دوازده موجود روحانی در حركتند:‌ خوانندك (داعی)، دهندك (دهنده)، خورندك، ستانندك، دوندك، خیزندك، كشندك (میراننده)، كنندك،‌آیندك، شوندك، پایندك (پاینده)، یابندك.
در هر آدمی كه این چهار نیرو و هفت وزیر و دوازده موجود روحانی گرد‌ آید، وی در همین عالم خاكی ربانی می‌شود و همه گونه تكلیف از وی ساقط می‌گردد.

دین مانی


مانی در یك خانواده ایرانی و از دودمان اشكانی در شهر بابل كه در آن روزگاران تابع دولت ایران بود، در سال 216 میلادی متولد شد. پدرش فاتك (پاتك) نام داشت و از اهالی همدان بود كه به بابل مهاجرت كرده و به دین مندائیان یا مغتسله در آمده بود. مغتسله كه در حال حاضر خود را «صبی» می‌خوانند، در كنار رودهای كارون و دجله در جنوب ایران و عراق زندگی می‌كنند و مدعی‌اند كه آنها همان گروه صائبیان هستند كه در قرآن از آنها یاد شده است و خود را از پیروان حضرت یحیی (ع) می‌دانند. چون طبق سنت حضرت یحیی (ع) می‌باید كه غسل تعمید انجام دهند، ناگزیر در جاهایی زندگی می‌كنند كه به آب دسترسی داشته باشند و به همین جهت هم به مغتسله شهرت پیدا كرده‌اند.
مانی در شهر بابل كه در آن عهد مركز ادیان مختلف بود، پرورش یافت. به قولی در سال 228م دین مغتسله را ترك گفت و مدعی شد كه از جانب خدا رسول روشنایی است.وی از طریق خوزستان و فارس به هندوستان رفت و حتی گفته شده است كه تا مرزهای چین هم برای تبلیغ دین خود مسافرت كرد. مانی در زمان «شاپور اول» پادشاه ساسانی، به شهر تیسفون آمد و در روز تاجگذاری شاپور به راهنمایی فیروز برادر شاه، همراه با پدرش به دربار راه یافت. وی شاه را به دین خود خواند و مورد عنایت پادشاه قرار گرفت. تاریخ این واقعه را سال 243م ذكر كرده‌اند. مانی كتاب دینی خود را به زبان س یا پهلوی ساسانی، به نام شاپور نوشت و آن را «شاپورگان» نام نهاد. پس از آن مانی تحت حمایت پادشاه برای تبلیغ دین خود به هندوستان و ماوراءالنهر سفر كرد و پس از بیست سال سرانجام در عهد سلطنت بهرام اول به ایران بازگشت، اما بهرام در اثر تحریك موبدان زردشتی مانی را به زندان انداخت و با وی بدرفتاری نمود. بالاخره مانی در سال 277م به فرمان آن پادشاه كشته شد و پوست او را كندند و پر از كاه كردند و به دروازه جندی شاپور بیاویختند. چنانكه تا دوره اسلامی هم آن دروازه را «باب مانی» می‌گفتند.
بعد از مرگ مانی پیروانش با شدت به تبلیغ دین وی پرداختند. دین مانی از طریق شام و مصر به اروپا راه یافت و مخصوصاً در روم با دین عیسی مسیح برابری می‌كرد و به رقابت می‌پرداخت. سرانجام یكی از قدیسین معروف عیسوی به نام «سنت اگوستین» مدت نه سال دین مانی را پذیرفت. اما ناگهان از آن دست كشید و پیروان دین مانوی را تكفیر كرد. از آن به بعد دیگر دین مانوی در مغرب زمین نفوذی پیدا نكرد و رفته رفته از بین رفت. لیكن این دین در مشرق زمین گسترش بیشتری داشت و در آسیای مركزی و هند و تا مرزهای چین نفوذ پیدا كرد. در دوران اسلامی، در ایران و بین‌النهرین پیروان مانی بسیار بودند و مركز آنها بابل بود. اما در اثر پیشرفت دین مانوی در نواحی شرقی ایران مركز دین مانی از بابل به سمرقند منتقل شد. در حدود قرن هفتم هجری این دین به چین راه یافت، چندی بعد تركان «اویغوری» به دین مانی در آمدند و آن را دین رسمی خود كردند. سرانجام در اثر تسلط مغولها در آن نواحی این دین بتدریج از بین رفت. اما آثار گرانبهایی از ادبیات مانوی در آن نواحی بدست آمده كه بدان اشاره خواهیم كرد.
عقاید مانی: مانی در تحت اندیشه‌های ادیان مختلف عقاید دینی خود را پی‌ریزی كرد. وی از طرفی عقاید خود را از اندیشه «گنوسی» یا عرفانی مغتسله گرفته است. و از جانبی هم در شرق با اندیشه بودایی و در غرب با تفكرات عیسوی آشنا شد. اما در عین حال پایه و اساس دین وی بر همان ثنویت زردشتی و ایرانی قرار داشت. مانی می‌گفت: «در هر زمانی پیغمبران حكمت و حقیقت را از جانب خدا به مردم عرصه كرده‌اند، گاهی در هندوستان توسط بودا، زمانی در ایران بوسیله زردشت و روزگاری در مغرب زمین بواسطه عیسی. سرانجام من كه مانی پیغمبر خدا هستم مأمور نشر حقایق دین در سرزمین بابل گشتم». دین مانی همانند دیگر ادیان ایرانی چنانكه اشاره شد بر دو اصل قرار دارد: اصل خیر و اصل شر. خیر و شر هر دو قدیمی‌اند و ازلی. در آغاز منطقه خیر به كلی از منطقه شر جدا بود. در منطقه خیر همه روشنایی بود و زیبایی لیكن در منطقه شر همه تاریكی بود و زشتی. در گذشته كه قلمرو این دو از هم مجزا بود، ساكنان منطقه تاریكی، روشنایی را می‌دیدند ولی به آن دسترسی نداشتند. روزی خدای تاریكی توانست به حوزه روشنایی تسلط پیدا كند و بر آن چیره شود. از آن به بعد خیر با شر یا نور با ظلمت آمیخته شد و در نتیجه جهان موجودِ این آمیختگی است. بنابراین آفریدگار این جهان خدای ظلمت است. چون خدای روشنایی هیچگونه جنگ افزاری برای پیكار با ظلمت ندارد، نمی‌تواند به زور متوسل شود تا بار دیگر ذرات روشنایی را از تاریكی جدا سازد. در اینجا وظیفه انسان در دین مانی این است كه ذرات نور را كه اسیر ظلمت شده‌اند تا می‌تواند آزاد سازد. و چاره آن هم این است كه انسان از گسترش جهان مادی جلوگیری كند. از زناشویی و تولید مثل دوری نماید، به ریاضت و عبادت بپردازد و از راه انحطاط جهان هستی، در حد امكان كمك كند تا ذرات نور از اسارت تاریكی آزاد گردد. بنابراین ملاحظه می‌شود كه دین مانی نسبت به جهان بسیار نظری بدبینانه دارد. مانی عقیده فلسفی خود را به سه مرحله زمانی و دو اصل یا «بن» قرار داده است: سه مرحله زمانی یكی آن است كه در گذشته خیر و شر از هم جدا بوده‌اند، دوم زمان میانی یا حال كه خیر و شر درهم آمیخته‌اند و سوم زمان آینده كه سرانجام ذرات خیر از شر جدا خواهند شد. اما دو بن یا دو اصل كه گاهی مانی آنها را دو «هیولا» می‌خواند، یكی همان اصل خیر یا روشنایی است و دیگر اصل شر یا تاریكی است.

جهانشناسی مانی: از نظر مانی در قلمرو نور خدای زروان یا پدر عظمت فرمانروایی می‌كند و دارای پنج تجلی است: ادراك، عقل،‌ تأمل، فكر، اراده و در قلمرو ظلمت هم اهریمن حكومت می‌كند كه: دود یا مه،‌آتش مخرب، باد ویرانگر، ‌آب گل‌آلود و ظلمات از مظاهر و تجلی اویند. پادشاه ظلمت در گذشته چون نور را دید بر او حمله‌ور شد. اما چون پدر عظمت (زروان) خود اهل جنگ نبود از ذرات نور خود مادر حیات یا مادر زندگان را بیافرید و از جوهر علوی او هم «انسان نخستین» یا «هرمزد» پیدا شد كه این پدر و مادر و فرزند را ثالوث اول می‌گویند.
انسان نخستین یا هرمزد رسالت دارد كه با اهریمن به جنگ پردازد. پس او هم پنج عنصر نورانی در برابر پنج عنصر ظلمانی اهریمن بیافرید كه عبارتند از: هوای لطیف یا اثیر، آتش پاك، باد نسیم، آب پاك و زلال و روشنایی كه در اصطلاح آن را پنج «مهر اسپند» گویند. در مبارزه‌ای كه بین هرمزد و اهریمن پیش می‌آید هرمزد یا انسان نخستین از دیوان یا سپاهان اهریمن شكست می‌خورد و پنج مهر اسپند با پنج عنصر ظلمانی درهم می‌آمیزد و آن گاه انسان نخستین پدر عظمت (زروان) را به مدد می‌طلبد.
پدر عظمت «نیر سیف» (narisaf) یا دوست نور را فرا می‌خواند، او هم «بان بزرگ» یا معمار اعظم را به وجود می‌آورد. معمار اعظم نیز روح زنده یا روح‌الحیات را از خود متجلی می‌سازد كه در اصطلاح به این سه ثالوث دوم گویند.
از این پس روح زنده یا رسول دوم مأموریت دارد كه با دیوان به جنگ بپردازد. روح زنده به یاری پنج فرزند خود: شكوه، شرافت، آدم نورانی، افتخار و حامل، دیوان یا سپاهیان ظلمت را بكشت و پوست از تن آنها بكند. آنگاه مادر حیات (مادر زندگان) از پوست آنها زمین و از استخوانشان كوهها بیافرید و سپس روح زنده شكل زیبا و فریبنده خود را به فرزندان ظلمت نشان می‌دهد و حس شهوت آنها را بر می‌انگیزاند و با این تدبیر قسمتی از ذرات نور كه بلعیده بودند و جزء جهان مادی قرار گرفته بود،‌ به تدریج آزاد می‌گردد. از این نورهای آزاد شده از بخشی كه خالص هستند آفتاب و ماه بوجود آمدند و از بخش دوم كه كمی آلودگی دارند، ستارگان و افلاك پدیدار شدند. آنگاه روح زنده به فرزندانش مأموریت می‌دهد كه خدای شكوهمندی افلاك و آسمان را نگه‌داری كند، خدای افتخار عناصر اربعه را، خدای شرافت در جهان نظم را مستقر سازد،‌آدم نورانی كه با آن رسول یا پیمبر می‌گویند (عیسی و مانی) تمشیت امور مردم را عهده‌دار شود و سرانجام خدای حامل زمین را بر دوش گیرد. اما بخش سوم نور كاملاً آزاد نشده و هنوز با ذرات ظلمت آمیخته‌اند؛ از طرف روح زنده؛ پیامبر یا رسول سوم مأموریت این كار را بر عهده می‌گیرد، و از این به بعد رسول سوم با كمك دوازده دختر نورانی خود كه معادل دوازده برج سال هستند مأموریت دارند كه برای آزادی دیگر ذرات نور بكوشند. رسول سوم كه به آن بتول نورانی هم می‌گویند در آفتاب جای دارد كه به تعبیری وی همان عیسای نورانی و یا خود مانی می‌باشد. بطوركلی در دین مانی نجات آدمی تنها به وسیله معرفت «گنوس» و نور باطنی میسر است و بس، و این به عهده رسول سوم (پیامبر) و دوازده یاران وی می‌باشد و بعد از آنها برگزیدگان و مؤمنان دین مانی این وظیفه را بر عهده می‌گیرند. مانی معتقد نبود كه عیسی مسیح مانند یك بشر عادی به جهان آمده و بر بالای دار رفته است، بلكه می‌گفت: یهودیان مرد دیگری را به جای او كشته‌اند.
از نظر اخلاقی یك فرد مانوی می‌باید سه اصل كه به آنها سه مُهر می‌گویند را رعایت كند:‌ مُهر دهان (دوری از گفتار زشت)، مُهر دست (پرهیز از كردار زشت)، مُهر دل (دوری از پندار زشت) كه از دیدگاه اخلاقی كاملاً‌ تحت تأثیر گفتار و پندار و كردار نیك دین زردشت قرار گرفته است.
طبقات جامعه دین مانی: پیروان دین مانی به پنج طبقه كه نشانه پنج تجلی پدر عظمت است به شرح زیر تقسیم می‌شد:
طبقه اول؛ شامل دوازده نفر می‌شد كه به زبان پهلوی آنها را (فریستگان) یا (فریشتگان) می‌گفتند. اینها بالاترین درجات معنوی را در دین مانی تشكیل می‌دادند. اینان به منزله دوازده دختران نورانی رسول سوم بودند و حكم خلیفه و جانشین مانی را داشتند.
طبقه دوم؛ كه به زبان پهلوی (ایسپاساگان یا اسقفان) می‌گفتند تعدادشان به هفتاد و دو نفر می‌رسید.
طبقه سوم؛ كه تعدادشان سیصد و شصت نفر بود، به زبان پهلوی آنها را «مهیشتگان» می‌گفتند آنان به منزله كشیشان دین مانی بودند.
طبقه چهارم؛ كه به پهلوی آنان را «ویزیدگان» یا گزیدگان می‌نامیدند، شمارشان بسیار بود و كسانی بودند كه مأموریت وعظ و تبلیغ را بر عهده داشتند.
طبقه پنجم؛ نیوشگان (نغوشاك) بودند، اینها در واقع همان مستعمان و عامه پیروان دین مانی را تشكیل می‌دادند و شمارشان از همه طبقات بیشتر بود.
همه پیروان دین مانی گیاهخوار بودند. اما گروه برگزیدگان به بالا از زناشویی و مال‌ اندوزی نیز محروم بودند و نمی‌توانستند پیش از طعام یكروزه و جامه‌ای برای یكسال داشته باشند. برگزیدگان حتی نان خود را هم فراهم نمی‌كردند بلكه این كار وظیفه نیوشگان بود. از این جهت برگزیدگان قبل از مصرف غذا به نان خطاب كرده و این دعا را می‌خواندند:
«من تو را نكاشته‌ام، ندرویده‌ام، من آرد نكرده‌ام، من خمیر نكرده‌ام، من نپخته‌ام، من نشكسته‌ام» زیرا همه این كار موجب آزار رساندن به نور می‌گردید.
عبادت مانویان ساده و همراه با نغمات موسیقی بود. پیروان مانی در هر ماهی هفت روز روزه می‌گرفتند و مهمترین روز برای آنها یكشنبه بود. گذشته از آن در ماه مارس هم روزه می‌گرفتند و آخرین روز این ماه عیدی می‌گرفتند كه «بما» نام داشت و آن به یاد شهادت مانی برگزار می‌شد. پیروان مانی نماز هم بجای می‌آوردند و پیش از آن می‌باید با آب جاری وضو گرفته و بدن خود را مسح كنند، اگر آب نبود با خاك یا شن تیمم می‌كردند. نماز بسوی آفتاب و ماه برگزار می‌شد، و در هر نماز هم دوازده سجده بجای می‌آوردند. پیروان مانی محل عبادت و ریاضت خود را در ماوراءالنهر «خانگاه»‌ می‌گفتند و این واژه بعدها معرب شده و به صورت خانقاه در آمده و در میان صوفیان مسلمان بكار رفت.
ادبیات مانوی: آثار مانوی كه به زبانهای گوناگون و خصوصاً به زبان پارتیك یا پهلوی اشكانی نوشته شده است بسیار ارزشمند است. مانی چون در بابل متولد شد زبان مادری وی سریانی بود و آنچه بطور مستقیم از خود اوست به همین زبان است. اما كتاب شاپورگان به گویش پارسیك یا پهلوی ساسانی نوشته بود. معلوم نیست كه این كتاب را خود وی نوشته و یا بوسیله مترجمی این كتاب نوشته شده و به شاپور تقدیم گردید. بطور كلی آثار ایرانی مانوی را می‌توان به دو دوره تقسیم كرد: یكی آنان كه در قرن سوم و چهارم میلادی نوشته و به زبان پارتی (اشكانی) اصیل است و دیگر آثاری كه از قرن ششم میلادی به بعد نوشته است و تا به قرن نهم می‌رسد.
مانی برای اینكه دین وی به آسانی فهمیده شود، از هنر سمعی و بصری استفاده می‌كرد و تبلیغات وی همراه با نقاشیهای زیبا بود (ارژنگ) و هم اصلاحاتی در خط پهلوی و با اقتباس از خط سریانی بعمل آورد و الفبایی ساده‌تر و صدادار اختراع كرد.
این خط نه تنها هزوارش نداشت بلكه متناسب با تلفظ زبان پهلوی هم بود. این خط را كه به خط «مانوی» معروف است، پیروان او در آسیای میانه بكار می‌بردند. نوشته‌های این خط و غالباً هم به زبان پارتی، در آسیای مركزی و در حوالی تركستان چین در شهر «تورفان» به دست آمده است.
مانی جانشینی داشت به نام «مارآمو» كه خط و زبان پارتی را بخوبی می‌دانست. وی برای تبلیغ دین مانی به نیشابور (ابرشهر) كه مركز ولایت پارت بود رهسپار شد و همراه وی نویسندگان و نقاشان ماهری نیز روانه شدند. این هیئت كتابهای مانی را كه به سریانی بود، به زبان پارتی یعنی گویش مردم خراسان قدیم ترجمه كرد. و از این طریق زبان پارتی در میان پیروان مانی در آسیای مركزی رواج پیدا كرد. در میان آثار تورفان داستان مرگ مانی كه در سال 286 میلادی نوشته شده است و احتمالاً به قلم «مارآمو» می‌باشد بدست آمده است.
در الفهرست ابن ندیم از هفتاد و دو رساله كه غالباً آنها نامه‌هایی بودند كه مانی برای پیروان خود نوشته یاد شده است. بطور مسلم خود مانی شش كتاب نوشت كه بجز شاپورگان همه به زبان سریانی (آرامی شرقی) بودند از این قرار:
1ـ شاپورگان به زبان پهلوی كه درباره مبداء و معاد است و قطعاتی از آن در تورقان بدست آمده است.
2ـ انجمل زنده یا انگلیون كه همراه بوده با تصاویری كه نشان دهنده مطالب كتاب بوده است.
شاید همان باشد كه در پارتی «اردهنگ» و در پارسیك «ارتنگ»‌و در فارسی دری «ارژنگ» گفته‌اند. از این كتاب تا قرن پنجم هجری نسخه‌ای در غزنین وجود داشته است.
3ـ گنجینه زندگان یا كنزالاحیا: مانی آن را در احكام دین برای برگزیدگان نوشت.
4ـ پراگماتیا (كتاب جامع) كه آن را رساله الاصل نیز گویند.
5ـ كتاب رازها یا سفرالاسرار
6ـ كتاب دیوها یا سفرالجبابره، كه به زبان پهلوی آن را كوان می‌خواندند

 

زروان پرستی
زَروان یا زُروان در اوستا به صورت (Zrvan) و در پهلوی به شكل (Zurvan) یا (Zarvan) آمده است و به معنی زمان است. و گاهی هم به صورت «زروان ـ اكرنه» یعنی زمان بیكران می‌باشد.
زروان یكی از ایزدان ایران باستان و خدای زمان بود. اما در عصر ساسانیان گروهی اعتقاد بر این پیدا كردند كه زروان آفریدگار اصلی جهان است.
زروان پرستی را نمی‌توان به عنوان یك دین مستقل مورد بررسی قرار داد، بلكه می‌باید آن را بعنوان یك فرقه‌ایی از دین مزدایی دانست. شاید گروهی از متفكران و اندیشمندان زردشتی كه درصدد توجیه ثنویت و یا دوگانگی آفرینش بودند، بر آن شدند كه بار دیگر ثنویت رایج را به یگانگی تبدیل كنند. هر چند كه این عقیده خود گرفتار ثنویت شد.
طبق باور زروان پرستان، هرمزد (اهورامزدا) و اهریمن هر دو فرزند زروان (زمان) بودند. در قرن سوم میلادی مانی هم تحت تأثیر این اندیشه، خدای بزرگ را زروان نامید. خدای زروان بر طبق افسانه‌ای پدر یا مادر هرمزد و اهریمن است. در این افسانه آمده است كه در آغاز یكی بود و هیچ نبود و آن خدای زروان بود. زروان می‌خواست صاحب فرزندی شود كه آنچه می‌آفریند بدو سپارد. فدیه‌ها بسیار داد كه صاحب فرزندی شود ]؟[ پس از هزار سال خبری نشد، به شك افتاد.
در همان حال هرمزد و اهریمن در شكم او پیدا شدند. هرمزد در اثر فدیه‌ها و اهریمن در اثر شك و تردید. چون زروان از آبستنی خویش آگاه شد باخود گفت: هر كدم از این دو فرزند كه زودتر متولد شوند، او را پادشاهی جهان دهم. از آنجا كه هرمزد موجودی پاك و بی‌آلایش بود، برادرش اهریمن را از اندیشه پدر آگاه ساخت. اهریمن این موجود خبیث پیشدستی كرد و شكم پدر را بشكافت و زود بیرون جهید. زروان گفت: تو كیستی؟ گفت: پسر تو هستم. زروان گفت: پسر من باید خوشرو و دلپذیر باشد. تو زشت و بد بویی. در این میان هرمزد با پیكری نورانی و بویی دلپذیر ولادت یافت. پدر دانست كه وی همان پسر است كه به خاطر او فدیه‌ها داده است.
در آن هنگام اهریمن پیش رفت و گفت:‌تو وعده‌ كرده بودی كه هر كدام از ما كه زودتر نزد تو آییم، پادشاهی جهان از آن او باشد. زروان در پاسخ درماند و گفت: ای موجود پلید، تو را نه هزار سال پادشاهی دادم و بعد از آن هرمزد فرمانروای جهان خواهد بود.
نظریه فلسفی زروانی بر مبنای جبر و قضا و قدر است كه واكنشی دیگر بود در برابر نظریه دین زردشت كه بر اساس آزادی اراده و اختیار است. اندیشه جبری زروان پرستی در دوران اسلامی هم باقی ماند و گروه «دهریون» كه زمان را ازلی و ابدی می‌دانستند و برای دهر یا روزگار قدرت قائل بودند، تحت تأثیر افكار زروان پرستان بودند. اصولاً تأثیرات این اندیشه در ادبیات فارسی نیز زیاد به چشم می‌خورده و واژه‌هایی مانند: بخت، روزگار، فلك، دهر، چرخ گردون، سپهر، آسمان و غیره همه به معنی و مترادف با زروان بكار رفته است.

فرشاد حسینی

دانشگاه تفرش رشته فیزیک

 

نظر بدهيد

شنبه 26 تير 1389، ساعت 9:15
دسته بندي ها: ادیانی 
   

رابطه علم ودین

سید مسلم علم خواه
   

پيامبر اكرم (ص) فرمودند: العلم علمان، علم الابدان و علم الديان. » 

 در جهان امروز گروهي از مردمان(از جمله مردم ممالك غرب) با پيشرفت روز افزون و حيرت برانگيز علوم مختلف و با مشاهده توانايي هاي بي حد و حصر علم در گره گشايي از مشكلات بشري، اصالت محض را به “علم” داده اند و آن را بعنوان تنها راه نجات خويش برگزيده اند. 

در مقابل در طول تاريخ همواره مردمان ديگري نيز وجود داشته اند كه “دين” را براي برخوررداري از زندگي سعادتمندانه، كافي دانسته اند و با بي اهميت جلوه دادن همه مسائل دنيايي و حتي “علم” در اعتقادات خويش اصالت مطلق را به “دين” بخشيده اند.

از جمله پيروان اين عقيده نيز مي توان به رهبران مذهبي كليساي كاتوليك در قرون وسطي، اشاره نمود.

اما در اين ميان آيين مقدس اسلام، به خصوص شكل حقيقي آن يعني مكتب “تشيع” ، “علم و دين” را به عنوان دو بال نيرومند براي پرواز انسان، به سوي كمال مطلق خويش كه همانا نزديك شدن به مرزهاي عصمت و تخلق به اخلاق الهي در سايه قرب به حضرت حق است، معرفي مي كند و پرداختن به هر يك بدون توجه به ديگري را، آفتي براي سعادت و نيكبختي انسان، به حساب مي آورد.

به اين ترتيب همان قدر كه عالم بي دين مسبب بدبختي خود و ديگران است، جاهل مقدس مآب نيز موجبات خسارت در دنيا و آخرت را براي خود و اطرافيانش فراهم مي آورد.

اين سخن مولاي متقيان جهان و پيشواي شيعيان حقيقي، حضرت علي (ع) است كه مي فرمايند:

العلم و الدين توامان، اذا افترقا احترقا

"علم و دين پيوسته با يكديگرند و هر گاه جداي از هم شدند، آتش افروز خواهند بود."

اما نكته بسيار مهمي كه در اين ميان هرگز نبايد آن را فراموش كرد، نقصان علم نسبت به دين است، چرا كه “دين” توسط آفرينشگر و خالق تواناي هستي وضع شده است كه هم آگاه و مسلط بر همه جزئيات و ظرايف آفرينش است و همه آنچه كه براي سعادت و نيكبختي انسان در دنيا و آخرت لازم است، بهتر از هر كس ديگري مي داند، اما “علم” حاصل مجاهدات و تلاش هاي پي گير “انسان” براي آگاهي يافتن به اسرار آفرينش و ارائه راه حل براي مشكلات و نابساماني هاي زندگي بشري است.

بر اين اساس“علم” راهي را مي پيمايد كه در انتهاي آن راه، دين قرار گرفته است و هر روز كه جانفشاني هاي بشر در کشف اسرار علمي حيات به نتيجه اي جديدتر مي رسد، صحت و كمال دستورات دين، آشكار تر مي گردد.

بدين ترتيب بشريت وظيفه دارد با ابزار قدرتمندي كه “علم” در اختيار او قرار مي دهد و در راه روشن و صراط مستقيمي كه “دين” فرا راهش گذاشته است حركت كند و مدارج كمال را مرحله به مرحله طي نمايد.

بي شك در اين مسير سرانجام انسان به درجه اي خواهد رسيد كه در يك نگاه توحيدي، “علم و دين” را با يكديگر “يكي” خواهد ديد و متوجه خواهد شد كه هر حقيقتي كه “علم” به طور مسلم بر آن دست يافته است از جمله همان حقايقي است كه “دين” در كامل ترين شكل خود، يعني “اسلام” و دقيق ترين تعبير آن يعني “تشيع” از آن سخن گفته است.

در اين مورد خيلي جالب است كه بدانيم در ديدگاه توحيدي حاكم بر سراسر قرآن، حتي يك بار كلمه “علوم” يا كلمه “اديان” در آيات شريفه اين كامل ترين كتاب سعادت به كار نرفته است، بلكه هر چه هست سخن از “علم” است و “دين”. بدين معنا كه در ديدگاه آفريدگار يگانه، تنها “يك علم” و تنها “يك دين” وجود دارد و در مكتب توحيد اين هر دو نيز با هم، همسو و يكسان هستند. با اين توضيحات، هر گاه فرماني از طرف دين صادر شود، ولو اينكه فرمان در نگاه اول يك “عبوديت محض” و يك “اطاعت صرف” به نظر برسد، اما چنانچه بشر با ابزار نيرومند علم، در آن فرمان، تفكر و تامل نمايد، قطعا به تاييدات علمي و عقلي متعددي، حول و حوش آن خواهد رسيد، چرا كه : كل حكم به الشرع، حكم به العقل.

و بدين وسيله نه تنها ايمان انسان نسبت به الهي بودن فرامين دين تقويت مي شود و ساير فرامين دين كه كه احيانا به ئدليل نقص نسبي علم و محدوديت دايره عقل انسان، هنوز توجيه قابل قبولي پيدا نكرده اند، مورد قبول و اطاعت كامل انسان قرار مي گيرد، بلكه خط مشي انسان در جريان پژوهش ها و مطالعات علمي به طور دقيق روشن مي گردد.

اما در ميان علوم مختلفي كه بايد پيوسته در كنار دين، حركت كنند، “علم پزشكي“ به خاطر ديدگاه هاي خاص و منحصر به فرد آن نسبت به مسائل انساني، از اهميت بسيار زيادي برخوردار است.

اين سخن پيشواي بزرگ شيعه، حضرت امام رضا (ع) است كه فرمودند:

“من لم يعرف الهيئه و التشريح، فهو عنين في معرفت الله”.

“هر كسي كه نجوم و آناتومي نداند، در خداشناسي ناتوان است”.

به قول “امام محمد غزلي” (در كتاب جواهر القرآن) مفهوم آيات شريفه الهي: “يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم، الذي خلقك فسويك، فعدلك، في اي صوره ما شاء ركبك”،

آن طور كه بايد بر مسلمانان آشكار نبود، تا زماني كه دانشمندان اسلامي، در عصر شكوفايي علمي خود، به تشريح اجزاي بدن انسان پرداختند.

آري! همانطور كه مفهوم آيات شريفه سوره مومنون آنجا كه مراحل خلقت انسان، بيان شده است و از “نطفه و علقه و مضغه” سخن به ميان آمده است يا آنجا كه از تاريكي هاي سه گانه رحم سخن گفته شده است، جز تا زماني كه جنين شناسي پزشكي، به اين اسرار شگرف پرداخت، روشن نشد و عظمت متحير كننده كلام خداوند در آغاز سوره مباركه قيامت، آن جا كه انسان را به تفكر در عظمت نوك انگشتان دستش، فراخوانده شده است، جز تا زمان پيشرفت هاي پزشكي بشر در اوايل قرن بيستم آشكار نشد، يعني زماني كه “گالتون” ثابت كرد اثر برجسستگي هاي نوك انگشت در دو انسان مختلف، در سرتاسر دنيا، تنها زماني ممكن است اندكي به يكديگر شبيه شوند كه جمعيت كنوني دنيا، 13 برابر ميزان فعلي شود، يعني از 5 ميليارد نفر به حدود 64 ميليارد نفر برسد!

يا زماني بشر متوجه اهميت آيات شريفه سوره لقمان و بقره درباره تغذيه كودك با شير مادر تا سن دو سالگي گرديد، كه دانش پزشكي موفق به شكافتن ريزترين اجزاي شير مادر گرديد و متوجه شد كه ضروري ترين ماده براي سلامتي جسمي و رواني انسان، “شير مادر” است.

از اين قبيل شواهد مسير پزشكي در آيات قرآن، بسيار مي توان يافت، كه اگر به آن مجموعه غني و بي نظير سخنان معصومين (ع) و آراء حكماي الهي و به طور كلي مباني فقه شيعه را نيز اضافه نماييم متوجه عظمت شگرف و لايتناهي دستورات اسلامي در پرداختن به مسائل جسمي و پزشكي انسان، خواهيم شد.

به علاوه، به مدد دانش پزشكي، مي توان به درك بهتري نسبت به مسائل گوناگون اسلامي، از جمله گرايشات غني فلسفي آن رسيد. به عنوان مثال تحقيق در مباني موجود در فلسفه قدرتمند حكيم ملاصدرا (ره)، از جمله عبارت مشهور او در بيان ماهيت انسان “جسمانيه الحدوث و روحانيه البقاد”، چنانچه با آگاهي از فرآيندهاي موجود در دستگاه مغز و اعصاب انسان و وضعيت ناقل هاي عصبي موجود در آن، صورت پذيرد، بسي قابل فهم تر و گوياتر خواهد بود.

با اين اوصاف بي سبب نيست كه در فرمايش گوهربار حضرت رسول اكرم (ص) كه در آغاز سخن به آن اشاره كرديم و از قول حضرت علي (ع) نيز نقل شده است، “علم پزشكي” هم پايه با “علم دين” معرفي شده است.

 

 رابطه علم و دین از دیدگاه علامه طباطبایی(ره)

رویکرد نظام مند به پدیده علم در تمدن مدرن و کاوش و پژوهش توسط انسان قرن بیستم در مسایل متافیزیکی مسوولیت پاسداران دین و نگهبانان شریعت اسلامی را روز به روز قوی تر می سازد، بدون شک جهان معاصر به دلیل سرخوردگی از مادیات و انحرافات جدیدی که هویت او را در مخاطره قرارمی دهد گرایش جدیدی به دین و معنویت پیدا کرده است اگر شبهات جدید درست مورد تحقیق و پژوهش قرار گیرد و فقر تئوریک ما در زمینه مفاهیم برطرف شود و گونه های تعارض علم و دین و عقل و نقل درست تشریح گردد، دیگر مانعی برای زانو زدن در محضر تعالیم حیات بخش اسلام نخواهد بود.

در این مقاله برآنیم تا تعارض علم  و دین در مساله خلقت و آفرینش انسان را مورد بررسی قرار داده و به نقد شبهات بپردازیم.

لازم به ذکر است که تفصیل این مطالب در کتابی که تحت عنوان «کلام جدید وفلسفه دین » توسط نگارنده تدوین یافته و در آستانه چاپ است، تقدیم خوانندگان عزیز می گردد.

 

تلازم دین با زندگی انسان از دیدگاه علامه طباطبائی

علامه طباطبائی معتقد است که زندگی اجتماعی انسان بدون پیروی از دین ومقررات و برنامه های دینی و قوانین اسلامی میسر نیست و ضمن تاکید بر این نکته، به دیدگاه قرآن کریم مبنی بر این که بشر از دین، گریزی ندارداشاره می کند و طی یک دیدگاه کلی درباره دین چنین می فرماید:

«تردید نیست در این که هر یک از افراد انسان که در زندگی، طبعا به همنوعان خود گراییده، در محیط اجتماع و زندگی دسته جمعی اعمال و کارهایی که انجام می دهد از همدیگر بیگانه و بی رابطه نیستند و اعمال گوناگون وی مانند خوردن و نوشیدن، خواب و بیداری، گفتن و شنیدن، نشستن و راه رفتن واختلاطها و معاشرت ها در عین حال که صورتا از همدیگر جدا و متمیز می باشند،با همدیگر ارتباط کامل دارند. هر کاری را در هر جا و به دنبال هر کاردیگر نمی شود کرد، بلکه حساب در کار است، پس اعمالی که انسان در مسیرزندگی انجام می دهد، تحت نظامی است که از آن تخطی نمی کند و در حقیقت ازیک نقطه مشخص سرچشمه می گیرد و آن این است که انسان می خواهد یک زندگی سعادتمندانه داشته باشد که در آن تا می تواند کامروا بوده به خواسته ها وآرزوهای خود برسد و به عبارت دیگر: تا می تواند نیازمندی های خود را ازجهت بقای وجود به طور کامل تری رفع نماید و از این جاست که انسان پیوسته اعمال خود را با مقررات و قوانینی که به دلخواه خود وضع کرده یا ازدیگران پذیرفته تطبیق می کند و روش معینی در زندگی خود اتخاذ می نماید.

برای تهیه وسائل زندگی کار می کند; زیرا تهیه وسائل زندگی را یکی ازمقررات می داند. برای التذاذ ذائقه و رفع گرسنگی و تشنگی، غذا می خورد وآب می آشامد، زیرا که خوردن و آشامیدن را برای بقاء سعادتمندانه خودضروری می شمرد و به همین قرار... قوانین و مقررات نامبرده که در زندگی انسان حکومت می کند به یک اعتقاد اساسی استوارند و انسان در زندگی خود به آن تکیه داده است و آن تصوری است که انسان از جهان هستی که خود نیز جزیی از آن است، دارد و قضاوتی است که در حقیقت آن می کند و این مساله باتامل در افکار مختلفی که مردم در حقیقت جهان دارند، بسیار روشن است.

مجموعه این اعتقاد و اساس (اعتقاد در حقیقت انسان و جهان) و مقررات متناسب با آن که در مسیر زندگی مورد عمل قرار می گیرد، دین نامیده می شودو اگر انشعاباتی در دین پدید آید هر شعبه را مذهب می نامند مانند مذهب تسنن و مذهب تشیع در اسلام و مذهب ملکانی و مذهب نسطوری در مسیحیت.

بنابر آن چه گذشت هرگز انسان «اگر چه به خدا نیز معتقد نباشد» از دین،«برنامه زندگی که بر اصل اعتقادی استوار است » مستغنی نیست. پس این همان روش زندگی است و از آن جدایی ندارد.

قرآن کریم معتقد است که بشر از دین گریزی ندارد و آن راهی است که خدای متعال برای بشر باز کرده که با پیمودن آن به وی برسند منتهای امر، کسانی که دین حق (اسلام) را پذیرفته اند، به راستی راه خدا را می پیمایند و کسانی که دین حق را نپذیرفته اند راه خدا را کج کرده عوضی گرفته اند».

علامه طباطبائی ضمن اشاره به برخی از شبهات روشنفکران غرب زده پیرامون دین می فرماید:

«و ایاک ان تتوهم ان الدین الالهی مجموع امور من معارف و شرایع جافه تقلیدیه لا روح لها الا روح المجازفه بالاستبداد... و لارابط لها یربطهابالنوامیس التکوینیه المماسه للانسان الحاکمه حیاته القائمه شوونهاالقیمه باصلاحها... فهذا من الجهل بالمعارف الدینیه. .. وبالجمله الکتاب الالهی یتضمن مصالح العباد... والدین الالهی هو مجموع القوانین المصلحه ».

 

دیدگاه علامه درباره فطری بودن دین

علامه طباطبائی دین را فطری می داند و ریشه دین حقیقی یعنی اسلام را درسرشت و نهاد نوع انسان، راسخ دانسته «الفطره بناء نوع من الفطر بمعنی الایجاد و الابداع » و مخاطب اسلام را «انسان طبیعی » یعنی انسانی که فطرت خدادادی را داشته و خود را از مسیر مستقیم فطری خارج نساخته می داند و براین اساس قوانین دین اسلام به صورت جهانی و جاودانی برای تمامی اعصار وامصار است و هیچ حد و مرز جغرافیایی و نژادی و مانند آن را برنمی دارد،از دیدگاه علامه نه تنها یکتاپرستی و خداشناسی بلکه مجموعه معارف دینی فطری است و در اعماق جان انسان ریشه دارد وی در ذیل آیه 30 روم می فرماید: «ففیه اشاره الی ان هذا الدین الذی یجب اقامه الوجه له هوالذی یهتف به الخلقه و یهدی الیه الفطره الالهیه التی لاتبدیل لها».

انسان طبیعی: یعنی انسانی که فطرت خدادادی را داشته و شعور و اراده اوپاک باشد و با اوهام و خرافات لکه دار نشده باشد که ما او را انسان فطری می نامیم و باید افزود که دعوت دینی در اسلام به سوی یک سلسله عقاید پاک واخلاق فاضله و قوانین عملی است که انسان فطری با تعقل خدادادی خود و خالی از شائبه اوهام و خرافات، صحت و واقعیت آن را تایید می کند.» تبیین دیدگاه علامه در این باره مقاله ای مفصل می طلبد که در این مقال نمی گنجد.

علامه طباطبائی ضمن اشاره به منطق کلاسیک و تقسیم علم به تصور و تصدیق وارتباط طولی و ترتبی معارف تصوری و معارف تصدیقی و رسیدن معارف نظری به معارف اولیه و بدیهی، بدیهیات اولیه ارسطویی را «عقل فطری » می داند ومی گوید: در هر چه شک کنیم در این شکی نیست که واقعیتی برای ذهن موجوداست.

نیل به آن واقعیت از طریق استدلال ممکن نیست مگر با توسل به قضایای بدیهی اولی که آن ها غیر قابل شک اند، فکر از راه چیدن قضایای بدیهی و اولی و بااستفاده از قواعد منطقی چه از نظر ماده و یا صورت به نتایج نظری مجهول می رسد و این امور ارتکازی و نظری عقل است.

علامه در تفسیر شریف «المیزان » در موارد بسیاری به شکل منطقی آیات اشاره می کند و معتقد است استنتاج احکام عام از آیات مشتمل بر تعقل وتفکر و تدبر و فهم و فقه و حکمت با استفاده از قضایای بدیهی مضمر و مطوی ممکن است و تا یاری آن ها نباشد چنین استنتاجاتی صورت نخواهد گرفت.

یکی از آن موارد که توسط شاگردان علامه به شکل قیاس منطقی درآمده این آیه است «ولو شئنا لرفعنا بها ولکنه اخلد الی الارض واتبع هویه فمثله کمثل الکلب ان یهلث او تترکه یهلث ذلک من القوم الذین کذبوا بآیاتنا فاقصص القصص لعلهم یتفکرون ».(اعراف آیه 177) بر اساس روایات و تفاسیر، این آیه در مورد «بلعم باعورا» است او نخست مورد عنایت خاص الهی بود اما دراثر پیروی از هوی و هوس خویش منحرف شد و هم چون سگ هار به لذات دنیاچسبید و بر اثر بیماری هاری به حالت عطش کاذب مبتلا شد که با هیچ چیزسیراب نمی گردد، نتیجه این مقدمه نقلی به ضمیمه مقدمه عقلی و بدیهی که درمقدمه دوم نهفته است، چنین می شود: «هر کس تکذیب آیات الهی کند انجامش مشابه او خواهد بود.» صورت و شکل منطقی آیه فوق چنین است:

1. خود «الف » به دلیل «ب » مبتلا به سرانجام «ج » شد.

2. هر کس حالتی مشابه «الف » داشته باشد سرانجامی چون «ج » خواهدداشت. در مقدمه دوم این قضیه بدیهی «حکم الامثال فیما یجوز و فیما لایجوزواحد» نهفته است نتیجه این قیاس منطقی همان حکم عام و کلی است از این قرار «هر کس آیات ما را تکذیب کند، سرانجامش چنین خواهد بود».

«ذلک مثل القوم الذین کذبوا بآیاتنا».

نگارنده طرحی جامع و نوین پیرامون مسائل اساسی فطرت با زاویه دید شبهات تهیه نموده است که به خواست خداوند در آینده ارائه می گردد.

در پایان این مقاله تذکر این نکته ضروری است که با توجه به متدلوژی واصول اساسی تمدن سازی اسلامی و رسیدن به توسعه و تعمیق دین در جوامع دینی و در یک کلمه برای تحقق نظریه حاکمیت دین در دانشگاه که به قول امام خمینی محور سعادت و شناخت جامعه، دانشگاه است، باید در راستای امور زیرهمتی جدی بگماریم و از برخورد سطحی، اورژانسی، شعاری با مسائل اساسی معرفتی و فرهنگی پرهیز کنیم تا در نهایت به وحدت حوزه و دانشگاه و یا علم و دین در ایران معاصر نائل گردیم:

1. طراحی برنامه ای جامع، کلان، دقیق و عمیق در راستای حاکمیت دین دردانشگاه، الگوی نوین مدیریت اسلامی، الگوی نوین فقاهت و دیگر مسائل اساسی دین به صورت مستقل.

2. طراحی سازمانی فعال و کارآمد برای اجرای برنامه های طراحی شده.

3. شناسایی مغزهای عالی جهت تربیت یک تیم قوی مدیریتی بر اساس اصول ومبانی مدیریت دینی و علمی.

4. تاسیس دانشگاه بزرگ مدیریت اسلامی برای تصدی مسئولیت های کلان اساسی کشور.

5. تربیت مبلغان روزآمد و آشنا کردن آنان با بهترین نظریات دین شناختی ومسلح نمودن به دقیق ترین دستاوردهای تکنولوژی آموزش و تبلیغ.

6. تربیت کادر مدیریت و راه اندازی پروژه ها به صورت تخصصی و علمی، اسلامی و پرهیز از کارهای تکراری و دکان داری در امور پژوهشی.

انیم نگاهی به دیدگاه علامه درباره موضع علم و دین در خلقت انسان

نظر به این که علم و دین از محصولات و فرآورده های عقل و وحی است سزاواراست در این زمینه هم اشاره ای داشته باشیم. دیدگاه علامه طباطبائی از سوی برخی از نویسندگان معاصر پیرامون علم و دین و رابطه آن دو مورد بررسی قرار گرفته است برخی بعد از طرح تعارض علم و دین در مساله خلقت چنین برداشت کرده اند که ایشان با دید ابزار انگارانه در علم نگاه می کنند ونمونه هایی را آورده اند و نتیجه گرفته اند که علامه در برخی از تفسیر خویش این روش را برگزیده اند و حفظ ظاهر کتاب را از جانب ایشان مستلزم ابزاری شمردن پاره ای از فرضیات علمی دانسته اند برخی دیگر این اسناد را ناتمام دانسته اند و ضمن تاکید بر مردود دانستن فرضیه تنازع بقاء توسط علامه ،تعارض علم و دین را در مساله خلقت انکار کرده و گفته اند: « علامه درتفسیر آیات خلقت، ابزار انگاری در علم را نپذیرفته اند و پای علم راقاطعا و جازما در مقابله و معارض با دین کوتاه دانسته اند و حال آن که اگر قرار بود حضرت ایشان با دید ابزارانگاری علم به قضیه بنگرند، حداقل لازم بود تا برای علم مقام ظن و گمان را قائل می شدند تا پس از تعارض بادین، علم به علت ظنی بودن، کنار زده شود.» از تحقیقات علامه طباطبائی پیرامون مساله خلقت انسان برمی آید که ایشان نه مدعی ابطال فرضیه تکامل هستند و نه مدعی دلالت صریح آیات قرآن بر خلقت مستقل نخستین انسان بلکه در مورد فرضیه تکامل انواع یادآور شده اند که در خصوص تبدیل نوعی به نوع دیگر هیچ شاهدی آن را تایید نکرده است و در مورد آیات قرآن نیز می گویندکه خلقت مستقل انسان مفاد ظاهر آیات قرآن است و تصریح می کنند که ظهوراین آیات، نص صریحی که قابل تاویل نباشد نیست.

 علامه معتقد است که مدلول ظاهری آیات قرآن در مساله خلقت انسان با هیچ نظریه علمی تعارض ندارد و بر فرض از نظر علمی به صورت قطعی، خلقت انسان ثابت شود آیات قرآن قابل تاویل است ولی فرضیه تکامل در مورد تطور انسان از میمون فاقد شاهد علمی است زیرا کلیه شواهد علمی که توسط برخی ازدانشمندان اقامه شده است مربوط به تطور حالات و صفات افراد یک نوع است ونه پیدایش فردی از یک نوع از فردی از نوع دیگر.

از آن چه بیان شد به خوبی به بطلان کلام برخی از نویسندگان که گفته است «روش علامه در حل تعارض این است که اولا:

دلالت آیات بر خلقت مستقل آدم از خاک بر خلاف نظریه تکاملی به گونه ای است که تاویل بردار نیست و ثانیا: تئوری تکامل باطل است » پی می بریم زیرا علامه معتقد است از ظاهر آیات قرآن در مورد آفرینش برمی آید که نسل انسان به آدم منتهی می شود و آدم از طریق تولد از نوع دیگری مانند میمون با فرددیگری از انسان که فاقد عقل باشد به وجود نیامده است بلکه خداوند انسان را از خاک آفریده و حیات و زیست در او دمیده است اما کیفیت این کار که آیا به صورت دفعی بوده یا تدریجی؟ از آیات قرآن چیزی به دست نمی آید، علامه سپس تصریح می کند که این مطلب از ظاهر قرآن به دست می آید و چنین نیست که قابل تاویل نباشد و این مدلول ظاهری آیات با هیچ نظریه علمی تعارض ندارد و بر فرض تعارض بعد از ثبوت قطعی نظریه علمی، آیات ظاهرقرآن قابل تاویل است.

در پایان این مقاله یادآور می شویم که مباحث مبسوطی تحت عنوان «ریشه های جدایی علم و دین در ایران معاصر» با استفاده از تیم تحقیقی فضلای حوزه ودانشگاه مورد بررسی و تحقیق قرار گرفته و دیدگاه های صاحب نظران و اساتیدو فضلای حوزه و دانشگاه جمع آوری شده و ضمن تحلیل آسیب شناسی ریشه ای علم ودین در ایران معاصر به راه های درمان، آن هم به صورت کاربردی و اجرایی پرداخته شده است که به لطف خداوند و با همت معاونت محترم فرهنگی وزارت فرهنگ و آموزش عالی منتشر خواهد شد. امیدواریم در پرتو عنایات ویژه حضرت حجت سلام الله علیه بتوانیم در تحقق فرهنگ ناب اسلامی با استفاده ازتعالیم قرآن و اهل بیت علیهم السلام گام های بلندی برداریم.والسلام.

 

 

 

 

عقلانیت دانشمندان دینی

منشا پایبندی دینی چیست؟ دلایلی که مردم را به حفظ اعتقاد وتعهد کامل به دینی خاص سوق می دهند معمولا پیچیده و خاص هستند : خانواده، تربیت، آموزش، تاریخ، ادبیات الهامی، تجارب شخصی، و شاید مهمتر و بیشتر از همه، نیاز به ارزشهایی که فاقد علم آن است، از جمله  این دلایل محسوب می شوند. دین سعی دارد افراد را به انسان هایی بهتر مبدل سازد و به گمان من، عالمان دینی در این نظر متفق القولند که اسوه ی انسانی بودن به مراتب بیشتر از اسوه ی علمی بودن اهمیت دارد.

علم در شروع یک اعتقاد، نقش زیادی ایفا نمی کند و در گذشته اعتقاد دینی در مواردی متعددی با تفکرات علمی موجود در آن عصر تناقض داشته است. بحث آن است که در نتیجه پیشرفت های علمی چند دهه ی اخیر، تمام عوامل و دلایل اصلی تنازع از میان برداشته شده اند. در حال حاضر نو عی ترکیب هماهنگ، که در آن عالمان دینی، الهام و انگیزه ی خود را از پیشرفتهای خارق العاده ی علمی یک قرن گذشته کسب می کنند، امکان پذیر گشته است.

زمانی که انیشتین می گفت نامفهوم ترین چیز درباره ی جهان، نامفهوم بودن خود آن است. وی با ادای این گفته به این حقیقت اشاره داشت که تعداد انگشت شماری فرضیه می توانند انبوهی از مشاهدات تجربی را توضیح دهند. اما آنچه که به همین اندازه تعجب انگیز است خود داده ها هستند، داده هایی که نمی توانند انتظار پیشینی را در زمینه امکان پذیر بودن اندازه گیری ها، ارائه دهند. در اینجا گویی «خالق» عمدا، علائم و مشخصاتی را ارائه کرده است تا انسان ها از طریق آن بتوانند میزان و اهمیت خلقت وی را ارزیابی کنند.

استیون وینبرگ در بیان دیدگاه خود می گوید : « هرچه جهان قابل درک تر باشد، بی معناتر و پوچ تر به نظر می رسد». (وینبرگ، 1993، ص 204). بسیاری از کیهان شناسان و فیزیک دانان همکار و هم رشته او نیز چنین دیدگاهی را قبول دارند. این دیدگاه، نقطه مقابل دیدگاه دانشمندان دینی در مورد جهان است. با این حال ریچارد فینمان، فیزیکدان سکولار، اندیشه خود را چنین مطرح ساخته است :

«هنگامی که به عمق مسئله توجه می کنیم، در می یابیم که همان شور، همان شگفتی و همان رمز و راز، دوباره و دوباره نمایان می شوند. به همراه دانش بیشتر، رمز و رازهای عمیق تر و شگفت انگیزتری می آیند که انسان را به رفتن هرچه بیشتر در اعماق قضایا سوق می دهند. ما هیچ گاه از این نگران نیستیم که یافتن پاسخ سوالی می تواند مارا نومید سازد. آنچه برای ما مهم است لذت و اعتمادی است که بوسیله آن به دنبال دست یافتن به ناشناخته ها و عجایب باورنکردنی می رویم و از این رهگذر با پرسشها و اسرار اعجاب آمیزتری روبرو می گردیم. البته این مسئله خود، حادثه و رخدادی عظیم است!

حقیقت آن است که افراد علمی انگشت شماری، دارای این گونه تجریه ی دینی هستند. شعرای ما در مورد آن چیزی نسروده اند و هنرمندان ما نیز سعی ندارند که این موضوع قابل توجه را منعکس سازند. کوتاهی را نمی داند.اما آیا می شود کسی از دیدن تصویر جهانی که در آن زندگی می کند الهام نگیرد؟» 

 

نظر بدهيد

شنبه 26 تير 1389، ساعت 8:51
دسته بندي ها: کلام جدید 
   

سنت و پیشرفت

سید مسلم علم خواه
   

 

نظر بدهيد

جمعه 25 تير 1389، ساعت 18:57
دسته بندي ها: کلام جدید 
   

حجاب شناسی

سید مسلم علم خواه
   

حجاب شناسی

مقدمه

گوهر اسلام، سعادت و نجات آدمی است و باورهای دینی و احکام اخلاقی و فقهی در راستای این غایت نازل شده‎اند. این آموزه‎های هوشمندانه و بایستی از خالق حکیمی تجلّی می‎یابد که به نیازهای روحی و جسمی، مادی و معنوی، فردی و اجتماعی کاملاً آگاه است. احکام الهی مربوط به پوشش زن نیز با این فلسفه و حکمت حکیمانه صادر شده است.

زن با عنصر حجاب اسلامی، به تهذیب و تزکیه‎ی نفس و ملکات نفسانی پرداخته و قرب الهی را فراهم ساخته و زمینه‎ی رشد معنوی مردان را در اثر حفظ نگاه تأمین می‌کند؛ هم‎چنان که خداوند سبحان خطاب به پیامبر می‌فرماید: «به مردان مؤمن بگو تا چشم‎های خود را از نگاه ناروا بپوشانند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است»؛[1] هم‎چنین می‌فرماید: « به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که خویشتن را به چادرهای خود فرو پوشند که این کار برای این است که آنها به عفت شناخته شوند تا از تعرض و جسارت آزار نکشند؛ خداوند در حق خلق، آمرزنده و مهربان است.»[2] شایان ذکر است که حجاب و پوشش اسلامی برای مردان و زنان، تنها از کارکرد فردی برخوردار نیست و فقط برای سامان دهی خلقیات و ملکات نفسانی آدمیان مؤثر نمی‎باشد، بلکه از کارکرد اجتماعی نیز برخوردار است؛ غرایز و التهاب‎های جسمی، و معاشرت‎های بی‎بندوبار را کنترل، و بر تحکیم نظام خانواده افزوده، و از انحلال کانون محکم زناشویی جلوگیری نموده، و امنیت اجتماعی را فراهم می‎سازد.

البتّه و صد البتّه که حفظ نظام خانواده از مهم‌ترین ارزش‎های آدمی است. آنان که میان نظام خانواده و روابط نامشروع تمایز قایل نیستند؛ به لحاظ معرفتی، نسبی‎گرایند و معیار سنجش معرفت صحیح از سقیم را انکار می‎کنند. این گروه، حتّی برای رویکرد و اندیشه‎ی خود نیز ارزش معرفتی قایل نیستند و همیشه در شکاکیت مطلق گرفتارند. کسی که هدفمندانه زیست ‌کند، برای رفتارها و اندیشه‎ها، معیارمندانه دست به گزینش می‎زند، تا به اهداف متعالی انسانی و الهی دست یازد؛ و حفظ حجاب و پوشش اسلامی و به تبع آن، حفظ نظام خانواده نیز از آن رو ارزش‎ دارند که تأمین کننده‎ی سعادت آدمی و منشأ قرب الهی هستند.

حال اگر کسانی با نگاه دینی و اسلامی و یا با رویکرد جامعه‎شناختی و روان‎شناختی، مسئله‎ی حجاب را ارزیابی کنند، به کارکردهای مادی و معنوی، فردی و اجتماعی آن پی برده، به تأیید و ترویج آن اقدام می‎کنند؛ بنابراین، پوشش اسلامی زن به منزله‎ی یک حفاظ ظاهری و باطنی در برابر افراد نامحرم است که مصونیت اخلاقی، خانوادگی، اجتماعی و پیوند عمیق میان حجاب ظاهری و بازداری باطنی را فراهم می‎سازد.

چالش‎ها و پرسش‎های معاصر که ذهن نسل جوان را به خود مشغول ساخته، حوزه‎ی پوشش و حجاب اسلامی را نیز دربر گرفته است؛ مسائلی هم‎چون: آثار و فواید حجاب، رابطه‎ی حجاب و عفاف، فلسفه‎ی تفاوت پوشش زن و مرد، رنگ مشکی چادر، رابطه‎ی حجاب و آزادی، پوشش و حق انتخاب، نوع حجاب و...

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1] . سوره‎ی نور (24)، آیه‎ 30.

[2] . سوره‎ی احزاب (33)، آیه 59.

 

 

دیباچه

یا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُوارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ[1]

ای فرزند آدم، برای شما لباسی فرو فرستادیم که اندام شما را می‎پوشاند و مایه‎ی زینت شماست و لباس تقوا بهترین است. این از آیات خداست؛ باشد که متذکر شده، پند گیرند. ای فرزندان آدم، مبادا شیطان شما را فریب دهد، چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد. پوشش از تن آنان برکند و قبایح آنان را در نظرشان پدیدار نمود؛ همانا که شیطان و بستگانش شما را می‎بینند، در صورتی که شما آنها را نمی‎بینید. ما شیطان را دوست‎دار آنان که ایمان نمی‎آورند، قرار دادیم.

پیشینه‌ی حجاب و پوشش انسان به اندازه‌ی تاریخ آفرینش اوست. پوشش و لباس هر انسانی پرچم کشور وجود اوست. پرچمی که او بر در خانه‌ی وجودش نصب کرده است و با آن اعلام می‎دارد که از کدام فرهنگ تبعیت می‎کند؛ هم‎چنان که هر ملتی با وفاداری و احترام به پرچم خود، اعتقاد خود را به هویّت ملی خویش ابراز می‎کند؛ هر انسانی که به یک سلسله ارزش‎ها و بینش‎ها معتقد و دل‎بسته است، لباس متناسب با آن ارزش‎ها و بینش‎ها را از تن به در نخواهد کرد.[2] حجاب و پوشش بارزترین نشانه‌ی فرهنگی و نماد ملی است که به سرعت تحت تأثیر سایر پدیده‎های فرهنگی قرار می‎گیرد.
هر نوع دگرگونی در ساختار فرهنگی و اجتماعی، با تغییر در پوشش مردم مشخص می‎گردد؛ چنان که استیلای فرهنگی و سلطه‎پذیری نیز، در اولین مرحله، از طریق تغییر در پوشش مردم چهره می‎نماید.

چون استعمار و استکبار نتوانست انقلاب اسلامی ایران را از راه نظامی مهار نماید، اکنون با تغییر تاکتیک و روش، تلاش می‎کند از طریق فرهنگی، آن را دچار استحاله و تغییر هویت نماید. یکی از روش‎های استکبار برای نفوذ فرهنگی، تشکیک و القای شبهه در مبانی دینی مردم است که طی چند سال اخیر شتاب بیش‌تری گرفته است.[3]
به اعتقاد ما چون دشمن به فرهنگ ما هجوم آورده است، باید به جهاد فرهنگی با آن برخیزیم؛ و جهاد فرهنگی، سربازانِ جان برکفِ جبهه‌ی فرهنگ و اندیشه‌ی دینی را به حضور در خط مقدم این جهاد مقدس فرا می‎خواند؛ از این رو، نگارنده با توجه به توانایی خود تلاش نموده تا در این جهاد فرهنگی شرکت نماید.

چون طرح نوشتار حاضر به صورت پاسخ‌گویی به پرسش‎ها و شبهات است؛ لذا مناسب است نخست به تفاوت «پرسش» و «شبهه» اشاره ‎گردد.
تفاوت ماهوی و اصلی پرسش و شبهه این است که معمولاً پرسش به قصد یافتن حق و حقیقت و با نیت صادقانه صورت می‎گیرد، ولی تشکیک و شبهه به قصد گم کردن حق و حقیقت و با نیت غیر صادقانه صورت می‎گیرد؛ از این رو عقل ‎و نقل، پرسش از افراد صاحب‎نظر و شایسته را می‎ستاید و به آن توصیه می‎کند؛ چنان که قرآن مجید می‌فرماید:
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛[4] اگر نمی‎دانید از اهل ذکر (علما و دانشمندان) سؤال کنید.
هم‌چنین پیامبر اکرم(ص) در روایتی فرموده‎اند:
العلم خزائن و مفاتیحه السؤال فاسئلوا رحمکم الله فأنه یوجر اربعة السائل و المتکلم و المستمع و المحب لهم؛[5] علم گنجینه‎هایی است و پرسش، کلیدهای آن؛ پس بپرسید آنچه را نمی‎دانید، تا مشمول رحمت خدا قرار گیرید. همانا چهار گروه در ضمن یک پرسش اجر و ثواب دارند: پرسش کننده، پاسخ دهنده، شنونده و دوست‌دار آن‌ها.

در مقابل پرسش‎گری به جا و شایسته، که به آن توصیه شده است، عقل و نقل، آلوده شدن به شبهات و وقوع در آن‌ها را امری مذموم و ناپسند می‎دانند؛ همان‎گونه که انسان از آلودگی جسمی دوری می‎جوید، باید از شبهات آلوده کننده‌ی روح و روان نیز اجتناب نماید:
ایاک و الوقوع فی الشبهات؛[6] بر حذر باش از قرار گرفتن در شبهه‎ها.
نه تنها انسان از وقوع در شبهه منع شده است، بلکه پس از وقوع در شبهات و آلودگی ذهن و دین، انسان به شبهه‌زدایی و پاک‌سازی مکلف شده است:
نزّهوا ادیانکم عن الشبهات وصونوا انفسکم عن مواقف الریب الموبقات[7]؛ دین خود را از شبهه‎ها پاک و خالص کنید و خودتان را از مکان‎های شبهه‎خیز و هلاک کننده حفظ کنید.
ارسله بالدین المشهور… ازاحةً للشبهات؛[8] امیرمؤمنان امام علی(ع) یکی از اهداف و رسالت‌های دینی پیامبر‎اکرم(ص) را از بین بردن شبهات ذکر کرده است.
در حدیثی درباره‎ی وجه تسمیه و علّت نام‎گذاری شبهه آمده است:
انمّا سمّیت الشبهةُ شبهةً لانّها تُشبّهُ الحق؛[9] شبهه را به این علت شبهه می‎گویند که حق نیست، ولی به حق شباهت دارد.
شبهه باطلی حق‎نماست که تناسبات جزئی و مقطعی در آن رعایت شده است؛ به گونه‎ای که جلوه‌ی تناسبات فرعی، چشم افراد دارای آگاهی اندک را خیره نموده، باعث می‎شود آن را حق بدانند؛ ولی به دلیل عدم رعایت تناسبات اصلی و محوری در حوزه‌ی باطل قرار دارد. میزان تأثیر شبهه به مقدار هماهنگی درونی و بیرونی آن بستگی دارد؛ هر چه شبهه به مرز حق نزدیک‎تر باشد، شمار بیش‌تری را گرفتار می‎کند و باعث اشتباه دیگران و در دام افتادن آنان می‎گردد.[10]

در سال‌های اخیر، روند شبهات درباره‌ی حجاب شدت یافته است. برای تصدیق این مدعا کافی است به مقالات مطبوعاتی و نمایه‌های آن مراجعه گردد. مطرح کردن شبهات فراوان در زمینه‌ی حجاب برتر به همراه عوامل دیگر؛ مانند ضعف اعتقاد و عدم شناخت کافی از حجاب اسلامی و ضرورت آن و... موجب افت روند استفاده از مصادیق حجاب برتر در جامعه شده است، که نتیجه‌ی اتخاذ روش تخریبی بعضی مطبوعات، رواج پوشش‌های نامناسب، مانند لباس‎های نازک، کوتاه و رنگین در بین دختران و زنان جوان در مقابل نامحرمان است؛
چون یکی از عوامل مهم سلامت روحی و روانی جامعه‌ی اسلامی، روی آوردن بانوان به مصادیق حجاب برتر است؛ لذا سعی نگارنده، پاسخ‎گویی به شبهات مهم درباره‌ی حجاب برتر است. سنگ بنای تمام مطالب طرح شده در نوشتار حاضر، این است که پوشش انسان، خصوصاً بانوان، دارای حداقل و حداکثر است؛ و از مجموع آموزه‎های اسلامی به روشنی استفاده می‎شود که اسلام مشوق و طرف‌دار حجاب و پوشش حداکثر برای زنان و دختران در مقابل نامحرمان است.

ادعای فوق با استناد به آیات و روایات، و حجاب و پوشش بیش‎تر و برتر فاطمه‌ی زهرا(س) به راحتی اثبات می‌شود. قرآن کریم می‎فرماید:
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛[11] و زنان سال‌خورده که از ولادت و عادت باز نشسته‌اند و امید ازدواج و نکاح ندارند بر آنان باکی نیست، اگر اظهار تجملات و زینت خود نکنند که جامه‎های رویی خود نزد نامحرمان از تن برگیرند و اگر باز هم عفّت و تقوای بیش‌تر گزینند، بر آنان بهتر است.
در آیه‌ی فوق خداوند نخست به زنان سالمند اجازه داده است در مقابل نامحرم، بعضی لباس‎های رویی و بیرونی ـ که در روایت معتبر به جلباب (چادر) تفسیر شده است ـ[12] را از خود برگیرند؛ ولی در آخر آیه می‎‎فرماید: حتی اگر زنان پیر نیز در مقابل نامحرم، چادر خویش را بر زمین نگذارند و عفت ورزند، برای آنان بهتر است؛ بنابراین، از آیه‌ی مذکور به روشنی مطلوبیت حجاب و پوشش بیش‌تر، حتی برای زنان سالمند استفاده می‎شود، تا چه رسد به زنان و دختران جوان، که احتمال تعرض افراد لاابالی و فاسد نسبت به آنان بیش‌تر است، و به طریق اولی مطلوبیت حجاب و پوشش بیش‎تر برای آنان اثبات می‎گردد.

علاوه بر این، در روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است:
یا ایها الناس اتخذوا السراویلات فأنها من استر ثیابکم و حصّنوا بها نسائکم اذا خرجن؛[13] ای مردم از شلوارها برای پوشش استفاده کنید؛ زیرا از پوشاننده‌ترین لباس‌ها هستند و زنان خود را هنگامی که از منزل خارج می‌شوند از طریق استفاده از شلوار حفظ کنید.
در روایت فوق عبارت «استرثیابکم و حصنّوا بها نسائکم اذا خرجن» به خوبی دلالت بر مطلوبیت پوشش کامل زنان در خارج از منزل می‎نماید.
علاوه بر این، امیرمؤمنان امام علی(ع) در روایتی، حجاب و پوشش کامل زنان را باعث حفظ عفت و پاکی آنان ‎دانسته‎ اند:
«ان شدة الحجاب ابقی علیهن».[14]
هم‌چنین قرآن کریم، استفاده از شکل‎های حجاب دارای پوشش بهتر و بیش‌تر، مثل خمار[15] (مقنعه) و جلباب[16] (چادر) را توصیه نموده است. فاطمه‌ی زهرا(س) نیز هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد، برای دفاع از فدک، از همین حجاب‎های قرآنی استفاده کرده‎اند.[17]

آنچه ذکر شد، شواهد و قراین مستحکم و روشنی است که مطلوبیت حجاب و پوشش اکثر و بیش‎تر را برای بانوان و دختران جوان اثبات می‎نماید.[18] با توجه به برخورداری حجاب و پوشش از مقدار حداقلی و حداکثری و مطلوبیت حجاب و پوشش اکثری، خصوصاً برای زنان و دختران جوان آشکار خواهد شد که دفاع از پوشش‎هایی، مانند لباس ضخیم، بلند و دارای رنگ سنگین، مقنعه، چادر مشکی و غیره در نوشته‎ی حاضر، به این دلیل است که این گونه لباس‎ها و حجاب‎ها، مصادیق و نمونه‎های حجاب و پوشش بیش‌تر و بهتر برای بانوان و دختران جوان در مقابل نامحرم به شمار می‎آیند.
همان خداوندی که برای مصون ماندن جسم از ورود میکروب‎ها در اعضای بدن انسان، حجاب‎ها و حفاظ‎های طبیعی، مانند پوست بدن، پلک چشم، و… قرار داده است، به عنوان طبیب روحانی، برای جلوگیری از آلودگی روح و روان انسان به گناه، و حفظ پاکی آن، حجاب‎ها و حفاظ‎هایی را به شکل دستورهای الهی و انجام واجبات و ترک محرمات قرار داده است.

در روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است:
یا عبادالله انتم کالمرضی و رب العالمین کالطبیب فصلاح المرضی فیما یعلم الطبیب و یداوی به لا فیما یشتهیه المریض و یقترحه الا فسلِّمو لله امره تکونوا من الفائزین؛[19] ای بندگان خدا، شما همانند انسان‎های بیمار، و پروردگار جهان همانند طبیب است، پس خیر و صلاح انسان‎های مریض در گوش دادن به علم و تدبیر طبیب است، نه پیروی از تمایلات و هواهای نفسانی و آنچه پیشنهاد می‌کند؛ متوجه و تسلیم دستور خدا باشید تا از رستگاران قرار گیرید.
تسلیم شدن در مقابل دستورهای خداوند به وجود آورنده‎ی حفاظ و لباس تقواست که بهترین لباس و پوشش درونی است:
وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِکَ خَیْرٌ[20]
و بدون تردید، لزوم حجاب و پوشش، یکی از مهم‌ترین واجبات الهی برای زنان و تأمین کننده‌ی عفت و تقوای آنان است. تقوا در فرهنگ اسلامی یک حجاب و مانع درونی و باطنی در مقابل گناه است که آثار آن در رفتار ظاهری و بیرونی تجلی می‎یابد. تقوا والاترین ارزش اسلامی و ملاک سنجش ارزش انسان‎ها نسبت به یکدیگر است:
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ[21]
چون تقوا دارای درجات و مراتب مختلف است، قرآن انسان‎ها را به کسب مراتب و درجات بالاتر آن تشویق نموده است:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ.[22]
اگر تقوا را دارای سه درجه‌ی «حداقل»، «حد وسط» و «حداکثر» بدانیم، از دو واژه‌ی «اکرم» و «اتقی» در آیه‌ی فوق، که افعل تفضیل‌اند، به روشنی استفاده می‎شود که در فرهنگ اسلامی، تحصیل حداکثر تقوا مطلوب است؛ بنابراین، نمی‎توان به حد متوسط تقوا راضی شد و افراط و زیاده‎روی در آن را مذموم دانست؛ زیرا برای رشد و تعالی، که به وسیله‌ی تقوا حاصل می‎گردد و هدف خلقت انسان است، نمی‎توان حد و مرزی را تعیین نمود؛ در نتیجه حجاب و پوشش زنان نیز از جمله اموری است که حداکثر آن مطلوب و راجح است؛ زیرا حجاب و پوشش نقش مهمی در ایجاد عفاف و تقوا دارد.

پس از توضیحات فوق که به منزله‌ی شالوده و سنگ بنای فصل‎های نوشته حاضر می‌باشد شایسته است توضیح مختصری درباره‌ی ویژگی‎های این اثر ارائه گردد.

ویژگی‎های نوشتار حاضر

1. برای پاسخ‌گویی به شبهات، از روش پرسش و پاسخ که در قرآن نیز فراوان به کار رفته،[23] استفاده شده است.

2. تاکنون درباره‌ی پاسخ‌گویی به شبهات و سؤالات حجاب، کتاب‌های بسیار خوبی، مانند کتاب ارزشمند مسئله‌ی حجاب استاد مطهری، نگاشته شده است؛ ولی چون گذشت زمان باعث می‌شود که درباره‌ی مسائل مختلف و از جمله مبانی دینی حجاب، پرسش‎ها و شبهات جدیدی مطرح گردد؛ از این رو، در این اثر پرسش‌ها و شبهات جدید حجاب مورد توجه قرار گرفته است. برای دست‌یابی به پرسش‎ها و شبهات نو، علاوه بر مراجعه به روزنامه‎ها و مجلات، که معمولاً منعکس‎کننده‌ی شبهات جدید و روزمره هستند، به کتاب‌هایی که به نحوی پاسخ شبهات حجاب را مطرح کرده‎اند نیز مراجعه شده است، تا از ذکر مطالب تکراری پیش‌گیری شود.

3. علاوه بر شبهه‎ها، بعضاً پرسش‎های مهم و متناسب نیز مطرح و پاسخ گفته شده است؛ البته با توجه به تفاوت ماهوی ذکر شده برای پرسش و شبهه، موارد آن دو به گونه‎ای متمایز شده ‎اند.

4. احتمالات مختلف هر پرسش و شبهه، تا حد مقدور، کالبد شکافی شده و پاسخ هر یک از آنها بیان گشته است، تا اولاً در ذهن مخاطب ابهامی نسبت به پرسش و شبهه‎ی طرح شده باقی نماند؛ و ثانیاً باعث افزایش دقت علمی و موشکافی مخاطبان و افزایش توان پاسخ‌گویی آنها در مواجهه با پرسش‌ها و شبهه ‎های دیگر گردد.

5. تمام شبهات، با ذکر مشخصات و سند و مدرک طرح شده است، تا برای افرادی که به دنبال کشف حقیقت‎اند، ولی تردید دارند که بعضی از مطبوعات در هجوم فرهنگی غرب، پایگاه دشمن قرار گرفته‎اند نیز آشکار گردد که چگونه امروز عده‎ای از طریق فرهنگی و با سلاح قلم و ابزار مطبوعات، مقاله و کتاب، قلب و ذهن پاک جوانان این مرز و بوم را با روش تبلیغات القایی منفی مورد هدف قرار می‎دهند و تلاش می‎کنند تا از طریق غذای روحی و فکری مسموم، مبانی فکری و عقیدتی آنها را متزلزل نمایند.

6. علاوه بر استفاده از تحلیل‎های عقلی، از ادله‌ی نقلی و آیات و روایات نیز فراوان استفاده شده است، تا هم کارآمدی و لزوم هماهنگی عقل و نقل در پاسخ‌گویی به شبهه‎ها، به طور عملی برای مخاطبان ترسیم شود، و هم جوانان عزیز از معارف نشأت گرفته از دو چشمه‌ی جوشان قرآن و حدیث، به طور گسترده سیراب شوند.

7. به دلیل ارتباط مباحث حجاب و پوشش با مباحث روان‌شناسی رنگ‌ها و روان‌شناسی لباس و تفاوت‎های روان‌شناختی زن و مرد، سعی شده با استفاده از برخی منابع مربوط، نادرستی عمل بعضی از مطبوعات شبهه‌افکن که قصد دارند با دادن آب و رنگ علمی به بعضی از شبهات، حجاب برتر را مخدوش کنند روشن گردد.

8. چون بخش زیادی از شبهات حجاب در سال‌های اخیر، مربوط به مصادیق حجاب برتر، مثل مقنعه، چادر و مخصوصاً چادر مشکی بوده است، از این رو طبیعی است که قسمت فراوانی از مطالب این کتاب، به ویژه فصل‌های دوّم، سوم و پنجم در دفاع از مصادیق حجاب برتر، مثل مقنعه، چادر و چادر مشکی و اثبات مطلوبیت و برتری این‌گونه حجاب‌ها با ادله‌ی عقلی و نقلی فراوان باشد.

9. یکی از یافته‌های پژوهشی جدید این اثر، بحث از هم‌گرایی و مشابهت‌های بسیار نزدیک چادر مشکی با جلباب قرآنی است. نگارنده در ضمن تحقیق و پژوهش درباره‌ی جلباب قرآنی، به قراین و شواهد متعددی دست یافته است که حاکی از شباهت‌های بسیار نزدیک چادر مشکی و جلباب قرآنی است.

10. سطح مطالب کتاب به گونه‌ای است که دانش‌آموزان دختر مقاطع راهنمایی و دبیرستان می‌توانند از آن استفاده کنند.

در پایان یادآور می‌شوم؛ چنانچه این نوشتار تأثیر مطلوبی در مخاطبان داشته باشد به برکت همراهی آن با کلمات نورانی قرآن و احادیث اهل‌بیت(ع) است و اگر تأثیر نامطلوبی داشته باشد به خاطر ضعف علمی نگارنده است؛ چون طبیعی است که آثار علمی افراد عادی غیر معصوم، کم و بیش دارای اشکالات و نواقصی است؛ بنابراین، از خوانندگان ارجمند تقاضا دارم ما را از لطف خود محروم ننمایند و اشکالات و نواقص این اثر را متذکر شوند، تا در چاپ‌های بعدی مورد توجه و استفاده قرار گیرد.

حسین مهدی‎زاده
دی‎ماه 1381

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1] . سوره‎ی اعراف (7)، آیه‎ 26 ـ 27.
[2] . غلامعلی حداد عادل، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، ص 40.
[3] . برای آگاهی از افزایش حجم کمی و کیفی شبهات در چند سال اخیر ر.ک: آزادی یا توطئه، (نگاهی به کارنامه‌ی مطبوعات شبهه افکن).
[4] . سوره‌ی نحل(16)، آیه‌ 43.
[5] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 4، ص 330. واژه سؤال.
[6] . آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص 72، ح 1082.
[7] . همان، ص 73، ح 1085.
[8] . نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، خطبه‌ی دوم، ص 46.
[9] . آمدی، همان، ص 72، ح 1083.
[10] . علی اکبر نصرتی، سحر شبهه، ماه‌نامه‌ی اطلاع رسانی مبلغان، شماره‌ی 3، مهر ماه 1377، ضمیمه‌ی بصائر، ویژه‌ی خبرگان سوم، ص 149.
[11] . سوره‌ی توبه (9)، آیه‌ی 60.
[12] . عن ابی عبد الله علیه السلام قال: القواعد من النساء لیس علیهن جناح ان یضعن ثیابهن. قال: تضع الجلباب وحده. حر عاملی، وسائل‎الشیعه، ج 14، ابواب مقدمات نکاح، باب 110، حکم القواعد من النساء، ص 147، حدیث 3. درباره‌ی مفهوم جلباب و هم‌گرایی و شباهت بسیار نزدیک آن با چادر در فصل دوم به طور استدلالی بحث خواهد شد.
[13]. محمدی ری‌شهری، میزان‌الحکمه، ج 2، ص 259، واژه‌ی حجاب.
[14] . نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، نامه‌ی 31.
[15] . سوره‌ی نور (24)، آیه‎ی 31. (وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیُوبِهِنَّ).
[16] . سوره‌ی احزاب (33)، آیه‌ی 59. (یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ).
[17] . طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص97 – 98. (لاثت خمارها علی رأسها واشتملت بجلبابها).
[18] . علاوه بر ادله‎ی مذکور، در لابلای اثر حاضر با شواهد و قراین زیادی که اثبات کننده‎ی مطلوبیت حجاب و پوشش بیش‎تر برای بانوان در مقابل نامحرم است آشنا خواهید شد.
[19]. محمدتقی فلسفی، جوان از نظر عقل و احساسات، ج1، ص 313، به نقل از مجموعه‌ی ورّام، ج2، ص 117.
[20] . سوره‌ی اعراف (7)، آیه‌ی 26.
[21] . سوره‌ی حجرات (49)، آیه‌ی 13.
[22] . سوره‌ی آل عمران (3)، آیه‌ی 102.
[23] . در قرآن کریم، علاوه بر موارد فراوانی که به طور ضمنی، از روش پرسش و پاسخ استفاده شده، در پانزده مورد نیز به طور صریح از روش پرسش و پاسخ استفاده گردیده است. در این موارد، عبارت «یسئلونک» حاکی از پرسش دیگران از پیامبر اکرم(ص) و کلمه‌ی «قل» مبیّن پاسخ آن پرسش‎هاست؛ مثل «یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی»: سوره‌ی اسراء (17)، آیه‌ی 85.

فصل اوّل : مفهوم، فلسفه و فواید حجاب

فصل اول این اثر، پاسخ‌گوی شبهات و سؤالاتی درباره‌ی مفهوم و ابعاد حجاب اسلامی، رابطه‌ی حجاب و عفاف، فلسفه‌ی تشریع حکم حجاب و آثار و فواید حجاب و پوشش اسلامی است.

مفهوم و ابعاد حجاب
مفهوم حجاب چیست و از نظر قرآن و حدیث، حجاب و پوشش اسلامی دارای چه ابعاد و اقسامی است؟

‎ حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است[1]. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی پرده است[2]. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد[3].
در این نوشتار مراد ما از حجاب، پوشش اسلامی است، و مراد از پوشش اسلامی زن، به عنوان یکی از احکام وجوبی اسلام، این است که زن، هنگام معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه‎گری و خودنمایی نپردازد.

بنابراین، حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
گاهی مشاهده می‎کنیم که بسیاری از زنان محجبه در پوشش خود از رنگ‎های شاد و زیبا و تحریک برانگیز استفاده می‎کنند که به اندامشان زیبایی خاصی می‎بخشد و در عین پوشیده بودن بدن زن، زیبایی‎اش آشکار است، گویی که اصلاً لباس نپوشیده است[4]؛ و این دور از روح حجاب است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.

علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛
مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده ‎اند:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ[5]؛ ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.
قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ[6]؛ ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ[7]؛ پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشان دادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند:
وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ[8]؛ و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.
از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است.

رابطه ‎ی حجاب و عفاف
چشم و دل را پرده می‎بایست امّا از عفاف
چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نبود[9]
شبهه: بعضی با تمسک به شعر فوق، ادعا نموده‎اند که بین حجاب و عفاف رابطه‎ای نیست؛ عفاف لازم است، اما حجاب لازم نیست. گاه همین مطلب با تمسک به حجاب و پوشش زنان روستایی و زنان شالیزار شمال کشور توجیه می‎شود که آنها حجاب کامل ندارند، ولی عفیف هستند.[10] آیا ادعای مذکور صحیح است؟

پاسخ: قبلاً ذکر شد که حجاب در کتاب‌های لغت به معنای پوشش، پرده و مانع آمده است. به نگهبان، حاجب می‎گویند؛ چون مانع ورود اغیار و بیگانگان در یک حریم و محیط خاص می‎گردد.
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد[11]؛ بنابراین، دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛[12] بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد. قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه می‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباس‎های رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت می‎گوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباس‎هایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.[13]

علاوه بر رابطه‌ی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه‌ی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‎ای از مرحله‌ی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همه‌ی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است.

با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبهه‌ی افرادی که برای ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار می‎دهند آشکار می‎گردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهم‌ترین و اساسیترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار می‌کند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزله‎ی سنگ بنای دیگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهنده‌ی رفتارهای اوست.

البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه‌ی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمی‎توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می‎شود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامت‎ها و نشانه‎های عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد.[14] بعضی نیز رابطه‌ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ی ریشه و میوه دانسته‌اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوه‌ی عفاف، و عفاف، ریشه‌ی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم می‌کنند؛ چنین انسان‎هایی باید در قاموس اندیشه‌ی خود این نکته‌ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه‌ی ناپاکِ بی‌حجابی نخواهد شد.[15]
وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِداًً؛[16] زمین پاک نیکو گیاهش به اذان خدا نیکو برآید و زمین خشن ناپاک بیرون نیاورد، جز گیاه اندک و کم ثمر.

هدف و فلسفه‎ی حجاب
هدف از تشریع حجاب اسلامی و فلسفه‌ی حجاب و پوشش چیست؟

‎ هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید:
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ؛[17] بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ4؛
اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی‎دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جهالت و گمراهی بودند.

از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دست‌یابی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی هم‎چون:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛[18] ای رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است.
وَ إِذا سَأَلُْتمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ؛[19] و هرگاه از زنان رسول متاعی می‎طلبید از پس پرده بطلبید، که حجاب برای آن که دل‌های شما و آنها پاک و پاکیزه بماند بهتر است.
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛[20] و زنان سالخورده که از ولادت و عادت بازنشسته‌اند و امید ازدواج و نکاح ندارند، بر آنان باکی نیست که اگر اظهار تجملات و زینت خود نکنند، نزد نامحرمان جامه‎های خود را از تن برگیرند و اگر بازهم عفت و تقوای بیش‌تر گزینند، بر آنان بهتر است و خدا به سخنان خلق شنوا و آگاه است.
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً؛[21] ای پیغمبر با زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که خویشتن را به چادرهای خود فروپوشند که این کار برای این که آنها به عفت و حریت شناخته شوند تا از تعرض و جسارت (هوس‎رانان) آزار نکشند بر آنان بسیار بهتر است و خدا در حق خلق، آمرزنده و مهربان است.

چون نگاه به نامحرم توسط مردان، باعث تحریک و تهییج جنسی آنان و در نتیجه منجر به فساد می‎شود، خداوند در کنار دستور حجاب و پوشش بدن به بانوان، به مردان نیز دستور به حجاب و پوشش چشم داده و نگاه به نامحرم را بر آنان حرام کرده است؛ چنان‎که از امام رضا(ع) نقل شده است:
حُرّم النظر الی شعور النساء المحجوبات بالازواج و غیرهنّ من النساء لما فیه من تهییج الرجال و ما یدعوا التهییج الی الفساد و الدخول فیما لا یحلّ و لا یجمل؛[22] نگاه به موهای زنان با حجاب ازدواج کرده و بانوان دیگر، از آن جهت حرام شده است که نگاه، مردان را برمی‎انگیزد و آنان را به فساد فرا می‎خواند در آنچه که ورود در آن نه حلال است و نه شایسته.

از مجموع آیات و حدیث فوق به خوبی استفاده می‎شود که هدف و فلسفه‌ی وجوب حجاب اسلامی، ایجاد تزکیه‌ی نفس، طهارت و عفت و پاکدامنی در بین افراد جامعه، و ایجاد صلاح و پیش‌گیری از فساد است.

آثار و فواید حجاب در ابعاد مختلف
حجاب و پوشش دارای چه آثار و فوایدی است؟

‎ حجاب و پوشش، در ابعاد مختلف، دارای آثار و فواید زیادی است که بعضی از مهم‌ترین فواید آن عبارت‌اند از:

الف) فایده‎ی حجاب در بُعد فردی
یکی از فواید و آثار مهم حجاب در بُعد فردی، ایجاد آرامش روانی بین افراد جامعه است که یکی از عوامل ایجاد آن عدم تهییج و تحریک جنسی است؛ در مقابل، فقدان حجاب و آزادی معاشرت‎های بی‎بندوبار میان زن و مرد، هیجان‎ها و التهاب‎های جنسی را فزونی می‎بخشد و تقاضای سکس را به صورت عطش روحی و یک خواست اشباع نشدنی درمی‎آورد. غریزه‌ی جنسی، غریزه‎ای نیرومند، عمیق و دریا صفت است که هرچه بیش‌تر اطاعت شود بیش‌تر سرکش می‎گردد؛ هم‌چون آتشی که هرچه هیزم آن زیادتر شود شعله‎ورتر می‎گردد. بهترین شاهد بر این مطلب این است که در جهان غرب که با رواج بی‎حیایی و برهنگی، اطاعت از غریزه‌ی جنسی بیش‌تر شده است، هجوم مردم به مسئله‌ی سکس نیز زیادتر شده و تیراژ مجلات و کتب سکسی بالاتر رفته است. این مطلب پاسخ روشن و قاطع به افرادی است که قایل‎اند همه‌ی گرفتاری‌هایی که در کشورهای اسلامی و شرقی بر سر غریزه‌ی جنسی وجود دارد، ناشی از محدودیت‎هاست؛ و اگر به کلی هرگونه محدودیتی برداشته شود و روابط جنسی آزاد شود، این حرص و ولعی که وجود دارد، از بین می‎رود.

البته از این افراد باید پرسید؛ آیا غرب که محدودیت روابط زن و مرد و دختر و پسر را برداشته است، حرص و ولع جنسی در بین آنان فروکش کرده است یا افزایش یافته است؟![23]
پاسخ هر انسان واقع‎بین و منصفی به این سؤال این است که نه تنها حرص و ولع جنسی در غرب افزایش یافته است، بلکه هر روز شکل‎های جدیدتری از تمتّعات و بهره‎برداری‎های جنسی در آنها رواج و رسمیت می‎یابد.
یکی از زنان غربی منصف، وضعیت جامعه‎ی غرب را در مواجهه با غریزه‎ی جنسی این‎گونه توصیف کرده است:
کسانی می‌گویند مسئله‌ی غریزه‌ی جنسی و مشکل زن و حجاب در جوامع غربی حل شده است؛ آری، اگر از زن روی‌گرداندن و به بچه و سگ و یا هم‌جنس روی آوردن حل مسئله است، البته مدتی است این راه حل صورت گرفته است!![24]

ب) فایده‎ی حجاب در بُعد خانوادگی
یکی از فواید مهم حجاب در بُعد خانوادگی، اختصاص یافتن التذاذهای جنسی، به محیط خانواده و در کادر ازدواج مشروع است. اختصاص مذکور، باعث پیوند و اتصال قوی‌تر زن و شوهر، و در نتیجه استحکام بیش‌تر کانون خانواده می‎گردد؛ و برعکس، فقدان حجاب باعث انهدام نهاد خانواده است. یکی از نویسندگان، تأثیر برهنگی را در اضمحلال و خشکیدن درخت تنومند خانواده، این گونه بیان کرده است:

در جامعه‎ای که برهنگی بر آن حاکم است، هر زن و مردی، همواره در حال مقایسه است؛ مقایسه‌ی آنچه دارد با آنچه ندارد؛ و آنچه ریشه‌ی خانوده را می‎سوزاند این است که این مقایسه آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن می‎زند. زنی که بیست یا سی سال در کنار شوهر خود زندگی کرده و با مشکلات زندگی جنگیده و در غم و شادی او شریک بوده است، پیداست که اندک اندک بهار چهره‎اش شکفتگی خود را از دست می‎دهد و روی در خزان می‎گذارد. در چنین حالی که سخت محتاج عشق و مهربانی و وفاداری همسر خویش است، ناگهان زن جوان‎تری از راه می‎رسد و در کوچه و بازار، اداره و مدرسه، با پوشش نامناسب خود، به همسر او فرصت مقایسه‎ای می‎دهد؛ و این مقدمه‎ای می‎شود برای ویرانی اساس خانواده و بر باد رفتن امید زَنی که جوانی خود را نیز بر باد داده است؛ و همه‌ی خواهران جوان لابد می‎دانند که هیچ جوانی نیست که به میانسالی و پیری نرسد و لابد می‎دانند که اگر امروز آنان جوان و با طراوت‌اند در فردای بی‎طراوتی آنان، باز هم جوانانی هستند که بتوانند برای خانواده‌ی فردای آنها، همان خطری را ایجاد کنند که خود آنان امروز برای خانواده‎ها ایجاد می‎کنند.[25]

ج) فایده‎ی حجاب در بُعد اجتماعی
یکی از فواید مهم حجاب در بُعد اجتماعی، حفظ و استیفای نیروی کار در سطح جامعه است. در مقابل، بی‎حجابی و بدحجابی باعث کشاندن لذت‎های جنسی از محیط و کادر خانواده به اجتماع، و در نتیجه، تضعیف نیروی کار افراد جامعه می‎گردد. بدون تردید، مردی که در خیابان، بازار، اداره، کارخانه و … همواره با قیافه‎های محرّک و مهیّج زنان بدحجاب و آرایش کرده مواجه باشد، تمرکز نیروی کار او کاهش می‎یابد. برخلاف نظام‎ها و کشورهای غربی، که میدان کار و فعالیت‎های اجتماعی را با لذت‎جویی‎های جنسی درهم می‎آمیزند،[26] اسلام می‎خواهد با رعایت حجاب و پوشش، محیط اجتماع از این‎گونه لذت‎ها پاک شده، و لذت‎های جنسی، فقط در کادر خانواده و با ازدواج مشروع انجام شود[27].

د) فایده‎ی حجاب در بُعد اقتصادی
استفاده از حجاب و پوشش، به ویژه در شکل چادر مشکی، به دلیل سادگی و ایجاد یکدستی در پوشش بانوان در بیرون منزل، می‎تواند از بُعد اقتصادی نیز تأثیر مثبت در کاهش تقاضاهای مدپرستی بانوان داشته باشد؛ البته به شرط این‎که خود چادر مشکی دست‌خوشِ این تقاضاها نگردد. متأسفانه بعضاً مظاهر مدپرستی در چادرهای مشکی نیز مشاهده می‎گردد، به گونه‎ای که برخی از بانوان به جای استفاده از چادرهای مشکی متین و باوقار، به چادرهای مشکی، توری، نازک و دارای طرح‎های جِلف و سبک که با هدف و فلسفه حجاب و پوشش تناسبی ندارند روی می‎آورند.

یکی از دانشجویان محجبه درباره‌ی رواج فرهنگ مدگرایی در خاطرات قبل از انقلاب خود گفته است:
یادم می‌آید آن وقت‌ها که حجاب نداشتم، اگر دو روز پشت سر هم قرار بود که به خانه‌ی کسی بروم، لباسی را که امروز پوشیده بودم، حاضر نمی‌شدم فردا بپوشم! احساس می‌کردم مسخره است و سعی داشتم حتی اگر شده، لباس دیگران را به عاریه بگیرم و بپوشم، تا من هم با لباس جدیدی رفته باشم. این کارها واقعاً رفاه حال و راحتی را از خانم‌ها سلب کرده بود.[28]

علاوه بر فواید یاد شده، به طور فهرست‎وار فواید و آثار دیگری نیز برای حجاب و پوشش می‎توان نام برد، که مهم‎ترین آنها عبارتند از:
ـ حفظ ارزش‎های انسانی؛ مانند عفت، حیا و متانت در جامعه و کاهش مفاسد اجتماعی.
ـ هدایت،کنترل و بهره‎مندی صحیح و مطلوب از امیال وغرایز انسانی.
ـ تأمین و تضمین سلامت و پاکی نسل افراد جامعه.[29]

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1] . جوهری، صحاح اللغه، الحجاب: الستر؛ فیومی، المصباح المنیر، حجبه حجباً من باب قتل: منعه و منه قیل للستر الحجاب لانه یمنع المشاهده.
[2] . در قرآن این کلمه در هشت مورد به کار رفته که بیش‌تر به معنای حاجز، مانع، حایل و پرده است.
[3] . استاد مطهری، مسئله‌ی حجاب، ص 78.
[4] . علامه سیدمحمدحسین فضل الله، مجله‎ی پیام زن، «جوانان، ورزش و حجاب» شماره‌ی 74، ص 19.
[5] . سوره‌ی نور (24)، آیه‌ی 30.
[6] . سوره‌ی ‌نور (24)، آیه‌ی 31.
[7] . سوره‎ی احزاب (33)، آیه‎ی 32.
[8] . سوره‌ی نور (24)، آیه‌ی 31.
[9] . پروین اعتصامی، دیوان شعر، ص 154.
[10] . کیهان لندن، 11/3/1374.
[11] . الف) العفة: الکفِّ عما لا یحلّ و لا یجمل؛ ابن منظور، لسان العرب، واژه‎ی عفّت.
ب) العفة: حصول حالة للنفس تمتنع بها عن غلبة الشهوة، راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، واژه‌ی عفّت.
ج) عفّ عن الشیء: امتنع عنه؛ فیومی، المصباح المنیر، واژه‌ی عفّت.
[12] . ر. ک: خسرو باقری، «نگاهی دوباره به تربیت اسلامی»، بحث ویژگی‎های عمومی انسان، ص66 - 73.
[13] . سوره‌ی نور، آیه‌ی 60؛ این که ثیاب در آیه‌ی شریفه را به چادر معنا کردیم، به علت روایات متعددی است که آن را به جلباب تفسیر کرده است. و در مباحث آینده آشکار خواهد شد که جلباب به معنای چادر است. برای آشنایی با روایاتی که ثیاب در آیه‌ی شریفه را به جلباب تفسیر کرده‎اند، ر.ک: وسائل الشیعه، ج 14، ابواب مقدمات نکاح، باب 110، باب القواعد من النساء.
[14] . ر.ک: مهریزی، حجاب؛ سیدعلی سادات فخر «حجاب ارزش یا روش»، کتاب نقد، ش 17 (فمینیزم) و ناهید طیبی، «حجاب و عفاف، مروری دوباره» مجله‌ی پیام زن، ش 95 و 96. مؤسسه فرهنگی دارالحدیث، مجله‎ی حدیث زندگی، ویژه‎ی عفاف. شماره‎ی 6، مرداد و شهریور 1381.
[15]. ناهید طیبی، «حجاب و عفاف مروری دوباره»، مجله‌ی پیام زن، شماره‌ی 95، ص 75 (با کمی دخل و تصرف.)
[16] . سوره‎ی اعراف (7)، آیه‎ی 58. 4. سوره‌ی جمعه (62)، آیه‌ی 2.
[17]. سوره‌ی حجرات (49)، آیه‌ی 13.
[18] . سوره‌ی نور (24)، آیه‌ی 30.
[19] . سوره‌ی احزاب (33)، آیه‌ی 53.
[20] . سوره‌ی نور (24)، آیه‌ی 60.
[21] . سوره‌ی احزاب (33)، آیه‌ی 59.
[22] . مجلسی، بحارالانوار، ج 104، ص 34.
[23]. برای آگاهی از ابعاد گسترش این حرص و ولع ر.ک: جلال رفیع، یادداشت‌ها و ره‌آوردهای سفر نیویورک، در بهشت شدّاد آمریکای متمدن، آمریکای متوحش.
[24]. احمد صبوری اردوباری، آیین بهزیستی اسلام، ج 3، ص 302.
[25] . غلامعلی حداد عادل، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، ص 69ـ70.
[26]. برای آگاهی از گستره‌ی کشانده شدن لذت‌های جنسی به محیط‌های کاری و اجتماع، و اعترافات صریح بعضی از زنان کشورهای غربی درباره‌ی مزاحمت‌های جنسی نسبت é ê به زنان و کودکان، ر.ک: احمد صبوری اردوباری، بهایِ یک نگاه؛ محمدتقی فلسفی، کودک از نظر وراثت و تربیت، ج 2، و روح‌الله حسینیان، حریم عفاف.
[27] . سه بُعد قبل، از کتاب مسئله‌ی حجاب، استاد مطهری، ص 84ـ94، (با دخل و تصرف) اقتباس شده است.
[28]. ر.ک: احمد اردوباری، آیین بهزیستی اسلام، ج 3، ص 222.
[29]. برای آگاهی بیشتر درباره‌ی آثار و فواید حجاب و پوشش ر.ک: مجموعه مقالات پوشش و عفاف، دومین نمایشگاه تشخص و منزلت زن در نظام اسلامی؛ هم‎چنین درباره‌ی ضررهای بدحجابی ر.ک: اسدالله محمدی‌نیا، آنچه باید یک زن بداند، بخش‌های 3، 4 و 5.

فصل دوّم : تاریخچه اجمالی حجاب و حجاب زدائی

فصل دوم این اثر پاسخ‌گوی شبهات و پرسش‎های گوناگون، درباره‌ی علل شکست حرکت‎های استعماری کشف حجاب و عوامل گسترش حجاب اسلامی و منشأ حرکت‎های بدحجابی و بی‎حجابی در کشورهای اسلامی، و ارتباط حجاب، در شکل چادر، با دین و مذهب است.

علل شکست حرکت‎های کشف حجاب
چرا حرکت‌های گسترده‌ی کشف حجاب و حجاب‎زدایی، از سوی عوامل وابسته به استعمارگران، در بعضی کشورهای اسلامی، مثل افغانستان، ترکیه، ایران و… با شکست مواجه شده است ؟

‎ حداقل سه علت مهم برای شکست حرکت‌های حجاب زدایی در کشورهای اسلامی می‎توان ذکر کرد:

الف) فطری بودن حجاب
به نظر می‎رسد که عامل اصلی گرایش انسان‎ها، مخصوصاً زنان، به حجاب و پوشش، تأمین یک نیاز فطری و درونی به نام حیا و شرم است.
شرم، یکی از صفات مخصوص انسان است؛ و انسان تنها حیوانی است که اصرار دارد، دست کم، بعضی از اندام‎های خود را بپوشاند. پروفسور اسوالد شوارتز، طبیب و روان‌شناس اتریشی، در کتاب روان‌شناسی جنسی درباره‌ی احساس شرم در انسان‎ها می‎نویسد:

علاوه بر مردم‌شناسی، تجزیه و تحلیل روان‌شناسی نیز ثابت می‎کند که احساس شرم، یکی از صفات عمده‌ی نوع بشر است. هیچ قبیله‌ی اولیه‎ای، هر قدر هم بدوی بوده باشد، شناخته نشده است که از خود، شرم بروز ندهد و بچه‎های کوچک نیز شرم دارند. در طی دوران رشد بشر و هم‌چنین در خلال رشد افراد، بر وسعت موضوعاتی که مورد حمایت شرم قرار می‎گیرند افزوده می‎شود. حمایت، وظیفه‌ی مخصوصی است که به عهده‌ی شرم گذارده شده است. کاملاً معلوم است که شرم، قبل از همه چیز از اعضای تناسلی و وظایف آنها حمایت می‎کند… ادعای پیش‌رفت و مدرنیزم خرقه‎ای بر تن بی‎خبری از ارزش‌های اساسی است؛ و شرم، نخستین قربانی این گمراهی اخلاقی است؛ مثلاً نهضت اعتقاد به لختی، نمونه‌ی وحشتناکی از این ادعاست.[1]

علاوه بر مطالعات مردم‌شناسی و روان‌شناسی جنسی، از مطالعات تاریخی نیز استفاده می‎شود که انسان در هیچ مقطعی بدون پوشش زندگی نکرده است؛[2] و این مطلب حاکی از وجود شرم و حیای ذاتی انسان است. از آیات مربوط به خلقت حضرت آدم و حوا نیز فطری بودن پوشش و حجاب استفاده می‎شود. خداوند در قرآن به انسان‎ها هشدار می‎دهد که مواظب باشند مبادا همان گونه که فتنه و فریب شیطان باعث برهنگی آدم و حوا گردید، موجب فریب و برهنگی آنان نیز بشود:
یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْآتِهِما.[3]
قرآن هم‎چنین از وسوسه‌ی شیطان برای برهنگی آدم و حوا خبر می‎دهد:
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُرِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما.[4]

و بالاخره قرآن از کارایی وسوسه‌ی شیطان نسبت به آدم و حوا و خوردن از شجره‌ی ممنوعه و در نتیجه، آشکار شدن زشتی‎های آدم و حوا و اقدام آن دو به پوشاندن بدن خود با برگ درختان خبر می‎دهد:
فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ.[5]
از تعابیر «ینزع عنهما لباسهما» و «لیبدی لهما ما وری عنهما من سواتهما» در آیات فوق به روشنی استفاده می‎شود که انسان قبل از ارتکاب خطا در بهشت دارای پوشش بوده است؛ هم‎چنین ازتعبیر «طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ» نیز استفاده می‎شود که به دلیل برخورداری آدم و حوا از حیا و شرم فطری، پس از برهنه شدن، فوراً بدن خود را با برگ درختان پوشاندند.

البته، علاوه بر عامل فطری که در پیدایش اصل پوشش دخالت اساسی داشته است، عوامل دیگری، مثل محفوظ ماندن بدن از سرما و گرما، گرایش به تجمل و زیبایی، شرایط محیطی، جغرافیایی، قومی و… در پیدایش تعدد و تنوع و مدل‌های مختلف پوشش مؤثر بوده‎اند.

ب) دینی بودن حجاب
حجاب یکی از احکام مسلم دین اسلام است که اصل آن از ضروریات می‎باشد و آیات و روایات فراوانی بر آن دلالت دارد که به بعضی از آنها اشاره خواهد شد؛ بنابراین، به دلیل شدت وضوح دینی و شرعی بودن حجاب و پوشش، نیازی به بحث درباره‌ی آن نیست.[6] همین دینی بودن حجاب باعث شده تا در تاریخِ مبارزه با حرکت‌های حجاب‎زدایی، روحانیت و عالمان دینی، در صف نخست این گونه مبارزات قرار داشته باشند. در قضیه‌ی کشف حجاب به وسیله‌ی رضاخان، عالمان دینی و حوزه‎های علمیه، به دو صورت علمی و عملی با آن مبارزه نمودند. مواجهه‌ی علمی عالمان دینی در نگارش مقالات، رساله‎ها و کتاب‌های علمی در تبیین حجاب و فلسفه و فواید آن تبلور یافت. مواجهه‌ی عملی عالمان دینی در تحمل زندان‎ها، شکنجه‎ها و تبعیدها تحقق یافت که یکی از نقطه‎های اوج آن، قصه‌ی غم‎انگیز مسجد گوهرشاد مشهد مقدس است.[7]

ج) آگاهی زنان و دختران از فواید حجاب
بدون تردید، بین آگاهی و اعتقاد بیش‎تر و عمیق‎تر زنان نسبت به فواید حجاب و پوشش، و رعایت بیش‌تر حجاب توسط آنها، رابطه‌ی مستقیمی وجود دارد که نمونه‌ی بارز آن را در حجاب فاطمه‌ی زهرا(س) و دیگر زنان اهل بیت(ع) و اصرار آنان بر حفظ حجاب در شرایط سخت اسارت و اعتراض‎های افشاگرانه‎ی آنها در مقابل هتاکی‎های مخالفان اهل بیت(ع) می‎توان مشاهده نمود.[8] نقش آگاهی زنان نسبت به فواید و فلسفه‌ی حجاب، در مقابله با نقشه‎های حجاب‎زدایی استعمارگران در مبارزه‌ی مردم الجزایر با دولت استعمارگر فرانسه[9] و هم‌چنین مقاومت دانشجویان دختر محجبه در مقابل مقررات ضد حجاب حکومت لائیک ترکیه نیز، قابل توجه است. جلوه‎ی دیگر تأثیر آگاهی زنان بر علیه بی‎حجابی، قیام زنان آگاه ایرانی در مقابل کشف حجاب رضا خان است. امام خمینی (ره) در این باره فرموده‎ اند:
زن‎های ایرانی هم قیام کردند بر ضدش و تودهنی به او زدند که ما نمی‎خواهیم این طور چیزی (کشف حجاب) را.[10]

البته مقاومت زنان آگاه و عفیف ایرانی در مقابل نقشه‎های استعمارگران، حتی قبل از واقعه‌ی کشف حجاب رضاخان نیز سابقه داشته است. یکی از نویسندگان خارجی در تمجید از ایستادگی زنان با حجاب ایرانی در مقابل استعمارگران نوشته است:
درود و عزت بی‌حد، به زنان روبسته‌ی ایران باد. وی به عزم ثابت سیصد زن شجاع اشاره می‎کند که با چادر سیاه و نقاب سفید، در حالی که بسیاری از آنان در زیر لباس طپانچه داشتند، به مجلس رفتند تا نمایندگان از تسلیم کشور به بیگانگان احتراز نمایند. به اعتراف این نویسنده‌ی آمریکایی، آن بانوان شجاع اعلام داشتند که اگر وکلای مجلس بخواهند در حفظ شرف و عزت ایران تسامح به خرج دهند و یا تردید نمایند، هم آنان و هم شوهران و فرزندان خویش را خواهند کشت، تا لااقل اجسادشان گواهی بر شرف ایرانی باشد.[11]

یکی از نویسندگان داخلی نیز درباره‌ی رابطه‌ی حجاب و آگاهی زنان و نقش آن در خنثی کردن توطئه‎ های استعمار غربی می‎نویسد:
حجاب مال نسل آگاهی است که به پوشش اسلامی بر می‎گردد، این نسلی است که با این پوشش اسلامی می‎خواهد به استعمار غربی و به فرهنگ اروپایی بگوید: پنجاه سال کلک زدی، کارکردی، نقشه کشیدی که مرا فرنگی مآب کنی، من با این لباس به تو می‎گویم نه، و به تمام پنجاه سال کارت فاتحه می‎خوانم.[12]

منشأ حرکت‎های بی‎حجابی و بدحجابی
با توجه به ریشه‎های فطری حجاب و پوشش، منشأ بعضی حرکت‌های بد حجابی و بی‎حجابی در تاریخ کشورهای اسلامی چیست؟

‎ اولاً :
فطری بودن یک مقوله، مانع تأثیرگذاری حرکت‌های تبلیغی، به نفع یا بر ضرر آن نیست؛ مثلاً دین یک مقوله‌ی فطری است، ولی در طول تاریخ، حرکت‎های تبلیغی انبیا(ع) به نفع دین، باعث تحکیم و گسترش آن بوده و برعکس، حرکت‎های تبلیغی مخالفان انبیا، مثل شیاطین جن و انس شبهه‎افکن باعث تضعیف و آسیب‎پذیری آن گردیده است. همین مطلب، در مورد حجاب و پوشش به عنوان یک مقوله‌ی فطری نیز صادق است. همان گونه که تبلیغ و تبیین صحیح فلسفه‌ی حجاب در گسترش و تعمیق آن نقش دارد، در مقابل شبهه پراکنی‎ها و سم‎پاشی‎ها و تبلیغ منفی مخالفان نیز در آسیب‎پذیری فرهنگ حجاب و پوشش در جوامع اسلامی تأثیر مهمی دارد. قراین و شواهد مختلف حاکی از این است که یکی از ترفندهای مهم استعمارگران برای نفوذ در کشورهای اسلامی، ترویج بی‎بندوباری از طریق گسترش بدحجابی و بی‎حجابی است؛ و این واقعیتی است که مسترهمفر، جاسوس استعمار پیر انگلیس، در خاطرات خود به طور صریح به آن اعتراف نموده است:
در مسئله‌ی بی‎حجابیِ زنان، باید کوشش فوق العاده‎ای به عمل آوریم، تا زنان مسلمان به بی‎حجابی و رها کردن چادر، مشتاق شوند… پس از آن که حجاب زن، با تبلیغات وسیع از میان رفت، وظیفه‌ی مأموران ما این است که جوانان را به عشق‎بازی و روابط نامشروع با زنان تشویق کنند؛ و بدین وسیله، فساد را در جوامع اسلامی گسترش دهند. لازم است زنان غیر مسلمان، کاملاً بدون حجاب ظاهر شوند، تا زنان مسلمان از آنان تقلید کنند.[13]

فرانتس فانون، درباره‌ی نقش حجاب‌زداییِ دولت استعمارگر فرانسه در کشور اسلامی الجزایر می‎گوید:
اوّلین اقدام ضد فرهنگی که فرانسه در الجزایر صورت داد، تلاش برای از بین بردن حجاب بود، و در این کار موفق شد؛ و هر چه بدن زن الجزایری را بیش‌تر عریان کرد، چنگال استعمارگر، بیش‌تر به حلقوم الجزایری فرو رفت؛ اما مجدداً زن الجزایری شخصیت خود را بازیافت و مبارزه علیه مطامع استعمار نیز آغاز گردید.[14]
همین نویسنده، در کلام دیگری، درباره‌ی نقش بی‎حجابی در تشدید حمله‌ی استعمارگر فرانسه به الجزایر گفته است:
هر چادری که دور انداخته می‎شود، افق جدیدی را که تا آن هنگام بر استعمارگر ممنوع بود، در برابر او می‎گشاید و بدن الجزایری را که عریان شده است، تماماً به او نشان می‎دهد. پس از دیدن هر چهره‌ی‎ بی‎حجابی، امیدهای حمله‎ور شدن اشغالگر ده برابر می‎گردد.[15]

علاوه بر نقش استعمار در حجاب‌زدایی از کشور اسلامی الجزایر، حجاب‌زدایی در کشور‎های اسلامی افغانستان توسط امان الله خان، ترکیه توسط آتاتورک و ایران توسط پهلوی اول و دوم، داستان مفصّل و غم‎انگیزی دارد2 که پرداختن به آن، نوشته‎‌ی مستقلی را می‎طلبد.
از آن‎جا که مخاطب ما بیش‌تر زنان و دختران فرهیخته و عفیف ایرانی هستند که با آثار فکری و قلمی مواجه‌اند، مناسب است به نقش بعضی روشن‌فکران و مطبوعات وابسته، در همفکری و همکاری با حجاب‎زداییِ استعمار در قضیه‌ی کشف حجاب اشاره نماییم.

یحیی دولت‌آبادی پس از اشاره به وقایع عصر خود می‎نویسد:
اینک در تهران کانون بانوان تأسیس شده و زن‎های روگشوده با مردان معاشرت می‎نمایند؛ و روزبه‌روز دایره‌ی رفع حجاب در تهران و ولایات وسعت می‎گیرد…؛ پس سد حجاب را در ایران شکسته باید دانست.[16]
روزنامه‌ی آزادی چاپ خراسان، در سر مقاله‌‎اش در تاریخ 28 تیر ماه 1314 به ستایش از کشف حجاب پرداخته و روی کار آمدن رضا خان را به ظهور کوکب درخشان در آسمان ایران تعبیر نموده است.[17]

امام خمینی (ره) معمار بزرگ انقلاب اسلامی ایران، به عنوان شاهدی امین و صادق که خود ناظر اوضاع آن زمان بوده است، نقش بعضی مطبوعات و روشن‌فکران وابسته را در کشف حجاب چنین توصیف کرده است:
قلم‎های مسموم خطاکار و گفتار گویندگان بی‎فرهنگ، در این نیم قرن سیاه اسارت‌بار عصر ننگین پهلوی، زن را به منزله‌ی کالایی خواستند درآورند و آنان را که آسیب پذیر بودند به مراکزی کشیدند که قلم را یارای آن نیست. هر کس بخواهد شمه‎ای از آن جنایات مطلع شود، به روزنامه‎ها و مجله‎ها و شعرهای اوباش و اراذل زمان رضا خان، از روزگار تباه کشف حجابِ الزامی به بعد، مراجعه کند و از مجالس و محافل و مراکز فساد آن زمان سراغ بگیرد. رویشان سیاه، و شکسته باد قلم‎های روشن‌فکرانه‌ی آنان؛ و گمان نشود که آن جنایات، با اسم آزاد زنان و با اسم آزاد مردان، بدون نقشه‌ی جهان‌خواران و جنایتکاران بین‎المللی بود.[18]

ثانیاً :
اثرپذیری زنان و دختران مسلمان از تبلیغ‎های کشورهای استعماری و تقلید بدون منطق زنان از مدل‎های پوشش غربی نیز در این زمینه نقش مؤثری داشته است. مقام معظم رهبری حضرت آیت‎الله خامنه‎ای (حفظه الله تعالی) در این مورد فرموده‎اند:
عده‎ای از چادر فرار می‎کنند به خاطر این‎که هجوم تبلیغاتی غرب دامن‎گیرشان نشود؛ اما به آن حجاب واقعی بدون چادر هم رو نمی‎آورند، چون آن را هم غرب مورد تهاجم قرار می‎دهد. تصور نکنید اگر ما فوراً چادر را کنار گذاشتیم دست از سر ما بر می‎دارند؛ آنها به این چیزها قانع نیستند، بلکه می‎خواهند همان فرهنگ منحوس خودشان در این‎جا، مثل زمان شاه که زن اصلاً حجاب و پوشش نداشت عمل شود.[19]

یکی از دانشمندان اسلامی نیز در این مورد گفته است:
مشکل بسیاری از زنان شرق این است که آنان در عین حال که هم‌چنان به ارزش‎های اخلاقی، عفت و شرافت معتقدند، از آداب و رسوم و سنت‎های غربی در مسئله‌ی بی‎حجابی و خودآرایی تقلید می‎کنند و این امر آنان را در حالت دوگانگی قرار می‎دهد.[20]

رابطه ی حجاب در شکل چادر، با دین و تاریخ ملی
شبهه: بعضی در دینی و مذهبی بودن حجاب در شکل چادر شبهه نموده و این گونه ادعا کرده‎اند که «چادر به احتمال خیلی زیاد از زمان قاجاریه در ایران جا افتاده است و هیچ ارتباطی به دین و مذهب ندارد».[21]

در شبهه ‎ی فوق دو ادعا مطرح شده است که به طور مستقل طرح و پاسخ داده می‎شود.

ادعای اول: چادر، حجاب دینی و مذهبی نیست.
پاسخ: اولاً، دقت و پژوهش در آیه‌ی 59 سوره‌ی احزاب، صحت ادعای مذکور را مورد تردید جدی قرار می‎دهد. خداوند در این آیه خطاب به پیامبرش فرموده است:
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً؛
ای پیغمبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که خویشتن را با چادر خود فرو پوشند، که این کار برای این که آنها به عفت و حریت شناخته شوند تا از تعرض و جسارت هوس‎رانان آزار نکشند؛ بر آنان بسیار بهتر است و خدا در حق خلق آمرزنده و مهربان است.

«جلابیب» جمع «جلباب» است و جلباب در کتاب‌های لغت معتبر، مثل لسان العرب، صحاح اللغة و معجم الوسیط، به «ملحفه» معنا شده است و ملحفه پوششی گسترده است که زن خود را در آن می‎پیچد.[22] قبل از بررسی معنا و مفهوم جلباب، باید دید چادر رایج در بین زنان مسلمان و ایرانی چه نوع پوششی است و عناصر و مؤلفه‎های اصلی تشکیل‎دهنده‌ی آن چیست؟ با اندک تأملی می‎توان گفت چادر دارای دو مؤلفه‌ی اصلی ذیل است:
1. اندازه‌ی چادر: پوشش وسیع، که از بالای سر تا پایین پای زن را می‎پوشاند.
2. کارکرد چادر: پوششی جلوباز که از بالای سر، روی لباس‎های دیگر پوشیده می‎شود و به نحو خاصی کنترل و جمع و جور می‎گردد.
حال باید بررسی نمود آیا جلباب قرآنی که در بعضی تفاسیر از آن به ملحفه تعبیر شده است،[23] دو عنصر ذکر شده برای چادرهای رایج فعلی را دارد یا نه؟ اگر دو عنصر یاد شده را بتوان برای جلباب اثبات نمود، می‎توان ادعا کرد که جلباب قرآنی همانند چادرهای رایج فعلی بوده است و گرنه نمی‎توان چنین ادعایی کرد؛ از این رو، به بررسی دو مؤلفه‎ی اندازه و کارکرد جلباب می‌پردازیم:

الف) اندازه‌ی جلباب:
تقریباً همه‌ی کتاب‌های لغت در این که جلباب پوششی وسیع است اتفاق نظر دارند، ولی دیدگاه‎های کتاب‌های لغت و تفسیر درباره‌ی اندازه‌ی دقیق جلباب متفاوت است.
از مجموع کلمات لغویین و مفسرین در مورد اندازه‌ی جلباب، سه دیدگاه قابل اشاره است:
دیدگاه اول: جلباب پوششی فراگیر بوده که از بالای سر تا پایین پا را می‎پوشانده است. این دیدگاه از کتاب‎های لغوی و تفسیری فراوان استفاده می‎گردد.[24]
دیدگاه دوم: جلباب پوششی بزرگ‌تر از خمار (مقنعه) بوده که کم‌تر از مقدار ردا، یعنی تقریباً تا زانوها را می‎پوشانده است. این دیدگاه از بعضی از کتاب‎های لغت، مثل مصباح المنیر فیومی استفاده می‎شود.[25]
دیدگاه سوم: جلباب همان خمار (مقنعه) است؛ پوششی که فقط سر و سینه‎ها را می‎پوشانده است. این دیدگاه از مفردات راغب اصفهانی به دست می‎آید.[26]

ما معتقدیم شواهد مختلفی وجود دارد که صحت دیدگاه اول و مخدوش بودن دیدگاه دوم و سوم را ثابت می‎کند که بعضی از آنها عبارت‌اند از:
شاهد اول: درباره‌ی پوشش حضرت فاطمه‌ی زهرا(س) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد برای دفاع از فدک این گونه نقل شده است:
لاثت خمارها علی رأسها و اشتملت بجلبابها.[27]
یعنی فاطمه‌ی زهرا(س) خمار و مقنعه‌ی خویش را بر سر و جلباب، یعنی پوششی که شامل و در بر گیرنده‌ی تمام آن وجود مبارک بود بر تن کردند.
از نحوه‌ی پوشش حضرت در قضیه‌ی مذکور دو نکته استفاده می‎شود:
1) پوشش حضرت در بیرون منزل، همان دو پوشش قرآنی مستقل از یکدیگر به نام «خمار» و «جلباب» بوده است؛ بر این اساس، نظر طرف‌داران دیدگاه سوم، مثل راغب اصفهانی در مفردات که جلباب را به خمار معنی کرده است، مخدوش می‎گردد.
2) از عبارت «و اشتملت بجلبابها»، به روشنی استفاده می‎شود که جلباب، پوششی سرتاسری بوده که تمام آن وجود مبارک، از سر تا قدم‌ها را فرا می‎گرفته است؛ بنابراین، نظر طرف‌داران دیدگاه دوم؛ که قایل بودند جلباب تقریباً تا زانوها را می‎پوشانده است، مخدوش می‎گردد.
شاهد دوم: از کتاب‌های لغوی، مثل مصباح المنیر فیومی که گفته‎اند: «الجلباب ثوب اوسع من الخمار؛ جلباب پوششی گسترده‌تر‎ از خمار است»، تباین و مستقل بودن «خمار» و «جلباب» به خوبی استفاده می‎شود.
شاهد سوم: احادیثی هم‎چون حدیث نبوی(ص) «و لغیر ذی محرم اربعة اثواب: درع و خمار و جلباب و ازار»[28] که از جلباب و خمار به عنوان دو پوشش مستقل نام برده است نیز، شاهد بطلان دیدگاه سوم است.
شاهد چهارم: زمخشری در تفسیر کشاف و آلوسی در تفسیر روح المعانی از ابن عباس، صحابی پیامبر اکرم(ص) و شاگرد امام علی(ع) نقل کرده‎اند که جلباب پوششی بوده که از بالا تا پایین بدن را می‎پوشانده است؛[29] که با این شاهد بطلان دیدگاه دوم اثبات می‎شود.

حاصل این که اندازه‎ی جلباب قرآنی به مقداری بوده است که همانند چادرهای زمان حاضر از بالای سر تا پایین پا را می‎پوشانده است.

ب) کارکرد جلباب:
برای فهمیدن کارکرد جلباب و کیفیت پوششی آن، لازم است معنای «ادناء» در آیه‎ی «یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ» معلوم شود. آلوسی از ابن عباس و قتاده و زمخشری در تفسیر کشاف از ابن سیرین نقل کرده‎اند که مراد از «یدنین» قرار دادن جلباب در بالای ابرو و گردن و جمع و جور کردن و قرار دادن گوشه‎های جمع شده‌ی آن در بالای بینی است،[30] که معمولاً بانوان متدین و حساس نسبت به رعایت حجاب در مواجهه با نامحرم این کار را انجام می‎دهند. از عبارت ابن عباس، قتاده و ابن سیرین معلوم می‌شود که جلباب همانند چادرهای فعلی، پوششی جلوباز بوده است که واژه‌ی «یدنین» در آیه‌ی شریفه نیز مؤید این مدعاست؛ بنابراین، از نظر کارکرد و کیفیت پوشش نیز جلباب قرآنی، شبیه چادرهای امروزی بوده است.

به رغم این که بحث بر سر الفاظ و نام‎گذاری نیست و مهم این است که حقیقت و مصداقی از پوشش، شبیه چادرهای فعلی، در صدر اسلام موجود بوده است، ولی با این همه، خوش‌بختانه در کتاب‎های واژه‎های قرآنی و کتاب‌هایی که درباره‌ی جلباب بحث نموده‌اند، جلباب به چادر معنا شده است و این مؤید بسیار خوبی است بر این که آنها نیز به دلیل اشتراک مؤلفه ‎ها و عناصر جلباب و چادر، همانند ما، از جلباب قرآنی معنای چادر را فهمیده‎اند.[31]
ثانیاً، گذشته از آنچه که برای اثبات مشابهت معنای چادر و جلباب گفته شد، چگونه ممکن است که مراجع تقلید، به عنوان بزرگ‌ترین رهبران دینی اسلام در زمان غیبت، چادر را پوشش مطلوب و بهتر معرفی کنند،[32] ولی در عین حال، گوینده‌ی محترم بدون ارائه‌ی هیچ دلیل و مدرکی، ادعا نماید که چادر هیچ ارتباطی به دین و مذهب ندارد؟!

حاصل این که، با توجه به مشابهت بسیار نزدیک جلباب قرآنی با چادر، از نظر اندازه و کارکرد، می‌توان ادعا کرد که چادر ارتباط وثیقی با دین اسلام و قرآن دارد؛ و بدین ترتیب ادعای اول که چادر ارتباطی با دین و مذهب ندارد ابطال می‌گردد.

ادعای دوم: حجاب در شکل و قالب چادر مربوط به زمان قاجاریه است.
پاسخ: اولاً، این ادعا، نیازمند ارائه‌ی سند و مدارک معتبر تاریخی است، اما ایشان سند و مدرکی برای کلام خود ارائه نکرده‎اند؛ بنابراین، کلام ایشان مدعایی بدون دلیل و مدرک و در نتیجه، فاقد ارزش و اعتبار علمی است.
ثانیاً، فرض می‎کنیم ایشان با ارائه‌ی سند و مدارک تاریخی اثبات می‎کردند که چادر در زمان قاجار در ایران رسم شده است، پس از اثبات ارتباط مستحکم چادر با قرآن در نقد ادعای اول و این که به هر حال، چادر یکی از مصادیق پوششی است که تأمین کننده‌ی حجاب بیش‌تر و بهتر زنان و لذا مطلوب اسلام نیز هست، زنان ایرانی به خاطر استفاده از چادر به عنوان الگوی پوشش مناسب در مواجهه با نامحرم به خود می‎بالند، نه این ‌که از آن گلایه‌مند باشند.
ثالثاً، بر اساس شهادت و گواهی منابع حجاب و لباس، اسناد و مدارک تاریخی زیر مبین آن است که پیشینه‌ی تاریخی که حجاب در شکل چادر، به صدها سال قبل از پیدایش قاجار در ایران بر می‎گردد.
الف) در زمان ایران باستان به تصاویری از بانوان ایرانی بر می‎خوریم که علاوه بر لباس، بدن خود را با چادری که شبیه به چادر زن امروز ایران است میپوشاندند؛[33]
ب) زنان عهد هخامنشی و اشکانی، عموماً چادر بر سر داشته و پیراهن‎های بلندی که تا مچ پای آنان را می‎پوشانده به تن می‎کرده‎اند.[34]
ج) زنان عهد ساسانی، گاهی چادر گشاد و پُرچین به سر می‎کردند که تا وسط ساق پا می‎رسیده است. نقوشی از بانوان ساسانی در بشقاب‎های نقره ساخته شده است که در آن هر یک از بانوان، چادری به خود پیچیده‎ دارند.[35]
به این ترتیب، ادعای دوم گوینده‌ی محترم نیز ابطال گردید و آشکار شد که حجاب در شکل چادر، علاوه بر ریشه‌ی عمیق دینی، دارای ریشه‌ی عمیق تاریخی و ملی نیز هست و صدها سال قبل از پیدایش قاجار از آن استفاده می‌شده است.

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1] . به نقل از غلامعلی حداد عادل، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، ص 68.
[2] . برای آگاهی بیش‌تر ر.ک: روت ترنرویل کاکس، تاریخ لباس، ترجمه‌ی شیرین بزرگمهر؛ سیدمهدی قانع، «انسان، پوشش و ریشه‌های تاریخی»، مجله‌ی پیام زن، شماره‌های 18، 19 و 20.
[3] . سوره‌ی اعراف (7)، آیه‌ی 27.
[4] . سوره‌ی اعراف (7)، آیه‌ی 20.
[5] . سوره‌ی اعراف (7)، آیه‌ی 22.
[6] . به رغم این که دینی و شرعی بودن حجاب از واضحات است، برخی در دینی بودن آن شبهه کرده‎اند. برای مطالعه‎ی بیش‎تر درباره‎ی شبهه‎ی مذکور و پاسخ آن ر.ک: مهدی مهریزی، «حجاب»، ص 19 ـ 27.
[7] . برای آشنایی با قصه‌ی کشف حجاب و مبارزه‌ی علمی و عملی علمای دینی با کشف حجاب رضا خان ر.ک: مؤسسه‌ی فرهنگی قدر ولایت، حکایت کشف حجاب؛ حمید بصیرت‌منش، علما و رژیم رضاشاه؛ سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، واقعه‌یé êکشف حجاب؛ مدیریت پژوهش انتشارات و آموزش، خشونت و فرهنگ، اسناد محرمانه‌ی کشف حجاب؛ مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد؛ فاطمه استادملک، حجاب و کشف حجاب در ایران.
[8]. به کلام حضرت زینب (س) خطاب به یزید توجه کنید:
امن العدل یا ابن الطلقاء تخدیرک حرایرک و امائک و سوقک بنات رسول الله (ص) سبایا قد هتکت ستورهن و ابدیت وجوههن؛ ای پسر آن مردمی که جد من اسیرشان کرد و پس از آن آزادشان فرمود، آیا عادلانه است که تو زنان و کنیزان خود را پشت پرده نشانی و دختران رسول (ص) را اسیر به این سوی و آن سوی کشانی؛ پوشش آنها را بدری، روی آنان را بگشایی؟! شیخ عباس قمی،‌ نفس المهموم، ص 254.
[9] . محبوبه‌ی پلنگی، «زنان در الجزایر»، پیام زن، شماره‌ی 50 ـ 59.
[10] . امام خمینی، صحیفه‌ی نور، ج 2، ص 30.
[11] . غلامرضا گلی زواره، «استعمار و استبداد و هجوم به فرهنگ عفاف و حجاب» پیام زن، ش 70، ص 15، به نقل از: مورگان شوستر، اختناق ایران، ترجمه‌ی اسماعیل رایین، ص 241.
[12] . علی شریعتی، مجله‌ی زن روز، ش 1659، ص 77.
[13] . غلامرضا گلی زواره، «استعمار و استبداد و هجوم به فرهنگ عفاف و حجاب»، مجله‌ی پیام زن، ش70، ص 15، به نقل از: خاطرات همفر، ترجمه‌ی دکتر محسن مؤیدی، ص 84.
[14] . روح الله حسینیان، حریم عفاف، حجاب و نگاه، ص 48، به نقل از: جنگ الجزایر، (فصل الجزایر بی‌‎حجاب).
[15] . مینا هاشمی، «حجاب زیبایی شعار، کارآیی شعور»، سالنامه‌ی زن، بهمن ماه 1371، ص 34، به نقل از فرانتس فانون، سال پنجم انقلاب الجزایر یا بررسی جامعه شناسی یک انقلاب، ترجمه‌ی دکتر تابنده، ص 44.
2. برای آشنایی با گوشه‎هایی از این داستان غم‎انگیز ر.ک: غلامرضا گلی زواره، «استعمار و استبداد و هجوم به فرهنگ عفاف و حجاب» پیام زن، شماره‎های 70 و 71.
[16] . حیات یحیی، ج 4، ص 434.
[17] . گلی زواره، «استعمار و استبداد و هجوم به فرهنگ عفاف و حجاب»، مجله‌ی پیام زن، شماره‌ی 71، ص 41.
[18] . در جستجوی راه از کلام امام خمینی، دفتر سوم، ص 39.
[19] . فرهنگ و تهاجم فرهنگی، ص 261 ـ 262.
[20] . علامه محمدحسین فضل الله، پیام زن، ش74، ص 23.
[21] . فاطمه خاتمی، روزنامه‌ی ایران، شماره‌ی 1627، 2 مهر ماه 1379، ص 4.
[22] . الملحفة: بالکسر، هی الملائة التی تلتحف بها المرأة (واللحاف) کل ثوب یتغطی به: فیومی، المصباح المنیر، ریشه‌ی لحف.
[23] . به عنوان مثال ر.ک: شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 361؛ میرزا محمد مشهدی، کنزالدقائق، ج 8، ص 226 و فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 4، ص 203، ذیل آیه‌ی 59 سوره‌ی احزاب، (آیه‌ی جلابیب).
[24] . به عنوان نمونه، ر.ک: شیخ طوسی، تفسیر تبیان؛ بیضاوی، تفسیر انوار التنزیل و اسرار التأویل و علامه طباطبایی، تفسیر المیزان؛ شیخ محمد جواد مغنیه، تفسیر الکاشف، ذیل آیه‌ی جلابیب؛ هم‎چنین از ابن عباس، مفسر بزرگ قرآن کریم این دیدگاه استفاده می‎شود که در ضمن بررسی اقوال سه گانه خواهد آمد. در کتاب الجدول فی اعراب القرآن و صرفه و بیانه، ذیل آیه‌ی 59 سوره‌ی احزاب (آیه‌ی جلابیب) آمده است: «جلابیب جمع جلباب اسم جامد للملاءة التی تشتمل بها المرأة قال المبرَّد: الجلباب ما یستر الکل مثل اللحفة»؛ هم‌چنین این دیدگاه از کلام ابن عربی در کتاب احکام القرآن در ذیل آیه‌ی جلباب نیز استفاده می‌شود. علاوه بر کتب تفاسیر، از بعضی کتاب‌هایی که به طور مفصل درباره‌ی احکام زنان بحث کرده‌اند دیدگاه اوّل صریحاً استفاده می‌شود؛ مثلاً در کتاب المفصل فی احکام المرأة والبیت المسلم فی الشریعة الاسلامیة، ج 3، ص 3222 آمده است: انّه الملاءة التی تشتمل بها المرأة فتلبسها فوق ثیابها و تعظی بها جمیع بدنها من رأسها الی قدمها و الجلباب بهذا التعریف شبیه العَباءة»
[25] . الجلباب: ثوب اوسع من الخمار دون الرداء: فیومی، المصباح المنیر، ریشه‌ی جلب.
[26] . الجلابیب: القمص و الخمر الواحد الجلباب: راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ریشه‌ی جلب.
[27] . طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 98.
[28] . طبرسی، مجمع البیان، ج7، ص155.
[29] . عن ابن عباس: الرداء الذی یستر من فوق الی اسفل: زمخشری، تفسیر کشاف، و آلوسی، تفسیر روح المعانی، ذیل آیه‌ی جلباب (آیه‎ی 59 سوره‌ی احزاب.)
[30] . عن ابن سیرین سألت عبیدة السلمانی عن ذلک (یدنین) فقال ان تضع رداءها فوق الحاجب ثم تدیره حتی تضعه علی انفها. شبیه تعبیر مذکور عبارت‎های مختلفی در تفسیر آلوسی، ذیل آیه‎ی‌جلباب نقل شده است که نحوه‎ی کارکرد جلباب را بیان می‎کند؛ مثلاً از ابن عباس و قتاده این‎گونه نقل شده است. «تلوی الجلباب فوق الجبینین و تشده ثم تعطفه علی الانف و ان ظهرت عینها لکن تستر الصدر و معظم الوجه».
[31] . ر.ک: لسان التنزیل، تألیف قرن 4 و 5، ه‍ . ص 103، به اهتمام مهدی محقق؛ تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 8، ص 191، ذیل آیه‌ی 59 سوره‌ی احزاب؛ میرزا ابوالحسنé êشعرانی، نثر طوبی، واژه‌ی جلباب؛ عبدالرحیم صفی‌پور، منتهی الارب فی لغة العرب، ج 1، ص 186، واژه‌ی جلب؛ ر. پ. آ: دزی، فرهنگ البسه‌ی مسلمانان، ص 117 و فیاض زنجانی، «رساله‌ی حجابیه»، مجله‌ی کیهان اندیشه، شماره‌ی 60، خرداد و تیرماه، سال 1374، ص 112. و نسخه‎ی‌ کهن تفسیر مفردات قرآن، ص190، قسمت مفردات، سوره‎ی احزاب.
[32] . ر. ک: سید مسعود معصومی، احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعی آنان (مطابق با نظرات آیات و مراجع تقلید) ص 65. و استفتائات آخر کتاب.
[33] . مهدی قانع، «انسان پوشش و ریشه‎های تاریخی» پیام زن، شماره 19، ص 69.
[34] . غلامعلی حداد عادل، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، ص 25.
[35] . مهدی مهریزی، حجاب، ص 46.

فصل سوّم : چارچوب اسلامی حجاب

فصل سوم این اثر، پاسخ‌گوی شبهات و سؤالاتی درباره‌ی چارچوب‌های ارزشی و دینی حجاب و بعضی از مصادیق حجاب برتر، مثل چادر مشکی است.

نگاهی اجمالی به شکل‎های حجاب قرآنی بانوان
شبهه: بعضی با طرح این پرسش که «چه اشکالی دارد در چهارچوب شرعی، هرکس هرجور که خواست لباس بپوشد؟»[1] خواسته‎اند این شبهه را القا کنند که اسلام، فقط چارچوب کلی برای پوشش بیان کرده است و به صورت جزئی، شکل خاصی از حجاب و پوشش در متون دینی اسلام ذکر نشده است. آیا ادعای مذکور صحیح است؟

پاسخ: از نظر اسلام چارچوب واجب پوشش و حجاب زنان ـ که بیش‌تر مورد چالش و سؤال است ـ پوشاندن تمام بدن در مقابل نامحرم است، به استثنای صورت و مچ دست‎ها به پایین، که طبق نظر مشهور فقها پوشاندن آنها واجب نیست؛ البته بعضی از فقهای فعلی، به طور احتیاط وجوبی، پوشاندن صورت و دست‌ها را نیز لازم می‌دانند؛[2] ولی حتی افرادی که پوشاندن آن را واجب نمی‌دانند، در اصل مطلوبیت و استحباب آن بحثی ندارند.[3]
علاوه بر پوشش لباس‎های معمولی، مثل پیراهن و شلوار، که زنان و مردان در داخل منزل استفاده می‎کنند، برای حجاب بیرون از منزل و در مقابل نامحرم، در قرآن و احادیث برای تأمین حجاب واجب زنان، از چند نوع پوشش خاص، نام برده شده است که دو نوع معروف آن «خمار» و «جلباب» است.

الف) خمار
وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیُوبِهِنَّ؛[4] زنان باید سر، سینه، و دوش خود را با مقنعه بپوشانند.
خُمُر جمع خمار، و مراد از آن پوشش مخصوص سر و اطراف سر بانوان، مثل مقنعه است.[5] در بعضی تفاسیر، در ذیل آیه‌ی شریفه، از عایشه نقل شده است:
زنانی بهتر از زنان انصار ندیدم. وقتی این آیه‌ی شریفه نازل شد، هر یک از آنها به سمت لباس‎های مخصوص خود رفتند و از آن تکه‎ای جدا کردند و خمار و مقنعه‎ای مشکی پوشیدند، گویی بالای سر آنها کلاغ نشسته‌ است.[6]
از قضیه‎ی ذکر شده استفاده می‎شود که رنگ خمار و مقنعه در زمان صدور آیه، مشکی بوده است. برای این قضیه، از کتاب‌های لغت نیز می‎توان مؤیداتی ذکر کرد؛ مثلاً از بعضی کتاب‌های لغت، استفاده می‎شود در ریشه‌ی لغوی خمار (خ ـ م ـ ر) سیاهی اخذ شده است.[7] به مشروبات الکلی نیز از آن جهت «خمر» اطلاق می‎گردد که باعث سیاهی و تیره‎گی عقل انسان می‎گردد. مخفی نماند که در آیه‌ی شریفه‌ی خمار، نکات تفسیری و ادبی و لغوی فراوانی وجود دارد که مقاله‌ی مستقلی را می‎طلبد.[8]

ب) جلباب
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً؛[9] ای پیغمبر به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که خویش را به چادر فروپوشند؛ که این کار برای این که آنها به عفت و حریت شناخته شوند، تا از تعرّض و جسارت هوس‎رانان آزار نکشند، بر آنان بسیار بهتر است و خدا در حق خلق آمرزنده و مهربان است.
همان گونه که قبلاً گذشت جلابیب در آیه‌ی شریفه، جمع جلباب است و جلباب به معنای پوشش گسترده و فراگیر تمام بدن است، که زنان بر روی لباس‎های دیگر می‎پوشند؛ امروزه در زبان فارسی به چنین پوششی چادر گفته می‎شود. بر اساس تحقیقی که نگارنده انجام داده، بین جلباب قرآنی و چادرهای رایج، از نظر مفهوم، اندازه، کارکرد و حتی رنگ، همگرایی و شباهت‎های بسیار نزدیکی وجود دارد.[10]

علاوه بر قرآن که دو شکل خاص از پوشش فوق را برای زنان در مقابل نامحرم توصیه کرده است، در برخی احادیث نیز چهار پوشش ویژه برای زنان در مقابل نامحرم، به نام پیراهن، مقنعه، چادر، و ازار معرفی شده است.
عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم): و لغیر ذی محرم اربعة اثواب: درع و خمار و جلباب و ازار.[11]

فلسفه‎ی تفاوت پوشش زن و مرد
شبهه: چرا حجاب زن و مرد تفاوت دارد و چرا باید مقدار پوشش بدن زنان بیش‌تر از مردان باشد؟ آیا این تفاوت غیر عادلانه و تبعیض آمیز نیست؟[12]

احکام تشریعی اسلام، متناسب با ویژگی‌های تکوینی و به منظور تأمین مصالح و دفع مفاسدی است که افراد را تهدید می‎کند. تفاوت زن و مرد در بسیاری از احکام تشریعی، از جمله حجاب نیز نشأت گرفته از تفاوت‎های تکوینی آنها است.
تحقیقات علمی در فیزیولوژی و روان‌شناسی، در باب تفاوت‎های جسمی و روحی زن و مرد، ثابت کرده است که مردان نسبت به محرک‎های چشمی حساس‎تر از زنان‌اند و برعکس، زنان در مقابل محرک‎های لمسی حساسیت بیش‌تری دارند.[13]
تحقیقات و تجربه‎های علمی نشان می‎دهد که آن اندازه که مرد از نگاه کردن به تن و اندام زن تحریک می‎شود، زن از مشاهده‌ی مرد تحریک نمی‎شود. در روان‌شناسی جنسی نیز ثابت شده است که تمامی سطح بدن زن برای مرد محرک است، اما در مرد چنین نیست.[14]

دین مقدس اسلام نیز متناسب با ویژگی‌ها و تفاوت‎های تکوینی زن و مرد، احکام و تعالیم نورانی خود را تشریع کرده است؛ مثلاً برای حفاظت مردان از مفاسد ناشی از حساسیت بیش‌تر آنان نسبت به محرک‎های چشمی شهوت‎انگیز، آنها را به مراقبت و کنترل بیش‌تر چشم در مواجهه با نامحرم مأمور کرده است. در حدیثی از امام رضا(ع) نقل شده است:
حُرِّم النظر الى شعور النساء المحجوبات بالازواج و الی غیرهنّ من النساء لما فیه من تهییج الرجال و ما یدعو الیه التهییج من الفساد؛[15] خداوند نگاه کردن به موهای زنان ازدواج کرده‌ی محجوبه و غیر آنها را حرام کرده است؛ زیرا نگاه شهوت‎انگیز مردان، باعث تهییج جنسی، و تهییج جنسی باعث فساد است.
در مقابل، به دلیل لطافت و حساسیت بیش‌تر زنان نسبت به محرک‎های لمسی، برای حفاظت آنان از مفاسد ناشی از این ویژگی، آنها را به حجاب و پوشش بیش‌تر در مواجهه با مردان نامحرم دستور داده است؛ به گونه‎ای که طبق فتوای مشهور فقها، زنان باید در مقابل نامحرم همه‌ی بدن، به استثنای وجه و کفین را بپوشانند؛ ولی این مقدار پوشش برای مردان واجب نیست؛ و این حکم اسلام، غیر عادلانه و تبعیض آمیز نیست؛ زیرا متناسب با ویژگی‌های متفاوت زن و مرد است.

نکته‌ی دیگری که تبیین کننده‌ی تفاوت‎ حکم حجاب و پوشش زن و مرد از نظر اسلام می‎تواند باشد، تفاوت تکوینی و فطری آنها از نظر مقدار حیا و شرم است. در روایتی تصریح شده است: «الحیاء عشرة‌ اجزاء فتسعة فی النساء و واحد فی الرجال»[16]؛ حیا و شرم ده قسمت است، که نُه قسمت آن در زنان و یک قسمت آن در مردان است. آثار و شواهد تاریخ گذشته و حال پوشش زن و مرد نیز حاکی از این است که معمولاً پوشش زنان بیش‌تر از مردان بوده است؛[17] بنابراین، یکی از علل دیگر پوشش بیش‌تر زنان نسبت به مردان، زیادی حجب و حیای آنان نسبت به مردان است که در روایت به آن تصریح شده و تجربه و واقعیت خارجی نیز مؤید آن است.

کیفیت حجاب و پوشش فاطمه زهرا (س)
پرسش : حضرت فاطمه‌ی زهرا(س) به عنوان بهترین الگوی تربیتی زن مسلمان، در بیرون منزل و در مواجهه با نامحرم، چه نوع حجاب و پوششی داشته‎ اند؟

‎ پاسخ: در تاریخ نقل شده است که حضرت فاطمه‌ی زهرا(س) وقتی می‎خواستند به بیرون منزل و نزد پیامبر اکرم(ص) بروند، از پوشش‎های خاصی، مثل جلباب (چادر) و برقع (روپوش صورت) استفاده می‎کردند؛[18] علاوه بر این، یکی از حوادثی که بیانگر مقدار حجاب حضرت فاطمه‌ی زهرا(س) در بیرون منزل و در مواجهه با نامحرم است، آمدن ایشان به مسجد برای دفاع از قضیه‌ی فدک است. در داستان غم‎انگیز غصب فدک آمده است: وقتی ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند که حضرت را از فدک محروم نمایند، ایشان با شکل خاصی از حجاب و پوشش، برای دفاع از حق خویش از منزل به مسجد آمدند. راوی داستان، شکل خاص حجاب حضرت را این گونه توصیف نموده است:
لاثت خمارها علی رأسها و اشتملت بجلبابها و اقبلت فی لمة من حفدتها و نساء قومها تطأ ذیولها؛[19] حضرت زهرا (س) هنگام خروج از منزل مقنعه را محکم بر سر بستند و جلباب و چادر را، به گونه‌ای که تمام بدن آن حضرت را می‌پوشاند و گوشه‌های آن به زمین می‌رسید، به تن کردند و به همراه گروهی از نزدیکان و زنان قوم خود به سوی مسجد حرکت نمودند.
قضیه‌ی فوق گویای آن است که پوشش بیرون از منزل حضرت «خمار» و «جلباب» بوده که قرآن به عنوان حجاب زنان دربیرون منزل و در مواجهه با نامحرم از آن یاد کرده است.

رنگ جلباب و چادر قرآنی
پرسش : چادر و جلباب قرآنی که حضرت فاطمه زهرا(س) در بیرون منزل و در مواجهه با نامحرم از آن استفاده کرده‎اند چه رنگی داشته است؟

‎پاسخ: قرآن به زبان عربی مبین نازل شده است و برای عرب زبانان قابل فهم بوده است؛ بنابراین، باید بررسی نمود که زنان صدر اسلام، که نخستین مخاطبان آیه‌ی جلباب بوده‎اند، از واژه‌ی جلباب چه برداشتی داشته‌اند و تبادر و سبقت ذهنی آنها از آن چه بوده است. در کتاب سنن ابی داود از امّ سلمه، همسر گرامی پیامبر اکرم(ص) قضیه‎ای نقل شده است که مبین تبادر ذهنی زنان عرب آن زمان است.
وقتی آیه‌ی جلباب «یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ»[20] نازل شد، زن‌های انصار از خانه‎هایشان خارج شدند، درحالی که پوشش‎های مشکی داشتند؛ گویی کلاغ بالای سر آنها نشسته است.[21]
در کتاب عون المعبود، شرح سنن ابی داود در توضیح قضیه‌ی یاد شده، آمده است:
چون پوشش‎هایی که زنان انصار به عنوان جلابیب از آن استفاده کرده بودند دارای رنگ مشکی بوده است، آنان به کلاغ که رنگ آن مشکی است تشبیه شده‎اند.[22]

بعضی از تفاسیر مهم، مانند تفسیر الدر المنثور سیوطی، روح المعانی و تفسیر المیزان نیز در ذیل آیه‌ی جلباب جریان تاریخی فوق را نقل کرده‎اند. علاوه بر شاهد تاریخی مذکور، که سکوت پیامبر اکرم(ص) در مقابل رنگ مشکی پوشش زنان انصار،‌ نیز دلیل بر تقریر و تأیید آن است، شواهد لغوی فراوانی نیز برای اثبات این مدعا وجود دارد که اساساً در ریشه‎ی لغوی جلباب رنگ مشکی اخذ شده است؛ زیرا جلباب در لغت از ریشه‌ی جُلب است و یکی از معانی جُلب در بسیاری از کتاب‎های لغوی معتبر، تیرگی و سیاهی است[23]؛ مثلاً جُلب اللیل به معنای سیاهی شب آمده است. ابن منظور، صاحب کتاب لغت معتبر لسان العرب، پس از نقل شعری که بخشی از آن «و جُلب اللیل یطرده النهار» است تصریح نموده که گوینده‌ی شعر از جُلب، سواد و سیاهی را اراده کرده است.[24]
علاوه بر این، در بعضی از کتاب‎های لغوی معتبر، شواهدی از زبان عربی نقل شده، که جُلب در آنها به معنای تیرگی و سیاهی به کار رفته است؛[25] هم‎چنین در برخی از کتاب‌هایی که درباره‌ی انواع لباس‎های اسلامی نوشته شده‌اند، جلباب به پوشش گسترده‎ی مشکی که زن روی لباس‎های دیگر می‎پوشد معنا شده است.[26]
از مجموع شواهد لغوی، تفسیری و تاریخی مذکور، به روشنی استفاده می‎شود که رنگ جلباب و چادر زنان عرب هنگام نزول آیه‌ی شریفه، مشکی بوده است؛ بنابراین، می‎توان گفت که چادر مشکی منشأ و ریشه‌ی قرآنی دارد.

حال که ثابت شد چادر مشکی ریشه‌ی قرآنی و اسلامی دارد، پرسش مهم این است که آیا حکومت اسلامی ـ که فلسفه‌ی وجودی آن اجرای احکام قرآن است و برای تحقق احکام اسلام و قرآن این همه شهید و جانباز تقدیم خدا و قرآن نموده است ـ می‎تواند در مراکز اداری خود، به عنوان مهم‌ترین مراکز الگوسازی، چادر مشکی را به عنوان حجاب برتر و یکی از ملاک‎های گزینش زنان مورد توجه قرار دهد یا خیر؟
پاسخ سؤال فوق مثبت است؛ زیرا پس از اثبات ریشه‌ی قرآنی و اسلامی برای چادر مشکی، وظیفه‎ی مسئولان یک حکومت قرآنی و اسلامی است که زمینه‌ی ترویج و تبلیغ عملی آموزه‎های قرآنی و از جمله استفاده از چادر مشکی را در مراکز اداری خود فراهم نمایند؛ و حتی هنگام گزینش کارمندان زن‎، التزام عملی به حجاب قرآنی و اسلامی را به عنوان یکی از ملاک‎های گزینش و ارزش‌یابی مورد توجه قرار دهند.
با توجه به آنچه ذکر شد پاسخ این پرسش و شبهه که «چرا چادر سیاه در ادارات ملاک ارزشیابی است»،[27] روشن می‎گردد.

نگاهی اجمالی به دیدگاه اسلام در باب پوشش مشکی
شبهه: آن‎گونه که بعضی ادعا کرده‎اند آیا از روایات می‎توان کراهت حجاب تیره، مثل چادر مشکی را اثبات نمود؟[28]

پاسخ: اولاً، چگونه ممکن است که بر اساس ادله‎ی طرح شده در مباحث قبلی، رنگ جلباب و چادر قرآنی، همانند رنگ چادرهای رایج فعلی مشکی باشد، ولی بتوان در روایات معصومین(ع) حدیث معتبری مخالف قرآن، درباره‌ی کراهت استفاده از چادر مشکی پیدا نمود؟ آیا ممکن است اهل بیت(ع) به عنوان بهترین مفسران و شارحان قرآن مجید، در احادیث خود مطلبی خلاف قرآن فرموده باشند؟ پر واضح است که پاسخ این سؤال منفی است؛ زیرا یکی از ملاک‎های صحت و سقم احادیث، موافقت و مخالفت محتوای آنها با قرآن است. براساس ملاک یاد شده، فرضاً اگر روایتی درباره‎ی کراهت پوشش مشکی بانوان وارد شده باشد فاقد ارزش و اعتبار است.
ثانیاً، روایاتی که از ظاهر آنها کراهت سیاه‎پوشی استفاده می‎شود، از نظر سند ضعیف‌اند. فقیه ژرف‎اندیش، مرحوم صاحب جواهر[29] و مرحوم خویی[30] نیز به ضعف سندی روایات مورد نظر تصریح کرده‎اند؛ بنابراین، به دلیل ضعف سند، این‎گونه روایات قابل استناد نیستند و نوبت به بررسی دلالت آنها نمی‎رسد.
ثالثاً، ممکن است ادعا شود به دلیل متعدد بودن روایاتی که ظاهر آنها دلالت بر کراهت پوشش سیاه دارد؛ و نیز به دلیل این که ضعف سند روایات در مستحبات و مکروهات، مانند مورد بحث، خیلی مهم نیست، پس می‎توان در دلالت آنها بحث کرد.

با فرض صحت ادعای فوق، بر اساس فحص و جست‌وجوی مفصلی که در احادیث انجام گرفت، حتی یک حدیث درباره‎ی کراهت پوشش چادر مشکی بانوان نیافتیم؛[31] بنابراین، همان گونه که مرحوم صاحب جواهر فرموده‎اند، روایات مربوط به کراهت سیاه‎پوشی، شامل زنان نمی‎شود. ایشان در کتاب فقهی عمیق و معروف خود نقل کرده‌اند:
طبق تصریح کتاب‌های متعددی از علمای امامیه، کراهت پوشش سیاه مختص مردان است؛ زیرا شارع مقدس پوشش غلیظ‎تر و بیش‌تری برای زنان هنگام مواجهه با نامحرم قرار داده است[32] و رنگ مشکی، در مقایسه با رنگ‎های دیگر، به نحو بهتری پوشش غلیظ‎تر و بیش‌تر را تأمین می‎کند.[33]
بنابراین، طبق نقل مرحوم صاحب جواهر، کراهت پوشش مشکی، مختص مردان است.
به دلیل اختصاص کراهت پوشش مشکی به مردان، آن هم در غیر از کفش، عمامه و عبا، حتی یک نفر از فقیهان برجسته‌ی شیعه به کراهت چادر مشکی زنان فتوا نداده است، بلکه برعکس، بعضی از مراجع تقلید، مثل رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیت الله خامنه‎ای به عدم کراهت چادر مشکی تصریح کرده‎اند و بعضی نیز، مانند آیت الله فاضل لنکرانی و آیت الله تبریزی بالاتر از عدم کراهت، به برتری حجاب با چادر مشکی فتوا داده و فرموده‎ اند:
چادر مشکی بهترین نوع حجاب است.[34]

آیا می‎توان از ظاهر بعضی روایات، مثل روایت «پیامبر(ص) از پوشش لباس مشکی، غیر از سه مورد خفّ (نوعی کفش چرمی نازک) عمامه و کسا کراهت داشت»،[35] استفاده نمود که پوشش لباس مشکی به طور مطلق و مشترک برای مرد و زن کراهت دارد؟

‎ اولاً، با فرض چشم‏پوشی از ضعف سند روایت فوق، تردیدی نیست که اساساً زن و مرد در برخی از موارد، از جمله پوشش و لباس، دارای احکام متفاوتی هستند؛ بنابراین، در خصوص احکام پوشش، نمی‎توان به قاعده‌ی اشتراک زن و مرد در احکام تمسک جست؛ مثلاً جامه‌ی زربافت و حریر برای زن جایز است، ولی برای مرد جایز نیست[36]. مقدار پوشش زنان، طبق نظر مشهور فقها، همه‌ی بدن به استثنای گردی صورت و دو دست از مچ تا نوک انگشتان است،[37] ولی مقدار پوشش مردان کم‌تر است؛ حتی از نظر رنگ پوشش نیز، استفاده از لباس احرام سفید برای مردان مستحب است، ولی زنان مجازند، به استثنای بعضی لباس‎های خاص مثل حریر محض، با هر لباسی، حتی دارای رنگ غیر سفید محرم شوند[38].
بنابراین، با توجه به احکام ویژه‌ی بانوان و آقایان در مورد لباس، نمی‎توان ادعا نمود که حکم کراهت در روایت فوق مطلق است و به طور مشترک شامل زن و مرد می‎شود.
ثانیاً، بر فرض بپذیریم که روایت مذکور، مختص بیان حکم رنگ پوشش مردان نیست و شامل زنان نیز می‎گردد، به دلیل روایاتی که ظاهر آنها کراهت خواندن نماز در لباس مشکی، به استثنای سه مورد است،[39] بعضی از فقها حکم کراهت لباس مشکی را نیز مختص به حالت نماز دانسته‎ اند.[40]
ثالثاً، بر فرض که روایت مذکور عام باشد و به طور مشترک، شامل زنان و مردان و نیز حالت نماز و غیر نماز گردد، باز روایت یاد شده دلالت ندارد بر این که پوشیدن لباس مشکی، مانند چادر مشکی برای زنان کراهت دارد؛ زیرا در روایات متعدد که از نظر مضمون و محتوا با روایت مورد بحث موافق‌اند، سه نوع پوشش، به نام‌های خفّ، عمامه و کسا از کراهت استثنا شده‌اند؛ و با توجّه به این‎که کسا از نظر لغت، و به قرینه‌ی حدیث شریف کسا،لباس بلندی است که تمام بدن را فرا می‌گیرد؛ بنابراین، عبای سیاه برای مردان و چادر مشکی برای زنان کراهت ندارد؛ و به نظر می‎رسد براساس همین استثنای کسا در روایت مورد بحث، هیچ یک از فقهای برجسته‌ی شیعه به کراهت پوشیدن چادر مشکی فتوا نداده است؛ بلکه برخی، چادر مشکی را بهترین نوع حجاب دانسته‎اند.

مگر کراهت رنگ مشکی در دین اسلام یک حقیقت نیست؟ پس کدام دلیل سبب می‎شود در یک جامعه‌ی اسلامی ما مبلغ رنگ سیاه شویم[41]؟
‎ توضیح: پرسش کننده‌ی محترم با قطعی دانستن حکم کراهت رنگ مشکی به طور مطلق از نظر اسلام، این‎گونه القا نموده است که استفاده‌ی افراد از لباس تیره و مشکی، نوعی تبلیغ فاقد دلیل به حساب می‎آید. عبارت فوق متضمن دو پرسش است؛ لذا هر پرسش را به طور مستقل پاسخ می‎دهیم.

پرسش اول: مگر کراهت رنگ مشکی در دین اسلام یک حقیقت نیست؟
پاسخ: با فرض پذیرش کراهت اجمالی پوشش مشکی در دین اسلام، تردیدی نیست که حکم مذکور برای هر نوع لباس و برای همه‌ی افراد، اعم از زن و مرد، و برای همه‌ی زمان‎ها نیست؛ یعنی موارد متعددی از حکم کراهت سیا‎ه‎پوشی استثنا شده است که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:
الف) عدم کراهت بعضی از پوشش‎های مشکی خاص. قبلاً نقل شد که پیامبر اکرم(ص) از پوشش مشکی کراهت داشت، مگر در سه مورد: خفّ (نوعی کفش چرمی نازک)، عمامه و کسا[42]. (لباس بلندی که تمام بدن را می‌پوشاند و شامل عبا و چادر مشکی بانوان نیز می‎گردد)؛ بنابراین، چند پوشش مشکی استثنا شده، کراهتی ندارند.
ب) عدم کراهت لباس مشکی برای بانوان. تردیدی نیست که در اسلام پوشش زن و مرد از جهات مختلف، مثل نوع، مقدار و حتی رنگ، متفاوت است. همان‎گونه که قبلاً از مرحوم صاحب جواهر نقل شد، طبق تصریح کتاب‌های متعددی از علمای امامیه، کراهت پوشش مشکی، مختص مردان است، نه بانوان.
ج) عدم کراهت پوشش مشکی در مراسم عزاداری. استفاده از رنگ مشکی در مراسم عزاداری برای زنان و مردان کراهتی ندارد؛ از این رو، سیره‌ی‌ عملی مردم متدین و حتی غیر متدین، پوشیدن لباس مشکی در این مراسم است. در «سفینة البحار» روایاتی ذکر شده است که بر جواز و مطلوبیت پوشیدن لباس مشکی در مراسم عزاداری دلالت دارد.[43]
با توضیحات فوق آشکار گردید که القای این فکر که کراهت رنگ مشکی در اسلام، یک حکم کلی و صددرصد است، غیر عالمانه و مغالطه‎آمیز است.

پرسش دوم: کدام دلیل سبب می‎شود که در یک جامعه‌ی اسلامی ما مبلّغ رنگ سیاه شویم؟
‎ پاسخ: باید از ایشان سؤال کرد مراد شما از تبلیغ چیست؟
الف) اگر مراد شما تبلیغ نظری و علمی به صورت نوشتن کتاب و مقاله است، در پاسخ می‎گوییم:
اولاً، چنین تبلیغی غالباً در دفاع و پاسخ‎گویی از شبهات و سم‏پاشی بر ضد انواع حجاب اسلامی مثل چادر مشکی است.
ثانیاً، بر فرض که تبلیغ نظری و علمی، حتی به صورت غیر دفاعی و ابتدایی درباره‎ی چادر مشکی بانوان زیاد باشد؛ اگر این‎گونه تبلیغ مستند به ادله و شواهد قوی و با روش صحیح انجام گیرد، نباید از آن برآشفته شوید، بلکه اگر آن را قبول ندارید، به طور منطقی و استدلالی می‎توانید آن را نقد نمایید.
ثالثاً، ای کاش شما نیز به این پرسش پاسخ می‎دادید که با استناد به چه دلیلی در جامعه‌ی اسلامی به تبلیغ لباس‎های نازک، کوتاه و رنگارنگ برای بانوان و دختران اقدام می‎کنید؟ متاسفانه در اغلب مقالاتی که به تبلیغ لباس‎های مذکور پرداخته می‎شود، به جای برخورد اثباتی، یعنی ترویج و تبلیغ لباس مورد نظر خود با دلیل و منطق، غالبا از طریق سلبی، یعنی تخریب حجاب برتر، مثل چادر مشکی اقدام می‎شود.[44]
ب) اگر مراد شما از تبلیغ، تبلیغ عملی چادر مشکی در سطح جامعه است، باید گفت که به دلیل برخورداری حجاب مذکور از حمایت ادله‌ی عقلی و نقلی، این‎گونه تبلیغ هیچ منع عقلی و شرعی ندارد. با دقت در پاسخ فوق، نادرستی این سخن که چرا کسی برای این سؤال که چرا تیره پوشی تبلیغ و ترویج می‎شود پاسخی ندارد،[45] نیز آشکار می‎گردد.

شبهه: برخی با این عبارت که «در سال‎های نخست انقلاب اسلامی، بیش‌تر خانم‎ها از چادرهای رنگ روشن و گلدار استفاده می‎کردند که پوشش خوب و کاملی نیز بود»،[46] خواسته‎اند این شبهه را القا کنند که چادرهای زنان در سال‎های نخست انقلاب واجد چهارچوب شرعی بوده است. آیا ادعای مذکور درست است؟

پاسخ: اولاً، بر فرض بپذیریم که خانم‎ها در اول انقلاب از چادرهای گلدار و رنگ روشن استفاده می‎کردند، مگر هر کاری که در سال‎های نخست و پرالتهاب انقلاب ـ که به طور طبیعی به دلیل مسائل روزمره و پیچیده‌ی انقلاب، فرصت تبیین و تعمیق مبانی دینیِ وجود نداشته است ـ توسط بانوان انجام شده است، شرعاً خوب و قابل دفاع است که اکنون پس از بیست سال، عمل‌کردِ آن زمان، ملاک و معیار و حجت شرعی باشد؟[47] روشن است که عمل مقطعی عده‎ای از زنان در سال‎های نخست پر التهاب انقلاب، شرایط سیره‌ی متشرعه را ندارد تا قابل پذیرش باشد؛ و از این رو، نمی‎توان به آن استناد نمود؛ زیرا استفاده‌ی زنان از چادر رنگارنگ و گلدار در مواجهه با نامحرم، در صورتی که باعث جلب توجه نامحرم و تحریک مردان گردد، مخالف حجاب مورد قبول قرآن و سیره‌ی عملی فاطمه‌ی زهرا(س) و زنان انصار است، که در بیرون منزل از جلباب و چادر مشکی استفاده می‎کردند.
ثانیاً، داوری در باب پوشش خوب و کامل و شرعی، مسئله‎ای دقیق و پیچیده و تخصصی است که کارشناسان و متخصصان مسائل اسلامی، یعنی فقها و مراجع تقلید باید در مورد آن اظهار نظر نمایند[48]؛ همانند مسائل پزشکی که اموری تخصصی‎اند و افراد غیر متخصص در پزشکی، عقلاً و شرعاً مجاز به اظهار نظر درباره‎ی آنها نیستند.

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1] . کتایون میر شفیعی، روزنامه‎ی نوروز، 18 / 4 /80 ، ص 8، ستون سوم.
[2] . به استفتاءات پایان کتاب مراجعه گردد.
[3]. مرتضی مطهری، پاسخ‌های استاد به نقدهایی بر کتاب مسئله‌ی حجاب، ص13.
[4] . سوره‌ی نور (24)، آیه 31.
[5] . الخمار: ثوب تغطّی به المرأة راسها والجمع خُمُر فیومی، المصباح المنیر؛ هم‌چنین در مجمع‌البحرین طریحی، ذیل واژه‌ی خُمُر آمده است: قوله فلیضربن بخُمُرهن، ای مقانعهن. خُمُر جمع خمار و هی المقنعه؛ همچنین ر.ک: شیخ طوسی، تفسیر تبیان، ج7، ص43؛ بانو امین، تفسیرمخزن‌العرفان، ج 9، ص 105، ذیل آیه‌ی شریفه‌ی 31 نور، (آیه‌ی خمار).
[6] . «ما رأیت نساءً خیراً من نساء الانصار لما نزلت هذه الآیة قامت کل واحدة منهنّ الی مرطها المرحل فصدعت منه صدعة فاخترمن، فاصبحن کانّ علی روسهنّ الغربان»: زمخشری، تفسیر کشاف، ج 3، ص 231، ذیل آیه‌ی شریفه‌ی 31 سوره‌ی نور. حدیث مذکور، با الفاظ و تعابیر مختلف در کتاب‌های متعدد، اهل تسنن آمده است؛ از جمله: صحیح البخاری، شرح العسقلانی، ج 8، ص 49؛ تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 284، ذیل آیه‌ی شریفه‌ی خمار و المفصل فی احکام المرأة و البیت المسلم فی الشریعة اسلامیة، ج 3، ص 320.
[7] . المختمرة من الضأن: السوداء و رأسها ابیض و من المعز ایضاً: خلیل، العین، ذیل ریشه‌ی خمر و الخمریّ من الالوان؛ الاسود الضارب الی الحمرة کلون الخمر الاسود: شرتونی، اقرب الموارد، ذیل ریشه‌ی خمر.
[8] . برای پی بردن به بعضی از نکات ر. ک: سید حسن مصطفوی، «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» ذیل ریشه‌ی خمر.
[9] . سوره‌ی احزاب (33)، آیه‌ی 59.
[10] . برای آگاهی بیش‌تر ر.ک: «نقد ادله مخالفین چادر مشکی» روزنامه جمهوری اسلامی، 3 و 4 بهمن ماه 79.
[11] . طبرسی، مجمع البیان، ج 7، ص 155.
[12] . مقاله «آزادی و برابری زن در اسلام»، نشریه‌ی آوای زن، شماره‌ی 21.
[13] . غلامعلی حداد عادل، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، ص 63، به نقل از: «تفاوت‎های زن و مرد از نظر فیزیولوژی و روان‎شناسی»، دکتر محمود بهزاد، مجله‌ی نگین، شماره‌ی 134، تیرماه 1355.
[14] . غلامعلی حداد عادل، همان، ص64، به نقل از کتاب:
the psycholojy of clothes ، ص107.
[15] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 14، ص 140، روایت 12.
[16] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 2، ص 570، واژه‌ی حیاء.
[17] . سید مهدی قانع، «انسان، پوشش و ریشه‎های تاریخی»، مجله‌ی پیام زن، شماره‌ی 19، ص 68.
[18] . صدوق، علل الشرایع، ج 1، ص 163: «فتجلببت بجلبابها و تبرقعت ببرقعها و ارادت النبی(ص).»
[19] . طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 98.
[20] . سوره‌ی احزاب (33)، آیه‌ی 59.
[21] . لمّا نزلت هذه الآیة «یدنین علیهن من جلابیبهن» خرج نساء الانصار کأنّ علی رؤسهن الغربان من اکسیة سود یلبسنها: سنن ابی داود، ج 2، ص 182.
[22] . عون المعبود، شرح سنن ابی داود، ج 11، ص 159.
[23] . به عنوان نمونه ر. ک: لسان العرب، القاموس المحیط، اقرب الموارد، منتهی الارب فی لغة العرب، محیط المحیط، معجم الوسیط ذیل ریشه‎ی جلب.
[24] . لسان العرب، ذیل ریشه‌ی جلب.
[25] . العین خلیل و تاج العروس زبیدی، ذیل ریشه‌ی جلب.
[26] . الجلباب: کساء اسود تلبسه المرأة فوق ثیابها، الخطیب العدنانی، الملابس و الزینة فی الاسلام، (فی اسماء و انواع الملابس القدیمه و الحدیثه)، ص 190.
[27] . فاطمه خاتمی، روزنامه‎ی ایران، شماره‌ی 1627، 2 مهرماه 79، ص 4.
[28] . فاطمه خاتمی، روزنامه‌ی ایران، شماره‌ی 1627، 2 مهر ماه 79، ص 4.
[29] . محمد حسن نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، ج 8، ص 233.
[30] . ابوالقاسم خویی، شرح عروة الوثقی، کتاب الصلاة، ج 1، مکروهات لباس مصلی.
[31] . برای آشنایی با این روایات ر.ک: فروع کافی، ج 2، کتاب الصلاة باب اللباس الذی تکره الصلاة فیه و ما لا تکره، ص 397، و کتاب الزی و التجمل باب لبس السواد، ص 449؛ وسایل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، ج3، کتاب الصلاة، ابواب لباس مصلی و مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، کتاب الصلاة، ابواب لباس مصلی.
[32] . بعضی از روایاتی که شارع مقدس در آنها پوشش غلیظ را در مواجهه با نامحرم خواسته و از پوشیدن لباس نازک نهی کرده است در زیر ذکر می‎شود:
الف) عن امیرالمؤمنین(ع): من رقّ ثوبه ، رقّ دینه؛ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 3، ص 211، و ج 3، ص 249.
ب) عن ابی عبد الله علیه السلام قال: لا یصلح للمرأة المسلمة ان تلبس من الخمر و الدروع ما لا یواری شیئا؛ الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج3، ابواب لباس مصلی، باب 21، حدیث 2.
[33] . محمد حسن نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، ج 8، ص 235.
[34] . مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید، ج 1، ص 35، 36 و 38؛ ویژه نامه‌ی فرهنگ اسلام، بهار سال 1379، ص 70؛ هم‎چنین ر. ک: استفتائات آخر کتاب.
[35] . کان رسول الله(ص) یکره السواد الا فی ثلاث: الخفّ و العمامة و الکساء ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج 6، ص 449، روایت 1.
[36] . ر.ک: توضیح المسائل مراجع تقلید، شرایط لباس نماز‎گزار؛ هم‎چنین کتاب «احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعی آنان»‌ مطابق با نظرات آیات و مراجع تقلید، ص 52 و 57.
[37] . همان، صفحه‌ی 62 ـ 63.
[38] . صدوق، المقنع، ص 229، و حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 9، ص 41.
[39] . روی لا تصلّ فی ثوب اسود فأما الخفّ او الکساء او العمامه فلا بأس؛ شیخ کلینی، فروع کافی، ج 3، ص 403.
[40] . الطباطبایی الیزدی، العروة الوثقی، کتاب الصلاة، ص 201، و شهید اول، الدروس الشرعیه، ج1، ص 147.
[41] . گیو نمازی، روزنامه‌ی نوروز، 18/4/80، ص 8، ستون چهارم.
[42] . کلینی، فروع کافی، ج 6، ص 449، روایت1.
[43] . محدث قمی، سفینة البحار، ج 1، ص 67، واژه‌ی ‌سواد، و علی ابوالحسنی، سیاه‌پوشی در سوگ ائمه‌ی نور.
[44] . گیو نمازی، روزنامه‌ی نوروز، 18/4/80، ص 8، ستون اول.
[45] . همان.
[46] . فاطمه خاتمی، روزنامه‌ی ایران، 2 / 7 / 79، ص 4.
[47] . البته مخفی نماند که در حال و هوای اوایل انقلاب که زنان پس از ده‎ها سال بی‎حجابی زمان طاغوت، تازه به دوران انقلاب اسلامی قدم گذاردند، رعایت همان نوع و مقدار از حجاب نیز از سوی آنان قابل تقدیر است ولو این‎که حجاب آنها در حد حجاب شرعی برتر نبوده است.
[48] . در پیوست آخر کتاب، تعدادی از نظرات مراجع تقلید را به عنوان کارشناسان و متخصصان مسائل اسلامی حجاب و لباس آورده‎ ایم.

فصل چهارم : تعارض نمائی حجاب و آزادی

فصل چهارم این نوشته به کالبدشکافی و پاسخ‌گویی به شبهات و پرسش‎هایی درباره‌ی رابطه‌ی آزادی و لباس و حق انتخاب پوشش توسط افراد، و برخی محدودیت‎های معقول و مشروع در امر حجاب و پوشش پرداخته است.

رابطه‎ ی حد و مرزهای پوشش و عقده‎ها و حسرت‎ها
شبهه: محدودیت‎ها (در مورد لباس) باعث شکستن حرمت افراد و ایجاد عقده و حسرت می‌گردد؟[1]

پاسخ: واقعیت این است که محدودیت‎ها (در مورد لباس) باعث شکستن حرمت افراد نمی‌شود، بلکه دقیقاً برعکس، آزادی به معنای نفی محدودیت‎ها، باعث عدم احترام به افراد و انهدام ارزش‎ها می‎گردد. برای تصدیق این سخن، کافی است نیم نگاهی به طرز لباس پوشیدن افراد در قسمت‎های مرفه‌نشین شهرهای بزرگ، مثل تهران بیفکنیم و ببینیم که چگونه این افراد با سوء استفاده از آزادی، ارزش‎ها و هنجارهای دینی مربوط به پوشش اجتماعی را که قانوناً ملزم به رعایت آن هستند، زیر پا می‎گذارند و حتی آنها را به تمسخر می‎گیرند.

اما این‌که گفته‌اند محدودیت‎ در لباس، تنها باعث ایجاد عقده و حسرت‎ در افراد می‌شود، کلامی مبهم است و معلوم نیست مراد گوینده، چه اشخاصی هستند؟ اگر مراد گوینده این است که محدودیت‎ها در مورد لباس زنان و دختران جوان، باعث شکل‎گیری عقده‎ها و حسرت‎های جنسی و روانی در پسران جوان می‎گردد، واقعیت این است که برعکس، آزادی پوشش به معنای نفی محدودیت در لباس بانوان و دختران جوان، باعث انعقاد حسرت‎ها در پسران می‎گردد، و با اندک تأملی تصدیق می‎گردد در جامعه‎ای که بخش عظیم آن جوانانی هستند که به دلیل شرایط سنی و تحریکات مختلف روانی به وسیله‌ی محصولات آلوده‌ی فرهنگی، مانند بعضی از فیلم‎ها، رمان‎ها و نوارهای مبتذل، در معرض طغیان غرایز جنسی هستند و از طرفی ازدواج نیز در جامعه بسیار سخت شده است، چگونه ممکن است آزادی پوشش دختران جوان و نفی محدودیت در لباس، باعث شکل‎گیری عقده‎ها و حسرت‎های روحی و روانی پسران جوان درباره‌ی مسائل جنسی نگردد.

چه زیبا، امام صادق(ع) در روایتی فرموده ‎اند:
النظر سهم من سهام ابلیس مسموم کم من نظرة اورثت حسرة طویلة؛[2] نگاه ناپاک، تیری از تیرهای مسموم و آلوده‌ی ابلیس است و چه بسیار نگاهی که باعث عقده و حسرت طولانی می‎گردد.
همین واقعیت در شعر شاعر این‎گونه بیان شده است:
زدست دیده و دل هر دو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد

ولی اگر مراد گوینده‌یِ محترم این است که محدودیت در لباس‎ و پوشش بانوان و دختران جوان، باعث شکل‏گیری عقده‎ها و حسرت‎هایی در خود دختران می‎گردد؛ چون در آرزوی پوشیدن لباس‎های رنگین و مدل‎های مختلف آن ناکام می‎شوند، در پاسخ می‎گوییم.
اولاً، در فرهنگ اسلامی و قرآنی، زنان نه تنها در استفاده‌ از زینت‎آلات و لباس‎های زیبا منع نشده‎اند، بلکه تشویق نیز شده‎اند. جواز استفاده‌ی زنان از لباس زربافت و حریر، از جمله شواهد در نظر گرفتن علاقه‌ی فطری زنان به خودآرایی و زیباگرایی است.
امام باقر(ع) در روایتی فرموده است:
لاینبغی للمرأة ان تعطل نفسها و لو ان تعلق فی عنقها قلادة؛[3] سزاوار نیست زنی خود را بدون زیور واگذارد، لااقل گردن‌بندی به گردن آویزد.
ولی اسلام در کنار توصیه‌ی زنان به خودآرایی، به منظور پاک ماندن محیط اجتماعی، به حجاب و پوشاندن زینت‎ها و زیبایی‌ها و عدم تبرّج و خودنمایی در مقابل نامحرم نیز دستور داده است؛ چون نمایش زینت‎ها و لباس‎های زیبا باعث تحریک و تهییج می‎شود.
و لایبدین زینتهن الا لبعولتهن[4] غیر متبرجات بزینة[5] و لا تبرجن تبرج الجاهلیة‌ الاولی[6].

ثانیاً، رعایت اندازه و حدود لباس و پوشش، در معدودی از زنان و دختران که در اثر تربیت نادرست، حاضرند برای اشباع غریزه‌ی خودآرایی، زیبایی‎های ظاهری و باطنی خود را، حتی به مردان نامحرم نیز نمایش دهند، ممکن است عقده‎ها و حسرت‎هایی برای برخی ایجاد نماید، ولی در مجموع، نمی‎توان انکار نمود که حجاب، دستوری حکیمانه است که برای سلامت روحی و روانی همه‌ی پسران جوان و حتی زنان، خصوصا گروهی که اندام و یا لباس زیبا ندارند مفید است. چه زیبا گفته‎ است یکی از زنان مسلمان:
حجاب، حتی از ایجاد عقده‎ها و حسادت‎ها در میان زنان جلوگیری می‎کند. چرا باید زنی به خاطر این که اندام زیبا ندارد احساس حقارت و کوچکی کند و دیگری به واسطه‌ی داشتن اندام موزون و زیبا به دیگران فخر بفروشد.[7]

حدود آزادی اظهار نظر درباره‎ی حجاب و لباس
شبهه: بعضی با این عبارت که «اصلا مگر ما حق داریم راجع به لباس پوشیدنمان نظر بدهیم؟»[8] خواسته‎اند این شبهه را القا کنند که افراد حق اظهار نظر درباره‌ی لباس را ندارند. آیا ادعای مذکور صحیح است؟

پاسخ: اولاً، واقعاً جای تعجب است؛ با وجود این که برگزاری هم‎اندیشی با حضور جوانان و انتشار نظرهای آنها در سطح عمومی به وسیله‌ی روزنامه، خود بهترین دلیل و شاهد است که جوانان حق اظهار نظر درباره‌ی لباس پوشیدن را دارند؛ لکن معلوم نیست چرا گوینده‎ی محترم به طور غیر واقعی، و به دور از صداقت، با تبلیغ به روش القایی در صدد تلقین وجود زور و فشار درباره‌ی لباس است.

ثانیاً، بدون تردید گوینده‌ی محترم قبول دارد که اظهار نظر نیز، همانند هر عمل دیگری باید مطابق قاعده و روشمند باشد؛ یعنی اظهار نظر در زمینه‌ی مسائل مهم و نیازمند کارشناسی مثل مسئله‎ی حجاب، حداقل باید براساس یکی از دو قاعده‌ی عقلایی زیر باشد:
الف) خود فرد در زمینه‎ای که اظهار نظر می‎کند متخصص و کارشناس باشد.
ب) به نظر متخصصان و کارشناسان، استناد و تکیه کند.
با دقت و مطالعه‎ی اظهار نظرهای افراد شرکت کننده در هم‎اندیشی، به روشنی فهمیده می‎شود که متأسفانه هیچ یک از دو قاعده‌ی عقلایی فوق در آن رعایت نشده است.

ثالثاً، درباره‌ی‌ اظهار نظر افراد غیر متخصص، مثل جوانان شرکت کننده در هم‎اندیشی مذکور، سه دیدگاه مهم قابل طرح است:
الف) دیدگاه افراطی. دیدگاهی که می‎گوید افراد غیر متخصص نیز، حتی بدون استناد به نظر کارشناسان و یا حضور آنان در هر مسئله‎ی مهمی حق اظهار نظر دارند. برگزاری هم‌اندیشی جوانان درباره‎ی لباس، بدون حضور و نظر کارشناسان، و چاپ گزارش آن توسط روزنامه‌ی نوروز، مؤید این است که دیدگاه مذکور مورد قبول گزارش دهنده‎ی محترم و هم‌فکران ایشان است.
نقد: دیدگاه فوق قابل دفاع منطقی نیست؛ زیرا تردیدی نیست که اظهار نظر افراد ناآگاه درباره‌ی مسائل مهم و نیازمند کارشناسی، بدون استناد به نظر کارشناسان و بدون حضور آنها، باعث طرح نظرات نادرست در اذهان مردم، خصوصا جوانان می‎گردد. مهم‎تر این‎که وقتی این‎گونه نظرها در «روزنامه» منتشر گردد، پیامدهای منفی آن چندین برابر است؛ زیرا از مصادیق آشکار تشویش اذهان عمومی است.

ب) دیدگاه تفریطی. دیدگاهی که می‎گوید افراد به طور مطلق، هرگز حق اظهار نظر درباره‌ی هیچ مسئله‌ای را ندارند.
نقد: این دیدگاه نیز غیر منطقی است، و قابل دفاع عقلانی نمی‎باشد؛ زیرا مهم‌ترین لازمه‌ی منفی آن، احترام نگذاشتن به شخصیت افراد و تقویت استبداد رأی در جامعه است که امر مردودی می‎باشد. امیرمؤمنان امام علی(ع) در روایتی تصریح فرموده‌اند:
من استبدَّ برأیه هلک و مَنْ شاور الرجال شارکها فی عقولها[9]؛ هر انسانی که استبداد به رأی داشته باشد هلاک و گمراه می‌شود؛ و هر کسی که با دیگران مشورت کند، در عقل‌های آنها شرکت جسته است.

ج) دیدگاه اعتدالی. دیدگاهی که می‎گوید افراد غیر کارشناس با استناد به نظر کارشناسان یا با حضور آنها، درباره‌ی مسائل مهم، از جمله لباس می‎توانند اظهار نظر کنند. این دیدگاه ایرادهای دو دیدگاه قبل را ندارد؛ بنابراین، دیدگاهی منطقی و قابل دفاع عقلانی است.
ما معتقدیم هم‎اندیشی جوانان درباره‎ی لباس اگر با مطالعه و تحقیق قبلی و با استناد به نظر کارشناسان و یا با حضور آنان برگزار می‎گردید، بسیاری از مطالب نادرست مطرح شده[10] با تذکرات و راه‌نمایی‎های آنها جرح و تعدیل می‎شد و فرهنگ‎سازی به مفهوم صحیح و دقیق آن صورت می‎گرفت.

رابطه ‎ی حجاب و فشارهای اجتماعی
شبهه: بعضی با این عبارت که «نگاه ارزشی به رنگ، موجب شده تا افراد کنترل‎های محسوس و غیر محسوسی را بر نوع پوشش خود از سوی اطرافیان و محیط‎های مختلف احساس کنند»[11] خواسته‎اند این گونه القای شبهه نمایند که نگاه ارزشی از سوی افراد و محافل دینی به حجاب دارای رنگ تیره، مثل چادر مشکی باعث می‎شود افراد دیگری که از حجاب‎های غیر مشکی استفاده می‌نمایند تحت فشار اجتماعی، روحی و روانی قرار ‌گیرند. آیا ادعای مذکور صحیح است؟

پاسخ: این که هنجارها، ارزش‎ها، آداب و رسوم هر جامعه‎ای یک نوع فشار روحی و روانی بر افراد مخالف با آن هنجارها وارد می‎نماید، اجمالاً مورد قبول است؛ ولی این مطلب اختصاص به عدم استفاده از چادر مشکی ندارد؛ زیرا اگر یک زن محجبه نیز بخواهد با چادر مشکی وارد یکی از شهرهای کشورهای اروپایی ـ که زنان آن جا معمولاً بی‎حجاب یا بدحجاب هستند و اساساً از چادر مشکی استفاده نمی‎کنند ـ وارد شود، یا مثلاً در داخل ایران، زن محجبه‎ای از یک شهر مذهبی با چادر مشکی وارد منطقه‎ای گردد که غالباً بدحجاب هستند و یا از چادر کم‌تر استفاده می‎کنند، با فشارهای اجتماعی که از ناحیه‌ی محیط بدحجاب بر او وارد می‎شود مواجهه است؛ بنابراین، وجود این‎گونه فشارهای اجتماعیِ نشأت گرفته از فرهنگ و آداب و رسوم جوامع، مختص زنان غیر محجبه نیست، بلکه امری عمومی است.

نکته مهم این است که نوع پوشش در جامعه‌ی اسلامی باید معقول و مشروع و قابل دفاع عقلانی و شرعی باشد. هر فردی باید با توجه به ملاک یاد شده عمل نماید و نیز تسلیم فشارهای اجتماعی نامشروع نگردد و به تعبیر قرآن، در راه خدا و احکام الهی تلاش کند و از سرزنش دیگران نهراسد:
یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم.[12]
در روایتی از امام کاظم (ع) در درباره‎ی چشم و هم‎چشمی نکردن و دهن‎بین نبودن و تسلیم فشارهای اجتماعی نامشروع نشدن، چنین آمده است:
یا هشام: لو کان فی یدک جوزة و قال الناس فی یدک لؤلؤة ما کان ینفعک و انت تعلم انها جوزة و لو کان فی یدک لؤلؤة و قال الناس انها جوزة ما ضرّک و انت تعلم انها لؤلؤة؛[13] ای هشام اگر گردویی داشته باشی و همه بگویند لؤلؤ است سودت ندهد و تو خود می‎دانی که گردوست و اگر لؤلؤی در دستت باشد و مردم بگویند گردوست، زیانت نرساند و تو خود می‎دانی که لؤلؤ است.

رابطه ‎ی حجاب و پوشش و مسئله آزادی
شبهه: بعضی با این عبارت که «چرا نمی‎گذارند آن طور که دوست داریم لباس بپوشیم»[14] خواسته‎اند این گونه ادعا نمایند که در لباس پوشیدن آزاد نیستند. آیا ادعای مذکور صحیح است؟

پاسخ: اولاً، برخی عبارت‎های گوینده‎ی محترم، مثل این عبارت که «مونا شاهرخی و بهزاد خلیفه، همین لباسی را که پوشیده‎اند دوست دارند»‌[15] حاکی از عدم صحت ادعای فوق است؛ زیرا عبارت ذکر شده گویای این است که افراد یاد شده همان لباسی را که دوست دارند پوشیده‎اند و در پوشیدن لباس آزاد بوده ‎اند.

ثانیاً، واقعیت خارجی، حاکی از لباس پوشیدن افراد براساس ملاک‌های مورد علاقه‌ی خود و با تفاوت بسیار از نظر جنس، مدل و رنگ است که روزانه در کوچه و خیابان نیز با آن مواجهیم، و برخی عبارت‎های روزنامه‎ی نوروز نیز تکذیب کننده‎ی ادعای یاد شده است؛ زیرا گزارش دهنده‎ی محترم نیز به یک دنیا تفاوت در لباس‎های افراد شرکت کننده در هم‎اندیشی که نمونه‎ی کوچکی از یک دنیا تفاوت در لباس پوشی افراد جامعه است تصریح کرده است «به نحوه‎ی لباس پوشیدن‎ها که نگاه می‎کنی متوجه کلی تفاوت می‎شوی. مهدی جبرکش را با تی‎شرت مشکی و شلوار جین می‎بینی که کنار امیر رسولی با پیراهن چهار خانه‎ای که یقه‎اش را کیب بسته نشسته است. بین لباس‎های ملیحه و کتایون یک دنیا تفاوت دیده می‎شود.»[16]

ثالثاً، اگر مراد گوینده این است که افراد به طور مطلق و بدون پذیرش هیچ حد و مرزی، هر لباسی را که دوست دارند بتوانند بپوشند ولو مطابق هنجارها و ارزش‎های معقول و مقبول جامعه نباشد، پاسخ این است که چنین آزادی مطلقی وجود ندارد و به فرض وجود، معقول نیست. موجود نیست، چون ما عملاً مشاهده می‎کنیم حتی در کشورهایی، مثل فرانسه که می‎گویند مهد آزادی است چگونه از پوشش دلخواه دختران محجبه جلوگیری می‎کنند، اما معقول نیست؛ زیرا عقل نیز حکم می‌کند که تمام اعمال و رفتار اعضای جامعه، از جمله لباس پوشیدن، باید تحت ضابطه و قانون مشخص و معقولی انجام گیرد تا آن جامعه در فرهنگ پوشش دچار هرج و مرج نگردد.

رابعاً، اگر در موردی فردی دوست داشته باشد لباس خاصی را بپوشد، لکن خودش با تأمل و دلیل منطقی، یا با تذکر و راه‌نمایی دیگران، یا حتی تحت تأثیر فشار اجتماعیِ برآمده از فرهنگ صحیح جامعه و آداب و رسوم مردم، پوشش و حجاب منطقی دیگری را ترجیح داد، شبیه آنچه که در گزارش هم‎اندیشی نیز آمده است «ملیحه رضاخان با اشاره به مقنعه‎اش می‎گوید حقیقت این است که می‎خواستم روسری سر کنم، اما فکر کردم شاید این جا (نشست هم‎اندیشی) زیاد خوب نباشد»[17] تردیدی نیست که در این گونه موارد، آزادی فرد سلب نشده است، بلکه فرد بر اساس پذیرش این اندیشه منطقی طرح شده در ضمن هم‎اندیشی «لباس خوب، لباسی است که در عین سادگی، مناسب هم باشد. هر لباسی برای جایی خوب است و باید عرف و فرهنگ را در انتخاب لباس رعایت کرد»[18] بلوغ فکری خویش را به نمایش گذارده و به طور منطقی پذیرفته است که نباید تابع احساسات و علایق زودگذر بود، بلکه باید بر اساس ملاک و معیارهای معقول و مشروع، به تناسب هر جایی لباسی متناسب با آن را انتخاب کرد؛ و ممنوعیت استفاده از لباس شهرت در احکام نورانی اسلام نیز بر اساس همین نکته است. این عین حریت و آزادی مطلوب است که انسان خودش را از قید و بند شهوت و از جمله شهوت مدپرستی رایج در جامعه آزاد نماید و چه نیکو فرموده است امیر مؤمنان امام علی(ع):
من ترک الشهوات کان حراً؛[19] هر کسی که شهوت‎ها و خواهش‎های نفسانی را ترک نماید، آزاد است.

سوء استفاده از عواطف مذهبی جوانان در مقوله ‎ی حجاب
«دختری که در آرزوی پوشیدن یک بلوز بلند و شلوار گشاد است، نه نامسلمان است، نه بی‎دین و نه هرج و هرج طلب؛ بد نیست گاهی به صداقت او هنگام نماز هم بیندیشیم»؛[20] چه مغالطات و سوء استفاده‎ای از عواطف مذهبی جوانان در تعبیر فوق صورت گرفته است؟

‎ اولاً، ما نیز قبول داریم که هر دختر جوانی که در آرزوی پوشیدن لباس‎های فوق است، لزوماً نامسلمان و یا بی‎دین نیست، بلکه برعکس، معتقدیم چون زنان به طور فطری و غریزی بیش‌تر از مردان به خودآرایی و زیبایی خود اهمیت می‎دهند، در احکام نورانی اسلام که مطابق با فطرت انسان است با تشویق زنان به آرایش و خودآرایی، زمینه‌ی اشباع و پاسخ‌گویی این نیاز زنان به خوبی فراهم شده است؛ ولی اسلام علاوه بر نیاز فطری مذکور، نیاز فطری دیگر زنان به حجاب و پوشش را نیز در نظر گرفته است؛ و چه زیبا در احکام متعالی خویش بین دو نیاز فطری و غریزی زنان، یعنی نیاز به خودآرایی و نیاز به حجاب و پوشش جمع نموده است. از طرفی زنان را تشویق نموده که از زیورآلات و دیگر پوشش‌های زیبا استفاده نمایند و از طرف دیگر، به زنان دستور داده است از طریق حجاب و پوشش، از ارائه و نمایش آن به نامحرم و در نتیجه، تحریک روحی و روانی دیگران اجتناب نمایند.

ثانیاً، منکر صداقت جوانان عزیز نمازخوان در موقع نماز نیستیم، بلکه به صداقت آنان می‎اندیشیم و به آن احترام می‎گذاریم؛ ولی معتقدیم نباید آن گونه که عبارت گوینده‌ی محترم القا می‎کند، عواطف مذهبی جوانان، مثل صداقت در نماز، مورد سوء استفاده و مغالطه قرار گیرد.

ثالثاً، معتقدیم اگر صداقت در نماز همراه با عفت و نجابت در پوشش مقابل نامحرم نباشد، مقدار صداقت در نماز هم مورد تردید قرار می‎گیرد؛ زیرا احکام نورانی اسلام احکامی یک پارچه است که باید به تمام آنها مؤمن و عامل بود.
هم‎چنین معتقدیم اعمال صالح در یکدیگر تأثیر متقابل دارند، به گونه‎ای که انجام یک عمل صالح در تشویق انسان به سمت کارهای صالح دیگر و ترک کارهای منکر و ناپسند مؤثر است؛ با این توضیح که مثلاً قرآن نماز را بازدارنده از کارهای ناشایست و نامطلوب معرفی می‎کند:
إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ.[21]
و از طرفی چون قرآن شکل حجاب بیرون از منزل بانوان در مقابل نامحرم را مقنعه «وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیُوبِهِنَّ»[22] و چادر «یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ»[23] معرفی می‎نماید؛ بنابراین، پوشیدن بلوز بلند و شلوار گشاد بدون مقنعه و چادر را برای بانوان و دختران جوان در مقابل نامحرم کاری ناشایست و نامطلوب می‎داند؛ زیرا باعث جلب توجه نامحرم و تحریک روحی و روانی می‎گردد، و روشن است که یک دختر متدین و نماز‎خوان، کاری که قرآن آن را نامطلوب می‎داند، انجام نخواهد داد.

لباس و پوشش و حق انتخاب آن
شبهه: بعضی با این عبارت «سیاه که در اسلام مکروه است. من نمی‎دانم! مقررات می‎گوید رنگ تیره، جوراب ضخیم، مانتوی بلند و گشاد، آستین بلند، شلوار پارچه‎ای گشاد، همین و همین و همین».[24] این گونه القای شبهه کرده‎اند که مقررات موجود لباس‎پوشیدن زنان در کشور، خلاف اسلام است. آیا ادعای مذکور صحیح است؟

توضیح: نگارنده‌ی محترم به ناحق در بخشی از یک سناریوی خود ساخته، با قطعی گرفتن کراهت رنگ سیاه به طور مطلق از دیدگاه اسلام به مخاطب این گونه القا نموده که چون در مقررات فعلی، اصرار و اجبار بر استفاده از لباس‎های تیره و سیاه است؛ بنابراین مقررات موجود، خلاف اسلام است.

پاسخ: اولاً، واقعیت بیرونیِ لباس پوشیدن بانوان در سطح جامعه و استفاده از انواع و اقسام جوراب‎های نازک و مانتوهای کوتاه و شلوارهای تنگ با رنگ‎های بسیار متنوع، حاکی از این است که یا اساساً مقررات یاد شده وجود خارجی ندارد، یا بر فرض وجود، متأسفانه به آن عمل نمی‎شود؛ ولی به هر حال، نتیجه‌ی هر دو احتمال مذکور واقعیت نداشتن اجبار بر پوشش خاصی است که عبارت گوینده‌ی محترم، به دروغ و به طور غیر واقعی القا کننده‌ی آن است.

ثانیاً، فرض می‎کنیم ادعای ایشان واقعیت خارجی داشته باشد، همان‎گونه که قبلاً گذشت حجاب تیره برای بانوان و دختران (در مواجهه با نامحرم) کراهتی ندارد؛ بنابراین، ادعای کراهت لباس تیره و مشکی برای بانوان و دختران اساساً نادرست است؛ اما موارد دیگر، مثل جوراب ضخیم، مانتوی بلند و غیره، چون در راستای تأمین حجاب بیش‎تر و بهتر بانوان است، مورد قبول اسلام است؛ لذا مقررات مذکور بر فرض وجود، خلاف اسلام نیست.

شبهه: بعضی با این عبارت که «باید به انسان دنیای امروز اجازه داد که خودش لباس انتخاب کند»[25] خواسته‎اند این شبهه را القا کنند که انسان امروزی در انتخاب لباس آزاد نیست و به او اجازه نمی‎دهند خودش لباس انتخاب کند. آیا ادعای مذکور صحیح است؟

پاسخ: اولاً، واقعیت خارجیِ رفتن افراد، اعم از مرد و زن، دختر و پسر، جوان و غیر جوان به مغازه‎های لباس فروشی و گاهی صرف ساعت‎ها وقت برای انتخاب یک مدل و رنگ خاص، حاکی از این است که افراد در انتخاب لباس آزادند؛ البته طبیعی است که در هر جامعه‎ای به تناسب هنجارها و ارزش‎های حاکم بر جامعه، نوع خاصی از لباس‎ها و پوشش‎ها در مغازه‎ها وجود دارد که به نحوی انتخاب افراد را محدود می‎کند، ولی این امر عمومی است و اختصاص به جامعه‌ی ما ندارد.

ثانیاً، در این که انسان موجودی انتخاب‎گر است، تفاوتی بین انسان امروز و دیروز نیست؛ مهم کیفی و ارزشمند بودن انتخاب است. دو شرط زیر در کنار یکدیگر یک انتخاب را کیفی و ارزشمند می‎کند:
الف) انتخابی که از روی شناخت و آگاهی صحیح و کامل صورت می‎گیرد.
ب) انتخاب آگاهانه‎ای که منجر به تأمین منافع و مصالح حقیقی انسان، اعم از منافع اخروی، دنیوی، فردی و اجتماعی ‎گردد. در خصوص انتخاب لباس نیز همین دو شرط صادق است.

ثالثاً، فرض کنید دختر جوانی با لباس بسیار نازک و بدن‎نما از منزل بیرون بیاید؛ اگر از او سؤال کنید این چه نوع لباسی است که پوشیده‎ای؟ و او در جواب بگوید لباسی است که خودم انتخاب کرده‎ام؛ آیا عقل سلیم و شرع حکیم چنین اجازه‌ای به او می‌دهد که با لباس مذکور وارد جامعه شود و باعث تحریک و تهییج جنسی جوانان گردد؟ ما مطمئن هستیم که پاسخ شما نیز به این سؤال منفی است؛ زیرا شما نیز انسان منطقی و معقولی هستید و چهارچوب‎های معقول و مشروع را قبول دارید.

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1] . مرتضی زنده‏دلان، روزنامه نوروز 18 / 4 / 80 ، ص 8.
[2] . محمد بن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج 5، کتاب النکاح، ص 559، حدیث 12.
[3] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 14، کتاب النکاح، ص 114، حدیث 1.
[4] . سوره‌ی نور (24)، آیه‌ی 31.
[5] . سوره‌ی نور (24)، آیه‌ی 60.
[6] . سوره‌ی احزاب (33)، آیه‌ی 33.
[7] . فاطمه هرسن، حدیث هدایت در نشستی با چند تن از بانوان غیر ایرانی (اتریشی) اینک دیگر رو به شرق نماز می‎گذاریم، مجله‌ی پیام زن، شماره‌ی‌46، دی ماه 74، ص 23.
[8] . گیو نمازی، هم‎اندیشی جوانان درباره لباس پوشیدن، روزنامه نوروز، 18 / 4 / 80، ص8.
[9]. نهج‌البلاغه، تحقیق صبحی صالح، حکمت 161، ص500.
[10]. ر.ک : مقاله‎ی نگارنده «هم‎اندیشی منطقی با جوانان درباره‎ی لباس» پاسخ به مقاله‎ی روزنامه‎ی نوروز با عنوان «هم‎اندیشی جوانان درباره لباس پوشیدن» روزنامه‎ی جمهوری اسلامی، تاریخ 19 و 21 شهریور 1380.
[11] . اژدر شهابی، روزنامه‌ی آفتاب، 24 شهریور 1380، ص 6.
[12] . سوره‌ی مائده (5)، آیه‌ی 54.
[13] . ابن شعبه حرّانی، تحف العقول، ص 45.
[14] . گیو نمازی، روزنامه‎ی نوروز، 18 / 4 / 80، ص 8، ستون دوم.
[15] . همان.
[16] . همان.
[17] . گیو نمازی، هم‎اندیشی جوانان درباره لباس پوشیدن، روزنامه‎ی نوروز 18/4/80 ص8، ستون آخر.
[18] . همان.
[19] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج2، ص 352، واژه‌ی حریت.
[20] . گیو نمازی، روزنامه‎ی نوروز، 18 / 4 / 80، صفحه‌ی 8، ستون پنجم.
[21] . سوره‌ی عنکبوت (29)، آیه‌ی 45.
[22] . سوره‌ی نور (24)، آیه‌ی 31.
[23] . سوره‌ی احزاب (33)، آیه‌ی 59.
[24] . گیو نمازی، روزنامه‎ی نوروز، 18 / 4 / 80، صفحه‌ی 8، ستون اول.
[25] . گیو نمازی، روزنامه‎ی نوروز، 18 / 4 / 80، صفحه‌ی 8، ستون چهارم.

فصل پنجم : کارآمدی چادر و حجاب مشکی

علاوه بر فواید بسیار زیاد فردی و اجتماعی حجاب در شکل چادر، حجاب چادری بانوان در انقلاب‎های دینی، یک سمبل و نماد مبارزه با اهداف استعماری و استکباری نیز هست. قبلاً در فصل اول کلامی از فرانتس فانون درباره‎ی سمبل و نماد ضد استعماری بودن حجاب چادری زنان در انقلاب الجزایر بر ضد دولت فرانسه نقل شد. به اعتراف دشمنان انقلاب اسلامی، این سمبل و نماد بودن در مورد حجاب چادری بانوان ایرانی نیز وجود دارد. ریون کرکت (ادوارد شرلی) صهیونیست و مسئول سابق شبکه جاسوسی سیاه در ایران می‎گوید: «چادر نمادی است که وجود انقلاب را در سر هر چهار راه به نمایش می‎گذارد؛ با چادر می‎توان این احساس را پدید آورد که انقلاب اسلامی هنوز زنده و جاوید است»[1] به رغم این‎که دشمنان چنین صریح خشم خود را درباره‎ی چادر اظهار می‎دارند، متأسفانه عده‎ای در داخل در صدد مخدوش جلوه دادن کارآمدی حجاب در شکل چادر هستند؛ از این رو، فصل پنجم این اثر به بررسی کارآمدی حجاب و پوشش اسلامی در غالب چادر و چادر مشکی پرداخته است.

مسئله ‎ی دست و پاگیر بودن حجاب در شکل چادر
شبهه: بعضی در کارآمدی چادر این گونه شبهه کرده‎اند که «این نوع حجاب دست‎وپاگیر است.»[2] آیا ادعای مذکور صحیح است؟

پاسخ: اولاً، گرچه حجاب در شکل چادر رایج ایرانی، ممکن است برای برخی افرادی که از سنین کودکی استفاده از آن را تمرین نکرد‎ه‎اند، مقداری مشکل باشد، ولی برای همه‌ی زنان، خصوصاً بانوانی که تجربه‌ی کافی استفاده از آن را دارند مشکل نیست. به همین دلیل اگر از زنان متدینی که از سنین قبل از بلوغ به استفاده از چادر عادت کرده‎اند سؤال شود که آیا استفاده از چادر برای شما دست و پاگیر است، پاسخ آنها منفی است.

ثانیاً، یکی از علل دست و پاگیر دانستن چادرهای ایرانی و سختی کنترل آن برای بعضی از بانوانی که خیلی استفاده از آن را تمرین نکرده‎اند، باز بودن جلوی آن است، که برای حل این مشکل نیز زنان و دختران می‎توانند از «عباءة» چادرهای مشکی زنان عرب که دارای آستین است استفاده نمایند که کنترل آن آسان است. هم اکنون نیز عده‎ای از زنان و دختران ایرانی از این نوع چادر استفاده می‎کنند.

حجاب مشکی در تابستان
شبهه: بعضی گفته‌اند: «چون رنگ مشکی نور را جذب می‎کند، پس در تابستان معمولاً نمی‎توان دختران را به حجاب تیره (مثل چادر مشکی) تشویق کرد».[3] آیا این ادعا صحیح است؟

پاسخ: اولاًً، پوشش تیره و مشکی در بعضی از مناطق که دارای تابستان گرم است، اساساً برای دسته‎ای از بانوان و دختران باعث مشقت نیست و برای دسته‎ای دیگر، بر فرض مشقت‎آور بودن، قابل تحمل است.

دسته اول (کسانی که در تابستان گرم، حجاب مشکی برای آنها مشقت ندارد) بانوان و دختران معتقد و مؤمنی هستند که به نقش حجاب برتر، مثل چادر مشکی، اعتقاد و باور راسخ دارند؛ از این رو نسبت به بعضی مشکلات احتمالی آن، احساس مشقتی ندارند.
اساساً وقتی انسان عملی را از روی عقیده‌ی راسخ انجام دهد نسبت به عوارض و پیامدهای سخت آن احساس مشقتی ندارد. در سیره‌ی انبیای الهی و معصومین(ع)، اصحاب و یاران ائمه‌ی اطهار(ع) و عالمان مجاهد، نمونه‎های بسیار زیادی وجود دارد که در برابر مشقت‎های نشأت گرفته از پذیرش یک عقیده و ایمان، احساس مشقتی نداشته‎ا‎ند.[4]
در روایتی از امام صادق(ع) نیز تصریح شده است؛ «ما ضَعُفَ بدن عما قوِیت علیه النیة»؛[5]جسم و بدن انسان، در مقابل کارهایی که بر اساس نیت و اعتقاد درونی قوی انجام می‎گیرد، احساس ضعف و مشقت نمی‎کند.
در جریان اسارت زنان اهل بیت(ع) پس از قیام خونین عاشورا و هم‎چنین کشف حجاب زنان به وسیله‌ی رضاخان در ایران، حکایت‎ها و خاطرات تاریخی و ماندگار فراوانی از مقاومت و پایداری زنان مؤمن و عفیف در مقابل بی‎حجابی نقل شده است.[6] مطالعه‌ی این حکایت‎ها برای بانوان و دختران جوان و عفیف بسیار آموزنده و افتخارآمیز است.
از این قضایا به خوبی استفاده می‎شود که زنان مؤمن، نه تنها احساس مشقتی نسبت به حجاب نداشته‎اند، بلکه بر عکس، جدایی آنها از حجاب برتر، مثل چادر مشکی، باعث اذیت و آزار روحی آنان بوده است. در قضیه‌ی کشف حجاب رضاخان نقل شده است که برداشتن چادر از سر زنان باعث گردید که عده‎ای از آنها از شدت غصه و ناراحتی دق و فوت نمایند.[7]

اما دسته‌ی دوم (کسانی که ممکن است حجاب تیره و مشکی برای آنها مشقت داشته باشد، ولی سختی و مشقت آن را تحمل می‎کنند) بانوان و دخترانی هستند که به دلیل قرار داشتن در محیط دینی و مذهبی خانواده و جامعه، از کودکی به این ‎گونه حجاب عادت نموده‎اند؛ لذا در بزرگ‌سالی، سختی احتمالی حجاب مشکی برای آنها قابل تحمل است.
در علم روان‌شناسی و تعلیم و تربیت، در مبحث عادت گفته می‎شود که اگر انسان از کودکی به انجام کاری عادت کرد، نه تنها انجام آن برایش مشقت‎آور نیست، بلکه برعکس، ترک و جدایی از آن عمل برایش مشقت دارد. همین نکته‌ی مهم، رمز و راز توصیه‌ی ائمه‌ی اطهار(ع) به والدین در عادت دادن فرزندان به کارهای شایسته‌ای، مثل نماز و اذکار آن و روزه‌ی ناقص در سنین کودکی است.[8] بر اساس همین تأثیر شگرف مقوله‌ی تمرین و عادت متربی به کارهای شایسته، و به موازات آن آگاهی بخشی درباره‎ی آثار مثبت کارهای خیر است که معمولاً در کتاب‌های تربیت اسلامی از روش‎های تربیتی، هم چون «تلقین به نفس» و «تحمیل بر نفس» در کنار دیگر روش‎های تربیتی مهم، مثل «اعطای بینش» بحث می‎شود.[9]

بنابراین، با اسثثنا شدن دو دسته‎ی قبل نمی‌توان به طور مطلق و کلی ادعا نمود که حجاب مشکی در تابستان مناطق گرم، برای همه‌ی بانوان و دختران، فارغ از هر مقدار اعتقاد دینی و هر نوع محیط تربیتی مشقت دارد و نمی‎توان به آن تشویق کرد.

ثانیاً، اجمالاً می‎پذیریم که ممکن است حجاب مشکی در تابستان برخی از مناطق بسیار گرم برای بعضی از افرادی که از دو دسته‌ی قبل نیستند مشقت‎آور باشد، ولی نمی‎پذیریم تحمل هر گونه مشقت و سختی به طور مطلق غیر معقول و نامطلوب باشد. طبق آموزه‎های معصومین(ع) که تجربه‌ی زندگی انسان‎ها و واقعیت خارجی نیز مؤید آن است، اساساً زندگی دنیا بدون سختی و مشقت وجود خارجی ندارد. در احادیث، دنیا خانه‌ی محنت و سختی معرفی شده است: «الدنیا دار المحنة»[10]و «دار بالبلاء محفوفة».[11] فلسفه و رمز و راز آمیختگی دنیا با سختی و مشقت نیز این است که انسان در وصول به سعادت الهی که برای آن خلق شده است به تحمل سختی‎هایی که سازنده‌ی کمال انسانی هستند نیازمند است و به تعبیر قرآن، چه بسا کاری دارای سختی باشد و انسان از انجام آن اکراه داشته باشد، ولی خداوند خیر و نیکی انسان را در آن قرار می‎دهد:
فَعَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً. [12]
علاوه بر این در متون دینی، دست‌یابی به کرامت‎ها و بهشت جاودان در گرو تحمل سختی دانسته شده است:
المکارم بالمکاره[13] بالمکاره تنال الجنة.[14]

اساساً فلسفه‌ی همراهی بعضی از احکام و تعالیم، مثل روزه، حجاب و جهاد با کلفت و سختی، در واقع، برای تأمین نیازمندی مذکور بدون هیچ‎گونه تبعیض بین زن و مرد است؛ مثلاً اگر استفاده از حجاب کامل در تابستان مناطق گرم برای برخی بانوان و دختران با سختی و مشقت همراه است، طبق گفته‌ی قرآن کریم، بعضی از احکام الهی ویژه‌ی مردان، مانند جهاد نیز با سختی و مشکلات همراه است:
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ.[15]

نکته‌ی جالب این است که همان گونه که بعضی افراد، امروزه به بهانه‌ی گرما، در حجاب و پوشش زنان در تابستان تشکیک می‎نمایند، طبق فرموده‌ی قرآن، عده‎ای راحت‎طلب برای جهاد مردان در هوای گرم نیز تشکیک می‎کرده‎اند و می‎گفتند در هوای گرم برای جهاد کوچ و هجرت نکنید «قالُوا لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ»[16] که خداوند به پیامبر(ص) می‎فرماید در جواب آنها بگو:
نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کانُوا یَفْقَهُونَ؛[17] اگر می‎دانستند حرارت آتش جهنم از حرارت گرمای تابستان بیش‎تر است.
علاوه بر نقل، عقل نیز در مواردی که تحمل سختی در زندگی دنیا باعث دست‎یابی به هدف والاتر و بالاتر است، حکم به مطلوبیت آن می‎کند؛ مثلاً اگر تأمین سلامت جسمانی انسان، به عنوان هدفی مهم، به انجام عمل جراحی سخت یا خوردن فلان داروی بسیار تلخ و مشقت‎آور نیازمند باشد. عقل و نقل هر دو حکم به لزوم تحمل سختی ومشقت می‎کنند، تا غرض بالاتر، که حفظ سلامتی جسمانی است، تأمین گردد.

چون شارع مقدس به عنوان یک طبیب روحانی[18] تشخیص داده است که سلامت روحی و روانی افراد جامعه متوقف بر رعایت حجاب برتر، مثل چادر مشکی در مقابل نامحرم است، لذا پوشش چادر مشکی، حتی در هوای گرم، عقلاً و نقلاً امری راجح و مطلوب است؛ و برخلاف شبهاتی که بعضی با تبلیغات القایی منفی، به منظور فرهنگ‎سازی بر ضد چادر مشکی منتشر می‎کنند، تجربه‌ی بیش از بیست سال پس از انقلاب اسلامی و گسترش سریع استفاده از چادر مشکی در بین زنان و دختران مؤمن و عفیف، خود بهترین شاهد است که استفاده از این نوع حجاب مشکل نیست، و لذا قابل تشویق است. براساس نظرسنجی و تحقیقی که به تازگی صورت گرفته است 65 درصد از پاسخ‌گویان، استفاده از چادر مشکی را در مجامع عمومی پسندیده‌اند.[19]

علاوه بر عقل، ائمه‎(ع) و خاندان اهل بیت نیز نظراً و عملاً انسان را به تحمل مشکلاتی، که در راستای سعادت و تکامل جسمانی و روحانی اوست، تشویق نموده‎اند. در بُعد نظری، امام علی(ع) در وصیتی به فرزند خود، امام حسن(ع) فرموده‎اند:
عَوِّدْ نفسَک التصبّر علی المکروه؛[20] نفس خود را به صبر و بردباری بر کار سخت عادت بده.
در روایت دیگری، ایشان کارهایی را که انسان با اکراه و سختی بر خویشتن تحمیل می‎نماید از بهترین اعمال دانسته ‎اند:
اَفضَلُ الاعمالِ ما اَکرَهْتَ نفسَک علیه.[21]
در بُعد عملی نیز، فرزند امام سجاد(ع) می‎فرماید:
وقتی جدم امام حسین(ع) شهید شد، زنان بنی هاشم در عزای حضرت، لباس مشکی پوشیدند و این لباس را در گرما و سرما تغییر نمی‎دادند.[22]
حاصل این که صرف سخت بودن بعضی از احکام، مانند پوشیدن چادر مشکی در هوای گرم، باعث نمی‎شود که این گونه حجاب قابل ترویج و تشویق نباشد.

رابطه‎ ی حجاب مشکی و بیماری‎های استخوانی
شبهه: بعضی این گونه ادعا کرده‌اند که استفاده از لباس‎های با رنگ سیاه (مانند مقنعه و چادر مشکی) روی سلامتی خانم‎ها تأثیر منفی دارد و باعث بیماری‌های استخوانی می‎گردد.[23] آیا ادعای مذکور صحیح است؟

پاسخ: اولاً، اگر گوینده‌ی محترم با استناد به پژوهش‎های میدانی مشخص و متعدد ادعا کرده بود که پوشش لباس‎های مشکی، علت ایجاد بیماری‎های استخوانی است، آن وقت در حد یک احتمال می‎توانستیم به ادعای مذکور توجه و آن را مورد مطالعه و بررسی بیش‌تر قرار دهیم؛ ولی از آن جایی که ادعا کننده هیچ دلیل و مدرک علمی معتبری برای ادعای خود ارائه نکرده است؛ بنابراین، ادعای ایشان فاقد دلیل و مدرک، و در نتیجه، فاقد ارزش و اعتبار علمی است.

ثانیاً، برعکس ادعای فوق، کارشناسان، وجود رابطه‌ی بین پوشش لباس‎های مشکی و ایجاد بیماری‎های استخوانی را انکار کرده‎اند. «استفاده از چادر و مقنعه ـ که مصداق بارز و رایج آن در جامعه‌ی امروزی ما چادر و مقنعه‌ی مشکی است ـ بیماری استخوانی ایجاد نمی‎کند.»[24]

رابطه ‎ی حجاب مشکی و افسردگی و اندوهناکی
شبهه: بعضی افراد این گونه ادعا کرده‎اند که استفاده‌ی مکرر از لباس‎هایی با رنگ تیره و سیاه (مثل مقنعه و چادر مشکی) می‎تواند به افسردگی بینجامد.[25] آیا ادعای مذکور صحیح است؟

پاسخ: از دو کلمه‌ی «مکرر» و «می‎تواند» فهیمده می‎شود که ایشان دو مطلب را قبول دارد.
مطلب اول: ادعا کننده‌ی محترم قبول دارد که اگر استفاده از پوشش و لباس سیاه، مثل چادر مشکی، به طور مکرر و دایمی نباشد، بلکه فقط در بیرون از منزل و در مواجهه با نامحرم باشد، باعث افسردگی نخواهد بود.
مطلب دوم: از کلمه‎ی «می‎تواند» می‎فهمیم ادعا کننده‎ی محترم قبول دارند که حتی استفاده مکرر و دایمی از لباس سیاه فقط، به طور احتمالی ممکن است به افسردگی منجر شود؛ یعنی این گونه نیست که بین پوشش مکرر و دایمی لباس تیره و مشکی و افسردگی رابطه‌ی قطعی و لزومی باشد.

بنابراین، مدعای ایشان مبین یک رابطه‌ی احتمالی بین استفاده‌ی مکرر از لباس سیاه و افسردگی است؛ ولی همین رابطه‌ی احتمالی نیز نادرست است؛ زیرا:
اولاً، ادعا کننده‌ی محترم، حتی برای اثبات همین رابطه‌ی احتمالی نیز دلیل و مدرک ارائه نکرده است؛ بنابراین، کلام ایشان مدعایی بدون دلیل و مدرک و در نتیجه، فاقد ارزش و اعتبار علمی است.
ثانیاً، همین رابطه‌ی احتمالی و بدون دلیل و مدرک گوینده‌ی محترم نیز نادرست است؛ زیرا یکی از روان‎پزشکان معتقد است «این حرف که پوشش تیره بانوان یا آقایان در جامعه دلیل افسردگی است کاملاً سخن غلطی است و هیچ پایه‎ی علمی ندارد»؛[26] هم‎چنین بر اساس نتایج مشورت‌های علمی که نگارنده با بعضی از روان‌شناسان و روان‌پزشکان انجام داده، ممکن است افسردگی بعضی از افراد، علت تمایل آنها به پوشش سیاه باشد، ولی پوشش سیاه افراد علت ایجاد افسردگی آنها نیست؛[27] و بین این دو نکته تفاوت بسیار ظریفی است و خلط بین آن دو باعث اظهار نظر نادرست ادعا کننده‌ی محترم گردیده است.

اگر ادعا شود که همین تمایل احتمالی بعضی افراد افسرده به پوشش سیاه نیز مبین نوعی رابطه‌ی اجمالی بین افسردگی و پوشش تیره و مشکی است، باید گفت:
اولاً، رابطه‌ی فوق نیز، مانند رابطه‌ی قبلی، احتمالی و بدون ارائه‌ی دلیل و مدرک است و در نتیجه فاقد ارزش و اعتبار علمی است.
ثانیاً، بر فرض که رابطه‌ی احتمالی مذکور، با پژوهش‎های میدانی تأیید شود، باز هم نتیجه‌ی این پژوهش‎ها قطعی و قابل اعتماد نخواهد بود؛ زیرا کنترل تمامی عوامل و علایم تأثیرگذار در نتایج پژوهش‎های میدانی بسیار مشکل است.

توضیح مختصر این‎که، افسردگی از بیماری‌های روحی و روانی بسیار پیچیده‌ای است که دارای عوامل و علایم و تظاهرات رفتاری مختلف و حتی متضاد است؛ مثلاً بعضی افراد افسرده ممکن است به بی‎اشتهایی و عده‌ای دیگر به پرخوری متمایل شوند. در خصوص پوشش نیز ممکن است بعضی از افراد افسرده، به پوشیدن لباس تیره و عده‌ای نیز به لباس‌هایی با رنگ غیر تیره تمایل پیدا کنند؛ بنابراین، حتی استناد به پژوهش‎های میدانی نیز اثبات کننده‌ی مدعای مذکور نخواهد بود.

پس استفاده از چادر مشکی برخلاف ادعاهای به ظاهر علمی بعضی از افراد، نه تنها عارضه‌ی منفی ندارد، بلکه با فلسفه‌ی حجاب و پوشش زنان در مقابل نامحرم، یعنی عدم تهییج و تحریک و ایجاد آرامش روانی در جامعه نیز سازگار است. امروزه در روان‌شناسی رنگ‌ها، این که رنگ مشکی رنگی صامت و غیر فعال است و باعث تحریک و جلب توجه نمی‎شود، یک واقعیت مسلم است. در کتاب روان‎شناسی رنگ‌ها درباره‌ی رنگ سیاه گفته شده است که «سیاه نمایانگر مرز مطلق است»؛[28] بنابراین، فردی که در مقابل نامحرم و در بیرون منزل، از حجاب مشکی استفاده می‌کند با این کار، مرز مطلق و کاملی بین خود و افراد نامحرم ایجاد می‌نماید. وقتی که خانمی در بیرون منزل چادر مشکی به سر می‌کند، می‌خواهد نشان دهد که نامحرم حق ندارد به این حریم نزدیک شود؛ زیرا این حریم، حریم حیا و عفت است، نه جای بی‌حیایی و هرزگی و هوس‎‎بازی؛ او با حجاب مشکی خود می‌خواهد نگاه تیز هرزگی و ابتذال را بشکند و نگذارد نامحرمی در حریم عفت و پاکی و نجابت او وارد شود و حرمت او را از بین ببرد.

هم‌چنین در روان‌شناسی رنگ‌ها آمده است که سیاه به معنای «نه» بوده و نقطه‌ی مقابل «بله» یعنی رنگ سفید است؛[29] بنابراین، وقتی بانوان در مقابل نامحرم از حجاب مشکی استفاده می‌کنند، در واقع می‌خواهند به او «نه» بگویند؛ و در مقابل، آنهایی که لباس سفید می‌پوشند، در واقع راه نگاه‌ها را به سوی خود باز می‌گذارند و آنهایی که لباس‌های رنگارنگ و جذاب می‌پوشند خواسته یا ناخواسته خود را در معرض نگاه‌های هرزه و آلوده قرار می‌دهند. از نظر روانی نیز وقتی انسان پارچه‌ی مشکی را می‌بیند، دیگر چندان رغبتی برای نگاه کردن ندارد و خودبه‌خود نظر را برمی‌گرداند؛ و در مقابل، نگاه به رنگ‌های روشن چشم را باز می‌کند و برای دیدن و استمرار آن رغبت ایجاد می‌کند؛ و استفاده‌ی بانوان از لباس‌های رنگارنگ نیز باعث جلب توجّه مردان نامحرم می‌گردد.

در حدیثی نقل شده است:
حضرت موسی(ع) در یکی از مجالس خود نشسته بود که ناگهان ابلیس در حالی که کلاه رنگین بر سر داشت وارد شد؛ وقتی به حضرت موسی(ع) نزدیک شد، کلاه رنگین خود را برداشت و به حضرت موسی(ع) سلام کرد. حضرت موسی(ع) پرسید: تو کیستی؟ گفت: من ابلیس هستم. حضرت موسی(ع) گفت: خدا تو را هلاک کند، برای چه نزد من آمده‌ای؟ ابلیس گفت: به خاطر مقام و منزلت تو در نزد خدا، آمدم سلامی به تو بگویم. آن حضرت سؤال کرد: آنچه بر سر داری (کلاه رنگارنگ) برای چیست؟ ابلیس در پاسخ گفت: به وسیله‌ی آن قلوب فرزند آدم را می‌ربایم.[30]

بدون تردید، همان‌گونه که دنیا، در شکل کلاه رنگارنگ ابلیس، باعث فریفته شدن عده‌ی فراوانی می‌گردد، مظاهر رنگین دنیا، مثل لباس‌های رنگارنگ در اندام زنان و دختران جوان نیز، باعث فریفتگی مردان و جوانان می‌گردد و هیچ انسان منصفی در این مطلب تردید ندارد.

با توجّه به آنچه در مباحث قبل گذشت که رنگ حجاب قرآنی (خمار و جلباب) نیز - آن‌گونه که از شواهد لغوی، حدیثی و تاریخی استنباط می‌گردد ـ مشکی بوده است؛ و با عنایت به آنچه بیان شد که از نظر روان‎شناسی، رنگ مشکی رنگی صامت و غیر فعال است و این ویژگی در تأمین فلسفه‎ی حجاب بانوان نقش بسیار مؤثری دارد. باید به نگاه روان‌شناسانه‎ی عمیقِ وحی قرآنی و به انتخاب زنان مسلمان و ایرانی آفرین گفت که در زمانی که هنوز روان‌شناسی در غرب از مادر علم متولد نشده بود، مادران و بانوان مسلمان و ایرانی به برکت تقوای الهی و نورانیت تعالیم دین مبین اسلام، روان‌شناسانه‌تر از دانشمندان امروزی، چادر مشکی را برای حجاب بیرون از منزل خویش انتخاب نموده‌اند.[31]

شبهه: برخی با این عبارت که «فریاد شادی‌ام را آوای شوم می‌دانند. چشم‌هایم را به روی شادی می‌بندند. من می‌خواهم سپید بپوشم، شاد باشم، شادی کنم.»[32] خواسته‌اند ادعا نمایند که سفیدپوشی شادی‌آور و بالعکس سیاه‌پوشی، باعث حزن و اندوه می‌گردد. آیا ادعای مذکور صحیح است؟

پاسخ: اوّلاً، وارد نمودن اتهامِ مخالفت با شادی به عدّه‌ای نامعلوم، روش معقول و منطقی نیست. ای کاش گوینده‌ی محترم مرجع ضمیرهای «می‌دانند» و «می‌بندند» در عبارت فوق را مشخص می‌نمود، تا به طور صریح و شفاف می‌توانستیم با ایشان گفت‌وگوی منطقی داشته باشیم؛ به هر حال چون مخاطب اتهام یاد شده معلوم نیست، از بررسی آن صرف‌نظر می‌کنیم.

ثانیاً، این که گفته‌اند می‌خواهند لباس سپید بپوشند، باید گفت نوع و رنگ پوشش افراد، اعم از زن و مرد، در هر جامعه‌ای، متأثّر از عوامل و شرایط مختلف شغلی، زمانی، مذهبی و غیره است؛[33] مثلاً پزشکان و پرستاران در محیط کار خود از لباس سفید استفاده می‌کنند؛ دختران جوان، هنگام عروس شدن لباس سپید می‌پوشند و سپس آن را کنار می‌گذارند؛ رهبران دینی و طلّابی که از سلسله‌ی جلیله‌ی سادات هستند، به طور دایمی از عمامه‌ی سیاه رنگ استفاده می‌کنند؛ برای مردان در مراسم احرام حج مستحب است لباس سپید بپوشند، ولی به دلیل حساسیت بیش‌تر نسبت به حجاب و پوشش زنان، به آنها شرعاً اجازه داده شده از همان لباس معمولی، ولو این‌که رنگ آن سپید نباشد، استفاده کنند.[34]

علاوه بر این، همه‌ی افراد، اعم از زن و مرد، از پوشیدن لباس شهرت؛ یعنی لباسی که مطابق شأن افراد نیست و باعث انگشت‌نما شدن آنان می‌گردد منع شده‌اند؛[35] و واضح است که رنگ‌های غیرمتعارف یکی از عوامل تحقق لباس شهرت می‎باشد.
حاصل این‌که ایشان، همانند هر فرد دیگری، خواه به عنوان یک فرد متدین و خواه به عنوان یک شهروند ایرانی، در مورد استفاده از لباس سپید، متأثّر از عوامل مختلف یاد شده هستند و این مطلب منحصر به ایشان نیز نمی‎باشد، بلکه همه‌ی افراد در همه‌ی جوامع در انتخاب نوع و رنگ پوشش، متأثّر از عوامل و شرایط متعددی شبیه عوامل و شرایط فوق هستند.

این‌که گفته‌اند می‌خواهند شاد باشند و دیگران را نیز شاد کنند، بسیار مطلوب است. از نظر اسلام عزیز و احکام نورانی و مترقی آن نیز، شاد بودن و شاد کردن دیگران بسیار مورد تشویق و توصیه قرار گرفته است،[36] ولی آنچه در این‎جا شایسته‌ی توضیح می‎باشد دو نکته‌ی بسیار مهم است:

نکته‌ی اوّل: عدّه‌ای با پذیرش این پیش‌فرض که استفاده از لباس مشکی، لزوماً نشانه‌ی عزا و فقدان شادی است، تلاش می‌کنند افراد استفاده کننده از لباس‌های مشکی را افراد غمگین، و افراد استفاده کننده از لباس‌های رنگین‌ را افراد شاد بدانند؛[37] حال آن‌که این تصور و پیش‌فرض، نادرست است؛ زیرا نه همه‌ی افرادی که از لباس‌های مشکی استفاده می‌کنند، لزوماً افراد غمگین‎اند، و نه همه‎ی افرادی که از لباس‎های رنگین استفاده می‎کنند، لزوماً افراد شادی هستند؛ زیرا در جوامع و گروه‌های مختلف، لباس مشکی علامت و نشانه‌ی امور مختلفی قرار گرفته است؛ گاهی لباس مشکی علامت و شعار عده‌ی خاصی بوده است، مثل بنی‌عباس که پوشش مشکی شعار آنان بوده است، یا مثل سلسله‌ی جلیله‌ی سادات روحانی که استفاده از عمامه‌ی مشکی، علامت سیادت برای آنان است. براساس روایات، پیامبر اکرم(ص) نیز از عمامه‌ی مشکی استفاده می‌کردند.[38]

گاهی از نظر عده‌ای پوشیدن لباس مشکی نشانه‌ی زیبایی است؛[39] گاهی پوشش مشکی، نشانه‎ی وقار و سنگینی است، مثل هنگامی که بانوان از این پوشش در بیرون منزل استفاده می‌کنند؛ پس این‌که بعضی خیال می‌کنند التزام به پوشیدن چادر مشکی، منافی با شادمانی و ملازم با غم و اندوه و افسردگی است، تصور صحیحی نیست؛ دین و مذهب و پای‌بندی به احکام آن، مثل رعایت حجاب برتر و استفاده از چادر مشکی، باعث آرامش روحی و روانی خود بانوان و دیگر افراد جامعه است. قبلاً درباره‌ی یافته‌های روان‌شناسی رنگ‌ها در باب مطلوبیت رنگ مشکی برای حجاب بانوان در بیرون منزل و مطلوبیت این نوع حجاب از نظر متون دینی مطالبی نقل شد. دیل کارنگی درباره‌ی هماهنگی و تناسب بین یافته‌های علوم جدیدی، مثل روان‌پزشکی و تعالیم پیامبران(ص) چنین گفته است:
امروز جدیدترین علم، یعنی روان‌پزشکی همان چیزهایی را تعلیم می‌دهد که پیامبران به مردم آموختند؛ زیرا آنان دریافته‌اند که داشتن یک ایمان محکم، نگرانی، تشویش، هیجان و ترس را برطرف می‌کند.[40]

نکته‌ی دوّم: عدم آگاهی از مفهوم جامع و کامل شادمانی باعث شده است که برخی شادی و نشاط را فقط در بُعد مادی و زودگذر آن منحصر نمایند و از شادمانی‌های اصیل که از اعتقاد به امور معنوی و پایدار به دست می‎آید غفلت نمایند.
یکی از پژوهشگرانی که سالیان دراز در غرب زیسته و درباره‌ی شادی تحقیقات فراوانی کرده است، به دخالت عنصر معنویت و اعتقادات در ازدیاد شادی‌های اصیل و پایدار تأکید فراوان دارد. ایشان معتقد است انسان برای نجات از مشکلات کنونی و دست‌یابی به شادی همیشگی باید اعتقاد و باور خود را تصحیح کند و بپذیرد که در زندگی شادی‌هایی به مراتب عمیق‌تر از شادی‌ها و لذت‌های جسمانی وجود دارند که دست‌یابی به آنها نیازمند صرف وقت، تلاش و صبر و حوصله است. وی معتقد است با تقویت ارزش‌های انسانی، هم‎چون: عشق خدمت به مردم، خوش‌بینی، خیرخواهی، سپاس‌گزاری، رضایت، قناعت، گذشت و زدودن رذایل اخلاقی، می‌توان به شادی دست یافت.[41]

آیا بانوان مشکی پوش نمی‎توانند رنگ‎های غیر مشکی را بشناسند؟

شبهه: پدرم هیچ وقت مرا بیرون خانه نمی‌شناسد، می‌گوید همه‌ی شما سیاه پوشیده‌اید. راست می‌گوید، یکدست سیاهیم سیاه... از رنگ‌ها تنها سیاه را می‌شناسیم، نه قرمز را، نه آبی را، نه سبز را و نه بنفش را،[42] گوینده‎ی محترم در عبارت فوق دو ادعا نموده است.

ادّعای اوّل:
همه‌ی زنان در بیرون منزل لباس سیاه می‌پوشند.

پاسخ ادعای اوّل: اوّلاً، واقعیت عینی و مشهود روزانه‎ی همه‎ی ما حاکی از این است که ادعای سیاه‌پوش بودن همه‌ی زنان ادعای درستی نیست. نگاهی به پوشش‌های رنگین خانم‌ها در سطح جامعه، اعم از شهرهای بزرگی مثل تهران و غیر آن و پوشش زنان روستایی استان‌های مختلف، تکذیب کننده‌ی ادعای مذکور است.
ثانیاً، فرض ‌کنیم همه‌ی زنان در بیرون منزل و در مواجهه‌ی با نامحرم از مصادیق مختلف حجاب مشکی، مثل مانتو، مقنعه و چادر مشکی استفاده می‌کنند، پوشش‌های یاد شده، به دلیل تأمین حجاب و پوشش بهتر و بیش‌تر برای زنان، قابل دفاع عقلی و شرعی است. طبق تصریح فقها به عنوان کارشناسان مسائل دینی و اسلامی، بانوان در مواجهه با نامحرم نباید از رنگ‌های مهیج و تحریک کننده استفاده نمایند.[43] واضح است که یکی از بهترین رنگ‌های پوشش بانوان که حالت تهییج و تحریک نامحرم در آن وجود ندارد رنگ مشکی است. همان‌گونه که قبلاً گذشت، در روان‌شناسی رنگ‌ها این مطلب از مسلمات است که رنگ مشکی، رنگی صامت و غیرفعال و در مواجهه با نامحرم نگاه‌شکن است؛ و تردیدی نیست که این ویژگی رنگ مشکی، فلسفه و حکمت حجاب را که عبارت است از عدم تحریک‌پذیری و ایجاد آرامش روحی و روانی در سطح جامعه، بیش‌تر تأمین می‌کند.
برخی مطبوعات و نویسندگان آنها باید به این پرسش جدی پاسخ دهند که چرا بدون ارائه‌ی هیچ دلیل معقول و منطقی و با سوء استفاده از زبان شعر و ادب، جنگ روحی و روانی را بر ضد حجاب و چادر مشکی آغاز کرده‌اند.

ادعای دوّم:
استفاده از لباس و حجاب مشکی بانوان در بیرون منزل باعث می‌شود که استفاده کنندگان از حجاب‌های مشکی، رنگ‌های غیر مشکی را نشناسند.

پاسخ ادعای دوّم: اوّلاً، از نظر منطقی تلازمی بین استفاده از لباس‌های مشکی به طور مستمر در خارج از منزل و نشناختن رنگ‌های غیرمشکی نیست؛ زیرا استفاده از لباس‌های رنگین در مجالس زنانه، در داخل منزل و در مقابل افراد محرم، امکان شناختن رنگ‌های مختلف را فراهم می‌کند.
ثانیاً، علاوه بر داخل منزل، در خارج از آن نیز ایشان و دیگر بانوان می‌توانند از لباس‌های دارای رنگ‌های متنوع استفاده نمایند، البته به شرط این‌که به طریقی، مثل استفاده از چادر مشکی، در مواجهه با نامحرم آنها را بپوشانند؛ زیرا تردیدی نیست که لباس‌های رنگین به دلیل زیبایی خیره کننده، از مصادیق عرفی زینت به شمار می‌آیند و بانوان و دختران براساس دستور قرآن، از تبرج و نمایش زینت‌ها به نامحرمان منع شده‌اند:
ولا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی[44] و غیر متبرجات بزینة.[45]
البتّه در مجالسی که افراد نامحرم حضور ندارند، مثل مجالس زنانه و هم‌چنین در حضور شوهر و افراد محرم، می‌توانند از زیورآلات و زینت‌ها استفاده نمایند: «وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ...»[46] حتی بالاتر از جواز در روایات به استفاده از زینت‌ها ترغیب و تشویق شده‌اند؛[47] زیرا همان‌گونه که حجاب و پوشش، نیاز فطری انسان، خصوصاً زنان است، استفاده از زیورآلات و خودآرایی نیز نیاز فطری انسان، مخصوصاً بانوان است.
این از امتیازات احکام نورانی و مترقی اسلام است که ضمن توجّه و ضرورت پاسخ‌گویی به دو نیاز مذکور، از طرفی با دستور الزامی زنان به رعایت حجاب و پوشش و از طرف‎‎دیگر با تشویق آنان به استفاده از زیورآلات و زینت‌ها، به شرط عدم تبرّج و نمایش زینت‌ها به نامحرمان، جلوی سوء استفاده را گرفته است، تا از این طریق زمینه‌ی سلامت روحی و روانی افراد جامعه فراهم گردد.

--------------------------------------------------------------------------------

پی نوشتها

[1] . هفته‎نامه‎ی فیضیه، کشف حجاب به روش مدرن، 15 بهمن 1379 ص1.

[2] . زیبا میر حسینی، پیام زن، شماره‌ی 49. ص 45. لازم به تذکر است که پاسخ شبهه‎ی مذکور، به طور مختصر در خود مجله نیز آمده است.

[3] . عباس اللهیاری، روزنامه‎ی ایران، شماره‌ی 1623، 28 شهریور ماه 79، ص 6.

[4]. به عنوان نمونه ر.ک: سید اسماعیل گوهری، آرزوی شهادت در بیان معصومین(ع)، ص 75.

[5] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 10، ص 270.

[6] . ر.ک: احمد عابدینی، «عاشورا حفظ کرامت و حجاب» مجله‌ی پیام زن، شماره‌ی 69، ص 38 و حکایت کشف حجاب، از سری کتاب‌های تاریخ تهاجم فرهنگی، نشر مؤسسه‌ی فرهنگی قدر ولایت.

[7] . غلامعلی حداد عادل، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، ص 48.

[8] . برای آشنایی با توصیه‎های مذکور به عنوان نمونه ر.ک: فروع کافی، ج 3، ص 409، و ج 4، ص 124.

[9] . برای اطلاع از روش‎های مذکور و نقش تربیتی آنها ر.ک: دکترخسرو باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ص 68 ـ 86.

[10] . آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص 131.

[11] . همان.

[12] . سوره‎ی نساء (4)، آیه ‎ی 19.

[13] . سید اصغر ناظم زاده‌ی قمی، جلوه‎های حکمت، گزیده‌ی موضوعی کلمات امیر المؤمنین علی(ع)، ص 504.

[14] . همان.

[15] . سوره‌ی بقره (2)، آیه‌ی 216.

[16] . سوره‌ی توبه (9)، آیه‌ی 81.

[17] . همان.

[18] . ر. ک: دیباچه‎ی کتاب، روایت «یا عباد الله انتم کالمرضی و ربّ العالمین کالطبیب...».

[19]. زنان و تازه‌های اندیشه، ماهنامه‌ی تحلیلی‌ ـ‌ خبری زنان، مهرماه 1380، پیش‌شماره‌ی 2، ص 51، به نقل از روزنامه‌ی ایران 30/5/80.

[20] . نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، نامه‌ی 31.

[21] . همان، حکمت 249.

[22] . البحرانی، الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة، ج 7، ص 118.

[23] . فاطمه خاتمی، روزنامه‌ی ایران، شماره‌ی 1627، 2 مهر ماه 1379، ص 4.

[24] . دکتر طباطبایی، روزنامه‌ی ایران، 28 شهریور ماه 1379.

[25] . ر.ک: علیرضا امیر پور، روزنامه‌ی ایران، 3 مهر ماه 79، ص 4، و مجله‎ی زنان شماره‌ی 22، بهمن و اسفند ماه 73، ص 4؛ بر خلاف ایشان که خیلی با احتیاط اظهار نظر کرده‎اند، مجله‌ی زنان طی مصاحبه‎ای با مردم کوچه و بازار، با روش تبلیغ تلقینی و القایی، به طور صریح، ولی بدون ارائه‌ی هیچ دلیل و مدرک معتبری این فکر را ترویج نموده است که سیاه‎پوشی باعث افسردگی است.

برخلاف مجله‌ی زنان در روزنامه‌ی آفتاب، در تاریخ 24 شهریور 1380، ص 6، آمده است: «ثابت شده است که رنگ سیاه ناخواسته روحیه‌ی افسردگی و ناامیدی را در افراد تشدید می‎کند». خوشبختانه ایشان نیز همانند روزنامه‌ی ایران، مقداری با احتیاط اظهار نظر کرده است؛ چون از واژه‌ی «تشدید» به خوبی آشکار می‎گردد ‎که ایشان نیز قبول دارند پوشش سیاه، سبب ایجاد افسردگی نیست، بلکه فقط ممکن است بعضی از افرادی که در اثر عوامل دیگر دچار افسردگی شده‎اند، استفاده از لباس مشکی باعث تشدید افسردگی آنها گردد؛ البته دو نکته درباره‌ی این ادعا به نظر می‎رسد. نکته‌ی اول این که، ایشان ادعا نموده‎اند برای استفاده از لباس‎های رنگ سیاه چنین اثری ثابت شده است، اما متأسفانه همانند همه‌ی افرادی که چنین ادعاهایی می‎کنند، هیچ سند و مدرکی از کارشناسان قابل اعتماد و پژوهش‎های قابل اطمینان ارائه نداده‎اند. نکته دوم این که، اگر روان‌شناسان متخصص و متعهد درباره‌ی فردی که دچار افسردگی است تشخیص دادند که پوشش سیاه در مورد این فرد خاص باعث تشدید افسردگی او می‎گردد، در چنین موردی عقل و شرع به هیچ é ê وجه او را ملزم به استفاده از لباس مشکی نمی‎کنند؛ کما این که درباره‌ی افرادی که دچار افسردگی نمی‎باشند نیز چنین الزامی وجود ندارد. آنچه که مطرح است این است که براساس یافته‎های روان‌شناسی رنگ‎ها، چون رنگ مشکی، رنگ صامت و غیر فعال است، استفاده‌ی زنان از این رنگ در مقابل نامحرم، باعث آرامش روحی و روانی افراد جامعه می‎گردد و به همین دلیل استفاده از چادر و پوشش مشکی برای بانوان در خارج از منزل و در مقابل نامحرم رجحان و مطلوبیت دارد.

[26] . دکتر برهانی (متخصص اعصاب و روان)، هفته‎نامه‎ی 19 دی (قم) ‌شماره‎ی 155، 28/5/81، ص9.

[27] . یکی از قراین و شواهدی که مؤید این ادعاست که پوشش سیاه علت ایجاد افسردگی نیست این است که بسیاری از بانوان روان‎پزشک و روان‎شناس نیز از پوشش‎های مشکی استفاده می‎کنند.

[28] . دکتر ماکس لوشر، «روان‎شناسی رنگ‌ها»، ترجمه‌ی ویدا ابی‌زاده، ص 97.

[29] . همان.

[30]. فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ج 5، ص 177.

[31]. حجت‌الله رحمانی، «اعجاز رنگ سیاه، چرا چادر مشکی؟» نشریه‌ی فیضیه، ص 3، دوشنبه 7 آذر 1379 (با دخل و تصرّف).

[32]. مانا دشت‌گلی، «نکند پدرم مرا نشناسد»، روزنامه‌ی نوروز، 24 شهریور، 1380، ص 8.

[33]. یکی از افرادی که در زمینه‌ی عوامل و انگیزه‌های افراد در انتخاب نوع، جنس و رنگ لباس تحقیقات خوبی نموده است، نویسنده‌ی زن عرب زبان کتاب «دراسات فی سیکولوجیة الملابس» است. وی در فصل پنجم کتاب خود (ص 123 ـ 132) عواملی هم‎چون é ê محیط، ارزش‌های حاکم بر یک جامعه، عادت‌ها، تقلیدها، و بالاخره معیارها و قوانین را از عوامل مؤثر در انتخاب پوشش ذکر می‌کند. وی هم‌چنین در فصل هشتم (ص 179) جلب توجّه دیگران، زینت و خودآرایی، احتشام و حیا، برخورد و ارتباط با دیگران، مورد حمایت قرار گرفتن، تحقق ذات و بالاخره مدگرایی را از جمله انگیزه‌های روحی و روانی افراد در انتخاب نوع، جنس و رنگ پوشش ذکر می‌کند. برای آگاهی بیش‌تر ر. ک: دکترعلیة عابدینی، دراسات فی سیکولوجیه الملابس.

[34]. حر عاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، ج9، کتاب الحج، روایات باب 33 از ابواب احرام، ص41؛ و صدوق، المقنع، ص 229.

[35]. حر عاملی، وسائل‌الشیعه، کتاب الصلاة، ج3، ص354؛ و سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی، فصل شرایط لباس مصلی، مسئله‌ی 42.

[36]. به عنوان نمونه ر.ک: میزان‌الحکمة، ج 4، ص 438، ذیل واژه‌ی سرور؛ هم‎چنین ر.ک. به کتاب‎های احادیث، ذیل واژه‎های سرور، بهجت، نشاط، فرح.

[37]. به عنوان نمونه، مجله‌ی زنان، شماره‌ی 22، طی مصاحبه‌ای کوچه و بازاری و عوامانه با عنوان «خانم چرا سیاه می‌پوشید؟» با روش تبلیغ القایی، تلاش نموده است این تفکر را به مخاطبان خود تلقین نماید.

[38]. حر عاملی، وسائل‌الشیعه، ج 3، کتاب الصلاة، روایت 10، ص 379.

[39]. ناصر فرزان، رنگ و طبیعت، دانش رنگ‌ها، ص 42.

[40]. مجله‌ی زندگی، دفتر شادابی، ص 50، بهار 1379، به نقل از کتاب آیین زندگی، ص 37.

[41]. مجله‎ی زندگی، دفتر شادابی، ص 77، به نقل از مهدی بهادری‌نژاد، کتاب شادی و زندگی.

[42]. مانا دشت‌گلی، «نکند پدرم مرا نشناسد»، روزنامه‌ی نوروز، 24 شهریور 1380، ص 8.

[43]. ر. ک: توضیح المسائل فقها و مراجع تقلید، ذیل مباحث مربوط به پوشش محرم و نامحرم؛ و استفتائات آخر کتاب.

[44]. سوره‌ی احزاب (33)، آیه‌ی 33.

[45]. سوره‌ی نور (24)، آیه‌ی 60.

[46]. همان، آیه‌ی 31.

[47]. حر عاملی، وسائل الشیعه، کتاب الطهارة، ابواب آداب الحمام باب 52. باب کراهة ترک المرأة للحلی و خضاب الید.

نتیجه گیری

از مباحث طرح شده در این اثر به خوبی آشکار شد که اسلام طرف‌دار حجاب بیش‌تر و حداکثرِ بانوان، به خصوص زنان و دختران جوان در بیرون منزل و در مواجهه با نامحرم است، و بعضی از مصادیق حجاب برتر، مانند لباس‎های بلند و گشاد، مقنعه و چادر مشکی، تأمین کننده‌ی حجاب بهتر و بیش‌تر و به اصطلاح، پوشش حداکثری هستند.
از آن جا که در نوشته‌ی حاضر در پاسخ‌گویی به شبهات طرح شده بر ضد چادر مشکی، تأکید فراوانی نسبت چادر مشکی صورت گرفت، ممکن است مخاطبان تصور نمایند که نگارنده‌ی این اثر برای حجاب در شکل چادر مشکی موضوعیت قایل است؛ به گونه‎ای که برای انواع حجاب‎های دیگر بانوان ارزشی قایل نیست، ولی واقعیت غیر از این است؛ زیرا ما برای حجاب با چادر مشکی طریقیت قایل هستیم؛ به این معنا که معتقدیم حجاب با چادر مشکی به دلیل قراین و شواهد فراوان لغوی و تاریخی، دارای اصل و ریشه‎ی قرآنی است و به همین دلیل، فاطمه زهرا(س) به عنوان بهترین الگوی زن مسلمان از آن استفاده می‎کرده‎اند، و لذا این‎گونه پوشش از مصادیق تأمین کننده‌ی حجاب برتر است؛ و همان‎گونه که گذشت هیچ یک از شبهات مخالفان چادر مشکی از کارآمدی و برتری آن نمی‎کاهد.
در واقع یکی از پیام‎های اصلی نوشته‌ی حاضر این است که به مخاطبان بگوید که چرا عده‎ای با استفاده از شبهات و روش‎های القاییِ تبلیغِ منفی، قبل از این که طرح مشخص و کاملی برای ترویج الگوی دیگری از حجاب برتر ارائه نمایند به جنگ روحی و روانی بر علیه زنان متدین و عفیفِ استفاده کننده از چادر مشکی اقدام می‌کنند و به جای تبلیغ‎ منطقی از حجاب و پوشش مورد علاقه‌ی خود، به تخریب چادر مشکی اقدام می‎کنند. روشن است که نتیجه‌ی چنین کاری ترویج لیبرالیسم و آزادی در پوشش در سطح جامعه و کاهش مقدار حجاب و پوشش بانوان و روی آوردن آنان به حجاب حداقلی است.
با توجه به مطلب فوق و با عنایت به این که از نظر قرآن، مقتضی و زمینه‌ی نافرمانی از حدود و چهارچوب‎های الهی در انسان موجود است؛ «بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامَهُ».[1] به خوبی می‎توان نتیجه گرفت که ترویج و تبلیغ حجاب و پوشش حداقلی به نفع جامعه نیست؛ زیرا تبلیغ و ترویج این گونه حجاب و پوشش، کم‎کم حجاب و پوشش اسلامی موجود در جامعه را به سمت بدحجابی و بی‎حجابی پیش می‎برد ـ که اکنون بعضی از علایم و آثار آن در برخی شهرهای بزرگ آشکار گردیده است. با توجه به واقعیت موجود، باید تمام ابزارهای فرهنگ‎ساز جامعه از قبیل کتاب، مطبوعات و صدا و سیما را به سمت ارزش‎های اسلامی که یکی از بارزترین آنها رعایت پوشش مطلوب است، هدایت نمود؛ لذا در پایان این اثر به منظور حرکت در مسیر نهادینه شدن حجاب کامل اسلامی در جامعه، پیش‎نهادها و توصیه‎هایی ذکر می‎گردد.

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1] . سوره‌ی قیامت (75)، آیه‌ی 5.

پیش نهاد ها و توصیه ها

1. پیش‎نهاد می‎شود در کتاب‌های درسی دختران دوره‎های ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان، به طور سلسله‎وار مباحث مختلف حجاب و پوشش به ترتیب دوره‎های تحصیلی و با رعایت سطح‎بندی مباحث از ساده به پیچیده به شکل صحیح و زیبا طرح شود، تا دختران جامعه از همان خردسالی به عنوان مادران آینده، با مسائل مختلف حجاب، اعم از فلسفه و فواید حجاب، آثار فردی و اجتماعی آن، پیامدهای بدحجابی و بی‎حجابی و غیره آشنا شوند و نسبت به حجاب، اعتقاد راسخ پیدا نمایند، اگر دختران جامعه از همان سنین کودکی اعتقاد راسخ و عمیقی نسبت به حقانیت حجاب و مسائل آن، به عنوان یک حجاب درونی، پیدا نمایند یقیناً در مرحله‌ی حجاب بیرونی نیز بر اساس همان اعتقاد درونی عمل خواهند کرد. از آن جا که یکی از سوره‎های قرآنی که بسیاری از مسائل حجاب و پوشش در آن مطرح شده، سوره‌ی نور است؛ مناسب است که در مدارس دخترانه، زمینه‌ی آشنایی عمیق و تفصیلی دختران با معارف قرآنی این سوره درباره‌ی حجاب و پوشش، به طور صحیح و دقیق و کارشناسی شده فراهم گردد.

2. پیش‎نهاد می‎گردد از برخی محصولات فرهنگی، مثل مجله ‎ها به صورت ویژه‎نامه‎های هر چند وقت یکبار برای تبیین علمی و جذاب مسائل حجاب برای دختران استفاده شود؛ به عنوان مثال شماره‎ی ششم مجله‎ی‌ «حدیث زندگی» ویژه‎ی جوانان که توسط موسسه‎ی فرهنگی دارالحدیث چاپ می‎گردد، ویژه‎ی عفاف و حجاب است که مطالعه آن را به خواهران و بانوان توصیه می‎کنیم.

3. در مراکز آموزش عالی و دانشگاه‎ها که مقدار آگاهی و توانایی فهم دختران بیش‌تر است، جلسات پرسش و پاسخ درباره‌ی بعضی مسائل و شبهات جدید حجاب با حضور کارشناسان آگاه و مسلط دینی و اسلامی، با حضور زنان و خواهران مؤمن فرهیخته و دانشمند تشکیل گردد.

4. یکی از مراکز فرهنگی مهم که نقش قابل توجهی در گسترش حجاب کامل دارد، سیمای جمهوری اسلامی است؛ زیرا تمام فیلم‌ها و برنامه‌های آن نقش الگودهی بسیار مهمی برای مردم دارد؛ بنابراین، جا دارد مسئولان سیمای جمهوری اسلامی به الگوپذیری مردم، خصوصاً‌ زنان و دختران، از حجاب و پوشش هنرمندان و مجریان تلویزیون، توجّه و دقت جدی نمایند.

5. مراکز فرهنگی و رسانه‎ های جمعی، مثل مطبوعات با نگارش آثار و مقالات علمی و استدلالی به تبیین مسائل مهم و اساسی حجاب برتر بپردازند؛ زیرا همان‎گونه که از لابلای اثر حاضر روشن گشت، حجاب حداکثری و بیش‎تر بانوان یکی از احکامی است که دین اسلام، بانوان را به آن ترغیب و تشویق نموده است. نکته‎ی فوق به منزله‎ی یک ملاک و معیار برای ارزیابی فعالیت‎های مطبوعاتی در ارتباط با ترویج فرهنگ حجاب و پوشش در جامعه اسلامی است؛ به این معنا که اگر نتیجه‎ی فعالیت‎های مطبوعاتی در راستای تقویت و تحکیم منطقی حجاب و پوشش بیش‎تر و برتر باشد، می‎توان گفت مطبوعات جامعه‎ی اسلامی، در این مورد به وظیفه‎ی‌ اسلامی خود عمل نموده‎اند؛ ولی اگر فعالیت‎های مطبوعاتی آنان منجر به تضعیف و تخریب مصادیق حجاب برتر باشد در حقیقت به رسالت مطبوعاتی خود عمل نکرده‎ اند.

6. خانواده‎ها، خصوصاً مادران که مسئولیت سنگین‎تری در تربیت دختران و ارتباط بیش‌تری با آنها دارند، خود در مواجهه با نامحرم از حجاب کامل، مثل چادر استفاده نمایند، تا از این طریق فرزندان دختر نیز از همان کودکی با حجاب اسلامی آشنا شوند و با تمرین کردن نسبت به آن انس بگیرند. البته در کنار تمرین و عادت دادن آنان، لازم است مادران ابعاد مختلف حجاب و پوشش و فواید آن را برای دختران تبیین و آنها را به رعایت پوشش کامل اسلامی تشویق، و در انتخاب دوستان آنها توجه نمایند که به مسائل شرعی و از جمله رعایت حجاب مقید باشند.

7. به دلیل تأثیرپذیری دانش‎آموزان و دانش‌جویان از مدیران و معلمان و اساتید، رعایت حجاب کامل از سوی کادر آموزشی مراکز آموزش و پرورش و دانشگاه تأثیر رفتاری و عملی فراوانی روی مخاطبان دارد. برای استمرار و تقویت حجاب کامل در بین کادر آموزشی، مسئولان مراکز مذکور باید با تصمیم‌گیری قاطع و منطقی اوّلاً، لزوم استفاده از حجاب کامل اسلامی را قانونمند کنند؛ ثانیاً، افرادی که حجاب کامل را رعایت می‌کنند به شکل‌های مختلف مورد تشویق قرار گیرند؛ ثالثاً، پس از تبیین منطقی حکم حجاب با افراد متخلف، به طور قاطع و جدی و قانونی برخورد نمایند.

8. اگر برخی مراکز فرهنگی از شعارنویسی روی دیوارها برای ترویج فرهنگ حجاب کمک می‎گیرند، در این زمینه باید از شعارهای جذاب و مثبت استفاده کنند، مثل: حجاب سلاح زن است در مقابل نگاه‌های آلوده؛ حجاب پند است، نه بند.
افراد آشنا به مسائل و کارهای فرهنگی، به خوبی می‎دانند که استفاده از شعارهای منفی و دارای دافعه، نه تنها اثر مثبت ندارد، بلکه بر عکس باعث لجاجت و مقاومت در افراد بی‎حجاب می‎گردد.

9. یکی از روش‎های تبلیغ منفی بر ضد حجاب، خصوصاً در شکل چادر این است که معمولاً افراد باحجاب و چادری را افرادی بی‎سواد و بدون فرهنگ معرفی می‎کنند و در مقابل، زنان بی‎حجاب را افراد با فرهنگ به حساب می‎آورند.
با توجه به این که ادعای فوق توسط بعضی افراد، خصوصاً رسانه‎های خارجی و غربی مطرح می‎گردد، به منظور اثبات نادرستی این ادعا دو پیشنهاد ارائه می‎گردد:

الف) الگوهای برجسته‌ی زنان محجبه و چادری در زمینه‎های مختلف به وسیله رسانه‎ها، مثل صدا و سیما و مطبوعات و … از طریق بیان جلوه‎های زندگانی، و موفقیت‎های آنها در کسب مدارج علمی و فرهنگی معرفی گردند. یکی از مطبوعاتی که تا حدودی در این زمینه موفق بوده است، مجله‌ی «پیام زن» است. در شماره‎های مختلف این مجله مصاحبه‎ هایی با زنان متدین و محجبه که دارای موفقیت‎های علمی و فرهنگی بوده‎اند انجام شده است، که مطالعه‎ی‌ آنها به دختران و بانوان توصیه می‎گردد.

ب) شرکت فعال زنان محجبه و دارای مدارک علمی و فرهنگی سطح بالا در کنفرانس‎های خارجی و بین‌المللی، در خنثی نمودن تبلیغات سوء رسانه‎های خارجی و غربی بر ضد زنان محجبه، نقش بسیار مؤثری دارد. یکی از نمونه‎های بارز آن، شرکت گسترده و عالمانه‌ی زنان محجبه در اجلاس پکن بود که نقش بسیار مؤثری را در تصحیح افکار جهانیان درباره‌ی زنان محجبه ایرانی داشته است.[1]

10. همان‎گونه که حکومت‎های لائیک و ضد دین، مثل حکومت رضاخان در ایران و حکومت آتاتورک در ترکیه، با طرح کشف حجاب، به طور برنامه‎ریزی شده به مقابله با آن برخاستند؛ و رژیم طاغوتی شاه نیز به دلیل ماهیت ضد دینی برای مقابله با دین و مقوله‎های دینی، مثل حجاب، دارای طرح و برنامه‌ی مشخص بود؛[2] لازم است حکومت‎های دینی، از جمله جمهوری اسلامی نیز برای مقابله با بی‎حجابی و بدحجابی، که از مظاهر هجوم فرهنگی غرب است، دارای طرح روشن و مشخص و دقیق و کارشناسانه باشد؛ از این رو، پیش‌نهاد می‎شود شورایی از کارشناسان مسائل شرعی و جامعه‎شناختی و روان‎شناختی حجاب، با نظارت و حمایت شورای عالی انقلاب فرهنگی تشکیل شود و طرحی جامع برای مبارزه‌ی سنجیده و کارشناسی شده با مقوله‌ی بدحجابی و راه‌های گسترش حجاب برتر تهیه نمایند. در تهیه‌ی طرح مذکور لازم است از تجربه‎های زنان محجبه و فرهیخته‌ی حوزوی و دانشگاهی نیز استفاده شود.

11. به زنان و دختران متدین و عفیف پیش‎نهاد می‎شود به طور مستمر مطالعات و تحقیقات خود را درباره‌ی فلسفه، فواید و مسائل حجاب افزایش دهند. این کار دو فایده‌ی مهم دارد:
الف) اعتقاد و ایمان آنها به حقانیت احکام متعالی و نورانی اسلام، افزایش می‎یابد و در نتیجه التزام عملی آنها به رعایت حجاب برتر بیش‌تر می‌شود.[3]
ب) از طریق فوق بهتر می‎توانند به تبلیغ و ترویج صحیح و منطقی حجاب برتر اقدام نمایند و حتی در مواقع لازم، از طریق جهاد فرهنگی به پاسخ‌گویی شبهات مخالفان حجاب نیز اقدام نمایند.[4]

12. متأسفانه برخی مطبوعات، با روش سلبی، یعنی از طریق تخریب حجاب برتر، مثل چادر، به طور غیر مستقیم به ترویج حجاب و پوشش مورد علاقه‎ی خود می‎پردازند و چون این روش، روش صحیح و معقولی نیست، به این گونه مطبوعات توصیه می‎شود به جای پیش گرفتن روش تخریبی و سلبی، با ابزار منطق و دلیل به ترویج حجاب مورد نظر خود بپردازند. به نمونه‎هایی از روش تخریبی و القائات منفی برخی مطبوعات برضّد چادر مشکی و حجاب برتر توجه کنید:

الف) مصاحبه‌ی عمومی کوچه و بازاری درباره‌ی مسائل تخصصی.
یکی از مجلات در یک مصاحبه‌ی عمومی با مردم کوچه و بازار، با طرح این پرسش که «خانم چرا سیاه می‎پوشید؟»[5] با القای غیر مستقیم افکار انحرافی، سعی در تخریب حجاب تیره و چادر مشکی نموده است. اساساً تردیدی نیست این‌گونه مصاحبه‎های کوچه و بازاری که معمولاً نظرهای علمی و کارشناسی در آنها مطرح نمی‌شود، در مورد مسائل تخصصی، مانند مسئله‌ی پوشش و لباس، ارزش و اعتبار علمی ندارد.

ب) استفاده‎ی ابزاری از جوانان. یکی از روزنامه‎‎ها نیز در عملی مشابه مصاحبه‌ی مذکور، در یک نشست، به همراه بعضی دختران و پسران، بدون حضور کارشناسان و بدون استناد به نظرهای کارشناسی، به چاپ نظرهای آنها درباره‌ی لباس پرداخته است.[6] واضح است که چنین روشی‎ نیز از نظر علمی و کارشناسی فاقد ارزش و اعتبار است و بیش‌تر به استفاده‌ی ابزاری از جوانان شباهت دارد.

ج) استفاده‎ی ابزاری از ادبیات. روزنامه‎ای در یک قطعه‌ی ادبی، با القای غیر مستقیم، به نکوهش بعضی از مصادیق پوشش مشکی در سطح جامعه پرداخته است.[7]روشن است که درباره‌ی مسائل مهم و نیازمند کارشناسی، مثل مسئله‌ی لباس، نمی‎توان از نوشته‎های ادبی استفاده نظری و علمی نمود، بلکه باید با برگزاری نشست‎های علمی و کارشناسی، کارآمدی یا ناکارآمدی یک نوع حجاب و لباس را مشخص نمود.
با توجه به روش‎های غیر عقلایی یاد شده، به این‌گونه مطبوعات توصیه می‎شود برای فرهنگ سازی صحیح و عمیق از روش‏های عقلایی استفاده نمایند.

13. همان‎گونه که در ضمن نوشته‌ی حاضر آشکار شد، علت بسیاری از اظهار نظرهای نادرست و غیر دقیق در زمینه‌ی ابعاد دینی حجاب، این است که افرادی بدون آشنایی با احکام دینی و بدون مطالعه و تحقیق درباره‌ی مسائل حجاب دینی و اسلامی، به خود اجازه‌ی اظهارنظر می‌دهند. واقعاً جای تعجب است که در عصر پیشرفت علم، بعضی از مطبوعات از مواجهه‌ی کارشناسانه با مقوله‌ی حجاب و پوشش گریزانند و با سوء استفاده از آزادی، به روش‎های غیر علمی و غیر منطقی روی می‎آورند؛ به رسانه‎ها و مطبوعاتی که در صدد طرح مسائل دینی و مذهبی هستند پیش‌نهاد می‎شود با ایجاد ارتباط صمیمی با حوزه‌ی علمیه‌ی قم و مراکز پژوهشی آن، زمینه‌ی همکاری نزدیک در طرح مسائل دینی به طور علمی و کارشناسانه را فراهم نمایند. شایسته‌ی ذکر است اکنون با تأسیس مرکز مطالعات و پژوهش‎های فرهنگی حوزه، زیر نظر شورای عالی حوزه‌ی علمیه قم، زمینه‌ی همکاری‎‎های نزدیک بین فرهیختگان حوزوی و اصحاب رسانه‎ها و مطبوعات به خوبی فراهم شده است.

14. مشکل دیگر ـ که در ضمن اثر حاضر موارد متعددی از آن مطرح گردید ـ این است که اظهار نظرها در زمینه‌ی حجاب در عرصه‌ی برخی مطبوعات، بعضاً بدون ذکر سند و مدرک و دلیل صورت می‎گیرد؛ مثلا ً فردی ادعا می‎کند که چادر در زمان قاجار جا افتاده است و ریشه‌ی دینی و مذهبی ندارد،[8] ولی هیچ سند و مدرکی برای ادعای خود نقل نمی‎کند. روشن است که این‎گونه اظهار نظرهای بدون سند و مدرک فاقد ارزش علمی‌ است؛ از این رو به مطبوعات توصیه می‎گردد در بیان ادعاها و اظهار نظرها، علاوه بر استفاده از نظرهای علمی و کارشناسانه، ابتدا از وجود اسناد و مدارک معتبر و کافی برای بیان یک مدعا مطمئن شوند و سپس به چاپ آن اقدام نمایند.

15. افرادی که خود یا یکی از اقوام و دوستانشان به کشورهایی که مروّج فرهنگ برهنگی‎اند، مانند کشورهای اروپایی و غربی، مسافرت نموده‎اند، به خوبی می‌دانند که رابطه‌ی مستقیمی بین کاهش مقدار پوشش افراد، خصوصاً زنان، و افزایش جرایم و مفاسد جنسی وجود دارد. یک بانوی تازه مسلمان امریکایی می‌گوید:
در زمستان که مردم مجبورند به جهت سردی هوا خود را پوشانیده و پوشش بیش‌تری داشته باشند، به طور طبیعی و کاملاً محسوسی در امریکا تجاوز به عنف نسبت به زن کم‌تر می‌شود، لکن در تابستان که زنان، علاوه بر گرمای هوا، به پیروی از مدهای جلف و فاسد کننده، خود نیز دنبال بهانه‌ای هستند تا هر چه ممکن است لباس خود را سبک نموده و به بهانه‎ی گرما، اعضای حساس بدن خود را در معرض دید مردها قرار دهند، تجاوز به عنف نسبت به زنان حتی پیرزنان نیز افزایش می‌یابد و تا آن‎جا پیش می‌رود که در این فصل راهبه‌ها نیز مورد حمله‌ی مردان جنایتکار قرار می‌گیرند.[9]
به محققین و پژوهشگران توصیه می‌شود به طور تطبیقی و مقایسه‌ای درباره‌ی مقدار جرایم و مفاسد جنسی در کشورهای اسلامی، که اکثراً مقید به رعایت پوشش در اجتماع هستند، با کشورهایی که برهنگی در آنها رواج دارد، همانند بسیاری از کشورهای اروپایی و غربی، تحقیقاتی انجام دهند تا برای افرادی که درباره‎ی مطلب یاد شده تردید دارند، به طور علمی آشکار گردد که واقعاً بین افزایش پوشش و کاهش جرایم جنسی و بالعکس، رابطه‌ی معناداری وجود دارد.

16. در ضمن اثر حاضر آشکار شد که استفاده از چادر مشکی دارای ریشه‌های قرآنی و روایی است؛ از این رو به اهل‌ قلم و مطبوعات توصیه می‌شود در مواجهه با سنت و سیره‌های موجود در بین مسلمین، مثل سیره و سنت استفاده‌ی زنان مسلمان از چادر مشکی، که دارای ریشه‌ی قرآنی و اسلامی است با احتیاط و دقت مواجه شوند و این‌گونه نباشد که به راحتی به نقض سیره و سنّت اسلامی اقدام کنند. امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرمایند:
لا تنقض سنة صالحة عمل بها صدور هذِهِ الامة و اجتمعت بها الالفة و صلحت علیها الرعیة و لا تُحدثنَّ سنة تضرّ بشیءٍ من ماضی تلک السنن فیکون الاجر لمن سنَّها و الوزر علیک بما نقضت منها؛[10] آداب پسندیده‌ای را که بزرگان این امت به آن عمل کردند و ملت اسلام با آن پیوند خورده و رعیت با آن اصلاح شدند برهم مزن، و آدابی که به سنت‌های خوب گذشته زیان وارد می‌کند پدید نیاور، که پاداش برای آورنده‌ی سنّت و کیفر آن برای تو باشد که آنها را درهم شکستی.

17. در نوشته‎ی حاضر به طور مستند اثبات گردید که متأسفانه برخی مطبوعات و افراد از آزادی که به برکت جانفشانی صدها هزار شهید گلگون کفن به دست آمده است به نحو شایسته و صحیح در راه تبیین و نشر حقایق استفاده نمی‎کنند، بلکه برعکس، در راه ترویج اباطیل و شبهه ‎ها و سست کردن ارزش‎های الهی جامعه اسلامی، همانند حجاب، از آزادی سوء استفاده می‎کنند. به نظر می‎رسد یکی از علل این سوء استفاده، عدم تبیین صحیح و علمی محدوده‎ی‌ آزادی بیان و قلم است که باعث گردیده عده‎ای تصور کنند به بهانه آزادی، مجاز به تبلیغ و ترویج هر فکر و عملی به هر شکل و قیمتی ولو با شیوه‎های غیر علمی، مثل ادعاهای بدون دلیل و ترویج دروغ و تهمت می‎باشند. ثمره‎ی چنین تصور نادرستی به هر حال این واقعیت تلخ عینی را منجر گردیده است که عده‎ای با نشر اکاذیب در مورد مبانی حجاب اسلامی، زمینه‎ی تشویش اذهان عمومی، به خصوص بانوان و دختران جوان در زمینه‎ی حجاب و پوشش اسلامی را فراهم کرده‎اند. حال پرسش اساسی این است که مسئولیت تشویش، سرگردانی و در نتیجه سستی آشکار نسبت به رعایت حجاب که در برخی از بانوان و دختران در اثر انتشار شبهه‎ها در زمینه‎ی حجاب اسلامی مشاهده می‎گردد به عهده کیست؟ به نظر می‎رسد، مسئولیت تشویش و سستی یاد شده، بیش از همه بر دوش افرادی است که به جای تبیین دقیق و عمیق مفهوم و معنای آزادی قلم و بیان و حد و مرزهای آن در یک جامعه اسلامی،[11] پیوسته فریاد به خطر افتادن آزادی سر داده و می‎دهند. به این گونه افراد و به افرادی که با سوءاستفاده از آزادی، شبهه‎هایی را در زمینه‎ی ارزش‎های اسلامی، مانند حجاب، با ابزار قلم و بیان در جامعه منتشر نموده و می‎نمایند، توصیه می‎شود درباره‎ی حد و مرز آزادی و تفاوت آزادی در جامعه‎ی اسلامی و جامعه‎ی غربی به مطالعه و پژوهش عمیق بپردازند.

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1] . برای آگاهی از موفقیّت‎های زنان ایرانی در اجلاس مذکور ر.ک: «همراه با زنان در سفرنامه‌ی پکن»، مجله‌ی پیام زن، ش 45ـ57.
[2] . به عنوان نمونه، در مجله‌ی پیام زن، شماره‌ی 50، ص 18، طرح رژیم شاه در برخورد با حجاب و چادر چاپ شده است.
[3] . یکی از مصادیق برجسته و جالب در مورد تأثیر آگاهی زنان مسلمان در التزام آنها به حجاب، حادثه‌ی شگفت‎انگیز محجبه شدن چند تن از زنان هنرپیشه‌ی مصری است که در یک اقدام غیر منتظره حجاب و پوشش اسلامی را انتخاب نمودند. متأسفانه این حادثه‌ی مهم در اثر بایکوت خبری رسانه‎ها در مطبوعات جهان، خصوصاً رسانه‎ های غربی، انعکاس نیافت. مجموع مصاحبه‎های آنان را در شماره‎های 11 و 12 و 13 مجله‎ی پیام زن می‎توانید مطالعه نمایید.
[4] . برای آشنایی با جهاد فرهنگی بعضی از زنان فرهیخته با مقوله‌ی کشف حجاب، به عنوان نمونه ر.ک: زینب بیگم شیرازی، «جوابیه‌ی ضاله طالبین رفع حجاب»، پیام زن، ش 112، ص 26.
[5] . مجله‌ی زنان، سال سوم، بهمن و اسفند 73، شماره 22، خانم چرا سیاه میپوشید؟ به کوشش لیلی پورزن.
[6] . گیو نمازی، هم‎اندیشی جوانان درباره لباس پوشیدن، روزنامه‎ی نوروز 18 / 4 / 80 ، ص 8.
[7] . مانا دشت گُلی، «نکند پدر مرا نشناسد» روزنامه‌ی نوروز، 24 شهریور 1380، ص 8.
[8] . پاسخ این ادعا در فصل دوم این اثر آمده است.
[9]. اردوباری، آیین بهزیستی اسلام، ج 3، ص 219.
[10]. نهج‌البلاغه، ترجمه‎ی محمد دشتی، نامه‌ی 53، ص 572.
[11] . برای آگاهی بیش‎تر در زمینه‎ی‌ محدوده‎ی آزادی قلم و بیان از دیدگاه اسلام و تفاوت دیدگاه اسلام و غرب در باب آزادی ر. ک: به آثار ذیل از سردار بزرگ جهاد فرهنگی بر ضد شبهه‎افکنان در عصر حاضر علامه استاد محمد تقی مصباح یزدی، دین و آزادی، و نظریه حقوقی اسلام، ص 303 ـ 400، و نیز نظریه سیاسی اسلام، ج 1، ص 63 ـ 97 و 213 ـ 224.

پیوست: استفتائات و دیدگاههای مراجع تقلید دربارهی حجاب و لباس

امام خمینی (ره):
آنها که زن‌ها را می‌خواهند ملعبه‌ی مردان و ملعبه‌ی جوانان فاسد قرار بدهند، جنایتکارند. زنها نباید گول بخورند. زن گمان نکند این مقام زن است که بزک کرده بیرون برود، با سر باز و لخت؛ این مقام زن نیست، زن باید شجاع باشد، زن آدم‌ساز است، زن مربی انسان است.[2]

حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی:
«حجاب بانوان در اسلام یکی از اموری است که از وقتی استعمارگران، چشم طمع به کشورهای اسلامی و غصب معادن و منابع طبیعی آنها دوختند، مورد حمله‌ی آنها قرار گرفت؛ زیرا چادر و حجاب زنان مسلمان را یکی از عوامل بزرگ برای بقاء استقلال شخصیت اسلامی کل جامعه‌ی مسلمانان و حفظ هویت اسلامی آن دیدند و آن را مانع سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خود شناختند.[3]

حضرت آیت الله خامنه‎ ای:
آیا جنایتی از این بزرگ‌تر نسبت به زن هست که زن را با آرایش، مد و جلوه‌گری زیورآلات سرگرم کنند و از او به عنوان یک ابزار و وسیله استفاده کنند؟ امروز سر و سینه را از زیورآلات پر کردن و آرایش و مد و لباس را بت قرار دادن، برای زن انقلابی مسلمان ننگ است، چادر بهترین نوع حجاب و نشانه‌ی ملی ماست.

آیا حجاب از ضروریات دین است؟ حکم کسانی که به آن بی‌اعتنایی می‌کنند چیست؟

حضرت آیت الله خامنه‌ای:
اصل حجاب ضروری دین محسوب است، ولی بعضی فروع آن ممکن است ضروری نباشد و بی‌اعتنایی به اصل حجاب و عدم رعایت آن معصیت و گناه است.

حضرت آیت الله تبریزی:
اصل حجاب برای زنان از ضروریات دین است و حکم کسانی که به آن بی‌اعتنایی نمایند، حکم بی‌اعتنایی به سایر تکالیف دینی است.

حضرت آیت الله صافی:
اصل وجوب حجاب فی الجمله از ضروریات اسلام است و منکر آن مرتد است، ولی بی‎اعتنایی به آن با عدم انکار وجوب آن باعث فسق است.

حضرت آیت‌الله سیستانی:
اصل حجاب از مسلمات شریعت است و در قرآن آمده است، ولی کسانی که توجّه به وضوح آن ندارند، انکار آنها مستلزم انکار نبوت نیست و بی‌اعتنایی عملی گناه است.

حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی:
آری حجاب از ضروریات دین است، ولی انکار آن برای کسانی که از ضروری بودن آن آگاهی ندارند، موجب ارتداد نمی‌شود.

حضرت آیت‌الله بهجت:
بی‌اعتنایی به حجاب گناه است و داشتن حجاب واجب است.

پوشیدن جوراب نازک و بدن‌نما برای خانم‌ها در بیرون از منزل و انظار نامحرمان چه صورت دارد؟ و بیرون گذاشتن موهای سر از چادر و مقنعه توسط خانم‌ها در دید نامحرمان چگونه است؟

حضرت آیت الله خامنه‌ای:
پوشانیدن بدن از نامحرمان بر زن واجب است و چنین جوراب‌هایی برای حجاب شرعی واجب کفایت نمی‌کند و پوشیدن تمام موی سر در برابر نامحرمان واجب است.

آرایش زنان در خیابان‌ها و بیرون گذاشتن مقداری از موها و پوشیدن جوراب بدن‌نما و لباس‌های محرک چه صورت دارد؟

حضرت آیت‌الله خامنه‎ ای:
بر زن واجب است تمام بدن و موی و زینت خود را از نامحرم بپوشاند.

حضرت آیت‌الله فاضل لنکرانی:
حرام است.

حضرت آیت‌الله بهجت:
حرام است.

حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی:
حرام است.

حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی:
بدون شک جایز نیست.

حضرت آیت‌الله تبریزی:
جایز نیست.

حضرت آیت‌الله سیستانی:
جایز نیست.

عدّه‌ای همراه با تبلیغات فرهنگی دشمن، در روزنامه‌ها و سخنرانی‌هایشان می‌گویند: چادر مشکی برای بانوان مکروه است و باید پوشش جدید، مانند مانتو و کت و دامن با رنگ‌های متنوع، جای‌گزین چادر مشکی شود. آیا چنین حرف و اقدامی صحیح است یا نه؟ خواهشمند است نظر شریفتان را مرقوم فرمایید.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای:
این صحبت صحیح نیست، و بهترین حجاب، پوششِ چادر است، و چادر سیاه هم بی‌اشکال است و کراهت ندارد.

حضرت آیت‌الله تبریزی:
زن باید بدن خود را در غیر وجه و کفین، از نامحرم بپوشاند و نیز باید زینت خود را بپوشاند و لباسی که زینت حساب می‌شود باید آن را هم بپوشاند، و با چادر بهتر می‌تواند بدن و زینت را بپوشاند و چادر سیاه، مثل عبای سیاه کراهت ندارد.

حضرت آیت‌الله بهجت:
این اقدام باطل است.

حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی:
نظریه‎ی مذکور صحیح نیست و مفاسد بسیار دارد. متأسفانه در این زمان عدّه‌ای اصرار بر آشکار شدن مفاتن زن و خروج او از ستر و عفاف، که حافظ شخصیت و ارزش و متانت اوست دارند و مع‌الاسف می‌خواهند این امر را اسلامی جلوه دهند؛ در حالی که برخلاف اسلام است.

حضرت آیت‌الله فاضل لنکرانی:
چادر مشکی بهترین نوع حجاب است و پوشیدن لباس‌هایی که جلب توجه کند حرام است.

حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی:
با توجه به این‌که در حال حاضر رنگ مشکی برای حفظ پوشش زنان بهتر است، کراهت آن ثابت نیست.

امروز یک حرکت خزنده‌ای علیه چادر، که یک حجاب ملّی و سنّتی است آغاز گردیده است، خواهشمندیم نظر مبارک را در این مورد مرقوم فرمایید.

حضرت آیت‌الله فاضل لنکرانی:
سزاوار است خانم‌ها از چادر استفاده کنند؛ چون چادر در کشور اسلامی ایران از مظاهر و شعایر اسلام می‌باشد و با حفظ این شعار سعی کنند بانوان محترم، حرکت مورد سؤال را خنثی کنند.

حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی:
چادر بهترین پوشش برای خانم‌هاست، چون تمامی مفاتن بدن را می‌پوشاند. خانم‌های مسلمان باید آداب و سنن اسلامی را در لباس پوشیدن مراعات کنند و از تجدّدگرایی مضرّ پرهیز کنند.

حضرت آیت‌الله بهجت:
چادر حجاب پسندیده است.

حضرت آیت‌الله سیستانی:
چادر حجاب بهتر است و سزاوار نیست زن‌های مؤمن بدون چادر خارج شوند.

حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی:
حجاب یکی از قوانین مسلّم اسلام است و اساس آن پوشاندن بدن و موها غیر از صورت و دست‌ها تا مچ است؛ ولی بی‌شک چادر حجاب برتر است.

حضرت آیت‌الله تبریزی:
پوشیدن بدن بر زن واجب، و بهترین نوع پوشش واجب، همان چادر مشکی است که زن‌های مؤمنه خود را با آن می‌پوشانند.

نظر جنابعالی در مورد پوشیدن لباس‌هایی که عکس یا علامت مربوط به کشورهای غربی روی آن نقش بسته است چیست؟

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای:
استفاده از این‌گونه لباس‌ها که ترویج فرهنگ غیر مسلمین مهاجم بر مسلمین است، اشکال دارد. [4]

حضرت آیت‌الله فاضل لنکرانی:
بهتر است از این نوع لباس‌ها استفاده نکنند.

حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی:
مسلمین از این‌گونه لباس‌ها استفاده نکنند.

حضرت آیت‌الله تبریزی:
برای مؤمن سزاوار نیست لباسی بپوشد که او را از زیّ مؤمنین خارج کند.

حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی:
هرگاه سبب ترویج فرهنگ بیگانگان گردد اشکال دارد.

بعضاً مشاهده می‌شود که بعضی از افراد در مجالس عقد و عروسی و عدّه‌ای در انظار عمومی، اقدام به نصب کراوات و پاپیون بر روی پیراهن خود می‌نمایند، حکم شرعی استفاده از لوازم مذکور چیست؟

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای:
بستن کراوات و پاپیون چون تقلید و ترویج از فرهنگ مهاجم غیر مسلمین است جایز نیست.[5]

حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی:
کراوات و پاپیون شعار کفار است و مسلمین نباید از آنها استفاده کنند.

حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی:
با توجه به این‌که کراوات و پاپیون در محیط ما ترویج فرهنگ بیگانه محسوب می‌شود، استفاده از آن اشکال دارد.

حضرت آیت‌الله تبریزی:
برای مؤمن سزاوار نیست لباسی بپوشد که او را از زیّ مؤمنین خارج کند.

حضرت آیت‌الله بهجت:
خلاف احتیاط است.

1) برخورد زن همراه با چهره‌ی خندان و متبسّم با مردان نامحرم هنگام خرید از مغازه‌ها و سایر برخوردها چه صورت دارد؟
2) خندیدن زنان و دختران با صدای بلند در خیابان و یا انجام برخی حرکات دیگر که موجب جلب توجّه نامحرمان می‌شود چگونه است؟

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای:
1) صحبت کردن و خندیدن با نامحرم اگر موجب مفسده باشد جایز نیست.
2) از هر کاری که موجب جلب توجّه نامحرم می‌شود باید پرهیز نمود.

حضرت آیت‌الله فاضل لنکرانی:
1 و 2) به طور کلی دختران و زنان باید در مقابل مردان نامحرم به نحوی لباس بپوشند و راه بروند و صحبت کنند که موجب توجّه و نگاه سوء و تهییج مردان نشوند و اگر کردند گناه بزرگ است.

حضرت آیت‌الله بهجت:
1) هر کاری که معرضیت ریبه و یا فتنه در آن است جایز نیست.
2) جایز نیست.

حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی:
1) اشکال دارد و هنگام ضرورت نباید از مکالمات عادی تجاوز کنند.
2) بهتر است زنان و دختران مسلمان از این‌گونه کارها بپرهیزند و اگر منشأ فسادی شود جایز نیست.

حضرت آیت‌الله تبریزی:
1) اگر از روی التفات کاری را که موجب جلب نظر اجانب شود انجام دهند اشکال دارد.
2) زن عفیف این کار را نمی‌کند، بلکه اگر معرض تهییج شهوت برای یکی از طرفین باشد حرام است.

حضرت آیت الله لطف الله صافی:
1) مخالف نص قرآن است ولایخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض.
2) جایز نیست.

برخی در مورد مسائل زنان اظهار نظرهای نامناسبی را ابراز می‌کنند، مانند بحث دوچرخه‌سواری یا ورزش بانوان، یا در مورد حجاب اظهار می‌دارند که به نظر ما کُت و دامن جهت حجاب کفایت می‌کند. نظر حضرتعالی در این زمینه‌ها چیست؟

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای:
اظهارنظر در مسائل دینی و احکام شرعی بر کسانی که صاحب نظر نیستند جایز نیست؛ و بر مؤمنین واجب است در تمام احکام دینی به مراجع بزرگوار تقلید و اسلام‌شناسان مورد وثوق و اعتماد مراجعه نمایند.

حضرت آیت‌الله تبریزی:
ترویج اموری که مبدأ نشر فساد در جامعه یا بی‌عفّتی زنان و دختران شود جایز نیست؛ و پوشیدن لباسی که تمام حجم بدن آنان را نشان دهد که لباس زینت حساب بشود، کفایت نمی‌کند.

حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی:
امور مذکوره معرضیّت برای مفسده دارد. بانوان باید جدّاً از آن بپرهیزند.

حضرت آیت‌الله بهجت:
هر چه باعث فتنه و فساد باشد اشکال دارد.

حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی:
هر چه موجب اشاعه‎ی مفاسد اخلاقی گردد حرام است.

حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی:
امور مذکوره معرضیّت برای مفسده دارد. بانوان باید جدّاً از آن بپرهیزند.

برخی از مادران، فرزندان دختر خود را که به بلوغ شرعی نرسیده‌اند با سر و پای برهنه درخیابان‌ها و مجالس در حضور نامحرمان می‌آورند، مستدعی‌ است وظیفه‌ی والدین را در قبال فرزندان خود بیان بفرمایید و این بی‌اعتنایی چه صورت دارد؟

حضرت آیت‌الله فاضل لنکرانی:
بر پدر و مادر است که فرزندان خود را با آداب و رسوم اسلامی و وظایف شرعی آشنا کنند و چنانچه موارد مذکور موجب تهییج و مفسده شود، اگر چه بچه ممیز نباشد، باید آنان را بپوشانند و حفظ کنند تا جامعه آلوده و بی‌بندوبار نشود.

حضرت آیت‌الله سیستانی:
بر غیر بالغ، پوشیدن واجب نیست؛ ولی پدر و مادر لازم است که فرزند خود را به رعایت آداب و شئون اسلامی وادار نمایند و در تربیت صحیح شرعی آنان بکوشند.

حضرت آیت‌الله بهجت:
تمرین اطفال بر وظایف شرعیه به عهده‌ی والدین است.

حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی:
کار صحیحی نیست و والدین موظف‌اند دختر را از کودکی به رعایت حجاب و گریز از نامحرم عادت دهند و اگر در این امر مسامحه کنند و دختر را نسبت به نامحرم بی‌تفاوت نمایند، شریک در معاصی دختر هستند. در حدیث وارد شده است که در مجلسی که حضرت رضا(ع) تشریف داشتند و عدّه‌ای نیز حضور داشتند، دختر بچه‌ای وارد شد؛ حضار در مجلس یکی یکی دختر را مورد نوازش قرار دادند، تا رسید به حضرت رضا(ع) آن حضرت از سن دختر سؤال کردند؛ گفته شد پنج سال دارد؛ حضرت دختر را از خود دور کرد و رفتاری که دیگران کرده بودند ننمودند؛ و اعمال آن بزرگوار باید برای زن مسلمان سرمشق باشد.

حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی:
بر پدر و مادر لازم است فرزندان خود را به مسائل اسلامی از زمان طفولیت آشنا کنند.

حضرت آیت‌الله تبریزی:
پوشش بر دختران نابالغ واجب نیست؛ لکن وظیفه‌ی والدین است که دخترانشان را به پوشش اسلامی عادت دهند و فرزندانشان را با احکام اسلامی تربیت نمایند.

در صورتی که زن می‎داند مرد نامحرم به قصد لذت به صورت و دست‎های معمولی زینت نشده‎ی او نگاه می‎کند، در این فرض پوشاندن صورت و دست‎ها لازم است یا نه؟

حضرت آیت الله خامنه‎ ای:
در فرض مذکور باید حتی وجه و کفین خود را هم بپوشاند.

حضرت آیت الله تبریزی:
بلی در این صورت بنابر احتیاط پوشاندن لازم است.

حضرت آیت الله صافی گلپایگانی:
دست و صورت بنابر احتیاط واجب باید پوشیده شود. (جامع‎الاحکام 2/165).

حضرت آیت الله فاضل لنکرانی:
بلی پوشاندن آن لازم است

حضرت آیت الله بهجت:
پوشاندن دست و صورت مطلقا بنابر احتیاط لازم است.

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1] . به نقل از «مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید» ج 1و2؛ تهیه و تنظیم، سیدمحسن محمودی.
[2]. صحیفه‌ی نور، ج 11، ص 254.
[3]. حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی (ره)،‌ پیام به کنگره سراسری حجاب.
[4]. مجله‎ ی نصیحت، شماره‎ی 149.
[5]. مجله‌ی نصیحت، شماره‌ی 1154.

فهرست گزیده منابع

1. قرآن کریم.

2. نهج البلاغه.

3. آمدی، عبد الواحد بن محمد؛ غررالحکم و دررالکلم، تحقیق المصطفی الدرایتی و حسین الدرایتی، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه‌ی علمیه‌ی قم، 1377.

4. ابن عربی؛ احکام القرآن، بیروت: دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1408 هـ . ق.

5. ابن منظور المصری، ابی الفضل جمال الدین؛ لسان العرب، بیروت: دار صادر، الطبعه الاولی، 1410 هـ .ق

6. ابوالحسنی، علی؛ سیاه‌پوشی در سوگ ائمه‌ی نور، قم: مؤسسه الهادی، چاپ اوّل، بهار 1375.

7. الآلوسی، ابی الفضل شهاب الدین السید محمود؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن، بیروت: دار احیاء التراث، الطبعة الرابعة، 1405 هـ . ق .

8. امین، سید نصرت بیگم؛ تفسیر مخزن‌العرفان، اصفهان: چاپ نشاط.

9. باقری، خسرو؛ نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، تهران: انتشارات مدرسه، چاپ سوم، زمستان 1374.

10. البحرانی، یوسف؛ الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة، مؤسسة النشر الاسلامی. 1363 هـ . ش .

11. البیضاوی، ناصر الدین ابی سعید عبد الله؛ انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیروت: دار صادر.

12. بیگم شیرازی، زینب؛ جوابیه مقاله‎ی ضالّه طالبین رفع حجاب، به کوشش رسول جعفریان، مجله‎ی پیام زن، شماره‎ ی 112.

13. پلنگی، محبوبه؛ زنان در الجزایر، مجله‌ی پیام زن، شماره‌ی 59.

14. الجوهری، اسماعیل بن حماد؛ الصحاح، تحقیق احمد عبدالغفور عطار، بیروت: دار العلم للملایین، الطبعه الرابعه.

15. حداد عادل، غلامعلی؛ فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، تهران: انتشارات سروش، چاپ ششم. 1374.

16. الحّرانی، ابو محمد الحسن بن علی ابن الحسین ابن شعبه؛ تحف العقول عن آل الرسول(ص)، ترجمه‌ی احمد جنتی، انتشارات علمیه‌ی اسلامیه، اسفند 1354.

17. الحر العاملی، محمد بن الحسن؛ وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، بیروت: چاپ دار احیاء التراث العربی.

18. حسینیان، روح الله؛ حریم عفاف، (حجاب، نگاه)، چاپ اول، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، تابستان 1372.

19. الحسینی الزبیدی، سید محمد بن احمد؛ تاج العروس من جواهر القاموس، تحقیق علی شیری، بیروت: انتشارات دار الفکر، الطبعه الاولی، 1414 هـ . ق .

20. الخطیب العدنانی؛ الملابس و الزینه فی الاسلام، مؤسسة انتشار العربی، الطبعة الاولی 1999.

21. خویی، ابوالقاسم؛ شرح عروه الوثقی، کتاب الصلاة.

22. راغب اصفهانی؛ معجم مفردات الفاظ القرآن، تحقیق ندیم مرعشلی، دار الکاتب العربی.

23. رحمانی، حجت‌الله؛ اعجاز رنگ سیاه، چرا چادر مشکی، نشریه‌ی فیضیه، 7 آذر 1379.

24. رفیع، جلال؛ یادداشت‌ها و رهاوردهای سفر نیویورک در بهشت شدّاد، آمریکای متمدن، آمریکای متوحش، تهران: مؤسسه‌ی اطلاعات، چاپ اوّل، 1370 هـ . ش.

25. زمخشری، محمود بن عمر؛ الکشّاف، عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التاویل، بیروت: ناشر دار الکتاب العربی، الطبعه الثالثه، 1407 هـ . ق .

26. زنجانی، فیاض؛ رساله‌ی حجابیه، مجله‎ ی کیهان اندیشه، شماره‌ی 60، خرداد و تیر 1374.

27. زیدان، عبدالکریم؛ المفصل فی احکام المرأة والبیت المسلم فی الشریعة الاسلامیة، بیروت: مؤسسة الرسالة، الطبعة الثالثة، 1417 هـ . ق.

28. سادات فخر، سید علی؛ حجاب ارزش یا روش، مجله‎ی کتاب نقد، شماره‌ی 17، ویژه‌ی فمینیزم.

29. السجستانی الازدی، ابی داود سلیمان بن الاشعث؛ سنن ابی داود، طبع دار الکتب العربی.

30. الشرتونی، سعید الخوری، اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد، تهران: دارالاسوة للطباعة و النشر، الطبعة الاولی؛ 1374 هـ . ش.

31. شعرانی، ابوالحسن؛ دمع السجوم، ترجمه‎ی نفس المهموم، تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، ربیع الاول 1374 هـ . ق.

32. ـــــــــــــــــــــــــ؛ نثر طوبی، دائرة المعارف لغات قرآن مجید، انتشارات اسلامیه.

33. صافی، محمود؛ الجدول فی اعراب القرآن و صرفه و بیانه، دمشق: دارلارشی، الطبعة الاولی، 1411 هـ . ق.

34. صبوری اردوباری، احمد؛ آیین بهزیستی اسلام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اوّل، تابستان 1367.

35. الصدوق، ابن جعفر محمدبن علی‎بن الحسین‎بن بابویه القمی؛ المقنع، قم: مؤسسة الامام الهادی(ع)، 1415 هـ . ق .

36. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ؛ الخصال، صحّحه و علّق علیه علی اکبر الغفاری، منشورات جماعة المدرسین، طبع شهریور 1362.

37. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ؛ من لا یحضره الفقیه، قم: مؤسسه‌ی النشر الاسلامی، الطبعة الثانیة، 1404هـ . ق.

38. صفی‌پور، عبدالرحیم؛ «منتهی الارب فی لغة العرب»، چاپ اسلامیه، جمادی الثانی 1377.

39. الطباطبایی، سید محمد کاظم؛ العروه الوثقی، قم: ناشر مکتبه الوجدانی.

40. الطباطبایی، محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم: مؤسسه‌ی مطبوعاتی اسماعیلیان، الطبعة الثانیة، 1394 هـ . ق .

41. طبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن؛ مجمع ‎البیان فی تفسیر القرآن، طبع کتابفروشی اسلامیه.

42. الطبرسی، ابومنصور؛ الاحتجاج، بیروت: منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.

43. طریحی، فخرالدین؛ مجمع‌البحرین، تحقیق سید احمد حسینی، تهران: انتشارات مرتضوی، چاپ دوّم، شهریور 1362.

44. الطوسی، محمد حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت: داراحیا التراث العربی.

45. طیبی، ناهید؛ حجاب و عفاف مروری دوباره، مجله‌ی پیام زن، شماره‌ی 95 ـ 96.

46. عابدینی، احمد؛ عاشورا، حفظ کرامت و حجاب، مجله‌ی پیام زن، شماره‌ی 69.

47. عابدینی، عِلّیه، دراسات فی سیکولوجیة الملابس، قاهره: دارالفکر العرب، 420 هـ . ق.

48. الفراهیدی، خلیل بن احمد؛ العین، تحقیق مهدی محزومی، بیروت: دار الهجره الطبعه الثانیه، 1409 هـ..ش.

49. فرزان، ناصر؛ رنگ و طبیعت، دانش رنگ‌ها، تهران: چاپ اوّل، 1375.

50. فضل الله، محمدحسین؛ مصاحبه درباره‌ی جوانان، ورزش و حجاب، دنیای جوان، مجله‌ی پیام زن، شماره‌ی 74، اردیبهشت 1377.

51. فلسفی، محمد تقی؛ جوان از نظر عقل و احساسات، تهران: هئیت نشر معارف اسلامی، چاپ دوازدهم، 1344ش.

52. ـــــــــــــــــــــــــ؛ کودک از نظر وراثت و تربیت، تهران: انتشارات الحدیث، چاپ اول، 1368ش.

53. فیض کاشانی، ملا محسن؛ تفسیر صافی، منشورات مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت: الطبعة الثانیة، 1402 هـ . ق.

54. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، قم: دفتر انتشارات اسلامی، الطبعة الثانیة.

55. فیومی، احمد بن محمد؛ المصباح المنیر، بیروت: المکتبه العلمیه.

56. قانع، سید مهدی؛ انسان، پوشش و ریشه های تاریخی، مجله‌ی پیام زن، شماره‎های 18، 19، 20.

57. القمی، شیخ عباس؛ سفینه البحار و مدینه الحکم و الآثار، بیروت: دار التعارف للمطبوعات.

58. کلینی، محمد بن یعقوب؛ اصول و فروع کافی، چاپ دارالکتب الاسلامیه.

59. گلی زواره، غلامرضا؛ استعمار و استبداد و هجوم به فرهنگ عفاف و حجاب، پیام زن؛ شماره‌ی 70.

60. گوهری، سید اسماعیل؛ آرزوی شهادت در بیان معصومین(ع)، تهران: انتشارات امیری، چاپ اول، مرداد 1366.

61. لسان التنزیل، به اهتمام مهدی محقق، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم 1362.

62. لوشر، ماکس؛ روانشناسی رنگ‌ها، ترجمه‌ی ویدا ابی‌زاده، چاپ چهاردهم، 1378.

63. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار(ع)، بیروت: دار احیاء التراث، الطبعة الثالثة، 1403. هـ ق .

64. محمدی ری شهری، محمد؛ میزان الحکمه، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه‌ی علمیه‌ی قم. الطبعة الاولی، 1362 هـ ش.

65. محمدی نیا، اسد الله؛ آنچه باید یک زن بداند، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه‌ی علمیه‌ی قم، چاپ دوم،1371.

66. محمودی، سید محسن؛ مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید. ورامین: انتشارات علمی فرهنگی صاحب الزمان (عج)، چاپ ششم، بهار 1380.

67. مرادی، مرضیه؛ اهداف حاصله از پوشش، مجموعه‌ی مقالات پوشش و عفاف، دومین نمایشگاه تشخص و منزلت زن در نظام اسلامی، بهمن 1370.

68. مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی؛ صحیفه‌ی نور، مجموعه‌ی رهنمودهای امام خمینی (ره)، بهمن ماه 1361.

69. مشهدی، محمد؛ تفسیر کنزالدقائق، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، الطبعة الاولی، محرم الحرام 1413 هـ . ق.

70. مصطفوی، سید حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، الطبعة الاولی، 1368 هـ . ش .

71. مطهری، مرتضی؛ پاسخ‎های استاد به نقدهایی بر کتاب مسئله‌ی حجاب، قم: انتشارات صدرا، چاپ دهم، خرداد 1379.

72. ـــــــــــــــــــــــ؛ مسئله‌ی حجاب، انتشارات صدرا، چاپ بهار 1377.

73. معصومی، سید مسعود؛ احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعی آنان، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه‎ی علمیه‎ی قم، چاپ اوّل، زمستان 1372.

74. مغنیه، محمد جواد؛ التفسیر الکاشف، بیروت: دار العلم للملایین، الطبعة الرابعة، 1990م.

75. مکی العاملی، شمس الدین محمد؛ (الشهید الاول)، الدروس الشرعیه فی فقه الامامیه، قم: مؤسسة النشر الاسلامی.

76. مؤسسه‌ی فرهنگی قدر ولایت؛ حکایت کشف حجاب، تهران: چاپ اول 1378.

77. مهدی زاده، حسین؛ نقد ادله مخالفین چادر مشکی، روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، 3 و 4 بهمن 1379.

78. ــــــــــــــــــــــــــ؛ هم ‎اندیشی منطقی با جوانان درباره‌ی لباس، روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، 19 و 21 شهریور 1380.

79. ــــــــــــــــــــــــــ؛ فقر روش و بینش در بعضی مقالات مربوط به حجاب، روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، 26 مهر 1380.

80. مهریزی، مهدی؛ حجاب، تهران: مؤسسه‌ی فرهنگی دانش و اندیشه‌ی معاصر، چاپ اول، پاییز 1379.

81. ناظم‎زاده قمی، سید اصغر؛ جلوه‎ های حکمت، قم: مؤسسه چاپ الهادی، چاپ اول، پاییز 1373.

82. نجفی، محمد حسن؛ جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، دار الکتب الاسلامیة، الطبعة السابعة، 1392 هـ .ق.

83. نصرتی، علی اکبر؛ سحر شبهه، ماهنامه‌ی اطلاع رسانی مبلغان، ارم شماره‌ی 3، ضمیمه‌ی بصائر مهرماه 77، (ویژه‌نامه‌ی خبرگان سوم).

84. النوری الطبرسی، میرزا حسین؛ مستدرک الوسائل و مستنبط ‎المسائل، تحقیق و نشر، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، الطبعه الثانیه، 1408 هـ ق .

85. ویژه ‎نامه‌ی فرهنگ اسلام، بهار 1379.

86. هاشمی، مینا؛ حجاب زیبایی شعار، کارآیی شعور، سالنامه‌ی زن، ستاد برگزاری نمایشگاه تشخص و منزلت زن در نظام اسلامی، بهمن 1371.

--------------------------------------------------------------------------------

پی نوشتها

[1] . همان‌گونه که از عنوان آشکار می‎گردد، آنچه به عنوان منابع ذکر گردیده است، تنها بخشی از منابع است. غیر از منابع یاد شده، نگارنده به منابع فراوان دیگری نیز رجوع نموده است که به دلیل عدم نقل مستقیم، اسامی آنها در فهرست حاضر نیامده است، ولی بعضاً در پاورقی‎ها نام برخی از آنها آمده است. افراد علاقمند به تحقیق درباره‎ی حجاب می‎توانند به آنها و هم‎چنین به منابعی که در کتاب‎شناسی‎های حجاب معرفی شده است مانند دو کتاب‎شناسی زیر رجوع کنند.

الف. رسول جعفریان، «کتاب‎شناسی حجاب» مجله‎ی آینه‎ی پژوهش، شماره‎ی پیاپی 69 مرداد ـ شهریور 1380، ص106.

ب. احمد ملک شاهی، «استدراکی بر کتاب‎شناسی حجاب» مجله‎ی آینه‎ی پژوهش، شماره پیاپی 72، 71، آذر ـ اسفند 1380، ص 166.

 

نظر بدهيد

يكشنبه 20 تير 1389، ساعت 9:57
دسته بندي ها: حقوق زن 
   

هدف خلقت انسان و جهان

سید مسلم علم خواه
   

بنام خدا

چرا خداوند انسان را آفرید تا به هدفهای ذکر شده (آزمایش، عبادت، رحمت و ملاقات الهی) دست پیدا کند؟

 قریب به 99% تمام انسانهای روی زمین از روی نا آگاهی، تلقین و یا ایمان صرف(منظور بدون آگاهی و دلیل پذیرفتن) خدا را پرستش می کنند. لازمه ی یافتن هدف آفرینش انسان ابتدا شناخت انسان است، یعنی شناخت خود و درونمان ، که تا کنون هیچ کسی در این زمینه بطور کامل موفق نشده است. بعد از مرحله ی شناخت خود : 2- شناخت خدا، 3- صفات او، 4- چیزهایی که او در اختیار ما گذاشته، و 5- کارهایی که برای ما واجب ویا منع کرده را باید بشناسیم و دسته بندی کنیم. در این موارد نیز فقط  قسمت 5ام را می توان بطور کامل جمع آوری نمود زیرا در احادیث و قرآن تمام این اعمال موجود است.(البته باید توجه داشت که این موضوع فقط برای زمان ظهور قرآن صدق می کند، زیرا اکنون مسائلی داریم که با قرآن و حدیث و تاویل و تفسیر آنها حل شدنی نیست و دلیل آن هم این است که ما امام حاضر نداریم.)

حال با توجه به پیش فرض های گفته شده در بالا که همهی 5 مورد آن ناقص می باشند، باید به هدف خلقت انسان توسط پروردگار پی برد. نتیجه گیری از این بحث ها این است که هنوز کسی هدف خلقت انسان یا به عبارت بهتر و دقیق تر هدف اصلی و صحیح خلقت انسان را کسی یافت نکرده و درک نکرده است.

 از اینرو تمام دلایل ذکر شده در کتاب و یا مطالب بیان شده در جاهای دیگر نیز صرفاً با پیش فرض های ناقص بیان شده است و نمی تواند دلیل محکم و قانع کننده ای برای هدف خلقت به حساب بیاید. به عنوان مثال بنده اهداف آفرینش انسان مطرح شده در کتاب همراه با شرح آنرا در زیر آورده و دلایل رد آنها را بیان می کنم.

اهداف آفرینش انسان:

پیش فرض مطرح شده در کتاب: "حکمت الهی اقتضا می کند که کار بیهوده و بدون هدف انجام ندهد."

1-     آزمایش:

-          " آزمایش از راههای ثروت یا فقر و یا خیر یا شر و یا ترس و گرسنگی و کاهش اموال و ... صورت می پذیرد."

 

-          تمام اتفاقاتی که در زندگی روزمره ی ما رخ می دهد نشئت گرفته از نتیجه و اثر اعمالی است که خود ما در عمر خود آنها را انجام داده ایم.(ضرب المثل از ماست که بر ماست ) به عبارت دیگر تمام اتفاقات رخ داده در طول زندگی انسان نتیجه ی اعمال خود انسان می باشد و نه اتفاق عمدی از روی آزمایش انسان. به عقیده ی بنده انسان از همان بدو تولد مورد آزمایش است نه نوع اعمالی که در طول زندگی خویش مشاهده می کند. به عبارت دیگر همان تولد انسان آزمایش اوست. اما...

-          پیش فرض دیگری نیز در کتاب مطرح شده و آن اینست: "خداوند چون به همه چیز داناست، از امتحان انسان بی نیاز است."

-          از این پیش فرض این برداشت استنباط می شود که آزمایش نمی تواند هدف اصلی و یا حتی یکی از اهداف جزئی خلقت انسان به حساب بیاید. زیرا از آنجایی که خداوند به تمام اعمال ما انسانها آگاه است، اتفاقات و رخدادها صرفاٌ تلنگری است برای بیداری و هوشیاری انسان در امور زندگی خویش تا راه درست را از غلط تشخیص دهد.

2-     عبادت:

-          در کتاب گفته شده :"عبد کسی است که که همه ی وجودش به مولا و صاحب خود تعلق دارد، بدین گونه که اراده اش تابع اراده ی او و خواستش تابع خواست اوست و در اطاعت از او هرگز سستی نمی کند."

-          در جای دیگری از کتاب نیز گفته شده:"حقیقت عبادت آن است که انسان به پروردگار توجه کند."

-          اگر قرار باشد اراده ی انسان (عابد) تابع اراده ی خدا باشد پس هر کاری که خدا بخواهد انسان می تواند و باید انجام دهد. همانند فرد عروسک گردانی که با نخ های متصل به عروسک آنرا بازی می دهد.

-          انسان خود دارای آزادی و اختیار است و این مسئله با این جمله منافات دارد. از طرفی می دانیم که خدا از همه ی امور بی نیاز است ائم از عبادت. پس باز این دلیل نیز همانند دلیل قبل که آزمایش بود رد می شود.

3-     رحمت الهی

-          رحمت الهی یکی از صفات خداوند است. اگر قرار باشد که اعلام و نمایاندن یکی از صفات الهی دلیل اهداف آفرینش انسان باشد، اولاً پس چرا بقیه ی صفات الهی شامل اهداف آفرینش انسان نیستند؟؟! ثانیاً باز به دلیل قبل بر می گردد و آن اینکه خدا از اثبات صفت خود به دیگران بی نیاز است، زیرا خود مخلوقات با مشاهده به آثار و نتایج خلقت خود و سایر موجودات به این امر پی می برند.

4-     ملاقات الهی

-          برای این موضوع نیز می توان گفت اگر خداوند می خواست می توانست موجود دیگری خلق کند، آن هم در کنار خویش و روبروی خویش تا همه ی آنها بتوانند خدا را ملاقات کنند. پس چرا انسانی را خلق کرد که هم دور از او باشد و هم نخواهد برای ملاقات او تلاش کند؟ شاید دلیل خیلی محکمی نباشد ولی بنده ملاقات الهی را نیز جزء دلایل اهداف آفرینش نمی دانم.

    به غیر از این دلایل، تمامی پیش فرض های گفته شده در داخل کتاب برای اثبات حرفهای گفته شده ی خود نیز نیاز به تعریف و اثبات دارند. برای توضیح بیشتر مثالی می زنم: به عنوان مثال برای اینکه زوجیت x8 را اثبات نمائیم، پیش فرض مطرح شده برای آنرا x4 در نظر می گیریم، یعنی x4 زوج است در نتیجه x8 نیز زوج است. در حالی که خود x4 نیز نیاز به اثبات زوجیت دارد یعنی باید یک مرتبه عقب تر برای اثبات دلیل آن برویم، یعنی باید اثبات شود x2 زوج است در نتیجه x4 و در نهایت x8 زوج است. (x2 à x4à x8) به عبارت دیگر پیش فرض های مطرح شده نیز به دلیل و اثبات نیاز دارد.

    حال با توجه به گفته های قبل، جمع بندی بدین صورت در می آید:

-          هدف آفرینش آزمایش نیست،

-          هدف آفرینش عبادت نیست،

-          هدف آفرینش ملاقات الهی نیست،

-          هدف آفرینش رحمت نیست و

-          هدف آفرینش هیچ کدام از صفات الهی نیز نیست.

    به نظر بنده هدف خدا از خلقت ما انسانها ورای تصور و ذهنیت ماست، یعنی دلیل و هدفی پشت این خلقت نهفته است که از درک تمامی انسانها و شاید به جرات حتی پیامبران و امامان نیز فراتر است. هر چند انسان از لحاظ روحی و تفکری محدود نیست ولی چون وابسته به چیز محدودی بنام جسم و بدن است نمی تواند خود را تا به آن درجه از شعور و کمال برساند تا بتواند هدف خلقت انسان (یا به عبارت دقیق تر و قشنگ تر حکمت خلقت انسان) را بیابد. می توان این تصور را نمود که بعد از مرگ چون روح از بدن جدا شده و به عالم دیگری می رود، روح انسان می تواند این حکمت را درک کند. درجات درک را می توان به طیف های نوری تشبیه نمود. طیف های نوری شامل نور مرئی، ماوراء بنفش، مادون قرمز، رادیویی، اشعه x و گاما می باشد. درجات درک انسانها نیز به همین شکلند یعنی انسان نهایتاً تا امواج رادیویی و یا اشعه x دست پیدا می کند ولی مرتبه ی اعلی و نهایی ادراک یعنی امواج گاما هنوز کشف نشده و یا حتی اصلاً کشف نمی شود.(البته در این دنیا)

امین عباسی حبشی

دانشگاه تفرش

 

نظر بدهيد

يكشنبه 20 تير 1389، ساعت 9:42
دسته بندي ها: اعتقادی 
   

تئوری تكامل داروین

سید مسلم علم خواه
   


قبل از پاسخ به عنوان مقدمه به معرفی «تكامل انواع» و نظر مقابل آن تا زمینه برای پردازش مطلب اصلی آماده شود.
یادآوری:
از آنجا كه مادی‌گراها خواسته‌اند از این نظریه به نفع خود سوء‌ استفاده كنند و آنرا دلیلی بر عدم نیاز طبیعت به خدا قلمداد كنند، یادآور می‌شویم: نه «تحول انواع» مخالفتی با اصول خداشناسی دارد و به «ثبات انواع» از دلایل خداشناسی است بلكه هر دو طرف نسبت به اثبات خدا یكسان است. زیرا آنچه اثبات خدا بر آن تكیه دارد برهان نظم است خواه این نظم به صورت «ثبات انواع» باشد یا «تكامل انواع».1
تعریف:
الف. تكامل انواع (ترانسفورمیسم): انواع موجودات زنده در ابتدا به شكل كنونی نبودند، بلكه پس از آنكه نخستین سلول‌های موجود زنده پیدا شد، به تدریج تكامل یافتند و از نوعی به نوع دیگر تغییر شكل دادند و انواع موجودات را بوجود آوردند كه كامل‌ترین حلقه‌ی آن انسان است.
ب. ثبات انواع (فیكسیسم): انواع جانداران هر كدام جداگانه از آغاز به همین شكل كنونی ظاهر گشتند و هیچ نوع، به نوع دیگر تبدیل نشده است و طبعاً انسان هم دارای خلقت مستقلی بوده است.2
تاریخچه:
اولین كسی كه این نظریه را با روش علمی تشریح كرد دانشمند معروف فرانسه، «لامارك»3 می‌باشد ولی جهان علم در آن زمان نتوانست آنرا هضم كند اما هنگامی كه پس از او «چارلز داروین»4 دانشمند انگلیسی آنرا مطرح كرد به خاطر تغییر شرایط پذیرفته شد و به همین خاطر وی به عنوان پایه‌گذار «تحول انواع» معرفی گردید.5
اصول چهارگانه‌ی دارونیسم:
1. تنازع بقا: هر موجودی با صدها عامل نابود كننده روبروست، ولی می‌خواهد عوامل باقی ماندن خود را تحصیل كند از این رو همواره میان موجودات عالم، كشمكش است.
2. انتخاب اصلح: در میدان مبارزه، پیروزی با كسی است كه قوی‌تر است و به شرایط قوی‌تر مجهزتر.
3. قانون وراثت: هر اختلافی در پدر و مادر رخ دهد به عینه به فرزندان انتقال می‌یابد و در طول زمان به صورت یك تغییر كلی و نوعی درمی‌آید.

4. سازش با محیط: در صورتی كه محیط تغییر كند جانور تغییر متناسب با آن تغییر كرده، و به مرور زمان اعضایی كه نیاز دارد به وجود می‌آورد و اعضایی را كه نیاز ندارد از دست می‌دهد.
* او شجره‌ی انسان را به میمون رسانده و آن هم به «سمور» می‌رسد كه قدر مشترك (واسطه) میان آن دو نیز، همان «پریمات‌ها» هستند.6
دارونیسم در عصر حاضر یا فرضیه‌ی موتاسیون:
فرضیه‌ی «تكامل انواع» همراه با انواع موافقت‌ها و فی نفت‌ها، گذشته‌ی پر فراز و نشیبی دارد.
اما اكنون اگر چه دلایل دانشمندان گذشته ارزش خود را از دست داده است اما خود «تحول انواع» هنوز دارای ارزش است و دانشمندان می‌كوشند از راه دیگری آنرا اثبات كنند.
این همان «جهش» یا «موتاسیون» است؛ كه البته بر خلاف نظر داروین تدریجی نیست، بلكه دفعی و ناگهانی است و چون در ژنها رخ می‌دهد قابل انتقال به نسل دیگر است؛ بر خلاف صفات اكتسابی، كه در این میان واسطه‌ای میان موجود تغییر یافته و موجود قبلی وجود ندارد.7
قرآن كریم و نظریه تكامل:
قرآن كریم به عنوان یگانه كتاب آسمانی موجود ـ‌كه به اعتقاد همه‌ی دانشمندان اسلامی از هر گونه تحریف مصون مانده است ـ در آیات متعددی، از خلقت انسان سخن به میان آورده و از همین رو پژوهش‌هایی كه پیرامون نظریه‌ی تكامل صورت گرفته بیشتر به بررسی مساله خلقت انسان از دیدگاه قرآن معطوف گردیده است.8
ما در ابتدا دیدگاه‌های مختلف را در این باره بیان كرده و سپس به سراغ آیاتی می‌رویم كه بر اثبات یا نفی نظریه تكامل به آنها استناد جسته‌اند.
دیدگاه دانشمندان:
1. رد نظریه تكامل و تمسك به ظاهر برخی از آیات خلقت:9
ظاهر برخی آیات دلالت بر خلقت مستقیم انسان از خاك دارد10 كه با تئوری كامل در تعارض است. البته این قبیل دانشمندان تعارض را وقتی مسلم می‌دانند كه این نظریه از تئوری بودن خارج و به قانون تبدیل ‌شود، و برای آن موقع نیز راه را باز گذاشته‌اند. آنها می‌گویند: ظواهر به گونه‌ای نیست كه قابل تاویل نباشد11 ]و آنها آیات را به وسیله آیات دیگر، كه تا حدی تكامل انواع را می‌رسانند می‌توان تفسیر كرد[. این نظریه‌ پرطرفدارترین نظریه در بین دانشمندان اسلامی می‌باشد.
حتی برخی گفته‌اند: آیات در این زمینه صراحت دارند و اگر هم این نظریه اثبات شود آفرینش انسان ـ ‌به خاطر وحی ـ از این قاعده مستثنی خواهد بود.12
2. پذیرش نظریه تكامل و تطبیق آن بر برخی از آیات:
برخی افراد13 نظریه‌ی تكامل را پذیرفته و آن را موافق قرآن دانسته‌اند، و آیات مخالف را تاویل كرده‌اند.
نظریه تكامل در آیینه آیات
آیات قرآن را در رابطه با رد یا اثبات این نظریه به سه دسته می‌توان تقسیم كرد:
آیاتی كه در اثبات نظریه تكامل مورد استناد واقع شده‌اند.
1. آیاتی كه خلقت همه چیز را از آب می‌داند.14
2. آیاتی كه خلقت را به سه مرحله تقسیم می‌كند:15
2 ـ 1. بعد از خلقت و قبل از شكل‌گیری انسان؛
2 ـ 2. بعد از شكل‌گیری انسان و قبل از انتخاب آدم؛
2 ـ 3. انتخاب آدم از بین انسان‌ها و بعد، امر كردن فرشتگان به سجده‌ی بر آدم.16
3. آیاتی كه به مرحله‌ی اول آفرینش انسان اشاره می‌كند:
3 ـ 1. آفرینش انسان از خاك؛17
3 ـ 2. آفرینش انسان از آب؛18
3 ـ 3. آفرینش انسان از نطفه.19
4. آیاتی كه به مرحله‌ی دوم آفرینش انسان اشاره دارد (بعد از شكل‌گیری و قبل از انتخاب آدم.)20
5. آیاتی كه به مرحله‌ی سوم آفرینش انسان اشاره دارد. (انتخاب آدم از بین انسان‌ها).21
آیاتی كه در رابطه با اثبات نظریه «ثبات انواع» مورد استناد واقع شده است:
1. آنها كه خلقت همه‌ی انسان‌ها را از نفس واحد می‌دانند؛22
2. آنها كه خلقت آدم(ع) را از خاك می‌دانند.23
آیاتی كه قابل انطباق با هر دو نظریه «تكامل انواع» و «ثبات انواع» است.24
جمع‌بندی و بررسی نظریه تكامل و قرآن:
آیات نامبرده در راستای استدلال بر نظریه‌های یاد شده، مورد رد و اثبات شدید صاحب‌نظران قرار گرفته‌ است كه مجال ذكر آنها نیست. در این باره لازم است به دو نكته توجه داشت:
اول آنكه این نظریه هر چند هنوز اثبات نشده است» ولی مورد قبول بیتشرجوامع علمی (علوم تجربی) قرار گرفته و نظریه‌ی «ثبات انواع» تغییر به صورت یك احتمال در كنار آن مطرح است و از طرف دیگر آیات قرآن هم قابل انطباق بر هر دو نظریه است،‌و هم به گونه‌ای اس تكه طرفدار یك تئوری می‌تواند با آوردن احتمالات متعدد آیات، استدلال دیگری را ابطال كند.
بنابراین:
1. باید دقت نمود كه این مساله هنوز در حد یك نظریه است.
2. به صورت قطعی نمی‌توان گفت كه قرآن در این زمینه چه نظری دارد، بله برای هر كدام می‌توان شواهدی اقامه نمود، و محققین مختلف هم ممكن است در روند تحقیقات خود به یك سمت متمایل شوند ولی بهتر آن است كه تا اثبات یا رد قطعی این نظریه، برداشت از آیات به صورت احتمالی بیان شود.
3. در صورت اثبات این نظریه، آیات به گونه‌ای نیست كه با آن تضاد داشته باشند.25
برای مطالعه بیشتر مراجعه فرمایید به:
1. تكامل زیستی و آیات آفرینش، ابراهیم كلانتری، ناشر موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، 1382.
2. تكامل در قرآن، علی مشكینی اردبیلی، ترجمه: ق. حسین‌نژاد، نشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
3. نظریه تكامل از دیدگاه قرآن، مسیح مهاجر، نشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1363، داروتیسم یا تكامل انواع، جعفر سبحانی، انتشارات توحید.
4. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، د. محمدعلی رضایی اصفهانی، ج 2، انتشارات كتاب مبین، چاپ چهارم، 1383.
5. خلقت انسان در قرآن، استاد محمدتقی مصباح یزدی.
6. آفرینش و انسان، محمدتقی جعفری.
7. خلقت انسان، یدالله سحابی.
8. قرآن، طبیعت و تكامل، مهدی بازرگان.
9. تفسیر نمونه، آیت‌الله مكارم شیرازی، ج 11.

1 . دارونیسم یا تكامل انواع، جعفر سبحانی، ص 18 و 19، انتشارات توحید.
2 . ر.ك: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، د. محمدعلی رضایی اصفهانی، ج 2، انتشارات كتاب مبین، چاپ چهارم، 1383.
3 . (1829 ـ 1744 م).
4 . (1882 ـ 1809 م).
5 . ر. ك: دارونیسیم یا تكامل انواع، استاد جعفر سبحانی، انتشارات توحید، ص 15 ـ 17.
6 . ر.ك: همان، ص 57، 63.
7 . ر.ك: همان، ص 120 و 121.
8 . تكامل زیستی و آیات آفرینش، ابراهیم كلانتری، ص 42 و 43، ناشر: موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، 1382.
9 . نظریه تكامل از دیدگاه قرآن، مسیح مهاجری، ص 54.
10 . «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشَرٌ تَنتَشِرُونَ» روم / 20.
11 . همان، ص 56 و 59.
12 . همان، ص 60 و 66.
13 . خلقت انسان، یدالله سحابی، ص 188، به نقل از نظریه تكامل از دیدگاه قرآن.
14 . انبیاء / 30، نور / 45.
15 . اعراف / 11، حجر / 26 ـ 29.
16 . پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، همان، ص 256 ـ 261.
17 . انعام / 2، ص / 71، سجده / 8، مومنون / 12، صافات / 11، حجر / 29.
18 . فرقان / 54، سجده / 8 ـ 9.
19 . دهر / 2.
20 . بقره / 213.
21 . آل عمران / 33 (همان، ص 262 ـ 269)
22 . انعام / 98.
23 . آل عمران / 59.
24 . نحل / 4، كهف / 37، انفطار / 87، علق / 21 (همان، ص 275 ـ 276)
25 . برگرفته از پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، همان، ص 276.

 

نظر بدهيد

شنبه 19 تير 1389، ساعت 21:28
دسته بندي ها: اعتقادی 
   

علم در قرآن

سید مسلم علم خواه
   


مفهوم‌شناسی علم:
واژه «علم» به معنای «دانش» و «دانستن» می‏آید تعریف‏های اصطلاحی متعددی دارد.1 و در اینجا علوم تجربی یعنی «مجموعه فضایای حقیقی است كه از راه تجربه حسی قابل اثبات است.»
در مورد تقسیم علوم نیز تقسیم طرح‏های متعددی ارائه شده2 كه ما به تقسیم علوم بر اساس روش، بسنده می‏كنیم:
تقسیم‏بندی علوم براساس روش:
در این تقسیم، علوم، به چهار گروه تقسیم می‏شود كه به این شرح است:
الف: علوم تجربی3: كه شامل دو قسم می‏شود:
اول: علوم طبیعی4 مانند: فیزیك، شیمی، زیست‏شناسی و...
دوم: علوم انسانی5 مانند: جامعه‏شناسی، اقتصاد و...
روش این علوم، براساس مشاهده و تجربه حسی است.
ب: علوم عقلی: كه آن نیز شامل دو قسم می‏شود:
اول: علوم منطق و ریاضیات كه تا قبل از برتراند راسل، گمان می‏شد ریاضیات اصل منطق است ولی او اثبات كرد كه منطق، اصل ریاضیات است.
دوم: علم راجع به واقع، یعنی فلسفه كه شامل فلسفه‏های مضاف (مانند فلسفه اخلاق، فلسفه تاریخ و...) و فلسفه‏های غیرمضاف (مانند متافیزیك یا امور عامه) می‏شود.
ج: علوم نقلی: مانند علم تاریخ، لغت و... كه در آن‏ها از نقل استفاده می‏گردد (البته منظور در اینجا علوم تعبدی شرعی نیست)
د: علوم شهودی: كه با علم حضوری، به دست می‏آید مانند: علوم پیامبران‏(ع) و عرفا. شاید این طبقه‏بندی، كاملترین تقسیم علوم باشد، كه تاكنون ارائه شده است.
منابع و روش‏های علمی كه در قرآن به آنها اشاره شده است:
قرآن كریم به روش‏های علمی یعنی چهار قسم علوم فوق و منابع مختلف علم اشاره كرده است؛ یعنی: گاهی به شیوه عقلی توجه كرده و انسان‏ها را به خردورزی و تفكر فرامی‏خواند و تشویق می‏كند.6
و گاهی توجه انسان را به طبیعت جلب می‏كند و او را به كیهان‏شناسی و طبیعت‏شناسی و انسان‏شناسی و... تشویق می‏كند.7
و گاهی توجه انسان را به عمق تاریخ جلب می‏كند و داستان‏های عبرت‏آموز پیامبران و ملت‏های پیشین را بیان می‏كند، و یا وقایع تاریخی صدر اسلام (همچون جنگ‏ها و...) را گزارش و ثبت می‏كند.8
و گاهی از وحی و الهامات الهی به انسان‏ها سخن می‏گوید9 و علم الهی را كه از نزد خدا به برخی انسان‏ها می‏رسد (= علم لدنی) گوشزد می‏كند.10
آری هر چند هدف قرآن بیان جزئیات تمام علوم بشری نیست11 اما می‏توان در قرآن اشاراتی به علوم مختلف یافت. به عبارت دیگر قرآن به روش تعقلی، تجربی، نقلی و شهودی توجه كرده است و نمونه‏هایی از آن‏ها را در قرآن یادآوری نموده است و همین توجه قرآن به روش‏ها و منابع علوم، به معنای لزوم به كارگیری این منابع است.
كاربردهای علم در قرآن:
واژه «علم» در قرآن كریم به چند معنا به كار رفته است:
الف: علم به معنای خاص یعنی «الهیات»:
قرآن كریم هدف آفرینش جهان را آگاهی انسان از «علم و قدرت الهی» معرفی می‏كند.12 یعنی آگاهی از صفات خدا را به عنوان علم اعلی و هدف خلقت برشمرده است.
و نیز در برخی آیات قرآن از علم «لدنی» یعنی دانشی كه خدا به انسان آموزش می‏دهد سخن گفته شده است.13
البته این معنای از علم، از مصادیق مهم دانش، بلكه با فضیلت‏ترین علم است، چرا كه ارزش هر علم به معلوماتی است كه انسان می‏آموزد،14 و هنگامی كه معلومات یك علم، آگاهی از صفات خدای متعال باشد، آن علم ارزش بیشتری دارد، چرا كه بهترین و با ارزش‏ترین معلومات جهان را می‏آموزد.
ب: علم به معنای عام:
قرآن كریم می‏فرماید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ»15 «آیا كسانی كه می‏دانند و كسانی كه نمی‏دانند برابرند.»
به نظر می‏رسد مقصود از «علم» در این آیه مطلق علم و دانش است كه شامل همه اقسام علم مفید می‏شود.16
و در آیه دیگر می‏فرماید: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ»17
«خدا كسانی از شما را كه ایمان آورده‏اند و كسانی را كه به آنان دانش داده شده، به رتبه‏هایی بالا می‏برد.»
در این آیه نیز «ایمان و علم» به عنوان دو معیار جداگانه برای برتری افراد شمرده شده است. از این جداسازی روشن می‏شود كه خود «علم» موجب فضیلت افراد است، و این علم مقید به الهیات نشده است پس مطلق است و شامل همه دانشمندان می‏شود.18
و در آیه دیگر می‏فرماید: «إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»19
«از میان بندگان خدا، فقط دانشوران از او هراس دارند.»
در این آیه نیز از دانشورانی یاد شده كه نشانه‏های خدا را می‏شناسند و عظمت و مقام او را در می‏یابند از این رو از نافرمانی او هراسناكند،20 اما جالب این است كه بخش قبلی آیه فوق و آیه قبل از آن سخن از نشانه‏های خدا در صحنه طبیعت همچون نزول باران، رویش میوه‏های رنگارنگ، جاده‏های كوهستانی رنگارنگ و انسان‏ها و جنبندگان و دام‏ها با رنگ‏های مختلف است، سپس از دانشمندان فوق الذكر یاد می‏شود. این مطلب نشان می‏دهد كه مقصود از علم، دانشوران در این آیه، علوم طبیعی نیز هست، یعنی دانشمندانی كه از طبیعت‏شناسی به خداشناسی می‏رسند.21
كاربردهای علم در احادیث:
واژه «علم» در احادیث نیز به معنای احض و اعم به كار رفته است، برای مثال:
1. از امام صادق(ع) حكایت شده: «علم به كثرت آموختن نیست بلكه علم نوری است كه هر كس را خدا بخواهد هدایتش كند، در دل او قرار می‏دهد.»22
2. از امام باقر(ع) حكایت شده: «هر كس بدانچه می‏داند عمل كند، خدا دانش آنچه را نمی‏داند به او ارزانی می‏دارد.»23
اینگونه احادیث به علوم الهی اشاره می‏كند، یعنی علم را به معنای احص به كار برده است.
3. از امام علی‏(ع) حكایت شده كه: «علوم چهار قسم است: علم فقه برای ادیان و علم پزشكی برای بدن‏ها، و علم نحو (دستور زبان) برای زبان، و علم كیهان‏شناسی برای زمان‏شناسی»24
مشابه این روایت كه با مضمون‏ها و تقسیم‏بندی‏های مختلف حكایت شده است اشاره به علوم تجربی و دینی دارد. یعنی علم را به معنای اعم به كار برده است.
جمع‏بندی و نتیجه‏گیری:
از این مباحث روشن می‏شود كه اگر در قرآن و احادیث علم را معیار برتری معرفی می‏كند و دانشمندان را تشویق می‏كند، مقصود همه اقسام علوم مفید و دانشمندان همه رشته‏های علمی مفید است.
البته ارزش هر علم به معلومات و دانسته‏هایی است كه افراد می‏آموزند، اگر دانش الهی باشد، آن علم ارزش بیشتری دارد.
لازم به یادآوری است كه دانش الهی نیز مراتب دارد یعنی علوم تجربی كه دارای جهت‏گیری الهی باشد و انسان را از راه طبیعت‏شناسی، كیهان‏شناسی، جنین‏شناسی و... به خداشناسی بیشتر رهنمون شود، به نوعی از علوم الهی شمرده می‏شود.
علامه طباطبائی‏(ره) پس از اشاره به آیاتی كه از علم تجلیل می‏كند، در مورد دعوت قرآن به علوم مختلف می‏نویسند:
«قرآن مجید در آیات بسیاری (كه به سبب وفور و كثرت به نقل آن‏ها نپرداختیم) به تفكر در آیات آسمان و ستارگان و اختلافات عجیبی كه در اوضاع آنها پدید می‏آید و نظام متقنی كه بر آن‏ها حكومت می‏كند دعوت می‏كند.
و به تفكر در آفرینش زمین و دریاها و كوه‏ها و...
به تفكر در آفرینش شگفت‏آور نبات [= گیاهان‏] و نظامی كه در زندگی آنان جریان دارد... به تفكر در خلقت خود انسان و اسرار و رموزی كه در ساختمان وجودش نهفته و... و بدین ترتیب به تعلّم علوم طبیعی و ریاضی و فلسفی و فنون ادبی و بالاخره همه علومی كه در دسترس فكر انسانی است و تعلم آنها به نفع جهان بشری و سعادت بخش جامعه انسانی می‏باشد دعوت می‏كند.
آری قرآن مجید به این علوم دعوت می‏كند به این شرط كه به حق و حقیقت رهنما قرار گیرند و جهان‏بینی حقیقی را كه سرلوحه آن خداشناسی می‏باشد در برداشته باشند. وگرنه علمی كه انسان را سرگرم خود ساخته از شناختن حق و حقیقت باز دارد در قاموس قرآن مجید با جهل مرادف است.»25
قرآن زمینه‏ساز پیدایش و رشد علوم:
همانطور كه بیان شد تشویق دانش و دانشمندان، بوسیله قرآن، سرچشمه پیدایش و رشد بسیاری از علوم در جهان اسلما شد، بطوری كه پس از دو قرن تمدنی پویا و شكوفا بوجود آمد، اینك نگاهی گذرا به فهرست این علوم می‏اندازیم:
الف: علومی كه قرآن مستقیم باعث پیدایش آن‏ها شده است:
در میان مسلمانان برخی علوم وجود دارد كه موضوع آنها خود قرآن كریم است. یعنی بعد از نزول قرآن و در رابطه مستقیم با آن بوجود آمده است و كم‏كم رشد یافته و بصورت دانش مستقل درآمده است، كه این علوم گاهی به الفاظ قرآن و گاهی به معانی و معارف قرآن می‏پردازد، و در طول تاریخ در مورد هر كدام از آن‏ها كتاب‏های متعدد نوشته شده است، از جمله:
1. علم تجوید قرآن: كه به كیفیت تلفظ حروف و حالات آن‏ها می‏پردازد و مبانی و فنون این امر را بررسی و بیان می‏كند.
2. علم قرائات: كه به ضبط قرائت‏های هفتگانه (یادهگانه یا چهارده‏گانه) قرآن می‏پردازد و تاریخ و دلایل و قاریان آن‏ها را بیان می‏كند.
3. دانش رسم الخط قرآن: كه به قواعد نگارش خط عربی بطور عامل و خط قرآن بصورت خاص می‏پردازد و اقسام خط (نسخ، كوفی و...) و ویژگی‏های آن‏ها را بیان می‏كند.
4. علوم قرآن: كه در مورد اطلاعات مربوط به قرآن در حوزه محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، تاویل، باطن و... می‏پردازد.
5. فقه القرآن: دانشی كه به مباحث آیات الاحكام و دیدگاه‏ها و دلایل آن‏ها می‏پردازد.
6. علم تفسیر: دانشی كه به بیان معانی و مقاصد آیات قرآن می‏پردازد و به دو صورت تفسیر ترتیبی و موضوعی انجام می‏گیرد و در طول تاریخ اسلام هزاران كتاب در مورد آن نگارش شده است.
7. علم حدیث: قرآن كریم پیامبر اسلام‏(ص) را بیان كننده و مفسر قرآن معرفی كرد،26 از این رو سنت ایشان نقش تفسیر قرآن را بعهده گرفت و احادیث تفسیری شكل گرفت و بعدها ده‏ها كتاب تفسیر روائی را در زمینه نگارش یافت و روایات پیامبر(ص) و اهل بیت‏(ع) را در زمینه قرآن جمع‏آوری شد.27
ب: علومی كه قرآن غیرمستقیم باعث پیدایش آنها شده است:
در میان مسلمانان علومی وجود دارد كه در اثر تشویق قرآن به علم و یا برای خدمت‏رسانی به علوم دسته اول (مثل تفسیر) بوجود آمد و كم كم رشد كرد و بصورت دانش‏های مستقل پدیدار گشت، و در طول تاریخ اسلام كتاب‏های متعددی در مورد آن‏ها به نگارش درآمد از جمله:
1. علم درایة: كه برای بیان اصطلاحات مربوط به حدیث و تحولات آنها شكل گرفت.
2. علم رجال: كه برای بیان حالات راویان و سند روایات شكل گرفت.28
3. علم كلام: دانشی كه مباحث اعتقادی را بیان و از آن‏ها دفاع می‏كند، علم كلام اسلامی كه ریشه در آیات اعتقادی و احادیث اسلامی دارد، و كم كم بصورت یك علم منسجم درآمد.
4. علم فقه: كه به استنباط قوانین شرعی از آیات الاحكام و احادیث فقهی می‏پردازد و كم كم بصورت علم مستقل و گسترده‏ای در جهان اسلام درآمد.
5. علم اصول الفقه: كه قوانین مربوط به استنباط از قرآن و حدیث را بیان می‏كند و در حقیقت منطق فهم آنهاست كه بصورت مقدمه علم فقه نمودار شد اما در حقیقت مقدمه علم تفسیر و حدیث و فقه و... است. این دانش در طول اعصار به یكی از پیشرفته‏ترین علوم مسلمانان تبدیل شد.
6. علوم ادبی عرب: كه شامل علم نحو، صرف، اشتقاق، معانی، لغت و وجوه و نظائر می‏شود. این علوم برای فهم بهتر و منضبط آیات قرآن و نیز برای تلفظ صحیح آیات بنیان‏گذاری شد،29 ولی از آنجا كه فواید عام برای تمام علوم داشت و مقدمه فهم تلفظ و نوع متنی بود، كم كم بصورت علوم مستقل درآمد و میراث گرانبهایی برای ملت عرب سامان یافت، و دانشمندان و متخصصان فارسی و تركی و... نیز در این زمینه نگارش یافت، و حتی بر ادبیات فاسری و تركی و... نیز تاثیرات مثبت گذاشت.30 این علم در اسلام از «قصص قرآن» و پیامبران و سیره پیامبر(ص) و احادیث شروع شد سپس بصورت تاریخ قبل و بعد از اسلام و تاریخ جهان پدیدار شد و مورخان بزرگ و كتاب‏های تاریخ را شكل داد.31
ج: علومی كه قرآن باعث رشد آنها شده است.
برخی علوم در فرهنگ و تمدن‏های ملت‏های مختلف وجود داشته و گاهی از یك ملت به ملت دیگر منتقل می‏شود و رشد می‏یابد و گاهی این جریان بر عكس می‏شود.
مسلمانان نیز از این قاعده مستثنی نبوده‏اند و برخی علوم را از یونانیان، ایرانیان و هند ترجمه كردند و بر عمق و وسعت آن‏ها افزودند، از جمله:
1. فلسفه: كه در آغاز از یونان وارد كشورهای اسلامی شد و كم كم تحت تاثیر تفكر اسلامی قرار گرفت و تغییراتی پیدا كرد، بطوری كه همه مسائل متن و براهین و ادله آنها را می‏توان در قرآن و حدیث پیدا كرد.32
2. منطق: هر چند كه اصل این علم نیز از یونان به حوزه علوم مسلمانان راه یافت اما با توجه به اینكه قرآن به برهان و استدلال و جدال نیكو33 و... توجه كرده بود، مسلمانان نیز به علم منطق توجه كردند و این علم پیشرفت زیادی در مسلمانان پیدا كرد و كتاب‏های متعددی در این زمینه نگارش یافت.
3. ریاضیات: این علم نیز با توجه به تشویق قرآن به علم در بین مسلمانان پیشرفت زیادی كرد.
4. علوم پزشكی: در بین مسلمانان رشد زیادی كرد. كه این مطلب تحت تاثیر توجه قرآن به امور بهداشتی34 و نیز توجه احادیث به آنها بود.
5. كیهان‏شناسی (نجوم): ماه و خورشید و ستارگان و حركت آن‏ها اشاره داشت35 و مسلمانان برای قبله یابی و نیاز به این علم داشتند، كیهان‏شناسی در بین مسلمانان رشد زیادی یافت بطوری كه رصدخانه‏های متعدد بنا شد.
علامه طباطبائی‏(ره) در این زمینه می‏نویسند: «به جرئت می‏توان گفت كه عامل اصلی اشتغال مسلمانان به علوم عقلی از طبیعیات و ریاضیات و غیر آن‏ها بصورت نقل و ترجمه در آغاز كار و به نحو استقلال و ابتكار در سرانجام همان انگیزه فرهنگی بود كه قرآن مجید در نفوس مسلمانان فراهم كرده بود.»36
یادآوری 1: البته در این مورد علوم و فنون دیگری نیز تحت تاثیر قرآن پدید آمد یا رشد یافت كه ذكر همه آن‏ها در حوصله این نوشتار نیست. همانطور كه توضیح همه موارد فوق و ذكر آیات آن‏ها مجال بیشتری می‏طلبد.

 

نظر بدهيد

شنبه 19 تير 1389، ساعت 21:28
دسته بندي ها: قرآنی 
   

فرضیه مهبانگ Big-Bang

سید مسلم علم خواه
   

چگونگی پیدایش جهان از اندیشه‏هایی بوده كه همیشه فكر بشر را مشغول كرده است. قرآن كریم در آیات متعددی اشاراتی به این مسأله كرده است و دانشمندان كیهان شناس نیز در این مورد نظریاتی ابراز كرده‏اند و حتی بعضی صاحبنظران خواسته‏اند با انطباق آیات قرآن با برخی از این نظریات علمی، اعجاز علمی قرآن را اثبات كنند كه این مطالب قابل نقد و بررسی است.
مفسران و صاحبنظران در این مورد به این آیات توجه كرده‏اند:
«ثم استوی الی السماء و هی دخان»1
«سپس آهنگ [آفرینش‏] آسمان كرد، و آن دودی بود.»
«او لم یر الذین كفروا ان السموات و الارض كانتا رتقاً ففتقناهما و جعلنا من الماء كل شی حی افلا یؤمنون»2
«آیا كسانی كه كفر ورزیدند ندانستند كه آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم، و هر چیز زنده‏ای را از آب پدید آوردیم؟ آیا [ باز هم] ایمان نمی‏آورند؟»
نكات:
1. «دخان» در لغت به معنی چیزی است كه به دنبال شعله و لهیب آتش بر می‏خیزد.3
2. «سماء» در لغت به معنی طرف بالا است و در قرآن در معانی و مصادیق متعددی به كار رفته است از جمله: جهت بالا (ابراهیم/ 24) - جوّ زمین (ق /9) - محل كرات بالا (فصلت/ 12)، آسمان معنوی (سجده/ 5) و...4
3. «رتق» چیز بهم پیوسته را گویند و «فتق» جدا كردن دو چیز متصل بهم را گویند.5
نظریه‏های علمی درباره پیدایش جهان:
در مورد پیدایش جهان چند دیدگاه عمده، در بین كیهانشناسان جدید وجود دارد كه عبارتند از:
الف: نظریه مهبانگ (انفجار بزرگ):
این نظریه از سال 1900 م پیشنهاد شد و هم اكنون از سوی اكثر اخترشناسان به عنوان بهترین نظریه موجود تلقی می‏شود. خلاصه این نظریه آن است كه حدود 20 بیلیون سال پیش تمام ماده و انرژی موجود در جهان، در نقطه‏ای بسیار كوچك و فشرده متمركز بوده است. این نقطه كوچك و بی نهایت چگال و مركب از ماده - انرژی منفجر شد و به فاصله چند ثانیه پس از انفجار این آتشگوی، ماده - انرژی با سرعتی نزدیك به سرعت نور در همه سو منتشر شد. پس از مدت كمی، احتمالاً چند ثانیه تا چند سال، ماده و انرژی از هم تفكیك شدند. و تمام اجزاء گوناگون جهان امروز از دل این انفجار نخستین بیرون ریخته‏اند.
هواداران این نظریه ادعا می‏كنند تمامی كهكشان‏ها، ستارگان و سیارات هنوز تحت تأثیر شتاب ناشی از انفجار، با سرعت زیادی از همدیگر دور می‏شوند و این مطلب بوسیله مشاهدات «ادوین هابل» (1919 م) تأیید شد.
«استفن ویلیام هاولینگ» كیهان شناس معروف معاصر پس از تشریح انفجار اولیه و مراحل اولیه آن تا تشكیل گازهای داغ و سوزان، این نظریه را به دانشمند روسی «ژرژگاموف» نسبت می‏دهد.
«با گذشت زمان، گازهای ئیدروژن و هلیوم موجود در كهكشان به پاره‏های ابر مانند تقسیم می‏شدند كه تحت أثر گرانش خود در هم فرو می‏نشستند... سپس در اثر درجه حرارت بالا واكنش‏های هسته‏ای شروع شد. و ستارگانی مانند خورشید ما تشكیل شد.
خورشید ستاره نسل دوم یا سومی است كه حدود پنج هزار میلیون سال قبل از ابر متشكله از گاز چرخانی كه محتوی سوپر نوواهای پیشین بوده است بوجود آمده است ...»6
دكتر «اریك اوبلا» مراحل پیدایش جهان را به هشت مرحله تقسیم می‏كند و می‏نویسد:
در مرحله اول (صفر تا 43 - 10 ثانیه) چیزی منفجر شد و تبدیل به گلوله آتشین شد.
در مرحله دوم (43 - 10 ثانیه تا 32 - 10 ثانیه) اولین سنگ بناهای ماده مثلا كوارك‏ها و الكترون‏ها از برخورد پرتوها با یكدیگر به وجود آمد.
در مرحله سوم (از 32 - 10 ثانیه تا 6 - 10 ثانیه) كیهان از مخلوطی از كوارك‏ها، لپتونها فوتونها و سایر ذرات دیگر تشكیل شده و خیلی سریع در حال از دست دادن حرارت بودند.
در مرحله چهارم (از 10 - 6 ثانیه تا 10 - 3 ثانیه) تقریباً تمام كوارك‏ها و ضد كواركها به صورت پرتو ذرّها به انرژی تبدیل می‏شوند.
در مرحله پنجم (از 10 - 3 ثانیه تا100 ثانیه) الكترونها و ضد الكترونها (پوزیترونها) در برخورد با یكدیگر به أشعه تبدیل می‏شوند.
در مرحله ششم (از 100 ثانیه تا 30 دقیقه) در درجه حرارت بسیار بالا اولین هسته‏های اتمهای سبك و پایدار مثل، هیدروژن و هلیوم ساخته می‏شوند.
در مرحله هفتم (از 30 دقیقه تا یك میلیون سال) گوی آتشین حرارت خود را از دست می‏دهد (به حدود 3000 درجه می‏رسد) و هسته اتم‏ها و الكترونها پیوند می‏خورد و آن مخلوط ذره‏ای قابل دیدن می‏شود.
در مرحله هشتم (از یك میلیون سال پس از خلقت تا امروز) از ابرهای هیدروژنی دستگاه‏های راه شیری، ستارگان و سیارات به وجود می‏آیند این سیر تحّول را در ایجاد ستارگان امروزه هم می‏توان هنوز مشاهده كرد.
ابرهای گازی كه قرار است از آنها ستاره بوجود آید به سوی همدیگر كشیده شده متراكم می‏شوند سپس به شكل گلوله در می‏آیند و اگر واكنشهای هسته‏ای پدید آید یك خورشید جدید متولد می‏شود.7
ب: نظریه حالت پایدار:
در سال 1940 این نظریه توسط (فردهویل)، اخترفیزیك‏دان انگلیسی پیشنهاد شد.
خلاصه این نظریه این است كه جهان نه تنها از نظر فضایی یكنواخت است (اصل كیهان شناختی) بلكه در طول زمان تغییر ناپذیر نیز هست.
این نظریه به حادثه خاصی نظیر انفجار بزرگ وابسته نیست. در نظریه حالت پایدار ستارگان و كهكشانها ممكن است تغییر كنند اما در هر زمان تصویر كلی جهان با تصویر امروزین آن، تفاوتی ندارد.
بر طبق این نظریه حالت انبساط جهان پذیرفته می‏شود امّا معتقدند كه به تدریج ماده جدیدی در بین كهكشان‏های دور شونده، ظاهر می‏شود این ماده جدید به تدریج اتم‏های هیدروژن را می‏سازد و آنها به نوبه خود ستارگان جدیدی را شكل می‏دهد.
تذكر: خلق پیوسته ماده از فضای خالی اشكالاتی را برای این نظریه پدید آورده است. و این نظریه بعد از كشف تفاوت سن ستارگان رد شد.
ج. جهان پلاسما:
تعداد كمی از اخترشناسان خلقت جهان را با مدل «هانس آلفون» دانشمند سوئدی می‏بینند.
خلاصه این نظریه آنست كه 99% جهان قابل مشاهده (عمدتاً ستارگان) از پلاسما ساخته شده است.
پلاسما گاز یونیده‏ای است كه بارهای الكتریكی آن از هم جدا شده‏اند. پلاسما، گاهی حالت چهارم ماده خوانده می‏شود. صاحبان این نظریه معتقد هستند كه انفجار بزرگ هیچگاه رخ نداده و جهان آكنده است از جریانهای الكتریكی غول آسا و میدانهای عظیم مغناطیسی. از این دیدگاه جهان ازلی است و به وسیله نیروی برقاطیس اداره می‏شود. بنابر این جهان آغازی معین و انجامی قابل پیش‏بینی ندارد. و كهكشانها حدود 100 بیلیون سال پیش شكل گرفته‏اند.
د: جهان انفجارهای كوچك (كهبانگ):
گروهی دیگر از اخترشناسان نظریه حالت پایدار دیگری را كه با رصدهای اخترشناسی انطباق خوبی دارد پیشنهاد می‏كنند. بر طبق این نظریه جهان بدون آغاز و انجام است. ماده بطور پیوسته در خلال انفجارهای كوچك (كهبانگ‏ها) و احتمالاً با همكاری اختروشهای اسرار آمیز خلق می‏شود در این نظریه جدید جهان بتدریج انبساط می‏یابد و كهكشانها شكل می‏گیرند.8
نكات تفسیری و اسرار علمی آیات:
1. در مورد آیه اول (فصلت/ 11) برخی از مفسران می‏نویسند:
«جمله (هی دخان - آسمانها در آغاز به صورت دود بود.) نشان می‏دهد كه آغاز آفرینش آسمانها از توده گازهای گسترده و عظیمی بوده است و این با آخرین تحقیقات علمی در مورد آغاز آفرینش كاملاً هماهنگ است. هم اكنون نیز بسیاری از ستارگان آسمان به صورت توده فشرده‏ای از گازها و دخان هستند.»9
2. در مورد معنای «رتق» و «فتق» (پیوستگی و جدائی) آسمانها و زمین كه در آیه دوم (انبیاء /30) آمده مفسران سه احتمال را مطرح كرده‏اند:
الف: به هم پیوستگی آسمان و زمین اشاره به آغاز خلقت است كه طبق نظرات دانشمندان، مجموعه این جهان به صورت توده واحد عظیمی از بخار سوزان بود كه بر اثر انفجارات درونی و حركت، تدریجاً تجزیه شد و كواكب و ستاره‏ها از جمله منظومه شمسی و كره زمین بوجود آمد و باز هم جهان در حال گسترش است.
برخی از روایات اهل بیت(ع) اشاره به این تفسیر دارد.10
ب: منظور از پیوستگی، یكنواخت بودن مواد جهان است به طوری كه همه در هم فرو رفته بود و به صورت ماده واحدی خودنمایی می‏كرد امّا با گذشت زمان، مواد از هم جدا شدند و تركیبات جدید پیدا كردند و انواع مختلف گیاهان و حیوانات و موجودات دیگر در آسمان و زمین ظاهر شدند.11
ج: منظور از به هم پیوستگی آسمان این است كه در آغاز بارانی نمی‏بارید و مقصود از به هم پیوستگی زمین آن است كه در آن زمان گیاهی نمی‏روئید امّا خدا این هر دو را گشود از آسمان باران نازل كرد و از زمین انواع گیاهان را رویاند.
روایات متعددی از اهل بیت(ع) اشاره به معنای اخیر دارد.12
تفسیر سوم (ج) با چشم قابل رؤیت است و با جمله «او لم یرَ الذین كفروا...» «آیا كسانی كه كافر شدند ندیدند...» سازگار است و با جمله ذیل آیه « و جعلنا من الماء كل شی‏ء حی » نیز هماهنگی دارد.
ولی تفسیراول و دوم (الف، ب) نیز با معنای وسیع این جمله‏ها مخالف نیست چرا كه گاهی رؤیت به معنی «علم» می‏آید. و از اینجاست كه برخی مفسران معتقدند كه مانعی ندارد آیه فوق دارای هر سه تفسیر باشد.13
3. استاد آیت اللّه معرفت بحث مفصلی در مورد آیه 30 سوره أنبیاء دارند. و معنای سوم (عدم بارش باران) را مخالف تعبیر آیه و تحقیق می‏دانند و روایاتی14 را كه در این زمینه حكایت شده ضعیف دانسته‏اند.
و امّا معنای دوم (پیدایش انواع و اقسام موجودات از یك چیز بهم چسبیده) را از قتاده، سعید بن جبیر، عكرمه از ابن عباس، فخر رازی15 نقل می‏كند و آن را نظری معروف در عصر قدیم و جدید می‏داند.
آنگاه معنای دیگری را از ابو مسلم اصفهانی نقل می‏كند كه «فتق» به معنای ایجاد و اظهار باشد. و این معنا را موافق كلام علی(ع) در نهج البلاغه (فتق الاجواء... ثم فتق بین السموات العُلی‏)16 می‏دانند.
و این معنا را موافق آیات 11 - 12 سوره فصلت « ثم استوی‏ الی السماء و هی دخان » معرفی می‏كنند. كه دخان همان ماده اولیه خلقت آسمانها و زمین است و از آن آسمان بوجود آمد. و واژه «ائتیا» در آیات سوره فصلت را به معنای امر تكوینی و ایجادی می‏دانند و از آیه استفاده می‏كنند كه ماده آسمانها قبل از وجودشان موجود بوده است و خدا صورت‏های آنها را ایجاد كرد.
آنگاه متذكر می‏شود كه پیدایش موجودات از یك اصل واحد در تورات به آن اشاره شده است. كه خدا جوهری را خلق كرد سپس با نظر هیبت به آن نگاه كرد به صورت آب در آمد و سپس آسمانها و زمین را از آنها خلق كرد و آنها را از همدیگر جدا ساخت.17 و آنگاه از طنطاوی نقل می‏كند كه مضمون این آیات معجزه علمی است.18
سپس ایشان مطالبی علمی در مورد پیدایش جهان از لاپلاس و دیگران نقل می‏كند و نتیجه می‏گیرد كه هدف قرآن بیان مطالب علمی نبوده است امّا اشاراتی به فتق آسمانها داشته است ولی حقیقت آن برای ما روشن نیست هر چند كه نظریه‏های علمی هم با آن موافق است. امّا ما به تطبیق این نظریات با قرآن نمی‏پردازیم.19
4. برخی صاحبنظران تحت عنوان پیدایش نخستین جهان با مطرح كردن آیه 11 سوره فصلت مطالبی را از دانشمندان مختلف در مورد انفجار اولیه نقل می‏كند و سپس از قول «ادوارد لوتركپل» می‏نویسد:
«علم نه تنها حدوث عالم را ثابت می‏كند بلكه روشن می‏سازد كه دنیا از حالت گازی در یك (لحظه معینی) در نتیجه یك انفجار بزرگ بوجود آمده است و این لحظه تقریباً پنج بیلیون سال پیش بوده و هنوز هم در حال توسعه است.»20
5. برخی از نویسندگان معاصر نیز آیات (سوره فصلت/ 11 و انبیاء/ 30) را مطرح می‏كند و با توجه به هماهنگی این آیات با اكتشافات دانشمندان آنرا دلیل معجزه بودن قرآن می‏داند.
ایشان می‏نویسد: «علم هیئت ثابت كرده است كه در ابتدای خلقت، كرات آسمانی به صورت گاز به هم چسبیده و متصل بودند و بعدها به مرور زمان بر اثر فشردگی و تراكم شدید گازها تبدیل به جسم شدند. این واقعیت علمی اولین بار توسط «لاپلاس» ریاضی‏دان و منجم مشهور فرانسوی، در حدود دو قرن پیش اظهار گردید و امروز نجوم جدید با دستاوردهای جدید خود صحت فرضیه علمی لاپلاس را ثابت كرده است.»21
سپس از ژرژگاموف نقل می‏كند كه: «زمین و خورشید از گازهای بسیار سوزانی كه در چندین میلیارد سال پیش بوده‏اند به وجود آمده‏اند.»22
6. دكتر «موریس بوكای» با طرح آیات (سوره فصلت/ 11 و انبیاء/ 30) بحث «روش اساسی ایجاد جهان در نظر قرآن» را مطرح می‏كند و می‏گوید قرآن وجود توده‏ای گازی با بخشچه‏های ریز را تأیید می‏كند و یك روند جدائی (فتق) ماده‏ای ابتدائی یگانه‏ای كه عناصر آن نخست به هم ملصق (رتق) بودند را تذكر می‏دهد.
سپس به نظریه تكوین عالم در دانش نو می‏پردازد كه: «جهان از جرم گازی با دوران كند تشكیل شد» و سپس چگونگی تشكیل ستارگان و زمین را توضیح می‏دهد. و قدمت كهكشانها را ده میلیارد سال و قدمت زمین و خورشید را 5/4 میلیارد سال تخمین می‏زند. سپس می‏نویسد:
«دانش به ما می‏آموزد چنانچه به عنوان مثال (و تنها مثال) تكوین خورشید و محصول فرعی آن یعنی زمین را در نظر گیریم، جریان امر توسط تراكم سحابی نخستین و تفكیك آن رخ داده است. این دقیقاً همان است كه قرآن به طریق كاملاً صریح با ذكر ماجراهائی كه «دود» آسمانی ابتدا یك نوع الصاق سپس یك نوع انفكاك را بوجود آورده بیان نموده است.»23
7. یك پرسش و پاسخ علمی‏
1 . فصلت/ 11.
2 . انبیاء/ 30.
3 . راغب اصفهانى، مفردات، ماده دخن.
4 . ر.ك: حسن مصطفوى، التحقیق فى كلمات القرآن الكریم، ماده سمو، و نیز تفسیر نمونه، ج 1، ص 165 به بعد و نیز بحث «هفت آسمان» كه بدنبال مى‏آید.
5 . راغب اصفهانى، مفردات، ماده رتق، فتق.
6 . استفن ویلیام هاوكینگ، تاریخچه زمان، ترجمه دادفرما، ص 145 - 149، سازمان انتشارات كیهان، 1372 ش.
7 . اریك اوبلاتر، فیزیك نوین، ترجمه بهروز بیضاوى، ص 51 - 52.
8 . ر.ك: رى ویلار و دیگران، كیهان و راه كهكشان، ترجمه سید محمد امین محمدى، ص 34 - 50.
9 . تفسیر نمونه، ج 20، ص 228.
10 . همان، ج 13، ص 394 و ص 395 و تفسیر نور الثقلین ذیل آیه سى‏ام انبیاء.
11 . المیزان، ج 14، ص 278 - 279.
12 . تفسیر صافى، ج 3، ص 347.
13 . ر.ك: نمونه، ج 13، ص 396.
14 . الكافى، ج 8، ص 95 و ص 120 و تفسیر قمى، ج 2، ص 70.
15 . تفسیر كبیر، ج 22، ص 163.
16 . نهج البلاغه، خطبه/ 1.
17 . ایشان آن عبارت را از تفسیر كبیر فخر رازى، ج 22، ص 162 نقل مى‏كند و مى‏گوید: از اول تورات فعلى حذف كرده‏اند.
18 . الجواهر، ج 10، ص 199.
19 . ر.ك: التمهید فى علوم القرآن، ج 6، ص 129 - 139.
20 . مهندس جعفر رضائى‏فر، قرآن و آخرین پدیده‏هاى علمى (اعجازهاى علمى قرآن)، انتشارات فوژان، 1375 ش.
21 . گودرز، نجفى، مطالب شگفت‏انگیز قرآن، ص 17 - 19، از جواد افتخاریان، قرآن و علوم روز، ص 235، نقل مى‏كند.
22 . مطالب شگفت‏انگیز، ص 18، از سر گذشت زمین، ژرژگاموف، ترجمه دكتر محمود بهزاد، ص 43، نقل مى‏كند.
23 . دكتر بوكاى، مقایسه‏اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، ص 189 - 201.

 

نظر بدهيد

شنبه 19 تير 1389، ساعت 21:17
دسته بندي ها: اعتقادی 
   

صفحه نخست

خوراک خوان Rss

پیامکهای من
مشخصات من

درباره...

 
 

 

 

 

ورود

 
 
نام كاربري:
گذرواژه:
 

دسته‌بندي‌ها

 

آمار

 
  بازديد كل: 3476
بازديد امروز: 3
بازديد ديروز: 13
تعداد مطالب: 14